۳ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

چه باید کرد؟

بسم الله 

از همه ی آن بحث ها و تنشها، محبوبی مانده که خیلی خیلی خسته است. باردار بودن حساس اش کرده بود، توان جسمی اش را کم کرده بود و این مشکلات ضربه آخر را زد. عوض حمایت، در این دوران حساس فقط آزار دیدم. 

نتیجه ی همه ی بحث ها را در پست قبل نوشتم که حاصلش شد ایجاد یک موضوع جدید در وبلاگ _تحت عنوان:_ من و احقاق حقوق هیئت علمی های خانم

که ان شاء الله کم کم در مورد تمامی حقوق ضایع شده این قشر خواهم نوشت و در هر فرصتی که دست بدهد، سعی میکنم این مشکلات را حداقل برای آیندگان کمتر کنیم.


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

این روزها...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محبوب حبیب

دعایم کن

بسم الله الرحمن


دختر پاک من


دعایم کن مادر


دعایم کن که این روزها شدیدا محتاج دعایم.


دوستان جان، لطفا شما هم از دعا فراموشم نکنید.


ادامه مطالب را توصیه می کنم نخوانید. فقط برای ثبت اوضاع داغون خودم نوشتم. اعصاب خورد کن است. وقت شریف تان را صرف چنین چیزی نکنید. یک غرغر نامه است فقط. متاسفانه.

این روزها آشفتگی فکری دارم. معلوم نیست از چه چیز اینقدر مضطربم.

  1. - در دانشگاه، از لحاظ کاری مشکلی دارند درست می کنند برخی از این همکاران ناهمکار!! که چرا نمی توانم دو ترم متوالی تدریس کنم؟! و ممکن است استخدامم را هم دچار مشکل کنند... مدام در اضطرابم.
  2. - مشکل کمردرد و معده درد و درد پشت و ریه هایم هنوز ادامه دارند. زیاد نمی توانم از خودم کار بکشم.
  3. -قرار شد سیسمونی دخترم را بخشی اش را خودمان بخریم تا به پدرم فشار نیاید. البته جوری که خانواده حبیب نفهمند. تا به حال کمی این مدلی بوده ولی باز هم نگرانم همین حد را هم کاش بر عهده پدرم نگذاشته بودیم. یک کارمند است و یک خانواده 5 نفره که هیچ کدام شاغل نیستند. روزگار سخت میگذرد. از طرفی نگرانم نکند غرور پدرم را شکسته باشم برای همین نگفتیم کل سیسمونی با خودمان. تا به حال فکر می کردم که مجابش کرده ام. گفته ام چیزهایی که خریده ام از عرف گرانتر بوده و دلم نمیخواهد بار بیش از حد تحمیل کنم. برای همین قسمتی از پول را خودم داده ام. مثلا گفته ام سرویس تخت و کمدی که میخواهیم بخریم گران تر از آنی است که خواهر شوهرم خریده. لذا شما فقط تختش را بخرید. کمدش با خودمان. ویترین نیاز ندارد. البته خیلی از چیزهای مورد رسم برای  سیسمونی مثل کالسکه، کریر، فرش، ماشین لباس شویی، اسباب بازی، و ... را فاکتور گرفته ام و خیلی خیلی مختصر خرید کرده ام. منتها جنس خوب. با این همه که فکر میکنم چیزهای بیخودی هستند این هایی که حذف کرده ام و کار خوبی کردم که نخریدم، اما در عین حال دوست ندارم حرف پشت سر خانواده ام بزنند که فلان چیز را ندادند بهمان چیز را ندادند و ...!!  این خواستن خدا و خرما به صورت همزمان، اعصابم را به هم ریخته.  از یک طرف دیگر استرس دارم مبادا کسی از فامیل شوهر از این خرج کردن خودم خبردار شود و چه برخوردی کند و چه بگویند و ....  از دست خودم خیلی عصبانی ام! کی میخواهم خودم را از شر حرف مردم خلاص کنم نمی دانم؟!
  4. تصمیم داشتم یک سری عروسک نمدی بسازم. علاوه بر پدرم، یک مقداری خودمان هم مشکل مالی داریم. نتوانستم هنوز اسباب بازی بخرم و فکر میکردم که سریع چند تا عروسک نمدی درست میکنم. اما انقدر کار سرم ریخته که اصلا وقت نشده غیر از دوختن یک روتختی، یک بالش شیردهی از این یو شکل ها، یک تشک و بالشت مخصوص داخل گهواره، و یک سارافون چیز دیگری را خودم درست کنم.  البته همینها هم خیلی صرفه جویی مالی درست کرد،  130 هزار تومان برای روتختی صرفه جویی شد، 98 تومان برای بالش شیردهی و ...
  5. مقاله ام ذر همان فاز تست به یک گیر بزرگ خورده. کلا برای یک سری داده جواب نمیدهد و کد نویسی ام کلی نبوده است. یک عالمه تغییرات لازم دارد.
  6. کتابی که بایست ترجمه میکردم یک خط هم ترجمه نشده است! 
  7. کار اجرایی ای که در دانشگاه برداشته بودم و چقدر از وقتم را گرفت این روزها اعصابم را به هم ریخته است. مسئولان به جای تشکر، هیچ حکمی نزدند. یعنی هیچ امتیازی برایم در بر نداشته. یک جور ببخشید خرکاری بوده است!!  فعلا . و من مدام بایست زنگ بزنم و پیگیری کنم و به بعد حواله داده شوم! 
  8. خانه به هم ریخته است و من از نظر جسمی توان مرتب کردنش را ندارم. یک خانه تکانی اساسی احتیاج دارد و کسی نیست کمکم کند. 
  9. حبیب به جای وقت گذاشتن روی پروپزالش، هی این دست آن دست می کند. وقت کشی می کند. اعصابم به هم میریزد. اما چیزی بهش نگفتم. نمی دانم گیر کارش کجاست. به گمانم کلا اهل درس خواندن نیست. این موضوع خیلی افسرده ام می کند. غصه میخورم مدام. 
  10. حبیب کارهای رفتن به شغل 2 را انجام داد. گفتند شماره استخدامی اش لغو شده و بایست درخواست مجدد بدهند. هنوز جواب درخواست نیامده است. گرفتن وام منتفی شد و امیدمان برای خریدن آن 50 متر زمین برای تفکیک منتفی شد. حالا حبیب میخواهد با خواهرش شریک بماند. خواهر شماره 1. اگر خواهر دومی بود مشکلی نداشتم با او خیلی خوبم. ولی اخلاقم با دروغ راست کردن، چاپلوسی، سخن چینی و ... خواهر 1 جور نیست. تا حالا سیاستم دوری و دوستی بوده. آرزویم برای خانه مستقل این بود که کسی نخواهد حرف بزند چند بار فامیل خودم را دعوت کردیم چند بار فامیل حبیب را. کی کجا رفتیم. چه کردیم؟  و ...  
  11. کی میخواهم از شر حرف مردم راحت شوم؟ خودم را تا کی عذاب خواهم داد؟ 
  12. حبیب  به فروش زمین و خرید آپارتمان رضایت نمی دهد. میگوید اشتباه است. در آینده پشیمان می شویم. درک نمی کند چقدر فشار روانی دارد به من وارد می شود. خدایا کاش بتوانم خودم را از این فشار نجات بدهم. برنامه اش برای ساخت خانه مبتنی بر وام گرفتن فراوان بر پایه حقوق من است. هزار بار گفته ام تضمینی نیست من بمانم اینجا. ولی از این نقشه های بلندپروازانه ای دارد که من هیچ ایمانی به آنها ندارم. با اینهمه ریسک کردن، آرامش زندگی ام میرود. ولی حبیب معتقد است بهتر است برنامه اقتصادی دست او باشد و من جرات ریسک ندارم!
  13. اگر کارهای حبیب برای رفتن به سر کار 2 تا بهمن درست نشود، بیمه تکمیلی کار 2 را هم نمی تواند بگیرد. تا حالا که هیچ خبری از کار 2 نشده. من هم که زنگ زدم دانشگاه و گفتند خرداد سال بعد می توانی درخواست بیمه تکمیلی بدهی. و این یعنی تولد دخترم در فروردین بدون بیمه... 
  14. هنوز که حبیب سر کار 2 نرفته اما غصه ام گرفته که شوهرم باز هم حقوقش کمتر خواهد شد. تا کی بسازم؟ من زن خانه ام یا مرد خانه؟ حس میکنم تنم طاقت اینهمه بار زندگی را ندارد. کاش میشد نگران بعد مالی زندگی نباشم. اینکه میگویند بایست مرخصی ترم بگیرم بدون حقوق و من تمام تن و بدنم بلرزد که خوب با حقوق حبیب و این همه قسط که از حقوقش بیشتر است که نمی شود زندگی کرد... کاش میشد بیشتر به حبیب تکیه کرد.... 
  15. حس می کنم افسرده شده ام. اما به هر دری می زنم درمان نمی شوم. فقط دلم گریه میخواهد..........
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب