۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دلم تنبلی میخواد...

بعد از یه سری فشار شدید برای Review کردن یه مقاله survey خفن، دلم تنبلی میخواد...

ولی میخوام وجدان درد نگیرم میگم به خاطر سرماخوردگی حال کار کردن ندارم :دی


پ.ن: برای اولین بار دخمل را کچل کردیم! 

سرما خورد!

نتیجه اخلاقی: به کاری که دلت رضا نیست، رضایت نده :دی


و علاوه بر دخمل، خودمان نیز شدیداً سرماخوردیم! 

ما چرا؟ 

روز عید، به شکرانه تمام شدن یک دور از فشارهای کاری، رفتیم صبح تا شب منزل مادر، و نقش کوزت بودن رو به جد تمرین کردیم. 

از اونجایی که من یا یه کار رو نمی کنم یا خودم رو می کشم، اون روز برای برادر چندین وعده، غذا درست کرده فریز کرده و به موازاتش هزار تا کار دیگر هم کردیم، من جمله کچل کردن دختر، حمام کردنش و خونه رو تا حدی تمیز کردم! 

نتیجه؟

دو روزه از سرماخوردگی نا ندارم!

حبیب هم همین طور!

توی این خونه کی بایست به کی برسه خدا میدونه!

مادرم هم که هیچی، باز حالش خوب نیست. پدر هم رفته شهرستان پیش برادر بزرگه و من بایست برای دوتا برادر و مادرم هم غذا درست کنم.


پ.ن2: من هنوز میان ترم های بچه ها رو تصحیح نکردم! خیلی دیگه گذاشتمش دقیقه نود! از بس هی کارهای فورس تر برای خودم تعریف کردم.

روی شنبه تا دوشنبه ام حساب کرده بودم که این مریضی نگذاشته من کاری بکنم. امتحانها از این هفته شروع شدن و دیگه داره برگه های پایان ترم هم به غصه هام اضافه میشه. علاوه بر تمرینات و پروژه ها و ... !! اونم با این مریضی من.

صدای گریه حضار!

نتیجه اخلاقی؟

هیچ وقت کاری رو نذارین دقیقه ی نود نود! دقیقه هشتاد هم بد نیست! 

حساب مریضی رو بکنین!


پ.ن3: بیحالی روز شنبه رو فکر کردم از خستگیه، بلند شدیم برای اولین بار دخمل رو بردیم شهربازی. کلاً دو ساعت بیشتر نشد. ولی خیلی بهش خوش گذشت. البته خدا رحم کرد. سوار ماشین برقی اش کردم و خودم هم راننده اش بودم. آنچنان سرش خورد به جلو که ... خدا رحم کرد. دیگه از این ریسکها نمی کنم.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محبوب حبیب

تو چه آیتی خدا را؟

بسم الله الرئوف بالعباد


این روزها که شب های قدر را سپری کردیم،

به واسطه تعطیلات فرصتی شد تا فکر کنم

تا فقط کمی برگردم به خودم

از مسلمانی خودم بی نهایت شرمنده ام


اعتراف میکنم

واقعیت این است

که مسلمان نیستم


مگر به لغلغه زبان


هزاران صفت خداوند را در جوشن مرور می کنم

اما بیشترش برایم نامانوس است


و میدانم که خداوند آینه جمال خود میخواهد

نه فردی با صفات من.


می بینم که هیچ، خدایی نشده ام

هیچ محور تصمیم هایم خدا نیست

رنگ خدا در زندگی ام و تصمیم هایم و انتخاب هایم کجاست؟


اصلا نمی شناسم اسلام را

شیعه را که دیگر هیچ.

آنچه می شناختم اسلام نبوده.

ورژن خود ساخته ی راحت شده ی دنیایی شده اسلام است که از اصل و معنا خالی شده تا بشود با آن دنیا را بیشتر داشت!


شیعه که دیگر هیچ! چرا که شیعه بودن از مسلمان بودن صد درجه سخت تر است.


و حالا با گوشت و پوستم درک می کنم که چرا جمعیت واقعی شیعه هنوز به همان 313 نفر یار واقعی هم نرسیده. 


-----------------------------

از علی که سخن به میان می آید

دهانم به تعجب باز می ماند


که اگر این علوی بودن است، 

من که 180 درجه عکسم!!


و شرمنده ام

که ادعا داشتن

و باور داشتن به اینکه آنچیزی که فکر میکنم این دین است

باعث شده از دین اصلی انقدر دور باشم که گویی کفر از ایمان

---------------------------------

این روزها فکر میکنم

اگر علی زمامدار حکومت بود

چه بسا خود من منتقد جدی بودم

که این چه سبک مدیریت است؟!

این چه مدل اقتصادی است؟ 

---------------------------------

امیری که بدون بادی گارد در کوچه های شهر می گردد، 

می شوند فروشنده ای خرمای بد کنیزی را پس نمی گیرد.

و فقط میخواهد میانجگری کند

نه دستور میدهد

نه سرباز راهی می کند

نه حتی خودش را معرفی می کند که هی. ما امر میکنیم چنین کنی و چنان

و نه وقتی از فروشنده بد می شنود و جسارت و ضرب و شتم می بیند،

کاری از سر خشم می کند.

در حالی که قدرت دارد

در حالی که در اوج قدرت است.

---------------------------------

و من با این دین من در آوردی غلط، حق دارم نفهمم چرا بایست کاخ نشین نباشد وقتی اینقدر دشمن دارد؟ 

اصلاً هر فرمانروایی مگر می شود کاخ نشینی را حق مسلم خود نداند؟

به راحی می تواند اینطور فکر کند که من قیامی راه انداخته ام برای حق، و برای اینکه به ثمر بنشیند خود بایست زنده باشم. پس...

این روزها اگر زمام داری چنین برخوردی کند چه می گویند؟ 

میدانی که آن وقت ها هم می گفتند "علی" به درد ریاست نمی خورد؟!!

به همین خاطر خانه نشین اش کردند.

---------------------------------


آه، از کسی غیر از علی اینقدر قاطعیت بر می آید که لغزش در بیت المال را از هیچ کس نپذیرد.

که به وضوح ببیند کاخ ها از ویران کردن کوخ ها آباد شده اند.

که درد را از نزدیک لمس کرده باشد

که در کل عمرش، نان نرم نخورده باشد! 

قلبم از شدت غم میخواهد بترکد

از بزرگی امیری که حق است اگر بگویم خدا در او تجلی یافته


-----------------------------------------

شرمنده ام.


شرمنده ام وقتی خودم را با شیعه واقعی مقایسه می کنم. 

شرمنده ام وقتی میدانم که همین امثال من بوده اند که نتوانسته اند در هیچ دوره ای از تاریخ

یار باشند

و اجازه داده اند تا امامان مان را شهید کنند

و حتی به بدترین وضع ممکن

و با بدترین جنایات

---------------------------------

این همه غم و قصه بر دلم آوار می کنم که چه؟

که یادم نرود دلم نیاز به یک انقلاب درونی دارد

که رویم بشود برای فرج دعا کنم.


---------------------------------

مدتهاست که آرزوی فرج از بزرگترین آرزوهایم شده. 

چرا که اینهمه ظلم و فساد را

که گلویم را سخت فشار می دهند

و از همه طرف فقط بحث فساد مالی مدیران را می شنوم و بچاپ بچاپ ها

و از طرف دیگر فقر و هزاران مشکل ناشی شده از فقر را

که به واسطه بودن در این شهر با گوشت و پوستم حس میکنم،

این فسادها را

 فقط کسی چون علی 

میتواند ریشه کن کند

و شیعه واقعی علی


اما اگر امروز کسی چون علی یک روز رفتار کند،

آیا فردایش زنده است؟

چقدر مدافع دارد؟ چقدر تنهاست؟ 

و چطور انتظار دارم 

خداوند فرج مهدی را برساند؟


خدایا 

کمکم کن رنگ فراموشی نگیرد افکارم به واسطه مساله ای که در جسم من برای حافظه ام پیش آمده

و همت ام را بلند گردان

و مرا از بند غمهای روزمره

و رنج های بیهوده برهان


خدایا بی تاب ام که این روزهایم تمام شود و بتوانم باز بشوم بنده خودت

و سعی ام 

و زمان ام

برای چیزهایی صرف شود که بایست


و روحم برای غم هایی رنج ببرد که راهگشا باشد

نه غم هایی که مثل باتلاق مرا به درون بکشاند


خدایا مرا از خودم برهان

کمکم کن که صدها کیلومتر از محبوب قبلی فرار کنم

و به سوی خودت

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اسباب کشی یا ...

بسم ا... الرحمن الرحیم


طاعات و عبادات تون قبول. 


دوستان عزیز این پست سراسر غیبت میباشد!! بعد از شب احیا که از چنین اعمالی توبه کردیم درست نیستس بخونینش :دی 

از من گفتن بود. دیگه مسئولیتش با خودتون!

از اول این ماه قراردادمون با صاحبخونه تموم شده. 


مدتیه حرف این شده که آیا برگردیم منزل م.شوهر یا نه؟ 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

یادداشت هایی برای آینده

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام به دوستان گلم

طاعات و عبادات همتون قبول درگاه حق

امروز از ذوق کشف جدیدم اومدم اینجا بگم. خاطرتون هست یکی از آرزوهام نوشتن "یادداشت هایی برای آینده" ام بود که در زمان مقرر دستم برسه. 

البته من مثل صبا یا سایر دوستان به افقهای بلند 40 سالگی و اینا فکر نمی کردم. در حد چند ماه و سال و اینها.

و خاطرتون هست من چقدر شیفته نرم افزار ToDoist هستم و نظم جدید زندگیم رو فقط به واسطه این ابزار دارم؟ 

خوب، من الان از این Todoist برای نوشتن هایی برای خودم هم دارم استفاده میکنم :) و همون کارکرد یادداشت هایی برای آینده کوتاه مدت رو واسم داره. 

دست نوشته ای که آدم از گذشته برای خودش میزاره و بدون قصد قبلی جلوش میاد و یادآوری میشه براش خیلی خیلی جالبه. دیگه مدل درد دل نوشتن شده این ToDoist ام. حتی برای کارها کامنت میزارم تا خودم رو قانع کنم حتماً فلان کار رو در فلان زمان انجام بدم! 


راستی یه چیز دیگه هم تازه از دیروز دارم انجام میدم و خیلی خیلی عالیه رو هم بگم. این به آوردن نشاط در زندگی خیلی کمک میکنه. دیروز که خیلی خیلی خسته و داغون بودم هم جسمی هم روحی یکهو به ذهنم رسید. سایت رنگی رنگی رو که احتمالاً می شناسین. درسته؟ 

این سایت یه سری مطالب خوب داره که مرتب خوندنش واقعاً شاد کننده است ولی خوب کیه که مرتب یه سایت  رو بخونه. خصوصاً اگر همه مطالیش الزاماً به دردش نخورن و براش این کار زمان بر هم باشه. 

خوب من این سایت رو دوست دارم و قسمتهاییش رو دوست داشتم برام مرتب یادآوری بشه. یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست.

مثل این چالش انظباط فردی

https://rangirangi.com

یا این چالش هایی که در ادامه از سایت شون میارم که همین جا یه نگاه بکنین ببینین چقدر جالبن و چقدر هم راحت ولی وقتی آدم میفته روی دور تند زندگی یا روی دور غصه و غم انگار از یادش میره که چه کارهای کوچیکی هست که انجام دادنش یه دنیا انرژی به همراه میاره. کارهایی که خودت هم قبلاً همیشه انجام میدادی ولی الان که افتادی روی ماراتون سخت زندگی، اصلاً یادت رفته که هییعیی دل غافل. من روزی کتاب گویا چقدر گوش میکردم یا فلان کار رو میکردم یا ... چرا از زندگیم حذف شدن آخه؟!

این جور موقع ها یه همدم خوب میتونه نقش تلنگر رو برای آدم بازی کنه ولی بهترین کار اینه که آدم خودش بتونه اتومات خودش رو از این عرصه ها نجات بده و یه Reminder برای خودش داشته باشه.

من حتی برای انجام روزه های قضا و ... هم توی همین todoist مدیریتش رو وارد کردم. اصلاً الان مدیریت همه عرصه های زندگی رو اوردم اینجا. حتی اینکه مثلاً سرشیشه دخمل رو یادم باشه هر سه ماه یکبار عوض کنم! در این حد! 

خوب از اینهمه تعریف کردن از خوبی های todoist بگذرم بریم سراغ رنگی رنگی. گفتم یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست. ولی دو تا مساله وجود داشت. یکی برای من یک هفته زمان خیلی کمی برای دوران period یک کار محسوب میشه خیلی سرم شلوغ تر از اینهاست که بخوام پا به پای رنگی رنگی جلو بیام. دوم اینکه یک سری از چالش هاش رو من دوست نداشتم و به نظرم فقط به درد آدم بیکارها میخورد! (با عرض معذرت! ) و البته بعضی ها رو دوست داشتم مرتب برام تکرار بشه. یا بعضی فقط یکبار در سال، بعضی دوبار در سال بعضی بیشتر حتی ماهیانه. 

این بود که چالش های رنگی رنگی رو هم توی ToDoist محبوبم وارد کردم به صورت کارهای تکرار شونده.

دیروز روز چالش به آسمان نگاه کردن بود. خیلی خیلی خوب بود :) اگر وقت کنم این روزهای تعطیل میرم حیاط رو تمیز میکنم. (ما یه حیاط کوچیک 10 متری داریم الان و سم و ... میزنم و آماده اش میکنم که اگر بشه یه شب رو بخوابیم توی حیاط یا چند ساعت رو :) ) 

بعضی چالش ها رو هم در ادامه میارم که ببینین از رنگی رنگی خوشتون میاد یا نه. 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آخیش

بسم ا... الرحمن الرحیم


خدا رو شکر که فردا آخرین روز ترمه 


و من یه نفس راحت میکشم


این دو هفته آخر به من خیلی خیلی سخت گذشت.


5 کیلو هم کم کردم  از شدت فشار وارده. 


گرچه از ماه رمضان هم چیزی دستگیرم نشده تا حالا


خدا توفیق بدهد از بعدش بتوانم درست استفاده کنم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب