۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

ضرر پشت ضرر

بسم ا...

در مورد ساخت واحد آپارتمانی مان هیچ حرفی نمی زنم. کافیست دهنم را باز کنم تا قصه پر غصه ای شروع شود.

حبیب در پروژه ساخت خانه بی نهایت ناموفق بود در حدی که خیلی خیلی خیلی ضرر می کنیم و قصه کارهایی که هر روز میکند و شرایط را بدتر می کند، خیلی طولانی است.


ریشه همه آنها را هم من یک چیز می بینم.


دیشب حرف این شد که بیاییم اپلای کنیم. به محض اینکه این حرف از دهانش بیرون آمد زدم توی برجکش!

یادتان هست که ارشدش را شش ساله گرفت، آنهم با یک معدل پایین و یک پایان نامه فوق افتضاح که من هم حتی مجبور شدم بیایم وسط میدان تا تمام شود! در حدی که استادش حتی حاضر نشد اسمش در مقاله باشد.  

خلاصه که گفتم من قبلاً چنین برنامه ای داشتم ولی با شناختی که از تو پیدا کرده ام ما هیچ کاری را نمی توانیم بکنیم! من مدتهاست دیگر تک نفره برنامه می ریزم برای زندگی خودم.

تو خوب حرف میزنی. همانطور که یک عالمه وعده و وعید دادی و من به این زندگی آمدم. حتی قرار بود دو تا مدرک دکتری بگیری. کو؟ ارشدت را هم به زور گرفتی. 

اگر راست میگویی برو مدرک زبانت را بگیر! میدانم نمی توانی! نرفته بگویم چه کار میکنی؟ می روی دنبال وسوسه کننده ترین تبلیغات زبان آموزی در یک شب و کل سرمایه زندگی مان را میدهی و هیچی.

بعد بخواهی اپلای کنی، خودت یک سرچ نمی کنی یک مکاتبه نمی کنی، میروی یک موسسه کلاه بردار پیدا می کنی  که همه کارهایت را آنها برایت انجام بدهند و کل زندگی مان را دود می کنی میرود و هیچ جایی هم نمی روی.

بخواهی مدرک بین المللی برای مهارت هایت بگیری، 10 سال طول میدهی!

تو کلاً تنبل و حاضر آماده خواه هستی! و باب میل موسسات کلاه برداری امثال تو هستند. نمونه اش پروژه زمین که الان افتاده دست یک کلاه بردار که یک عالمه سود کرد این وسط و ما یک عالمه ضرر! 

پس کلا ً از اول اعصاب خودم و خودت را به هم نریز! هیچ کاری لازم نیست شروع کنی اصلاً. 


از دیروز اعصابش خط خطی است.

اعصاب من هم

تمام حرفهایی که تلاش میکردم به روی خودم و خودش نیاورم، الان عریان گفته شده. حقیقت هایی تلخ.


پ.ن1: البته که اینها را بعدش یک مقدار تلطیف کردم. که ما قرار بود عیبهای هم را به هم بگوییم. من هم من باب همین گفتم. که شاید تلنگری بخوری و منظورم له کردن اعتماد به نفست نبود ولی خوب اعتماد به نفس بی جهت هم خوب نیست! بایست کمی تعدیل بشه.

چون بحث را با بی هدف بودن خودش در زندگی شروع کرد. من کشیدم به تنبلی و اینکه حتی یک سال بیشتر است که من میگویم بیا از این todoist استفاده کن و زندگی فوق بی نظمت را کمی نظم بده و گوش نمی کنی. وقتت را بیشتر وقتها تلف میکنی. همیشه کارها را میگذاری دقیقه نود. روتین کرده ای برای خودت که بعد از ظهرها بخوابی. بعدش هم که فقط وقت میکنی امورات معمولی زندگی ات را بکنی و ...


پ.ن2: بعله، بعضی وقتها من همچین آدمی میشم!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

کاش حداقل بدانی چه طور بپرسی

بسم ا... 

یکی از مشکلاتی که با دانشجوها دارم، و نسل به نسل هی مکرراً تلاش میکنم ولی یک دور باطل است چون فایده ای ندارد این است:

اینکه بدانند چه چیز بپرسند و چطور؟ 

اینکه کمی، فقط کمی فکر کنند قبل از اینکه بپرسند. آن هم در هر قدم. بدون هیچ تلاشی. عین یک ربات بدون نیروی تعقل! 

و اگر مثال اش را بزنم شما هم مثل الان من بر آشفته می شوید:

مکرراً پیش می آید که دانشجویی، برنامه ای را اجرا کرده و برنامه "یک خطای کلی" داشته است؛ مثل اینکه کل فایل اجرایی، crash کرده و پیغامی توسط ویندوز نمایش داده شده است. بعد ایمیل دانشجوی مربوطه این است: فایل عکس خطا به انضمام اینکه استاد من اینو چیکارش کنم؟! فقط همین!!

خوب بنده ی خدا، به نظرت من علم غیب دارم که داشتی چی کار می کردی که اینطوری شده؟ یعنی از روی متن خطا متوجه نمیشی که "هیچ چیز بخصوصی" نمایش داده نشده و نمیشه از روی عکس "یک خطای عمومی" حدس زد مشکل چی بوده. حداقل بایست بگی به ازای فلان ورودی و فلان عمل من به این منتهی شد که من حداقل بتونم حدس بزنم؟!

بعد تازه فکر میکنند که اساتید تسلط لازم رو ندارند و وظیقه استاد رفع عیب کارهای اونها به صورت گام به گام که نه، به صورت نیمه گام به نیمه گام هستش! 

اصلاً آدم از صرافت بیان تئوری شیرین کار میافته!

و از کوره در میروم چون این نوع سئوال، بارها و بارها تکرار میشه. قدم به قدم، برای هر کاری. هزار بار گفته ام بایست حداقل درست خطاها رو گزارش کنین ولی توی مغزشون فرو نمیره. به نظرتون این به چه چیزی برمیگرده؟!

دیگه انتظارم از اینکه یه جستجوی ساده بکنن خیلی انتظار بیهوده ای هست چون وقتی می بینم چی رو جستجو کردند میخوام سرم رو بکوبم به دیوار!

مثل اینکه از گوگل بپرسی: چطوری خطای پروژه ام رو درست کنم!؟ در این حد سرچ مزخرفی میکنند. اون هم عموماً به فارسی!

یعنی اینها چی فکر می کنن پیش خودشون!

بعد اینقدر این نفهمیدنه به نظرم غیرقابل تحمل میاد که جوش میارم وقتی ایمیل های این چنینی دریافت میکنم.

تازه یه سری هاشون با استاد دیگه ای درس دیگه ای دارن و روی نرم افزاری شبیه سازی می کنن که به فیلد من هم هیچ ربطی نداره، بعد به من هم ایمیل میزنند این خطا رو چیکارش کنم؟! 

هیچ وقت یادم نمیاد چنین عملی رو خودمون انجام داده باشیم. حتی هیچ وقت هم برای خطاهای چنینی به خودمون جرات نمیدادیم که شان استاد رو تا این حد پایین بیاریم و سراغ استاد نمی رفتیم.  

تازگیا به این نتیجه رسیدم نسل ما حداقل می دونست چی رو نمی دونه و چی رو بایست از کی بپرسه و اینکه درست سئوال می کرد!! 

هیعییی... چی شد که اینطوری شد!؟

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دارو..

بسم ا.. 

مدتی است کوچ کرده ام به خانه پدری. حرف زدن هایم با م.شوهر فایده نکرد. البته بنده خدا به برادرشوهر سه خیلی گفت که بچه سومی را که خیلی با همه و خصوصا حسنا سرناسازگاری دارد را بفرستد پیش مادرش، ولی گوشش بدهکار نبود. وقتی انها پایین هستند هم حسنا را نمی توانستم کنترل کنم، میخواست برود بازی. بازی ای که به خرابکاری و گریه زاری ختم میشد و هزاران بار بین طبقات بالا پایین شدن و نمیشد من بنشینم سر کارهایم. 
از برو و بیاهای برادرشوهر و ج.3 تنها بویی که به مشام نمی رسد جدا شدن است. صد البته که من راضی به جدا شدنشان نیستم. بیشتر در این فکرم که در واقع اینها چه خیالی دارند با این کارها، نمی دانم. ج.3 مانده منزل خودشان و برادرشوهر و بچه ها را بیرون کرده! اما هر روز با هم بیرون می روند و سرویس خواب سفارش میدهند و فرشها را می برند خودشان می شویند در رودخانه و ...!!! 
آخر سر دیدم به تنها کسی که زورم میرسد خودم هستم! خودم و حسنا بلند شدیم آمدیم منزل پدر. به حبیب گفتم اگر میدانستم چنین برنامه ای راه می اندازند ج.3 و شوهرش اصلا بر نمی گشتم. ببین چطور نظم زندگی ام را به هم ریختند این دوتا. م.شوهر هم که انقدر ملاحظه کار است که کلا واکنش نشان نمیدهد. حتی اگر روزهایی باشد که از دست نوه ها و اذیت هایشان جلوی چشم من به گریه افتاده باشد! 

هفته ای که گذشت حبیب هم رفت شهرستان. بله درست حدس زدید! و درست دارید می خندید!! بله، برای انجام اصلاحات پایان نامه و گرفتن مدرک اش. مدرکی که رکورد زد و شش سال طول کشید عوض دو سال!
هفته گذشته لپ تاپ را حبیب با خودش برد. بخشی از وقت من صرف درست کردن سیستم برادر برای استفاده شد. که البته آخرش هم ناموفق بود از بس سرعتش پایین بود و رسماً به درد نمیخورد و باز هم نتوانستم کار مفیدی کنم. هر روزی هم که به دانشگاه پناه بردم درگیر رفع و رجوع مشکلات بقیه شدم. 

از امروز با لپ تاپ مان آمده ام تا بمانم، بلکه این مهلت باقیمانده 2 هفته را بتوانم کاری کنم. 


از خیل وسایلی که با خودم می برم و می آورم آنچه خیلی توی چشم است یک جعبه خیلی بزرگ از داروهاست. از فرق سر تا نوک پا دچار مشکلات متعددی شده که ریشه همه شان استرس است و جالب است که به هر درمانی هم مقاوم شده ام انگار. هیچ بهبودی پیدا نمی کنم. این چه مدلش است؟!
استرسی که در ظاهر ندارم ولی بیماریها نشان میدهند همچین بی استرس هم نیستم. 
خسته شده ام.
از اینهمه دارو و درمان بی نتیجه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

برکت در زندگی

بسم ا.. الرحمن الرحیم


و انسان همیشه نیازمند تذکار و یادآوری است..


بعضی از گم شده های من که برکت در زندگی ام را کم کرده اند:


حضرت فاطمه زهرا (س) می‌فرماید که از پدرم رسول خدا (صل الله علیه و آله) پرسیدم: «کسی که در خواندن نماز سستی بورزد و در اقامه آن کوتاهی کند،‌ چگونه است؟» آن حضرت فرمود: «چنین شخصی به شانزده خصلت در دنیا و آخرت، مبتلا می‌شود: پیامد نخست از پیامدهای منفی دنیایی بی‌توجهی به نماز، این است که «یَرْفَعُ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد. پیامد دوم آن این است که «یَرْفَعُ اللهٌ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمْرِهِ؛ خداوند، برکت را از عمر او می‌گیرد.»



رسول خدا (صل الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقٍّ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ اِلَّا اَنْ یَتُوبَ؛۲۱ کسی که حق برادر مسلمان خود را ندهد،‌ خداوند، برکت را از روزی [او] برمی‌دارد،‌ مگر اینکه توبه [و آن را جبران] کند.»



امام صادق (علیه السلام) در روایتی چنین فرمود: «اَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ أوْ مَنْ یُخَالِطُهُ عَلَی دِینِهِ طَلَباً لِمَا فِی یَدَیْهِ مِنْ دُنْیَاهُ اْخْمَلَهُ (اَهْمَلَهُ) اللهُ وَمَقَتَ عَلَیْهِ وَوَکَلَهُ اِلَیْهِ فَاِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَی شَیءٍ مِنْ‌ دُنْیَاهُ وَصَارَ فِی یَدِهِ مِنْهُ شَیءٌ نَزَعَ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْهُ؛ هر مؤمنی که برای صاحب سلطه و یا کسی که در آمیختن با آن به ضرر دینش است، تواضع و فروتنی کند و منظورش از این فروتنی به دست آوردن چیزی باشد که در دست اوست، خدواند او را رها کرده، بر او خشم می‌گیرد و او را به همان شخص وا می‌گذارد. و اگر حتّی [مالی از این راه به دست آورد و] از دنیای این افراد چیزی به او برسد،‌ خداوند برکت را از آن مال برمی‌دارد.»


حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: «اَلْبَیْتُ الَّذِِی لَا یُقْرَاُ فِیهِ الْقُرْآن وَلَا یُذْکَرُ اللهُ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَتَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ وَتَحْضُرُهُ الشَّیَاطِین؛ خانه‌ای که در آن،‌ قرآن تلاوت نشود و یاد خداوند نباشد،‌ ‌برکتش کم می‌شود و فرشتگان از چنین خانه‌ای دوری می‌کنند و شیاطین در آن حاضر می‌شوند.»


پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.




پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.



یامبر گرامی اسلام فرمودند :
نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.


امام رضا (علیه السلام ) فرموده است: خداوند به یکی از پیامبران خویش وحی فرستاد:

اذا اطعت رضیت، واذا رضیت بارکت، ولیس لبرکتی نهایة. [2]

هرگاه من اطاعت شوم، رضایتمند می گردم و آنگاه که از کسی خرسند و رضایتمند شدم، به زندگی او برکت خواهم داد و برکتی هم که از جانب من باشد، پایان نخواهد داشت.


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

وقت

بسم ا.. الرحمن الرحیم


این روزها چیزی که خیلی خیلی کم می آورم وقت است.


فقط وقت میکنم به امورات منزل و رتق و فتق بیماری های خودم و حسنا گلی برسم. 


و پر می شوم از استرس کارهای نکرده دانشگاه.


فکر میکنم بهتر است این هفته حسنا را کامل بگذارم منزل م.شوهر و بروم در دانشگاه بسط بشینم ببینم چه می شود کرد. غصه حرفهای م.شوهر را هم نخورم اگر بتوانم البته! 


و آنهم بایست مدتی گوشی خاموش طی کنم تا بلکه برسم به مشغله های خودم حداقل!


البته متاسفانه در دانشگاه هم دانشجوها و ... و بقیه حضار نمی گذارند به حال خودم باشم! 


وای که چقدر جای متروکه ای در دنیا لازم دارم، 


پرت پرت پرت....


و یک عالمه وقت خالص برای این کارها


خدایا خودت کمکم کن.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اوضاع این روزهای کشور

این روزها همه از هم می‌پرسند چه باید کرد. این سؤال، پاسخ‌های روشنی دارد. کارهای بسیاری هست که از عهدۀ ما برمی‌آید و در بهبود اوضاع مؤثر است. معجزه‌ای رخ نخواهد داد؛ اما ما می‌توانیم به کمک یکدیگر این روزهای سخت‌ را که شاید سخت‌تر هم بشود، از سر بگذرانیم، تا نوبت به روزهای خوب هم برسد. به هر حال «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش». 

مهم‌ترین کاری که اکنون باید بکنیم، کنترل منفعت‌طلبی‌های شخصی و فردی است. بحران‌های اقتصادی و اضطراب‌های سیاسی، درک ملی را به حاشیه می‌رانند و جای آن را به سودهای پست و ناپایدار می‌دهند که نتیجۀ آن فاجعۀ ملی است. در تاریخ هر ملتی، سال‌هایی هست که به مثابۀ آزمون تاریخی برای آن ملت است. در این سال‌ها آنچه نجات‌بخش است، درک ملی و پرهیز از سودجویی‌های فردی است. در غیبت درک ملی، هر ایرانی تبدیل به بمبی ویرانگر برای اقتصاد و رفاه و آیندۀ کشور می‌شود. مهربانی و نوع‌دوستی، اگر وقت معینی داشته باشد، همین روزها و سال‌ها است. تا اطلاع ثانوی، مردم ایران هیچ دادرسی جز خودشان ندارند.

برگرفته از اینجا

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

موفقیت

بسم الله الرحمن الرحیم

جایی خوندم که "موفقیت ادامه راه رفتن از شکستی به شکست دیگر، بدون از دست دادن شور و شوق است"


این جمله به تعبیر من اینگونه است: 

که آدم موفق و سرسخت وقتی شناخته میشه که هیچ نشانه ای از موفقیت نیست، 

وقتی هیچ کورسوی امیدی نیست

ولی دست از تلاش بر نمیداره

تحمل و پذیرش شکستهای هر روزه و هر روزه رو داره و این شکستها باعث رها کردن هدفش نمیشه.


این وقتی خیلی وقته هیچ نوع پیشرفتی نداشتی، خیلی سخته. چون ناخودآگاه روح ما از پیشرفتهای کوچیک هم تغذیه میشه.

و همین جاست که آدمهای مقاوم از بقیه جدا میشن.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محبوب حبیب

رنج زیستن

بسم ا... الرحمن الرحیم


دو تا نوشته ی خیلی خوب هست که دوست داشتم اینجا هم با دوستان گلم به اشتراک بگذارم. 

یکی اش مقاله ای هست راجع به رنج از نگاه مولانا و بررسی رنج هایی که خود آدمی مسبب آنهاست و رنج مخربه و بررسی رنج هایی که خداوند در زندگی ما قرار میده و رنج سازنده است:

http://www.sid.ir/FileServer/JF/32513860410


دومی هم سخنان حجت الاسلام پناهیان هستش در بیان اینکه زندگی یعنی مدیریت رنج!

 انسان با رنج به دنیا می‌آید؛ البته هنرش این است که با رنج از دنیا نرود


https://www.mashreghnews.ir/news/639210/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C


این هم لینک فایل صوتی وPDF همین سخنرانی

http://bayanmanavi.ir/post/3323

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

بعد مدتها...

بسم ا.. الرحمن 

چقدر زود داره یکماه میشه که من اینجا ننوشتم. 

باورم نمیشه اینقدر زود شد یکماه. 

از دوستان عزیزی که نگران شدن معذرت میخوام.  همش در حال بدوبدو بوده و هستم. 

هنوز سرفه میکنم. یه دکتر آلرژی رفته ام و نزدیک یک ماهه دارم دارو مصرف میکنم و خوب نشدم. سرماخوردگی بدی بود. درست یک هفته اولش را کامل افقی بودم از بس حالم بد بود و حالا هم که عمودی ام هنوز خوب خوب نشده ام. 

این وسط اسباب کشی کردیم. اسباب کشی شاید باعث بدتر شدنم شد، گرد و مواد شوینده و ... گرچه یک روزش را هم یک خانم کمکی آوردم که وایتکس و .. که لازم بود را او استفاده کند ولی باز هم ریه هایم خیلی اذیت شدند. 

بیشتر وسیله ها را باز نکردم. اسباب کشی خیلی برایم سخت بود این سری. نمی دانم چرا اینقدر از پارسال سخت تر بود. برای اینکه سری بعد اینقدر اذیت نشوم بیشتر وسیله ها را باز نکردم. اصلاً اینقدر وسیله من میخواهم چه کار! انقدر این میخواهم چه کار این مدت پر رنگ شد که برای نمونه بگویم سه عدد لیوان بیشتر در دسترس نیست الان! و همه چیز همان طور بسته بندی شده در واحد روبرویی است! مبل ها را از منزل قبلی خودمان انتقال دادم واحد روبرویی که حالا خالی است. خانه را خیلی خیلی خالی تر از قبل کردم. زندگی سوپر مینیمالیستی!!. 

یک دلیل این مینیمال کردن این بود که بالاخره از فرصت تابستان استفاده کردم و پروسه از پوشک گرفتن دخمل را شروع کردم. برای منی که خیلی وسواس نجس حلال و ... داشتم خیلی زجر بود.  خودم را برای یک چیز سخت آماده کرده بودم چون اوایل اصلاً همکاری نمی کرد. الان تقریباً اطلاع میدهد دخملم. فکر می کردم سه ماه طول می کشد تا یاد بگیرد چون هنوز 2.5 سالش نشده بود و به قول پزشکان از این سن میتوانست از پوشک گرفته شود. ولی من همین تابستان را داشتم و بایست زودتر یادش میدادم.

اسباب کشی مان با شور و اشتیاق خانواده حبیب بود. برای اسباب کشی برادرهایش و خواهر زاده اش آمدند کمک مان و کارگر نگرفتیم اصلا. 


+++++

رسماً از امروز تابستان من شروع شد. جمع کردن ترم گذشته و کارهای این مدلی خیلی خیلی طول کشید. 

در این فاصله دو مقاله ام ریوایز خورده اند. 

امروز ب بسم ا.. برای شروع ویرایش است. 

اگر این دو مقاله اکسپت شوند میتوانم پرونده بدهم. خدایا یعنی می شود؟ وااااای اگر بشود چه می شود. عااااالی. دعا کنید برایم. دعا کنید بتوانم از این فرصت باقیمانده بسیااااار محدود به خوبی استفاده کنم. 

+++++

امروز هم دخمل رفته خانه مامان جونش و من می آیم دانشگاه. فعلا یک روز در هفته. حس میکنم خیلی بیشتر از قبل دوستش دارند. شاید چون شیرین زبان شده حسابی و تو دل برو. شاید چون رابطه شان با من بهتر شده. نمی دانم. 

حبیب هم این وسط خیلی کمک حالشان است و من دیگر غر نمی زنم. در همین فاصله حدود 15 میلیون از هزینه ساخت منزل را قرض داد بهشان و من چیزی نگفتم. ابداً هیچ چیز.  این روزها من هم دارم همین کار را برای خانواده خودم میکنم و خوشحالم که حبیب خیلی بلند طبع است و اجازه این جور کارها را به من میدهد. خدا را شکر. 

حبیب این کمکها را فقط در خصوص پدر و مادرش دارد که خوب حق زیادی به گردنش دارند و در رابطه با خواهرها و برادرها که آنطور کردند با ما سال قبل، درست رفتار می کند. از این بابت خوشحالم. 

+++++

دو هفته ای است که اصرار میکنم برای 31 مرداد با پدر برویم مشهد. هر روز یک بهانه آورده اند. حس میکنم این مشهد برای همه مان از اوجب واجبات است! سالهاست که هیچ سفر دسته جمعی نرفته ایم. آن هم مشهد. آنهم در این شرایط که گره بزرگی در کارهای برادرهاست و دلم بدجور هوای دامان امام رضا را کرده. دعا کنید همه چیز فراهم شود و یک سفر خوب برویم. حساب هزینه هایش را هم کرده ام که مشکل هزینه نباشد، اما اگر بجنبند و من بتوانم از طرف دانشگاه مهمانسرای دانشگاه را رزرو کنم و اینقدر امروز و فردا نکنند. 

+++++

پروسه خواستگاری کردن ها ادامه دارد... هنوز خواهر شوهر نشده ام. دعا کنید زن برادر خوبی نصیبم بشود. خیلی خیلی جای خالی یک همدم خوب در خانواده مان خالی است. یعنی می شود یک دوست اضافه شود؟ 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب