۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

بخشش

بسم الله 

این روزها دعوت میشوم به بخشش...

به اینکه من کوچکترم و بروم به دیدن جاری بزرگتر که 6 ماه است رابطه شکرآب شده

و بدجور شکر آب شده

بدجور.

و اما من 

نمی توانم.

هیچ جوره...


بعد از 6 ماه حرفهایش هنوز یادم نرفته.

و هر بار یادش می افتم عجیب غمگین می شوم.

بدجور دلم را شکسته و بدتر از آن راهی نگذاشته برای برگشت خودش. 


نمی دانم چه خواهد شد

آیا تا آخر عمر همین است؟..قطع رابطه؟


ولی با حرفهایی که زده من یکی که هیچ راهی برای آشتی نمی بینم.

هیچ...

و او هم بدتر از هر کسی که تا به حال دیده ام. کینه ای شدید. 

 من تا او پیش قدم نشود نمی توانم.

او هم هرگز..

و چرا م.شوهر از من انتظار پیش قدم شدن دارد؟ در واقع ج.1 بیمار شده و به قول م.ش شده مثل چوب خشک و دل م.ش به رحم آمده و میگوید برو بهش سر بزن ثواب داره! در واقع م.ش به بیماری های ظاهری و لاغری و ... خیلی حساس هستن.

یادم نبود بگویم که بنده هم دو تا عمل در بازه بین دو ترم انجام دادم فقط وزن رو کم ننمودیم!!. خوب می پگفتین ایشون می اومدن به من سر میزدن! و از کردار غیرمودبانه خودشون عذر میخواستن!


دوستان جان تجربه ای؟ درد دلی؟ همراهی و حرفی یا حتی نصیحتی؟

به جان می شنوم..

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

جاری


ببخشید نحوه رفتار با یک جاری چطور باید باشه؟
پاسخ:
با سلام و ادب
خدمت شما عرض کنم که روابط جاریها معمولا تحت تاثیر روابط آنها با خانواده ی شوهر شکل می گیرد. اگر خانواده همسر بسامان و اعضای خانواده دارای تعاملهای هنجار با یکدیگر باشند قاعدتا باید به روابط مثبت جاریها هم امیدوار بود. اما اگر خانواده ی همسر نابسامان و آشفته و گسسته باشد، یا رابطه عروس و خانواده ی شوهر تیره باشد، این اختلالات موجب سرایت احساسات منفی نسبت به سایر اعضای خانواده ی همسر از جمله جاری نیز می شود. بنابراین نارضایتی از عملکرد اطرافیان همسر موجب رویگردانی از جاری هم می شود. همچنین اگر رابطه ی زن و شوهر هم رابطه ی نرمالی نباشد و زن از همسرش بیش از حد نارضایتی داشته باشد، مخصوصا در سالهای اولیه زندگی، باز هم دید او نسبت به اعضای خانواده اش منفی خواهد بود.

یک دلیل عمده ی دیگر در تیرگی روابط جاریها ایجاد رقابتهای ناسالمی است که احیانا مسئول اصلی آن عدم مهارت مادر شوهر یا پدر شوهر در مدیریت درست روابط با عروسهاست. این رقابتها گاهی چنان حسادت برانگیز می شود که برای سالهای طولانی روابط جاریها را تیره می کند. 

ادامه مطلب...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دریا بودن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شانس های زندگی ام این بوده که چند نفر دریا دل را در زندگی ام دیده ام. 

لذت همنشینی با یه نفر که مثل دریاست انقدر زیاده که وای اگه آدم خودش دریا باشه

آدمی که وقتی بهش سنگ پرتاب میکنن متلاطم نمیشه. 

دریا بودنم آرزوست...

در ادامه چند سرچ جالب را برای خودم نگه داشته ام..

ادامه مطلب...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

باید تمام آن چه منم را عوض کنم

****یک- بسمک یا رحمان

****دو- صبای عزیز در وبلاگش مطلبی نوشت که میخ کوبم کرد. انگار حرف خودم بود که بلد نبودم چطور بزنم.

http://gharetanhaei.persianblog.ir/post/472

"منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز ! ( با راکت اسبک میزنند !!( خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره بازی میکنه…من و تو  هم عملا تو این توهم وقتمون حرم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت !


اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه وقتی با یه ادم خاله زنک دم به دم میشی ..وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،وقتی رفیق جینگت کسیه که درکش از دو نانوگرم تستسترون بیشتر نیست ،

وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش ، کف هرم مازلو است ( مسکن و رستوران و لباس برند و…!) دیگه انتظار نداشته باش که از  حروم شدن وقتت غصه بخوری از درجا زدنت  هم خجالت نمیکشی از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات ، بهت بر نمیخوره یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و  مولوی و ….دردت نمیاره...داری بی غیرت میشی عزیزم !

به مردنت ادامه بده یا مثل یه بزرگ مرد بکش از این وضعیت بیرون و نذار زنده به گور بشی و بشی یه مرده متحرک
"
از آنهمه نق و نوق کردن در پست قبل مرادم همین تغییری بود که دلم میخواهد و بدجور میخواهد و بدجور. انقدر که کل صبح تا ظهر جمعه را گریه کردم. انگار کن که کسی در فراق بگرید. میدیدی ام شاید فکر میکردی مصیبت دیده ای را دیده ای. تا مغز استخوانم درد میکرد و گریه تسکینم نمی داد

خیر ببینی صبا جان. راحتم کردی :)

****سه- بعد از تو خیر ببیند ناصر فیض.. 
مدام این شعرش در مغزم می پیچد

باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم


گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

(شاید این را می گوید و چه راست می گوید فیض... حرف را بایست انقدر زد تا مشتری اش پیدا شود. کم گشته ام برای هم درد.. کم گشته ام برای هم زبان. ... کم بوده...)


از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم


در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

...

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

باید تمام آن چه منم را عوض کنم

...

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

...

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم

 (من یکی بایست خواهران شوهرم و جاری ها را عوض کنم)


دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم


 

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

چهار- خدایا میخواهم تغییری رخ دهد. کمکم کن. 
پنج- چند وقتی است که میخواهیم منزل مان را عوض کنیم. و من بسیاااااااااار خسته ام. خیلی خیلی خسته. روحا نابودم... و این تغییر شاید زنده ام کند. امروز یک اتفاقات خوبی به مشام میرسید. خیلی فراتر از تصور من. یعنی می شود خدایا که بشود؟! اگر بشود که باز از اینهمه رحمت تو شوکه خواهم شد. دوستان جان، می شود دعا کنید؟ 
شش- کسی فهمید آخرش من چه می گویم؟ فکر کنم خودم هم نمی دانم!!
ذهنم نظم ندارد. 
پر است از هزاران فکر و دغدغه
کارم پر است از دغدغه های جدید 
دخترم
برخوردها با اطرافیان
برای همین حتی با احساساتم هم غریبه شده ام. 
آن جمعه ای که گفتم از درد به خودم می پیچیدم و گریه میکردم و دقیق نمی دانستم دارم برای کدام دردم گریه میکنم!! همه چیز هجوم آورده بود... 
حتی وقت هضم کردن اتفاقات از من گرفته شده. 
و من خیلی خیلی حساس و شکننده شده ام. 
می ترسم در این شکننده گی، کاری کنم که نباید و تصمیمی بگیرم که نباید..
خدایا کمک کن این دور تند زندگی برسد به یک لنگر ارامش.. حداقل اینقدر با خودم بیگانه نشوم.
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب