۲۸ مطلب با موضوع «من و دین» ثبت شده است

تو چه آیتی خدا را؟

بسم الله الرئوف بالعباد


این روزها که شب های قدر را سپری کردیم،

به واسطه تعطیلات فرصتی شد تا فکر کنم

تا فقط کمی برگردم به خودم

از مسلمانی خودم بی نهایت شرمنده ام


اعتراف میکنم

واقعیت این است

که مسلمان نیستم


مگر به لغلغه زبان


هزاران صفت خداوند را در جوشن مرور می کنم

اما بیشترش برایم نامانوس است


و میدانم که خداوند آینه جمال خود میخواهد

نه فردی با صفات من.


می بینم که هیچ، خدایی نشده ام

هیچ محور تصمیم هایم خدا نیست

رنگ خدا در زندگی ام و تصمیم هایم و انتخاب هایم کجاست؟


اصلا نمی شناسم اسلام را

شیعه را که دیگر هیچ.

آنچه می شناختم اسلام نبوده.

ورژن خود ساخته ی راحت شده ی دنیایی شده اسلام است که از اصل و معنا خالی شده تا بشود با آن دنیا را بیشتر داشت!


شیعه که دیگر هیچ! چرا که شیعه بودن از مسلمان بودن صد درجه سخت تر است.


و حالا با گوشت و پوستم درک می کنم که چرا جمعیت واقعی شیعه هنوز به همان 313 نفر یار واقعی هم نرسیده. 


-----------------------------

از علی که سخن به میان می آید

دهانم به تعجب باز می ماند


که اگر این علوی بودن است، 

من که 180 درجه عکسم!!


و شرمنده ام

که ادعا داشتن

و باور داشتن به اینکه آنچیزی که فکر میکنم این دین است

باعث شده از دین اصلی انقدر دور باشم که گویی کفر از ایمان

---------------------------------

این روزها فکر میکنم

اگر علی زمامدار حکومت بود

چه بسا خود من منتقد جدی بودم

که این چه سبک مدیریت است؟!

این چه مدل اقتصادی است؟ 

---------------------------------

امیری که بدون بادی گارد در کوچه های شهر می گردد، 

می شوند فروشنده ای خرمای بد کنیزی را پس نمی گیرد.

و فقط میخواهد میانجگری کند

نه دستور میدهد

نه سرباز راهی می کند

نه حتی خودش را معرفی می کند که هی. ما امر میکنیم چنین کنی و چنان

و نه وقتی از فروشنده بد می شنود و جسارت و ضرب و شتم می بیند،

کاری از سر خشم می کند.

در حالی که قدرت دارد

در حالی که در اوج قدرت است.

---------------------------------

و من با این دین من در آوردی غلط، حق دارم نفهمم چرا بایست کاخ نشین نباشد وقتی اینقدر دشمن دارد؟ 

اصلاً هر فرمانروایی مگر می شود کاخ نشینی را حق مسلم خود نداند؟

به راحی می تواند اینطور فکر کند که من قیامی راه انداخته ام برای حق، و برای اینکه به ثمر بنشیند خود بایست زنده باشم. پس...

این روزها اگر زمام داری چنین برخوردی کند چه می گویند؟ 

میدانی که آن وقت ها هم می گفتند "علی" به درد ریاست نمی خورد؟!!

به همین خاطر خانه نشین اش کردند.

---------------------------------


آه، از کسی غیر از علی اینقدر قاطعیت بر می آید که لغزش در بیت المال را از هیچ کس نپذیرد.

که به وضوح ببیند کاخ ها از ویران کردن کوخ ها آباد شده اند.

که درد را از نزدیک لمس کرده باشد

که در کل عمرش، نان نرم نخورده باشد! 

قلبم از شدت غم میخواهد بترکد

از بزرگی امیری که حق است اگر بگویم خدا در او تجلی یافته


-----------------------------------------

شرمنده ام.


شرمنده ام وقتی خودم را با شیعه واقعی مقایسه می کنم. 

شرمنده ام وقتی میدانم که همین امثال من بوده اند که نتوانسته اند در هیچ دوره ای از تاریخ

یار باشند

و اجازه داده اند تا امامان مان را شهید کنند

و حتی به بدترین وضع ممکن

و با بدترین جنایات

---------------------------------

این همه غم و قصه بر دلم آوار می کنم که چه؟

که یادم نرود دلم نیاز به یک انقلاب درونی دارد

که رویم بشود برای فرج دعا کنم.


---------------------------------

مدتهاست که آرزوی فرج از بزرگترین آرزوهایم شده. 

چرا که اینهمه ظلم و فساد را

که گلویم را سخت فشار می دهند

و از همه طرف فقط بحث فساد مالی مدیران را می شنوم و بچاپ بچاپ ها

و از طرف دیگر فقر و هزاران مشکل ناشی شده از فقر را

که به واسطه بودن در این شهر با گوشت و پوستم حس میکنم،

این فسادها را

 فقط کسی چون علی 

میتواند ریشه کن کند

و شیعه واقعی علی


اما اگر امروز کسی چون علی یک روز رفتار کند،

آیا فردایش زنده است؟

چقدر مدافع دارد؟ چقدر تنهاست؟ 

و چطور انتظار دارم 

خداوند فرج مهدی را برساند؟


خدایا 

کمکم کن رنگ فراموشی نگیرد افکارم به واسطه مساله ای که در جسم من برای حافظه ام پیش آمده

و همت ام را بلند گردان

و مرا از بند غمهای روزمره

و رنج های بیهوده برهان


خدایا بی تاب ام که این روزهایم تمام شود و بتوانم باز بشوم بنده خودت

و سعی ام 

و زمان ام

برای چیزهایی صرف شود که بایست


و روحم برای غم هایی رنج ببرد که راهگشا باشد

نه غم هایی که مثل باتلاق مرا به درون بکشاند


خدایا مرا از خودم برهان

کمکم کن که صدها کیلومتر از محبوب قبلی فرار کنم

و به سوی خودت

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

وقتی از تن ها بلا خیزد...

حضرت علىّ بن موسى الرضا علیهما السلام هر گاه مى ‏خواستند بر کسى وارد شوند که از او بیمِ (گرفتارى) داشتند، این دعا را مى‏ خواندند:

أَللَّهُمَّ یَدُکَ فَوْقَ یَدِهِ، وَسُلْطانُکَ أَعْظَمُ مِنْ سُلْطانِهِ. أَللَّهُمَّ إِنّی أَدْرَأُبِکَ فی نَحْرِهِ، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهِ، وَأَسْتَعینُ بِکَ عَلَیْهِ، وَأَلْجَأُ إِلَیْکَ مِمَّا أَشْفَقْتَ عَلى نَفْسی مِنْهُ.

   أَللَّهُمَّ فَکُنْ عِنْدَ ظَنّی بِکَ فیما لَمْ أَجِدْ فیهِ مَفْزَعاً غَیْرُکَ، وَلا مَلْجَأً سِواکَ، فَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ عَدْلَکَ أَوْسَعُ مِنْ جَوْرِ الْجآئِرینَ، وَإِنْصافَکَ مِنْ‏ وَرآءِ الظَّالِمینَ، فَأَجِرْنی مِنْهُ یا إِلهَ الْعالَمینَ بِحَقِّکَ عَلَیْکَ، فَإِنَّ أَحَداً لایَعْرِفُ حَقَّکَ حَسَبِ مَعْرِفَتِکَ بِحَقِّکَ.

   حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، وَمَنْ یَتَوَکَّلْ ‏عَلَیْکَ فَأَنْتَ حَسْبُهُ، بِذلِکَ جَرى وَعْدُکَ، وَنَطَقَ کِتابُکَ، وَأَنْتَ أَوْفَى ‏الضَّامِنینَ، سُبْحانَکَ رَبِّ الْعالَمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ.(4)

خداوندا؛ دست تو بالاى دست او، و نیروى تو نیرومندتر از نیروى او است. خداوندا؛ به وسیله تو، او را دور کرده و به خودش بر مى ‏گردانم، و از شرّ او به تو پناه مى ‏برم، و به واسطه تو بر او یارى مى‏ جویم، و از آنچه بر خودم مى ‏ترسم از ناحیه او به تو پناهنده مى ‏شوم. خداوندا؛ پس بوده باش نزد گمانم‏ به تو در آنچه پناهى غیر از تو در آن نمى ‏یابم، و به تحقیق مى‏ دانم که عدل تو گسترده ‏تر از ستم ستمکاران است، و حق ‏طلبى تو در پى ستمگران است، پس مرا از او امان بده به حقّ خودت بر تو اى خداوند جهانیان، به راستى که هیچ‏ کس حقّ تو را نمى‏ شناسد آن‏گونه که تو حقّ خود را مى ‏شناسى. تو مرا بس هستى اى خدا، تو مرا بس هستى اى خدا، تو مرا بس هستى اى خدا، و هر کس بر تو توکّل کند او را بس هستى، وعده ‏ات به این قاعده جارى گشته و کتابت به همین مطلب گویا است، و تو وفاکننده‏ ترین ضامنان هستى، پاک و منزّهى (اى) پروردگار جهانیان، و درود خداوند بر محمّد و آل او باد.


4) المجموع الرائق: 319/1.



---------------

دعاى امام رضا علیه السلام براى حفظ شدن از شرّ دشمنان و پنهان ماندن از دسترس آنان:

إِسْتَسْلَمْتُ مَوْلایَ لَکَ، وَأَسْلَمْتُ نَفْسی إِلَیْکَ، وَتَوَکَّلْتُ فی کُلّ ‏اُمُوری عَلَیْکَ، وَأَنَا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدَیْکَ، إِخْبَأْنِیَ اللَّهُمَّ فی سِتْرِکَ عَنْ‏ شِرارِ خَلْقِکَ، وَاعْصِمْنی مِنْ کُلِّ أَذًى وَسُوءٍ بِمَنِّکَ، وَاکْفِنی شَرَّ کُلِّ ذی ‏شَرٍّ بِقُدْرَتِکَ.

   أَللَّهُمَّ مَنْ کادَنی أَوْ أَرادَنی فَإِنّی أَدْرَأُ بِکَ فی نَحْرِهِ، وَأَسْتَعینُ بِکَ مِنْهُ، وَأَسْتَعیذُ مِنْهُ بِحَوْلِکَ وَقُوَّتِکَ، وَشُدَّ عَنّی أَیْدِی الظَّالِمینَ، إِذْ کُنْتَ ‏ناصِری، لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ وَإِلهَ الْعالَمینَ.

أَسْأَلُکَ کِفایَةَ الْأَذى، وَالْعافِیَةَ وَالشِّفآءَ، وَالنَّصْرَ عَلَى الْأَعْدآءِ، وَالتَّوْفیقَ لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضى، یا إِلهَ الْعالَمینَ، یا جَبَّارَ السَّماواتِ‏ وَالْأَرَضینَ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ ‏أَجْمَعینَ.(3)

مولاى من؛ خود را تسلیم تو نمودم، و خویشتن را به تو واگذار کردم، و در همه‏ کارهایم بر تو توکّل کردم، و من بنده تو و پسر دو بنده توأم. خداوندا؛ مرا در پوششت ‏دعا براى وارد شدن بر کسى ... از آفریدگان شرورت پنهان بدار، و به لطف خود از هر اذیّت و آزارى حفظ کن، به قدرتت بدى هر تبهکارى را نسبت به من کفایت  کن. خداوندا؛ هر کس به من حیله کند یا قصد فریب مرا داشته باشد، به وسیله تو آن را دفع کرده و به خودش برمى‏ گردانم، و در برابر او از تو یارى مى ‏جویم، و از شرّ او به توانایى و نیروى تو پناه مى ‏برم، و ببند از من دستان ستمگران را؛ زیرا تو یاور من بوده ‏اى، جز تو خداوندى نیست، اى مهربانترین مهربانان، و اى خداوند جهانیان. از تو مى‏ خواهم کفایت نمودن از اذیّت و آزار، و عافیت و شفا، و نصرت و یارى بر علیه دشمنان، و توفیق آنچه را که دوست مى‏ دارى اى پروردگار ما و مى‏ پسندى، اى خداى عالمیان؛ اى مسلّط بر آسمان‏ها و زمین‏ها، اى پروردگار محمّد و آل پاک و پاکیزه او، درود تو بر همه آنان باد.


3) مهج الدعوات: 358، المصباح: 293، البلد الأمین: 644، المجموع الرائق: 381/1، بحار الأنوار: 379/94.

 ------------

بِاللَّهِ أَسْتَفْتِحُ، وَبِاللَّهِ أَسْتَنْجِحُ، وَبِمُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ. أَللَّهُمَّ سَهِّلْ لی حُزُونَةَ أَمْری کُلَّهُ، وَیَسِّرْ لی صُعُوبَتَهُ، إِنَّکَ تَمْحُو ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ، وَعِنْدَکَ اُمّ‏ الْکِتابِ.

به نام خدا آغاز مى‏ کنم، و از خداوند توفیق وکامیابى مى  ‏طلبم، و به (حضرت) محمّد صلى الله علیه وآله وسلم روى مى ‏آورم. خداوندا؛ سختی‏ها و ناهمواریهاى تمامى کارم را هموار کن، و دشواریهاى آن را آسان گردان، که تو نابود مى ‏کنى آنچه را بخواهى  و ثابت مى‏ گردانى، و نزد تو اصل کتاب آفرینش و لوح محفوظ است.

و مسنداً از امیرالمؤمنین‏ علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

هرگز امرى مرا اندوهناک نساخت و دچار تنگى معاش نشدم و با مبارزى روبرو نگشتم، و این دعا را خوانده باشم؛ مگر اینکه خداوند اندوه و غصّه ‏ام را برطرف‏ کرد و گشایش در کارم داد و پیروزى بر دشمن را نصیب من ساخت.(2)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

به استقبال ماه رمضان

بسم ا...

تا جایی که ذهنم قد میدهد اولین باری است که از آمدن ماه رمضان هول برم داشته!

و از این هول و ولا هم شرمنده خودم هستم.

هول چه؟ به این فکر میکنم که هر روز بایست تا عصر سر کار باشم. بعد دخترک را که در مهد خوابیده و سرحال است تحویل بگیرم در حالی که خودم از حال رفته ام. بعد بایست برویم خانه و در عین بازی کردن با اویی که سرشار از نیاز به بازی با من است، با بیحالی به فکر افطاری هم باشم. ضمن اینکه انقدری وقت نیست که بخواهم موکول کنم به آخر شب. 

این روزها آخر شبها غذای فردا ظهر را که حدود ساعت 4 میخوریم را آماده میکنم. شام هم تقریباً هیچی. شیر یا میوه یا هله هوله یا .. گذران میکنیم بالاخره. 

ولی در ماه رمضان نمیشود به این سیستم. 

آخ خواب دخترک را چه کنم؟ دخترم هنوز که هنوز است از ساعت 12 شب زودتر نمی خوابد. وای چطور سحری بیدار خواهیم شد و بعد با این کمبود خوابها چطور کنار بیاییم وقتی حسنا نمی گذارد ما بخوابیم! 

این حجم از کارها را چطور با این روزهای طولانی روزه مدیریت کنم. دو تا مقاله که شدیدا کار دارند. 

نکند بعد از ماه رمضان به این پست نگاه کنم و ببینم مقاله ها جلو نرفته اند؟

اولین بار است که حس میکنم کم خواهم آورد!

فریزر را هم خالی کرده ام و مواد لازم برای پخت راحت غذا را ندارم. برادر بزرگم راهی شهرستان بود برای کارش و دیدم اولویت با اوست که آنجا تنها نمی تواند غذا درست کند و حسابی هم موهایش ریخته از بس غذای کنسروی خورده. موادی را که برای ماه رمضان فریز کرده بودم دادم برد. تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود. مادرم که هیچ لطفی به فرزندانش نمی کند! بایست کمی مادری کنم برای برادرم. 

اولین باری است که اینقدر شرایطم سخت شده. سالهای خیلی قبل که ماه رمضان هر جایی از سال بود چون بچه نداشتم سخت نبود. حالا چون حسنا کوچک است و کم خواب و پرانرژی و من حجم وسیعی از کارهای عقب افتاده دارم، نگرانم.

بیشتر نگران بی خوابی! 

وای چقدر هم و غمم شده فقط امورات روزمره؟

چقدر در خود مانده شده ام

در فکر خورد و خواب و کار..

مثلاً ماه رمضان بایست از بقیه مشغله ها فارغ شد و به خود پرداخت.


آخ....

دلم زندگی میخواهد

خدایا می شود یک کمکی بفرستی برایم؟

بدجور دلم یک وقت وسیع می خواهد

وقت خالی برای دنبال خودم گشتن.

برای خودم بودن.

برای یک ماه رمضان که به خودم برسم. 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آیا میکاری و برداشت نمی کنی

به او اعتماد کن, وقتی که تردید های تیره به تو هجوم می آورد !
به او اعتماد کن , وقتی که نیرویت کم است!
به او اعتماد کن , زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی , اعتمادت سخت ترین چیز ها خواهد بود.
آیا راه سخت و ناهموار است؟.
آن را به خدا بسپار . !
آیا میکاری و برداشت نمی کنی؟
آن را به خدا بسپار.
اراده انسانی خود را به او واگذار .
با تواضع گوش کن و خاموش باش.
ذهن تو از عشق الهی لبریز می شود .
آن را به خدا بسپار !
در این دنیای گذارا دنیایی که چیزها می آیند و می روند , هیچ چیز باقی نمی ماند .پس آیا چیزی ارزش نگران شدن دارد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دعای هفتم صحیفه

متن دعای هفتم:

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْکَرْبِ :
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ، وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِکَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِکَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِی یَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى کَشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بِی ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.

ترجمه دعای هفتم:

نیایش آن حضرت در کارهای مهم


ای آنکه گرهِ کارهای فرو بسته به سر انگشت تو گشوده می‌شود،

 و ای آن که سختیِ دشواری‌ها با تو آسان می‌گردد، 

و ای آن که راه گریز به سوی رهایی و آسودگی را از تو باید خواست.
...
سختی‌ها به قدرت تو به نرمی گرایند
 و به لطف تو
 اسباب کارها فراهم آیند. 
فرمانِ الهی به نیروی تو به انجام رسد، 
و چیزها، به اراده‌ی تو 
موجود شوند،
و خواستِ تو را، بی آن که بگویی، فرمان برند،
 و از آنچه خواستِ تو نیست، بی آن که بگویی، رو بگردانند.
تویی آن که در کارهای مهم بخوانندش، 
و در ناگواری‌ها بدو پناه برند.
 هیچ بلایی از ما برنگردد
 مگر 
تو آن بلا را بگردانی، 
و هیچ اندوهی بر طرف نشود 
مگر تو آن را از دل برانی.

...
ای پروردگار من، 
اینک 
بلایی بر سرم فرود آمده 
که سنگینی‌اش 
مرا به زانو درآورده است، 
و به دردی گرفتار آمده‌ام
 که با آن مدارا نتوانم کرد.
.....

این همه را تو به نیروی خویش بر من وارد آورده‌ای
 و به سوی من روان کرده‌ای.

آنچه تو بر من وارد آورده‌ای،
 هیچ کس 
باز نَبَرد،
 و آنچه تو به سوی من روان کرده‌ای، 
هیچ کس 
برنگرداند. 
دری را که تو بسته باشی.
 کَس نگشاید، 
و دری را که تو گشوده باشی،
 کَس نتواند بست. 

..............
آن کار را که تو دشوار کنی،
 هیچ کس آسان نکند، 
و آن کس را که تو خوار گردانی، 
کسی مدد نرساند.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست. 
ای پروردگار من، 

به احسانِ خویش دَرِ آسایش به روی من بگشا،
 و به نیروی خود، سختیِ اندوهم را درهم شکن،
 و در آنچه زبان شکایت بدان گشوده‌ام، به نیکی بنگر،
 و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شیرینیِ استجابت بچشان، 
و از پیشِ خود، رحمت و گشایشی دلخواه به من ده،
 و راه بیرون شدن از این گرفتاری را پیش پایم نِه.
و مرا به سبب گرفتاری، از انجام دادنِ واجبات و پیروی آیین خود بازمدار.

ای پروردگارِ من،
 از آنچه بر سرم آمده، 
دلتنگ و بی‌طاقتم،
 و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده،
 آکنده است؛
 و این در حالی است که تنها تو می‌توانی آن اندوه را از میان برداری 
و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور کنی. 
پس با من چنین کن، اگر چه شایسته‌ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

صبر و عزت

محبوب، بگذار این پست اولت باشد

مدام بیا و بخوان.
نگذار مهمترین چیز، یعنی غرورت پیش نامردان بریزد. پیش نامرد، غمهایت را اشکار نکن... میدانم خیلی از قبل بهتر شده ای. و هیچ نمی گویی. مرادم حالا بیشتر ایست: یعنی همان حتی یک کلمه. 
خدایت تو را عزیز داشته
خود را عزیز نگه دار. 

---------------------

تحمل آلام اجتناب ناپذیر

(320)...
(320) علی (علیه السلام) فرموده: هر گاه دچار مصیبت و ناملائمی شدی ببین، اگر قدرت علاجش را داری و میتوانی با فطانت و زیرکی آنرا از خود بگردانی کوتاهی مکن و بدون اظهار ضعف و ناتوانی در رفعش بکوش و اگر قدرت نداری بدون جزع و بی تابی آنرا تحمل کن.

صبر در مصائب زایل شدنی

(321)...
(321) امام صادق (علیه السلام) فرموده: از بی صبری و جزع بپرهیز که رشته امید را قطع میکند، کار و کوشش را تضعیف مینماید، و اندوه و غم ببار میآورد. بدان برای نجات از بی صبری دو راه بیش نیست، اگر چیزیکه مایه جزع شده با مهارت و هوشمندی زایل میشود باید اقدام کرد و اگر مصیبت قطعی و زایل ناشدنی است باید به رنج و المش تن داد، برد باری را بخود تحمیل نمود، و بی قید و شرط تسلیم قضاء حتمی گردید.

کوشش بی ثمر

(322)...
(322) علی (علیه السلام) میفرموده: موقعیکه حادثه ناگوار، قضاء قطعی و قدر تغییر ناپذیر باشد سعی در مصون ماندن از آن باطل و بی ثمر است.
علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
(323)...
(323) اگر شما بمقدار حتمی راضی شدید زندگیتان شیرین و گوارا میشود و از غنا و بی نیازی برخوردار میگردید.
(324)...
(324) حضرت سجاد (علیه السلام) فرموده: بلند پایه ترین درجات یقین، راضی بودن بمقدرات تلخ و ناگوار است.
(325)...
(325) علی (علیه السلام) فرموده است: همواره صابر و متحمل باش که هر کس این دو خصلت را پیشه خود سازد مصائب و آلام بر وی سهل و آسان میشود.
(326)...
(326) و نیز فرموده است: مصیبت یکی است و با جزع و بی صبری دوچندان میشود.
(327)...
(327) صفوان جمال میگوید: حضور امام صادق (علیه السلام) بودیم. مردی شرفیاب محضرش شد و مصیبتی را که با آن برخورد کرده بود به اطلاع رساند. حضرت به او فرمود: اگر صبر کنی به اجر پروردگار نائل میشوی و اگر صبر نکنی قضاء خداوند تغییر نمیکند و تقدیر الهی همچنان در باره ات ممضی و نافذ است و تو از تنگنا و فشار آن مصیبت رهائی نمییابی.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خدایا

خدایا


می بینی که به هر دری زدیم


خصوصاً در شرکای محترم


برای کمک


و دست خالی


و دل شکسته


و زخم برداشته


برگشتم به آغوش خودت


یعنی درست جایی که بایست از اول به آن پناه می آوردم


مرا ببخش.


و میدانم می بخشی


تو حبیب منی


تو محبوب منی


تو اول و آخر همه خواسته ها و تلاش های منی.


پ.ن1: و هنوز حرفهای خواهر بزرگ توی گوشم می پیچد

و در حاشیه بگویم که هنوز می گویم خدایا یعنی اینها بویی از انصاف برده اند. چرا زودتر نشناختیم شان. چرا از اول شراکت با اینها را به هم نزدیم...


ختم حاشیه.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

زیان کار دنیا و آخرت

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ


آیه 11 سوره حج


و از مردم کس هست که خدا را به زبان و به ظاهر می‌پرستد (نه از باطن و حقیقت) از این رو هرگاه خیر و نعمتی به او رسد اطمینان خاطر پیدا کند و اگر آزمونی (از شر و فقر و آفتی) به او رسد (از دین خدا) رو بگرداند. چنین کس در دنیا و آخرت زیانکار است و این زیانی است که بر همه کس آشکار است.



پ.ن: گریه می کنم که منم...
چند وقتی است دوباره برگشته ام به قرآن روزانه. و وقتی از خدا جواب پرسشهایم را میخواهم و این آیه می آید...
شرمنده ام که کاملاً این آیه درست می گوید. زیان دنیایم را می بینم... ناآرامی هایم... و زیان آخرتم، شرمندگی...
خدایا می شود برگردم؟ 

پ.ن2: مادر شوهر و پدرشوهر و دوتا برادرشوهر مجردم رفته اند کربلا. تا قبل 1 اسفند بر میگردند. 
کربلا.. بهمن ماه.. خوابی که دیدم... نیتی که داشتم.
آنچه پیداست اینست که من طلبیده نشده ام
و آنچه پیداتر است اینست که آنها را طلبیده اند. تابلوست که حسودی میکنم. یعنی غبطه میخورم در اصل که کاش مرا هم...
سمیه عزیزم، کاش یادم باشی حالا که به نجف رسیده ای.

پ.ن3: 
شاید آن بچه ای که در خواب دیدم و از او خودم را کنار کشیدم که آلوده نشوم، و او مورد رحمت قرار گرفت ... را پیدا کرده باشم. 
حس میکنم خوبی هایی داشته اند که من به خاطر گله مندی ندیده ام. یقیناً داشته اند و برآیند خوبی ها و بدی هایشان، انقدر بوده که به پابوس حسین بروند و من نه.
کمی متواضع تر بودم بد نبود! 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

Who knows?

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

 داستان-فرهنگ

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .

پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : "عجب خوش شانسی آوردی !"

اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "

 داستان-فرهنگ

بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "

و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "

در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .

 فرهنگ

"خوش شانسی ؟

بد شانسی ؟

کسی چـــه میداند ؟"

هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست .

 بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .

زندگی سرشار از حوادث است .


پ.ن: این داستان داره توی ذهنم هی می پیچه.

چه کسی میداند جز خدا

که در نهایت چه به صلاح ماست..


خدایا!

خود میدانی

بیش از پیش

 من به خیری که از تو برسد بسیااااااااااااار محتاجم

من که همان محبوب ام، همانقدر دست خالی و هیچ ندارم که به مدد آن امید به رحمت تو داشته باشم

ایا تو هم همان حبیبی؟ 

همان حبیبی که همیشه مرا از لطف خود شگفت زده کرده ای؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

کشور دردها

بسم ا...


ایران من


کشور دردها و رنج ها


کشور ثروت ها و فقرها


کشور نعمت ها و نداری ها


هنوز داغ ویرانی های کرمانشاه بر پیشانی تو بود


که کرمان هم اضافه شد


خدا به مردم مان صبر و درایت عطا کند


و به بزرگان و دولتمداران ما قدری انصاف


++ انصاف را از آن حیث میگویم که دلم از خرج های کلان و ... بی مورد به درد آمده وقتی ملت ام در رنج و مصیبت به این بزرگی است. خبرهایی که از جامعه می شنویم بدجور دردناک است... 

قلب مایی که اینقدر در فقر اطلاعاتی نگه داشته می شویم، از همین چیزهایی که معلوم می شود، اینطور در رنج و عذاب است

خدا به قلب امام مهربانی ها، امام زمان مرحمت کند که او بیشتر واقف بر اوضاع است و هر که علمش بیش دردش بیشتر.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب