۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

معاشرت فامیلی

به نام حق

این یه پست نظرسنجی هستش.

در مورد معاشرت های فامیلی با خانواده همسر.  

من موقع معاشرت ها با خانواده حبیب، خیلی کم حرف هستم و خیلی هم بعد از معاشرت ها حس خوبی ندارم. انگار دلم چرکین میشه. خیلی حس منفی دارم بعدش. حرفهایی که زده میشه رو دوست ندارم و سطح فکری و ... رو نمی پسندم. 

اینکه بهتر بود موقع ازدواج حساس تر بودم به این موضوع رو کاملاً قبول دارم که اشتباه از من بوده. منتها الان دوست ندارم توی جمع بیشتر حرف از چیزهای سطح پایین، مثل ذکر وقایع روز و مدل لباس و ... باشه. نتیجه گیری ها بیشتر بر مبنای احساس خوشایند ناخوشایند بودن چیزیه. فکر و فلسفه و .... هیچ. کتاب خوندن هیچ. اخلاق و دین و ... خیلی محور نیست و ...و این منو عذاب میده. 

خیلی دوست دارم که بحث رو به سمت حرفهای مفید بکشونم. حداقل چهارتا نکته از هم یاد بگیریم. دیگه هر چی نکته هم میخواستم از امور مشترک بین مون یاد بگیرم به نظرم ته کشیده! دیگه نه مدل مویی مونده که بخوام دنبالش باشم، نه مدل چیز دیگه، نه اصل خاصی توی آشپزی که بلد نباشم نه ...چند باری تلاش کردم ولی مثمر ثمر نبوده چون طرف مقابل از چیزی حرف میزنه که خوب بیشتر توش سر رشته و علاقه داره. حرفها معمولا ًخاله زنکی،  غیبت و شستن گناه همه و ... است. به نظرتون چه میتونم بکنم؟ 

در برابر غیبت هم، یه عذری برای طرف غیبت شونده دارم می تراشم و ازش دفاع میکنم ولی اصلا فایده نداره. عذرم بدتر باعث میشه بحث داغ تر بشه که نه بابا و ....!! 

قبلاً رویکردم این بود که ارتباطم رو کم میکردم. اصلا هم ناراحت نبودم به واسطه خودم و ارتباط کمم. نیاز زیادی به این رابطه حس نمی کردم. انگار هر چه میگذره درون گرا تر میشم و جمع گریزتر. رویکردم هم منفعلانه بوده نه فعال یعنی هدفم اثر گذاری نبود. فکر میکردم من تازه رسیده نمی تونم حرفم رو به یه آدم چندین سال بزرگتر از خودم بقبولونم. فقط آروزم این بود زودتر مستقل بشیم و من همین ارتباط رو هم باز کمتر کنم. یکی بیاد منو نصیحت کنه در این مورد!!

الان میگم به خاطر دخترم باید یه اثر مثبت، هر چند کوچیک توی این فضا بگذارم. دوست ندارم فردا دخترم مشابه این فضا رو تجربه کنه. دوست دارم تا اون موقع شرایط بهتر شده باشه. فقط نمی دونم جطوری شروع کنم؟

شما توی چنین جوی بودین؟ جای من بودین چه می کردین؟

بعداً نوشت:

به خاطر صحبت های دختر معمولی عزیز این توضیح رو بدم که منظورم این نیست که فقط خانواده همسر هستند و ایش و .ما الیم و بلیم و اونها جیم بلن.. نه. منظورم از عنوانش این هست که خیلی هم نمی تونم راحت نظرم رو بگم. اگر خواهرم بود راحت باهاش در میون میگذاشتم ولی فامیل همسر بودن رو هم بایست مد نظر قرار بدم در انتخاب راهکار. خلاصه از این حیث صرفا.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ- نامه سوم (رضا و رضوان) برای منیره

بسم الله الرحمن الرحیم


بعدها میفهمی که آدم ها چه در برابر رنج ها و مصیبت ها، 

و چه همراه کامروایی ها و دل خوشی ها

به پوچی می رسند و از خود می پرسند که : این زندگی با این همه رنج و یا این زندگی محدود و کودکانه که همه چیز آن فراهم و آماده است، چه معنایی دارد؟ صفحه 79


بعدها می فهمی که این پوچی درد محرومان و بینوایان و یا گرفتاری کامرانان و کامروایان نیست: که این ها درد آدمی است که فرصت محاکمه خود را یافته و زندگی را زیر سئوال برده است. صفحه 79


بعدها که بزرگ‏تر شدی و گرفتاری‏ها و درگیری‏ها را دیدی و شناختی، می‏فهمی که در دنیای رنج آلوده و به غم پیچیده، نمی‏توان به یک امید متزلزل دل بست و نمی‏توان بر نعمت متزلزل تکیه کرد و نمی‏توان بر روی موج خانه ساخت و بر ثروت و قدرت خود و پدر و برادر و همسر دل خوش بود که این‏ها، تکیه‏ گاه‏های محکم و پناهگاه ‏های امنی نیستند .صفحه 80


دخترم! بعدها که تجربه‏ های گسترده‏ تر و برخوردهای بیشتر پیدا کردی، می‏بینی که تمامی زندگی‏ها و تمامی آدم‏ها، از زن و مرد و محروم و بهره‏مند، با رنج‏هایی همراه هستند . داشتن و نداشتن، هر دو رنج است . داشتن، غصه جدایی را دارد و نداشتن، تلخی محرومیت و زخم تحقیر را . سرشاری و کامروایی هم، رنج پوچی را دارد و درد بی‏دردی را و هراس جدایی را و بانگ رحیل را! که دل آدم از دنیا بزرگ‏تر است . دل ما، از تمامی هستی، بزرگتر است! صفحه 85


دل آدمی بزرگتر از این زندگی است و این راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان را می خواهد. او محتاج تحرک است و حرکت، با محدودیت سازگار نیست، که محدودیت ها عامل محرومیت و تنهایی ماست. صفحه 89


ّبسیاری از مردم خدا را یک طرفه می پرستند، همین که خوبی ها به آنها برسید با اطمینان به خدا روی می آورند و همین که گرفتاری ها و فتنه ها دامن گیرشان شود روی برمی گردانند و دنیا و آخرت را از دست می دهند. دنیا را با رنجی که می برند و آخرت را با چشم پوشی و کفرانی که می آورند. صفحه 92.


این ها اگر تلخی تجاوز و تحقیر ستمی را احساس کردند و تازیانه ای بر صورت و اهانتی بر شخصیت شان رفت و خدا در برابر ظلم نایستاد و او را به خاک سیاه ننشاند، و به زودی نابودش نکرد، ناله بر می دارند، که مگر نیستی و مگر نمی بینی؟ گویا خدا، باید باج کوتاهی و ذلت و بی کاری این ها را بدهد! گویا این ها خداوندگارانند و باید تمامی هستی سر بر طاعت شان بجنباند و از حکمت و شعور و یا هوس و حرف های آن ها پیروی کند! صفحه 107


هیچ گاه خدا، باج بی کاری و تنبلی ما را نمی دهد! او می خواهد که زمینه حرکت و تحول ما را فراهم کند و امکان انتخاب ما را آماده سازد . پس دنیایی همراه رنج و حادثه هایی بی امان و درگیری هایی مستمر و مداوم می آورد، تا ما با برخوردها به «تمامیت » خویش برسیم . مشکلات، تمامیت ندارد . این ما هستیم که باید تمامیت خود را بدست بیاوریم و پایداری کنیم . و گر نه هم چون قوم موسی، گرفتار تنبیه و سرگردانی می شویم و چهل سال، با این که می رویم، به جایی نمی رسیم . و این پاداش سستی ها و کوتاهی های ماست . صفحه 108

تسبیح یعنی در دل و زبان و در پرونده خدا  گلایه ای و شکایتی را نیاورده باشی و از او آشفته نباشی. صفحه 110

گر مذهب راامر و نهی، «بکن ونکن » های خشک و زندگی سوز بدانی، که نشاط و روح تو را به زندان می افکند; ناچار در برابر آن می ایستی و از زیر بارش، شانه خالی می کنی .  اما اگر جهان قانونمد و رابطه های پیچیده را باور کردی، آن وقت دقت و حذر، در تو زنده می شود و تو در این کویر مبهم و جنگل تاریک، به دنبال آشنایی و بلد و آگاهی می گردی، که به تو بگوید: از کجا بیا، از کجا نرو . و «بکن ونکن » را انتظار می کشی، صفحه 114


با این سرمایه است، که می توانی در برابر ضعف ها و کسری های دیگران، بخشنده; و در برابر بدی های آن ها، مهربان و سازنده; و در برابر دشمنی های آن ها، دلسوز و ناصح باشی; که تو سرشاری . و این غنا و سرشاری، از بخشیدن کم نمی آورد; و البته حکیمانه و حساب شده حرکت می کند . ولی حساب، حساب «تربیت » است، نه داد و ستد . و حکمت، حکمت «سازندگی » است، نه منفعت طلبی . صفحه 127


☘در معاشرت ها باید از برخوردهای بی حاصل و یا زیان بار کم کنی و به سازندگی و بازدهی بپردازی.  ☘در معاشرت ها سعی کن که یا بهره بگیری و بیاموزی، یا بهره برسانی و تربیت کنی، خالی و بی بار حرکت ننمایی.  ☘باید سنگ راه دیگران نباشی و گرد وخاک بلند نکنی. سعی کن تا به گونه ای حرکت کنی که خلق خدا را گرفتار حالت ها و رفتارت نسازی و آنها را اسیر ننمایی که اگر کسی آلوده شد، این آلودگی دامان تو را میگیرد و تو را رها نمی سازد.  ☘حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل ها را به خود گره نزنند. که هرکس در سر راه دل ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت.  ☘حجاب یعنی همان دقت در برخورد که آلوده نشوی و آلوده نسازی، که اسیر نشوی و اسیر ننمایی. صفحه 132 و 133


حکومت ابوبکر و عمر، حکومتی است که از تمامی حکومت های امروز دنیا، عادل تر و انسانی تر است. این ها کسانی بودند که عدالت را بر خودشان هم جاری کردند  و به کاخ ها و برخورداری ها روی نیاوردند.  ولی فاطمه س به حکومتی دل بسته،  که نه تنها پرستار، که آموزگار باشد؛  و آن هم نه آموزگار علم و سواد و دانش و صنعت؛ که آموزگار تمامی دنیاها و تمامی عوالمی که انسان بزرگ در پیش دارد  و با این نگاه فاطمه س بر ابوبکر و عمر می شورد و آنها را کنار می گذارد و در کنار علی ع جان می دهد و آن گونه وصیت می کند تا امروز علامت راه و آموزگار چنین جهاد و مبارزه ای باشد.  فاطمه س الگوی کسانی است که بیش تر از خودشان هستند و بیش از رفاه و عدالت و تکامل را می خواهند؛  که انسان با رسیدن به تکامل و شکوفایی استعدادهایش، جهتی عالی تر می خواهد تا رشد داشته باشد؛ و گرنه خسر و خسارت، او را می رباید. صفحه 134


پ.ن. اوه چقدر من دارم می نویسم :دی یه دلیلش اینه که استرس دارم و میخوام فکر نکنم! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ- نامه دوم (سلوک و اخلاق ) برای موسی

بسم الله الرحمن الرحیم


قسمت هایی که دوست داشتم از کتاب نامه های بلوغ- نامه دوم (برای موسی):


همراه استعداد سرشار و تعادل عاطفی و محیط سالم و برخوردهای آزاد و زیاد، هر کودکی می واند بزرگ تر از سن تقویمی خودش باشد. صفحه 49


اگر تو را پیش بینی کنند، ناچتر تسخیر و تغییر را به دست می آورند اگر تو نقطه ضعف های خودت را پر نکنی و به نقطه ضعف های طرف مقابل آگاه نباشی، تو در دست آنها هستی و از نقطه ضعف های تو استفاده می کندن و تسخیرت می نمایند و تغییرت می دهند صفحه 50


درد و رنج، عامل حرکت است. صفحه 54


سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است. صفحه 57


نکته ی اول در سلوک٬ همین است که بفهمی تو شروع نکرده ای؛ او تو را صدا زده و تو را می خواهد. صفحه ۵۹

کسی که باور کرده است خدا در انتظار ماست و ما لبیک می گوییم، ترس از تنهایی و بی مرشد و بی مربی ماندن را در خود نمی یابد. صفحه 60


چگونه می توانی صبر کنی بر چیزی که به آن احاطه و آگاهی نداری؟ کسی که از تمامی راه مطلع نباشد، دوام نمی آورد و استقامت نمی کند. صفحه 61.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ - نامه اول (بینش ها و گرایش ها)برای محمد

بسم ا... الرحمن الرحیم


این روزها بایست قاعدتا در حال مطالعات شروع ترم جدید باشم ولی دست و دلم به کار نمی رفت. روحم چیزی را کم داشت. 

سیراب شدن را.

و هر چقدر با بهانه های حالا وقتش نیست و بعداً اساسی و ... فریب نخورد. 

و چقدر خوب که این کتاب خوب را داشتم. نامه های بلوغ به قلم عین-صاد (استاد علی صفایی حائری)


نامه های یک پدر برای فرزندانش در هنگام بلوغ.


در این کتاب خیلی جاها گم می کردم نقش خودم را. جایی که چون طفلی در آستانه بلوغ گوش جان میدادم به کلام دلسوزانه ی عین صاد عزیز و انگار به من میگفت بابا. و من چقدر تشنه بودم که کسی پدر وار نصیحت ام کند. خیلی به عمق جانم نشست.

و جاهایی که خودم نیز رسیده بودم به حرف عین صاد عزیز و میخواستم این نکته را به دخترم بگویم. اینبار من میشدم والدی که میخواهد برای فرزندش نامه بنویسد.


قسمت هایی از این کتاب:


من امیدوارم تو فرزند همت خود باشی٬ که به پدرانت نیاز نباشد و فرزندانت به تو افتخار کنند؛ که آن حکیم (سقراط) در جواب شماتت آن دشمن - که او را به پدرش سرزنش کرده بود - گفت: تو به پدرانت افتخار می کنی؛ اما من فرزندانم به من افتخار خواهند کرد.«  تو پایان افتخارات گذشته هستی و من آغاز فردا... »

( صفحه ۱۶ )

---------

آنچه چراغ ها را مطرح می سازد، خود تاریکی است... برای تو بس که از ظلمات نترسی که هدایت خدا در متن گمراهی ها جلوه دارد (اینطور نمایان می شود). صفحه 17

---------

عیسی می گفت: کسی که دو بار متولد نشود، به ملکوت خدا راهی ندارد. صفحه 17

---------

بابا در این نکته تامل کن ، ببین در برابر آنچه به دست می آوری ، چه از دست می دهی. در این محاسبه ، خودت را در نظر بگیر تمام باخت ما از اینجاست که خودمان را به حساب نمی آوریم ، فقط حساب می کنیم چه به دست آورده ایم و نمی بینیم چه از دست داده ایم. صفحه 23

---------

خدا اراده کرده و مى‏ خواهد که ما راحت باشیم؛  «یُریدُاللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ» و این یُسر، یُسر وجود ماست، نه یُسر کارها و امور؛  چون کارها براى کسانى راحت مى‏ شود که وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى کسانى است که به وسعت قلب و سعه‏ صدر رسیده باشند... صفحه 28

---------

زندگی سخت نیست; اگر بتوانیم با سختی ها راحت باشیم و از رنج ها بهره برداریم و این همان جمله ی کوتاه است که در تفسیر سوره ی «کوثر» آمده.  موقعیت ها مهم نیستند و شرایط مهم نیستند; وضعیت ما و طرز برخورد ما، اهمیت دارد; چون برخورد خوب، می تواند در شرایط بد، کارگشا باشد. صفحه 28

---------

این ها، کارهایی است که باید همیشه با آن ها باشی:  

- بیداری شب و جمع بندی کارهای روز و برنامه ریزی برای فردا; 

 - احسان و اطعام و گذشت، آن هم بدون تکلف و با حساب; 

 - انس با خدا و تضرع، و محاسبه ی کارها با عنایت های خدا و مقایسه ی اعمال خود با نعمت های او;

  - انس با قرآن و قرائت بسیار، تا زمینه ی آشنایی با معنا و روح قرآن فراهم شود;

  - انس با حدیث و کلام معصوم تا به احاطه به وحی و به جمع بندی احادیث موفق شوی; 

 - فقه به معنای وسیع «تفقه » در دین، نه آشنایی با احکام، به تنهایی;  

- آشنایی با گذشته و حال و درک وضعیت و موقعیت کنونی و بینش تاریخی، اجتماعی و سیاسی;  

- و عهده داری کارهای بزرگ و همت بسیار .  

اگر این همه را بخواهی، ناچار به طرح و تقدیر و برنامه ریزی خواهی پرداخت . چون «عمل » ، بدون «طرح » امکان ندارد . و طرح، براساس «هدف » شکل می گیرد و نیازها مرحله بندی می شوند و به خاطر تامین امکانات و رفع موانع، باید دست ها را بالا زد و حتی از موانع، وسیله ساخت . صفحه 44

---------

منتظر نباش که در راهی بدون مانع و در زمانی بدون گرفتاری دست به کار بشوی . بکوش که در برنامه ات، حتی برای گرفتاری ها مالیات بگذاری و از آن ها عوارض بگیری . صفحه 44


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

زندگی

بسم الله 


زندگی میتونه خیلی قشنگ باشه وقتی همه چیز رو از دید خدا می بینی.


وقتی بیماری هست ولی دل نگرانت نمی کنه. 


وقتی درد و رنج روحی و جسمی هست ولی آرومی. انگار نه انگار که هستن. عین خیالت نیست.


وقتی مشکل مالی هست ولی انتظاری نداری. حرص نمی زنی برای داشتن چیزی. همین چیزی که الان هست واست خوب باشه :) 


وقتی خوشیهای کوچیک دنیا رو برات بهشت میکنن


وقتی میدونی داری درست رفتار میکنی


در قبال خانواده ات


در قبال پدرت، مادرت، برادرت


در قبال همسرت، دخترت


در قابل خانواده همسر


و در قبال اجتماعت


زندگی خیلی میتونه دل نواز باشه 


وقتی با همه اینها اگر همین الان بمیری هییییچ دلواپس و نگران نباشی. 


فقط رفتی مرحله بعد. 


همین.


چقدر این آخر هفته حس زندگی داشتم. شاید اصلا درست نتونستم بیان کنم چی میگم. فقط میخواستم بگم خدااااااااااااااااااااایا شکرت


خدایا بهم توفیق بده بنده خوبی باشم. یه دلواپسی دارم این روزها. برادرها .... کمکم کن بهت توکل کنم.


خدایا کاش همیشه همه جا صلح باشه.


کاش همیشه فرصت باشه برای بهتر بودن و ساختن و ساختن و ساختن. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب