بسم الله الرحمن الرحیم


آمدم یکی از ضعف هایم را بنویسم و بروم. 

باشد که راه حلی برایش پیدا کنم. 


بهانه نوشتنش هم همین مهمانی آخر است که کل مهمانی غصه دار بودم وقتی خانواده شوهرم و خانواده خودم را در کنار هم میدیدم و ناخودآگاه مقایسه می کردم. خانواده شوهرم به منتهاااا شاد و به قول ما حتی الکی خوش که راحت می خندند و زندگی خوش و راحتی دارند. 

در همان لحظه میدانستم  چقدر خانواده خودم غمگینند. مادرم حالش خوب نیست و در خانه است و پدر چقدر حرص خورده تا توانسته تنها با یکی از برادرها بیاید و چقدر الان به خودش فشار می آورد در جمع بحثهای جمع را دنبال کند در حالی که هیچ دل و دماغ ندارد. 

آن شب از شدت غم تا خود صبح خوابم نبرد. تصویر پدرم بغضی ام کرده بود. از ناراحتی او انگار نفس هم نمی توانستم بکشم. 

صبح با قیافه ای داغون بلند شدم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم غیر از اینکه برم خونه پیش مادرم. رفتم تا شاید کاری کنم. 

ولی رفتن همانا .. حرص خوردن زیاد همانا .. و آب از آب تکان نخوردن همانا. 

متاسفانه به هیچ شیوه ای نمی شود تغییری ایجاد کرد. 


حداقل در وسط بیماری مادرم که یک مشکل "نه به همه چیز" هم پیدا می کند و کلا اگر بخواهی کاری کنی خودت داغون میشی.

حداقل بهتر است حل مشکل وقتی باشد که بیماری اوج نگرفته. 

بارها و بارها من این را امتحان کرده ام که نمی شود. با هزاران راه حل. 

ولی آخرش باز انگار یادم می رود راه های رفته را. و باز یک عذاب وجدان بی نهایت شدید سراغم می آید و زندگی خودم را هم مختل می کند. همان عذاب وجدانی که انقدر شدید بود که هر وقت تهران بودم و می فهمیدم مادرم به هم ریخته است و االان پدرم و برادرها در وضع خوبی نیستند، من هم به هم می ریختم. نمی توانستم زندگی خوب در تهران را تحمل کنم و هیییچ کاری نمی توانستم بکنم مگر اینکه برگردم. حالا وسط درس و امتحانات باشد، هرچه....

مشکل مادر یک راه حل بلند مدت میخواهد. راه حلی با همراهی کل خانواده. متاسفانه این همراهی هنوز هم حاصل نشده است. همه انقدر خسته اند که در برابر هر راه حلی ناامیدانه مقاومت می کنند. 

بایست بدون عذاب وجدان این روزها را طی کنم و دوباره به سوی راه حل های بلند مدت قدم بردارم. 

بایست اجازه ندهم دوباره احساساتی شوم و تصمیم های مبتنی بر صرف احساس بگیرم و فقط وقت خودم را تلف کنم و به افسردگی بکشانم خودم را. 

بایست اجازه دهم فاز بیماری که ممکن است تا انتهای فروردین طول بکشد، تمام شود بعد سر حوصله دوباره با تک تک اعضا حرف بزنم.