بسم ا.. الرحمن الرحیم


گفته بودم از مهر سال 94 درگیر یک کاراجرایی شده ام. کار اجرایی کوچکی است و نه برای من عایدی مالی دارد نه کسر موظفی. گرچه اول کار قول اینها را دادند و من در این چاه افتادم! 

بماند که بعنوان موظفی نیاز به امتیاز اجرایی داشتیم ولی راهی که من برای کسب این امتیاز انتخاب کردم خیلی بد بود. بعد از دو سال خیلی خیلی از همکاری با آدمهایی که این مدت با آنها بودم پشیمان شدم.

سال 94-95 (مهر تا مهر) فقط مشکل از معاونت مرکز بود. اوج کار همان سال بود. آن وقت خیلی هم کار بزرگی بود و انجامش دادم. حتی انقدر تعهد به انجامش داشتم که در ایامی که مرخصی استعلاجی داشتم و وضعم وخیم بود و افقی! خوابیده و به صورت ریموت کار را زمین نگذاشتم. ولی معاونت مرکز هر هفته قول پست و کسر موظفی (همه ی ضعف من آن روزها همین بود. میخواستم موظفی ام را کم کنم و آنها میدانستند با این قول چشمم را روی خیلی از سختی ها و بدی ها می بندم!) داد و در نهایت هیچ کاری نکرد!

سال بعدی معاونت عوض شد. همان بدو ورود برای من ساعت کاری گذشته ای را که خودش هم در جریانش نبود را زد! بعد برای یک واحد دانشگاه که در شهر دیگری است همین کار تعریف شد. انجامش دادم ولی بی خبر بود! فکر میکردم خودش در جریان هست و از کارمندان پیگیر ماجرا هست که مشکلات حل شده. قاعدتاً بایست از کارمندانش خروجی میخواست که مشکلاتشان حل شده یا خیر.

ولی از مهر ماه متوجه شدم نه او پیگیر ماجرا بوده نه من به صرافت افتاده بودم با او صحبت کنم. پارسال فکر میکردم چون میداند روند همان انجام کار سال قبل در یک محیط جدید است و من هم خودم آدم پیگیر و کاری به صورت خودجوش هستم و نیاز به پیگیری ندارم حرفی نمی زند! و لابد متشکر هم هست که من چقدر خوب خودم اداره میکنم که نیازی به دخالت او نیست! 

امسال از مهر ماه همه چیز انقدر عوض شده که حد ندارد. 

رفتارهایی می بینم که متاسفانه اصلاً در شان من نیست. 

برای نوشتن و تحلیل دقیق اینکه از پارسال چه شده که اینها اینطور می کنند هنوز زود است...

ایمیلی زدم و درخواست ملاقات حضوری کردم.

چرا؟

شاید خوب نبود الان اینجا بنویسم که چه تصمیمی گرفته ام و چرا

خلاصه تصمیمم این است و قرار است در این خصوص صبحت کنم:با این رفتارها من دیگر ادامه نخواهم داد. از  این کار اجرایی عقب می کشم! 


قسمت اصلی ماجرایی که من را به این تصمیم رسانده خیلی طول و تفضیل دارد و پای n نفر دیگر را بایست وسط بیاورم و ماجراها را نقل کنم که الان وقت ندارم توضیح بدهم. شاید بعدها نوشتم

اما نوشتم که فقط به این پرسش ذهنم کم کم پاسخ بدهم..

این وسط تنها کسی که از همه طرف ضرر کرده من بودم!


بیشتر از همه از برخوردهای این روزهای اخیر با خودم خیلی ناراحتم


یک سری حاشیه ها که هنوز صددرصد مطمئن نیستم ریشه اصلی باشند هم هست که عنوان میکنم. نفر سومی به نام دکتر ح.


دکتر ح این وسط (این یک سال اخیر) خیلی خیلی از آب گل آلود ماهی گرفته و از این مراجعه نکردن های من داستانهایی ساخته و من خبر نداشته ام! 

دکتر ح، عضو گروه ما و همین طور همکار من در گروه پژوهشی ذکر شده است! این دو موضوع ربطی به کار اجرایی هم ندارند. ولی دکتر ح همه جا هست! 

دکتر ح، در گروه پژوهشی مان هم تا به حال خیلی خیلی خیلی به من اجحاف کرده و بارها بابت بی اخلاقی هایش دعوا کرده ام.

دکتر ح، یک پست معاونتی دیگر هم در دانشگاه دارد و همه دانشگاه او را می شناسند!

همه کسانی که دکتر را از نزدیک می شناسند، میدانند اخلاق کاری و حرفه ای را اصلاً رعایت نمی کند هیچ، بلکه بر عکس خیلی آدم.... است! 


با اینکه این جمله ها را برای روشن شدن ذهنیت در مورد دکتر ح نوشتم، الان کاری به دکتر ح ندارم

الان از خودم ناراحتم

به شدت


من روش برخورد با دکتر ح و امثال او و نشاندنشان سر جای خودش را بلد نبوده ام! 

حتی دعواهایی که کرده ام فایده ای نداشته! 

دکتر ح تا به حال تا توانسته از خروجی کار من به اسم خروجی کار خودش استفاده کرده! 

تا توانسته بی اخلاقی کرده

تا توانسته واقعیت را جور دیگر نشان داده

الان هم علاوه بر آنها سعی در حذف من دارد! چون من هم بدجور رک میگویم!


مشکل هم فقط دکتر ح نیست.

در کار پژوهشی هم یک مشکل دیگر خورده ام با دکتر ع

و ..

در زمینه ساخت زمین خورده ایم به یک همسایه ای به نام مهندس خ که قبلاً شرحش رفته تا حدی


مشکل این است

من روش برخورد با دکتر ح و امثال او و نشاندنشان سر جای خودش را بلد نبوده ام! 

و همیشه بدترین ضررها را من کرده ام

و آنها سناریوی خودشان را به بهترین شکل پیاده کرده اند! 



...یک کتابی تازگی ها در فیدیبو پیدا کرده ام!

شاید به درد این سوالم بخورد!

چرا من اکثراً با آدمهای نادرست برخورد می کنم؟ چرا اینقدر ضربه میخورم؟

عنوان کتاب "روابط سالم"


شاید شما دوستان خوبم، هم مطلب مرتبطی سراغ داشته باشید که بخوانم و کمی فکر کنم

که چرا اینطوری می شود؟


البته مشکل از جامعه هم هست. امروز با ده سال پیش که من با همه خوب بودم خیلی فرق کرده. نبایست انتظار محیط کاری گل و بلبل و زیبای ده سال پیش را داشته باشم. 

جامعه ما دارد به سمت نابودی می رود. 

متاسفانه خیلی خیلی بی انصافی و بی تقوایی زیاد شده


به این بخشش کاری ندارم الان

الان با خودم دست به یقه ام.