۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

نازک آرای تن ساق گلم

بسم الله الخالق


نازک آرای تن ساق گلم

۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

بسم الله الحکیم

خدایا حکمتت را شکر


هنوز هم باورم نمیشود.


امروز کل مسیر با خودم حرف زدم... با لهجه های مختلف: مامانی؟! مامانی؟! مامانی ...

و هر بار ناخودآگاه خودم جواب دادم: عزیزم. قربونت برم. فدات بشم. خدا کنه سالم باشی...

و باز خودم تعجب کردم:! یعنی راست راستی مامان شدم؟! من؟!! اصلا به من مادری می آید؟ وای چطوری می شوم؟ 


پنج شنبه تماما به بهت گذشت. تست بی بی چک مثبت نشان میداد و من که فکر میکردم به خاطر عفونت است که خبری نیست... شوکه بودم. هنوز اصلا برای مادری خودم را آماده نکرده بودم. 

دو دل بودیم. 

هم من هم حبیب

تصمیم مان به رفتن و ... و از آنطرف دیر شدن بچه.

 و به خاطر کارم میخواستم هر سالی خواستیم، آذر ماه آن سال اقدام کنیم که سه ماه آخرش بخورد به تابستان و من با شکم ورقلمبیده جلوی دانشجوها ظاهر نشوم! و بعد مرخصی ام درست از مهر شروع شود و بقیه اش را استعلاجی بگیرم و تا بچه ام یک سالش کامل نشده از کنارش جم نخورم.

اما خدا چیز دیگری برایمان میخواسته.


نمی دانم چه..


اعتراف میکنم روز اول که فهمیدم دوستش نداشتم. دلهره داشتم که اصلا ما نیت نداشتیم نه آدابی نه چیزی. حالا بچه ی بی آداب نمی خواهم. زنگ زدم به دوستم که هیئت علمی علوم پزشکی است و مامایی پرسیدم سقط کردن جنین در چنین سنی چه آفاتی دارد و ... که او شدیدا نهی ام کرد از این کار. 

گفت کفران نعمت است. یکی بچه دار نمی شود یکی بدون نیت و اقدام یکباره!! بعد اینطور بگوید؟! 

و من چقدر با حرفهایش آرام شدم. و کم کم دارم شرایط بد تولدش را می پذیرم. تولدش هیچ جوره با شرایط کاری ام سازگار نیست. 

از وقتی فهمیده ام، درد زیر شکمی ام شروع شده. مطالب اینترنتی میگویند حاملگی خارج رحم... 

امروز روز سوم است. 

دو روز است مدام درد و آزمایش و ... و دل نگرانی و گریه برای سلامتی اش. 

ممکن است بچه را از دست بدهم.

حتی ممکن است قابلیت باروری بعدی ام را هم از دست بدهم.

اعتراف می کنم تا به حال با این تصورات بارها گریه کرده ام. نمی دانم چرا همین دو روزه ایــــــــــــــــــــنقدر کنجدم را دوست دارم....بی نهایت

هر چند همه ی برنامه های ما را به هم زد... 

رفتن مان را

کارم را

پس اندازی که نداریم برایش را..

اما عزیز است. خیلی عزیز. همه ی اینها فدای چشم اش. از رفتنش گریه خواهم کرد..


خدایی که حکمت  هایت عظیم است، عزیزم را به تو می سپارم. 

هر آن کن که خیر است...

و مرا به این خیر راضی بدار. 

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

بسم الله النور

بسم الله النور علی کل النور


پاک شدن همه اطلاعاتم از بلاگفا برایم شوک بدی بود. قسمتی را برگرداندم ولی قسمت هایی که برنگشت کامنتهای دوستان عزیزم بود و مطالب رمزی. که دقیقا مهمترین قسمت وبلاگم را تشکیل میداد و آنقدر افسوس خوردم که دیگر نای نوشتن نداشتم.

اما آدم دست به قلم که میشود انگار نمی تواند رها کند.

این شد که باز ادامه میدهم

ولی هرگز در بلاگفا نخواهم نوشت به تاوان صدمه بزرگی که بر همه زد.

انقدر نگفته ام که نمی دانم از چه بگویم


چند جایی که اپلای کرده بودم تماما ریچکت شد و من نمی دانم الان چه کنم؟ 

یک سال دیگر وقت بگذارم برای شروع دوره دکتری در خارج از کشور؟ بچه دار شدن مان چه می شود؟ میشود اینجا بچه دار شویم و بعد برویم؟ با یک مادر موافقت می کنند که بیاید با وجود یک بچه کوچک درسش را بخواند؟ 

نمی دانم...

به بهداشت مراجعه کردم برای آزمایشهای یک سال قبل از بارداری، فعلا گفته اند که وزنم بالاست و به دلیل اینکه پدرم هم دیابت دارند حتما بایست قبل از بارداری 17 کیلو کم کنم!! 


مجبور شدم تنبلی را کنار بگذارم و ورزش کنم همزمان با رژیم گرفتن. امیدوارم خیلی زود این وزن را از دست بدهم. صبر و .. ندارم. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب