۶ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

حال دلم

سلام دوستان جان


دعوتید به شنیدن یک آهنگ زیبا: 


نگذار عاشق تو این همه آشوب شود 

سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود



http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/538782-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%84%DA%A9-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D8%AA

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

مجازات

بسم ا...


یکی از جنبه هایی که یه زن واقعی باید داشته باشه فکر کردن به بحث تربیتی هست


منظور هم تربیت فرزند نیست الزاما


اون تعریفی که من این سالها از تربیت و سختی های تربیت و رسالت پیامبرگونه اش دستگیرم شده،


در درجه اول برمیگرده به تربیت خود


فعلا به درجه اولش کاری ندارم و موضوعم طرح یه سواله.


خوب همه تون شنیدین که یه مرد اول خانه مادرش تربیت میشه بعد خانه همسرش


که خوب طبیعیه که اگر این دو مدل با هم خیلی تفاوت داشته باشن بدبخت همسرش :دی


در راستای پست قبلی که خاطرتون هست، حرف بدی از حبیب شنیدم که یک هفته طول کشید هضم کردم و تونستم در خصوصش با حبیب حرف بزنم (با دعوا قاطی بود البته!)


با اینکه فکر میکردم حسنا متوجه نمیشه ما حرفهایی که میزنیم چقدر تلخه چون فیزیک رفتاری مون هم چیزی رو نشون نمیداد ولی واقعاً بچه ام میفهمید. متاسفانه اون شب اولین تبخال عمرش رو زد! {شرم بر ما!} 


نامه ای که بنا بود در راستای شرمنده سازی بنویسم و در ذهنم به طومار تبدیل شد و هیچ وقت فرصت نکردم بنویسمش رو بعد از یک هفته شفاهاً به سمع و نظر حبیب رسوندم. و شرمنده سازی نمودیم 


حالا سوال اینجاست آیا مجازات هم بکنم یا خیر؟!


بالاخره سیستم یاددادن بدون مجازات نمیشه. میشه یه هواپیمای با یک بال. باید هر دو بال خوف و رجا توی هر سیستم تربیتی باشه. 


که در زندگی ما، کلاً من اهل قهر طولانی، ناز کردن، مجازات قرار دادن و ... نبودم به صورت پیش فرض! یعنی یاد نگرفته بودم. یه پای زن بودنم در این خصوص می لنگه. 

حتی وقتی قهرم می کردیم قهر ما فقط سرسنگین بودن بود! حتی سر یه سفره غذا میخوردیم! و فکر کنم این سیستم باعث شده حبیب به اینجا برسه. 


فعلاً مجازات رو قرار دادم اگر این رفتار و توهین هاش، تکرار شد به ازای هر جمله کادویی به مبلغ بالای 500 تومان به من بدهند! ضمناً اشاره کردم که انگشتری که سه سال پیش در مغازه ای چشمم رو گرفت هم پذیرفته میشه! (قیمت دو میلیون! که باید از مبلغ وامی که تهش 8 تومان مونده خرج کنه برای من و در شرایط فعلی سخته خیلی) 

باشد که تا آخر عمر یادت بمونه و تکرارش نکنی!


اما هنوز پافشاری بر مجازات در نظر گرفته هم نکردم. و از فرط داشتن مشغله فکری ممکنه رها بشه و باز قهر هم نیستم! رفتم به مود دیفالت خودم که قهر طولانی تر از یک روز رو بلد نیست! 


دوستان صاحب فکر اینجا، متاهلین و مجردهای صاحب نظر، بیاین لطفاً راه حل بعد از قهر بدین برای مجازات همسر یا حالا هر فردی که نزدیک به ما هست، به نحوی که دیگه خاطره اش از ذهنش پاک نشه! :دی 


این پست رگه های جدی ای توش هست. لطفاً ظنز برداشت نکنین. بر غم خویش می خندم! 

کلاً هنر زن بودن رو من به درستی یاد نگرفته ام! اعتراف میکنم...

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

یادم باشد

یادم باشد 


روزی که دخترم را به خانه بخت فرستادم


جلوی دامادم نقش خوشبخت ترین مادر زن دنیا را بازی کنم


هر طور هست


با سیلی 


صورت سرخ نگه دارم


که فردا روز


به دخترم حرفی را نگوید که دل سوخته اش را نداند چطور از این خیابان به آن خیابان ببرد. 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خبر از خودم

سلام به دوستان گلم


ما برگشتیم و این رو بگم که واقعاً جزء اولین ها توی ذهنم بودین و خیلی دلهای مهربون تون رو دعا کردم 


جالب بود اونجا به اسم مستعار واستون دعا میکردم :) صبا، حورا، زهرا، دلا، سمیه و همه و همه. 


ان شاء الله به برکت کرامت امام رئوف، به خواسته هاتون برسین و خیر دنیا و آخرت نصیب تون بشه.


این پست رو به خاطر دوستای گلی گذاشتم که از حالم پرسیدن


من هستم


این روزها درگیرتر از قبل


بعدا میام میگم چی شده. فعلا اوضاع خیلی قاراشمیشه. 


خلاصه اش بیماری یکی از اعضای خانواده منه


خدایا کمک کن بتونم همه چیز رو مدیریت کنم. 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

شما تازه میاین؟

بسم رب الحسین


دیروز عصر منتظر مانده ام حبیب از سر کار برسد تا با هم دخترم را حمام کنیم، در این فاصله با مشقت درس فردا را آماده کرده ام.


تا بعد حمام کردن دخمل، حبیب قدری دخمل را نگه دارد تا من دوش بگیرم


بعد من دختر را نگه دارم و همزمان غذا درست کنم تا حبیب برود سراغ  پیگیری چند مشکل در زمینه زمین و ... 


بعد عمری به سرم زد قرمه سبزی درست کنم. بعد دیدم سبزی نداشته ایم!


حبیب غصه دار بر میگردد. کارها آنطوری پیش نمی رود که لبخندی به لب بیاورد. باز هم صبر و صبر و صبر.  


حبیب برگشته، اما غذا درست نشده.  ولی باید  برویم سر بزنیم به پدر حبیب که جراحی کرده است. 


آنجا قدری توصیه هایی که دکتر گفته را حبیب کمک می کند به مادرش انجام میدهد و من هم قدری کمک می کنم و بعد از یک چایی خوردن باز بر میگردیم خانه سراغ قابلمه ای که روشن بود و در راه سبزی می خریم. 


در راه دسته های عزاداری را می بینم و دلم چقدر میخواهد بروم در مراسم عزای حسین باشم


نیم ساعتی در خانه می مانیم تا غذا را یک مرحله جلوتر ببرم و باز زیر قابلمه روشن است که رها می کنیم و می رویم امامزاده


خوبی خانه ای که داریم همین است. 5 دقیقه تا امامزاده، پیاده. همسایه شده ایم :) 


آنجا دوستم را می بینم.


خانه دار است و دارد زندگیییی می کند


گرچه تا حدی سبک زندگی شلوغ من را می داند ولی نمی تواند تصور کند عمق فاجعه کجاست؟ اصراری ندارم برای هر کس توضیح دهم زندگی ام را. دیگران از بیرون فکر می کنند من غرق نعمت ام. 

شاید هم باشم. شاید زندگی همین است. 

می گوید: شما تازه میاین؟ عزاداری تمام شده! باید بعد از نماز اینجا باشی محبوب؟! الان چرا اومدی؟  

{از دید خودش الان نمی امدیم بهتر بود چون مراسم تمام شده، ولی من چنین دیدی ندارم، من تشنه ام. تشنه این چیزها سرش نمی شود} 


میگویم: میدانم ولی نشد زودتر از این. 


لبخندی میزنم چون میدانم روزهای بعد هم نمی شود. 


ناراحت نیستم. میدانم خدای من همین تلاش ها را قبول دارد. همین زیارت ها را. همین عزاداری های کوتاه را. در حد چند دقیقه در مراسم حسین بودن را. 


که انسان با سعی اش سنجیده می شود


نه با عمل اش


و سعی به همت و توان هر کس وابسته است و شرایط اش


و خروجی و ظواهر کار مهم نیست.


و خوشحالم که چنین خدایی دارم


لبخندی میزنم و میرویم به سبک خودمان، بعد از همه زیارت می کنیم. به سبک خودمان برای خودمان نوحه میخوانیم و اشک می ریزیم. حسنا تاب جمعیت ندارد و نمی ماند. حاصل می شود یک زیارت 5 دقیقه ای و باز برویم خانه.


و باز بقیه روند درست کردن غذا و منی که زودتر از دخترم بیهوش می شوم و معمولاً همیشه!


بوی قرمه سبزی خانه را پر کرده است. مدتهاست غذا درست نکرده بودم و یا منزل مادرم بودیم یا حاضری یا غذای فست فود بیرون یا ...حبیب بعد از دفاع از پایان نامه اش قول داده او غذا درست کند تا مدتی فشار از روی من کم شود. یکبار این کار را کردیم و ماکارونی را یادش دادم. بعد دیگر نشده. حبیب هم درگیر است. 

حس کردم باید چیزی درست کنم که بوی زندگی بدهد. دلم تنگ شده بود برای بوی قرمه سبزی ... 

فقط بویش... نه طعم اش. بو را نمی شد خرید. باید در خانه می پیچید. 


حبیب که مصمم است که کارش را مقاله کند. بیدار می ماند. با همه غمهایی که امروز سراغش آمده دارد تلاش می کند مقاوم باشد. 


و حسنایی که خدا را شکر نمی داند در دل ما چه میگذرد این روزها. سر گرم بازی است و تا نیمه شب نشود نمی خوابد. دختر کم خواب من..


ساعت سه شب از خواب بلند می شوم و غذایی را که حبیب بعد از خوابیدن من خاموش کرده در یخچال میگذارم و نیمی را در فریزر برای روزهای مباداتر از امروز. 


به فردا فکر میکنم. به هزاران کاری که دارم و اولویت ها.  و دعایی که این روزها خیلی در ذهن دارم


"عاقبت به خیری"


که حاصل این همه رنج چه می شود؟


آیا قوی تر می شویم یا وسط راه  می شکنیم ؟


آیا مدبرانه است یا خیر؟ 


آیا به نتیجه درست می رسد؟ 


آیا داریم راه را درست می رویم؟ 


کاش پاسخ همه اینها آری باشد. 


دوستان جان، محتاج دعایتان هستم


بیش از همیشه

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

پنجمین قرار

بسم رب الحسین


یکی از بندهای مهریه من، 14 زیارت مشهد بود


هر کدام به نیت یکی از چهارده معصوم و با مطالعه سیره ایشان


و اینک


پنجمین زیارت من به نیت زیارت امام حسین


مصادف خواهد شد با محرم


و مصادف است با سالی که برای من با نام حسین شروع شده است


و چه تصادف شیرینی است


از تو ممنونم آقای من


بابت سفری که پیش روست


کمکم کن تو را چنان که شایسته ی توست بشناسم


بسیار ذوق دارم برای چهارشنبه و حرکت به سمت مشهد. 


دعاگوی تمامی دوستان مهربانم هستم


به شرط توفیق


پ.ن: چهار حدیث برای این روزهایم...


حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: هرکس از روى نافرمانى و معصیتِ خداوند، کارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک مى باشد مبتلا مى گردد.

اصول کافى: ج 2، ص 373، ح 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 120، س 6، وسائل الشّیعة: ج 16، ص 153، ح 3.

به نقل از سایت اندیشه قم



حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

إحقاق الحقّ: ج 11، ص 431.



مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)




امام حسین علیه السلام :
مَن أَحجَمَ عَنِ الرَّاىِ وَعَیِیَت بِهِ الحِیَلُ کانَ الرِّفقَ مِفتاحُهُ؛
هر کس فکرش به جایى نرسد و راه تدبیر بر او بسته شود، کلیدش مداراست.
اعلام الدین فی صفات المومنین ص298 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص128، ح11


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب