بسم الله الرحمن الرحیم


یه پست در هم و بر هم.



نتیجه ی یه سری فکر نیمه کاره در مورد مشکلات فعلی


در ظاهر با خانواده همسر روابط حسنه است اما در باطن نفرت بدی ازشون پیدا کردم!


در خصوص برخوردشون با جاری 2 که جدا شده و ندادن مهریه و ... من یه عالمه ازشون بدم اومد. خیلی زیاد. بعد مادرشوهر به من میگه ج.2 زنگ زده و هر چی دلش خواسته نثار من کرده و میگه شما فقط جانماز آب میکشین و ... 

من باب درد دل میگفت که بله حق نداشته چنین چیزی به من بگه و من فلان حرف رو در جوابش گفتم و ..

ولی من هم همین نظر رو راجع بهشون پیدا کردم. لذا چیزی نگفتم و وقتی منتظر بود من تاییدش کنم حرف رو عوض کردم.

بعد شوهر در حمایت از رفتارهای مادرش با ج.2 چیزهایی گفت که من خیلی عصبانی شدم. اومدیم خونه دعوا کردم که پات رو از این ماجرا بکش بیرون! با اینها همراه نشو یا بگو که این کارو با جاری نکنن! این کارشون آخرش دامن گیرشون میشه و حق با اونها نیست و .. 

اما شدت نفرتم کار دستم داد. 

حرفهای بدی زدم بهشون. حتی گفتم دیدی امسال ماه رمضون هیچ کس از فامیل تو رو دعوت نکردم؟ به خاطر درسم نبود. درس بهونه بود. من از همه شون متنفرم! فکر نمی کنم حتی افطاری دادن بهشون ثواب هم داشته باشه و ... 

دیگه بقیه حرفهام رو نمی نویسم! خیلی حرفهای بدی زدم! خیلی ...

و حبیب هم از خجالت بنده در اومدن! کلا هم با نظر من 180 درجه مخالفن و نظرشون با مادرشون یکیه. و این باعث شد دعوا بدتر هم بشه! 

و اینگونه یه دعوای اساسی کردیم و هنوز هم فرصت نشده حرف بزنیم.


من مشکلم اینه که انقدری آتش نفرت ازشون در من شدیده که یه جرقه لازم داره! 

باید فکری به حال این رابطه خراب بکنم...

...

بعداً میام جمع میکنم فکرهام رو


فعلا یه چند تا لینک بنویسم برای خودم. دارم کم کم اک بین کارها میخونم و فکر میکنم و اینها.

اولین نکته ای که دستم اومده اینه که خیلی خیلی کارم اشتباه بوده. ولی اینکه در مواقعی که خشم ام غلبه میکنه تکرار نشه باید چیکار کنم؟

الان رابطه مون هفته ای یک باره. خیلی کمتر از قبل. ولی همون یکبار هم میرم تا دو روز اعصابم خورده از حرفهایی که میشنوم. 


ضمنا امشب عروسی دختر دایی شون هم هست. پدربزرگم رو بهانه کردم و نمیرم. 


ادامه مطلب....

خروج از مشکلات و بن بست ها

http://www.hamdardi.net/thread-40744.html

زن ها چگونه زندگی و خانواده را به شکست و طلاق می کشند؟!!!

http://www.hamdardi.net/thread-40674.html



خودخواهی خانواده همسر و گرفتن کمک مالی بیش از اندازه از همسر

http://www.hamdardi.net/thread-34348.html

از قول یه آقا: بهترین کار اینه برید زیر بار قسط وسیله های خونه که لازم میشه را بخرید برید خودتان راب یمه عمر کنید طلا بخر برای خودت یا سهام ها با سود مشخص مدت دار بخر یا اینکه برید برگه سهام با سود مشخص از بانک خریداری کنید.


از من به شما نصیحت نزار پول توی دست شوهرت بمونه به هیچ عنوان
خود من آدم حسابگری هستم ولی خانومم خیلی بهتر مدیریت مالی را بلده برای همین با مشورت با همدیگه کار ارنجام میدیم.

اینم نصیحتم از من توی گوشت فرو کن بعنوان یه مرد متاهل 30 ساله میگم:

خیلی قانع بودن هم خوب نیست  بعضی وقتها باید خرج کنی خوبم خرج کنی تا شوهرت قدرتو بیشتر بدونه ولی ولخرجی نه.توی وضعیت الان هم نوشتم بهترین کار خرید کردن و قسط دادنه وام بگیر یا هرکار دیگه ولی پولتون را الکی خرج نکنید.


با حس انتقام‌جویی و کینه نسبت به خانواده شوهرم چه کنم؟