۸۳ مطلب با موضوع «من و زندگی با نشاط» ثبت شده است

سلامتی. ۴

واکاوی چهارم


حلاجی های یک تا سه  شخصی اند و صرفا برای خودم احتمالا به کار بیاید. ولی اینجا سعی میکنم مواردی که فهمیدم و باعث مشکل دیسک کمرم شده را بنویسم.


عدم ورزش روزانه، پیاده روی، بارفیکس حتی در حد آویزان شدن، شنا  و ... و لاغر نشدن و داشتن شکم را که گفتم قبل. 

بعدی مصرف افراطی قهوه و نسکافه بود. بعضی روزها تا سه لیوان بزرگ. میخواستم به خستگی هایم غلبه کنم. بیشتر بیدار بمانم و ...

ولی فایده اینطوری هم نداشت بعد از مصرف زیاد. 

فقط باعث دهیدراته شدن و از دست رفتن اب دیسکها شد. دیسک ها وقتی بدون اب بشن، فشرده و سخت میشن و راحت بیرون میزنن یا پاره میشن.


از غذاهای مفید برای دیسک مثل پاچه هم فراری بودم! ولی الان میگم یعنی انقدر بد بود؟ بدتر از حال این روزهای من؟ 


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سلامتی. ۳

واکاوی سوم.

نمی دانم اسم این را چه بگذارم. عدم مدیریت استرس به گمانم بهتر باشد

قضیه از این قرار است که زندگی کنونی من سرشار از استرس است. 

به دلایل مختلف؛ ۱) استرس مقاله ها که deadline دارم و دست تنها هستم. ۲) از تولد حسنا، علیرغم مخالفت من حبیب پروژه ساخت اپارتمان را شروع کرد. بدون اینکه پولی متناسب با ساخت داشته باشیم، اول یک واحد پیش فروش کرد و قبل عید سه واحد. قبلا محاسبه نکرده بود که ممکن است همسایه ها مشکل ایجاد کنند در ساخت و نمی دانستیم اینقدر قانون مملکت افتضاح است. مدتها طول کشید تا ثابت شد ما روی همسایه سایه اندازی نداریم. در این مدت خریدار ۱ اعتراض کرد که مهلت تحویل گذشت. در فرآیند ساخت حبیب بی نهایت اشتباه کرد. مثلا یک عالمه میلگرد و ... در زمین دفن شد، چرایش طولانی است. پول تمام شد و نشد به خردار ۱ تحویل بدهیم. به دو نفر دیگر قبل عید پیش فروش کرد و باز خودمان هم وام گرفتیم تا مشاعات و واحدهای این سه تا تکمیل شود تا به تعهدمان عمل کنیم. واحد خودمان همچنان سفت کاری است. فقط گچ سرخ شده، همین :(

 پیش فروشها هیچ کدان نقد نیستند و چکهای سه ماهه اند!! بعد از عید یکهو بازار دلار و طلا و با طبع آن همه چیز زیر و رو شد. هر روز استرس واقعه ای در خصوص ساخت و اینکه نمی شود که به این سه نفر واحد تحویل داد و غمها و غصه هایش هست. 

مخالفت من با شروع این کار هم ربطی به دانش من از توانایی مدیریت حبیب نداشت. ان روزها خیلی خوشبین تر بودم به عملکرد حبیب. ولی میگفتم هر وقت ارشدت را تمام کردی شروع کن. و فکر می کردم تفاوتش کمتر از یک سال است. حرف اصلی ام این بود که نگذار چند چالش با هم، بگذار یکی یکی حل کنیم. حسنا هم تازه متولد شده بود و سختم بود. گوش نداد. همان شد که من هم خودم را کنار کشیدم. من یکی نمی رسیدم در رابطه با زمین و کارهایش هم وقت بگذارم. بماند که خودش هم کنار کشید‌. اول دوستش که شریکمان هم بود و بازنشسته وارد شد. که او بدتر از حبیب!! حالا هم یک چک ۳۰ میلیون به خریدار ۳ داده تا دنبال کارها باشد در کنار خودش. ولی خریدهایش تمام ضررند برای مایی که قبل عید قرارداد را با مبلغ ناجیزی بستیم و الان هزینه همان مصالح سه برابر توان مالی ماست چه برسد به مصالح بهتر.

 ۳( بیماری مادرم که از اسفند پارسال تقریبا همیشه هست. کمی شدیدتر کمی بهتر....

نمی خواهم استرسها را باز کنم. بحث زمین را هم شاید درست نبود پیش بکشم وی میخواستم اینجا بماند که چرا اینقدر ذهنم مشغول است و هنگ کرده. 

از اینکه این استرس ها چه بودند بگذریم.

حرفم سر عدم مدیریت استرس است.

به شدت sigle task شده ام. چه ربطی به سلامتی ام داشت؟ 

خوب من در مورد لاغر شدن که باعث کم شدن فشار روی زانویم بشود و ورزش روزانه حداقل شش ماه است که برای خودم تسک تعریف کرده بودم‌ و هر روز در todoist معروف یاداورش را دریافت میکردم نه اینکه بگویم یادم میرفت نه جلوی چشمم بود هر روز. ولی هیچ کدام را انجام ندادم. یعنی مستمر انجام ندادم‌ صرفا موردی. چرا؟  

در todoist من ۴ سطح کار دارم بر اساس جدول مدیریت زمان معروف از اولویت ۱ تا ۴؛ مهم و اضطراری، غیرمهم و اضطراری و به همین ترتیب. 

خیلی وقتها از دو سطح اول که بایست هر طور هست انجام شوند هم عقب می افتادم. ولی الان به آن شرایط کاری ندارم. 

منطورم حالتهایی است که وقت داشتم بقیه موارد اولویت ۳ و ۴ را هم انجام دهم ولی حذفشان می کردم. فقط هم یک دلیل داشت: 

در اثر استرس! 

نمی توانستم ذهنم را فارغ کنم تا به موارد ۳ و ۴ هم برسم. لذا  میگفتم بی خیال این کارها و یک لذت لحظه ای سراغم می امد که لیست کارهای مانده امروز خالی شد ولی اوضاع فرقی نمی کرد. من توان فکری ام را با فکر کردن به اموری که کاری از دستم بر نمی آمد کم کرده بودم. وقتم تلف می شد. 

فقط کارهای اضطراری و مهم را انجام می دادم. بعضی وقتها تا اولویت سه. و درست کردن اب زرشک برای قلب پدرم، اولویت سه بود هیچ وقت خط نمی خورد و خوب بود که حداقل برای پدرم، دخمل، پیگیری امورات خواستگاری برادرها و ... کم نگذاشتم. 

فقط ناراحتم چرا خودم را خط میزدم؟ 

هیچ فکر نمی کردم زمین گیر شوم.

باز صد رحمت به مدل single task خودم که ده تا کار در روز میکردم حداقل و می گویم single tadk

حبیب واقعا و عملا single task است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سلامتی.۲

همان وقت که حبیب از راه رسید پدر و مادر و برادرم هم امدند. امده بودند به من سر بزنند. حتی از جلوی در نمی توانستم کنار بروم. خیلی گریه کردم. بیشتر از اینکه اینقدر عاجز شده ام.

مادرم حالش خوب نبود. از همان شنبه نشانه های برگشت بیماری اش را داشت. قرص های پزشکی که تهران پیدا کردم را نمی خورد. در عوض یک پزشک عمومی پیدا کرده و می گوید داروهای این خوب است. و مدام حالش بد است. خسته شده ام از بیماری و مقاومتش در برابر درمان. 

لباسهایم را پوشاندند. حتی نمی توانستم خودم دستشویی بروم! 

و سراغ پزشکی رفتیم که باز باشد. نوبت نزدیک غروب از یک پزشک ارتوپت پیدا شد. برایم MRI نوشت. جواب ام ار ای شنبه حاضر میشد ولی بهدخاطر وخامت حالم عکس را داد تا پیش متخصص ببریم و گفت شنبه برگردانید تا جواب را بنویسیم. 

تا الان که از هیچ متخصص خوبی نتوانسته ام نوبت بگیرم‌. فقط همان پزشک دوشنبه، برایم مسکن تزریقی نوشت و الان بهترم.

ولی نتیجه mri ام چیز خوبی نیست. شرایطم خیلی بد است نه فقط در سه دیسک بیرون زده و یکی اش که حاد است. بلکه همه دیسک ها اب درون بافتی زا از دست داده و فشرده اند. مثل یک انسان پیر ۷۰ ساله. 


بقیه این پست باعث میشود به احتمال صد در صد به من بد و بیراه بگویید. ولی خوب مینویسم تا درس عبرتی شود برای خودم. هر چند شاید فایده ای هم نداشته باشد؛ 


نمی دانم دقیقا از کی اوضاع کمرم اینقدر بد شده که کاملا مستعد بوده با یک فشار که برای همه شاید کوچک محسوب شود، اینقدر وضعیت بحرانی شود‌.

من سابقه دیسک داشتم. یال ۸۹. ان وقت هم با یکبار با دوچرخه زمین خوردن متوجه بیرون زدگی خفیف سه دیسک شدم. ولی با فیزیوتراپی خوب شد. 

گفتن اینکه دیسک داشته ام طبق mri ان وقت مثل یک شوخی می ماند. فقط کمی بیرون زدگی شبیه یک التهاب. 

اصلا قابل مفایسه با وضعیت کمرم در حال حاضر نیست. الان دیسک سالم ندارم!

واکاوی اول.

تازه یادم افتاده سه سال پیش وقتی حسنا را چهارماهه حامله بودم، تصادف کردم. ان وقت گفتند mri برای بچه ضرر دارد. با فیزیوتراپی درد کمتر شد و هر طور بود حسنا را به دنیا اوردم. قرار بود بعد تولد حسنا بروم mri ولی هیچ وقت نرفتم. باورتان نمی شود تازه که در بستر افتاده ام و به چراها فکر میکنم یادم می آید! درست است تولد حسنا با اضطراب تشخیص نادرست توده شکمی و جراحی شروع شد و بعد تا شش ماه به خاطر تشخیص ندادن حساسیت های شدید غذایی اش، اصلا زندگی تعطیل شد ولی نمی دانم چرا بعد هم هیچ وقت یادم نیامد که بایست  mri میشدم. شاید اگر از وضع دیسکها خبر داشتم بیشتر مواظب بودم و کمردردهایم را بیشتر جدی میگرفتم. 

ذهنم بدجور خالی میکند. همه چیز را فراموش میکنم. از وقتی todoist را استفاده میکنم تازه حس میکنم به زندگی نرمال همگان دارم نزدیک میشوم. ولی خوب سابقه استفاده از todoist به سه سال قبل بر نمی گردد تا برای خودم تعریف میکردم در اولین فرصتی که فراغت یافتم کمرم را دریابم!

الان جستجو کردم موارد طب سنتی که بایست برای کمرم، زانوهایم، ریه هایم رعایت کنم چیستند. یک پروژه در  todoist تعریف کردم و تسک های مربوط به این رسیدگی ها را اضافه کردم. 

جالبست بدانید قبلا برای رسیدگی به تغذیه درست دخمل و قلب پدرم تسکهایی تعریف کرده بودم ولی برای زانو، کمر و ریه ام هیچ!!

البته در تابستان برای رسیدگی به پوست و مو و لاغری و ... تسک تعریف کرده بودم که خوب معلوم است چقدر خنده دار است وقتی الان در بستر بیماری ام به خاطر رعایت نکردن موارد حیاتی تر‌‌.


واکاوی دوم

هنوز ارزش درست سلامتی را ندانسته ام. مهر ماه ۳۳ ساله میشوم و اینهمه سهل انگاری در مراقبت از خودم واقعا شرم اور است. 

میگویم سهل انگاری، چرا که الان مدتهاست به خاطر درد زانو میخواهم به پزشک مراجعه کنم. در طول ترم که راه بیشتر میروم و دردم زیادتر است وقت خالی و مشترک با حبیب پیدا نمی کنم (حبیب هم سرش به مشکلات هر روزه ساختن خانه گرم است و پزشک خوب یعنی رفتن به شهر دیگری که بایست با حبیب باشد، تنهایی نمی توانم و صرف حداقل یک نیم روز کامل)

تابستان که دردش سبک می شود، وقتی این تسک در todoist برایم می اید هر هفته موکولش میکنم به بعد! بعدی که  نمی آید. 

الان هم که به خاطر گچ پا فشار بیشتری روی پای مخالف هست انقدر درد زانویم زیاد شده که حس میکنم هیچ مفصلی این وسط نیست و استخوان ها روی هم سوار شده اند.


این یک مورد، 

مورد بعدی سهل انگاری مربوط به تغذیه سالم خودم است. حبیب در محل کار شیر میخورد. چون با زحمت شیرمحلی تهیه میکنیم غالبا همه اش را میگذارم برای حسنا. خودم هم فراموش میکنم قرص کلسیم یا چیز جایگزینی برای خودم استفاده کنم.

اینست که در ۳۳ سالگی، بعد از یک ضربه ساده به راحتی انگشتم می شکند، انقدر پوکی استخوان دارم احتمالا که زانوهایم ساییده شده اند و ...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سلامتی.۱

بسم ا... الشافی


سلامتی نعمت بزرگیه که فقط وقتی از دست میره ارزشش دقیق مشخص میشه. 

متاسفانه من در رسیدگی به سلامتی شخص خودم خیلی کوتاهی کردم. میگم شخص خودم، چون همیشه از خودم میزنم. ولی اگر رسیدگی به همسر، دخمل یا اعضای خانواده پدری باشه کم نمیزارم. 


حدود ده روز پیش یه اتفاق ساده افتاد. روزی بود که دخمل نق نق میکرد و من با عجله داشتم میرفتم چیزی براش بیارم. بعدا در مورد درگیری ذهنی ام مینویسم. خلاصه که پای من خورد به میز و درد شدیدی گرفت. 

اتفاقی که یک ماه پیش برای همسر  افتاد. من نسخه های خونگی رو براش انجام دادم. یعنی با زرده تخم مرغ گرم شده و زردچوبه بستمش. فرداش باد کرد و سیاه شد، مادر شوهر گفت حتما باید برین عکس بگیرین. ما هم کلی معطل دکتر و عکس شدیم و گفتن چیزی نیست. دو سه روز همینطوری بسته باشه و همین درمان خونگی خودتون را داشته باشین، خوب میشه. 

وقتی پای من به میز کامپوتر خورد، گفتم اینم یه ضرب دیدگیه و خودش خوب میشه‌. پنج شنبه حتی دخمل رو با اون وضعیتم حمام هم کردم و خوب پام درد هم گرفت که ما جان سخت ها این دردها رو هیچی حساب نمی کنیم. نه صبا؟!

مادرم از شنبه صبح ها مراسم داشت و کارهاش رو نکرده بود: تمیز کردن خونه، شیشه ها، در اوردن ظروف و ... 

با همین پای مجروح جمعه رفتم کارهای مادرم رو انجام دادم، از جمعه کمرم درد گرفت، چون بیشتر با پاشنه راه میرفتم ولی بازم جدی نگرفتم. ربطش دادم به خستگی یکهو خونه رو تمیز کردن. 

شنبه رفتم دانشگاه، عصر قرار بود برم خونه خواهر شوهر ۱ مراسم. ولی وقتی برگشتم خونه و پام رو از توی کفش در اوردم دیدم حساابی ورم کرده. با اینکه دانشگاه خیلی کمتر از خونه بهش فشار میاد. دختری که مدام چیزی بخواد نیست. رفت و آمد کارهای خونه هم زیاده. 

خلاصه دیگه رضایت دادم بریم دکتر. در کمال ناباوری کاملا انگشت وسطی ام نصف شده بود و حتی کج! خیلی درد داشت صاف کردن و گچ گرفتنش. ما هم مریض اخر بودیم. 

متاسفانه وقتی گچ رو گرفت و من پام رو زمین گذاشتم تا کفش صاف بشه، گچ خشک شده بود و همینطور بد فرم موند. انگشتهام بالاتر بودن، پاشنه هم برامدگی داشته که من نمی دونستم.

 اون کسی هم که گچ رو گرفت اخرش فقط گفت؛ عهه، خشک شده! طوری نیست حالا انگشتات یه کم بالا مونده. کمه طوری نیست! و گفت زودتر بریم میخواد درب مطب رو ببنده و چراغها رو هم خاموش کرد.

من هم درد داشتم و اصلا نمی دونستم گچ بد هم داریم! حبیب هم همین طور. طبق معمول که حسنا همه جا با ما می اید هم با ما بود و ببشتر حواسم به او بود که از در و دیوار بالا میرفت که چیزی اش نشود

همچین ادم جان دوستی هستم! حتی کسی را با خودمان نبردیم. مادرم که باز حالش خوب نیست‌. م. شوهر هم بعد از برگشتن از مراسم خواهر شوهر۱، مهمان داشت. جاری ۱  را که حتی گچ پایم را دید نگفت خدا بد ندهد! و الان که نزدیک یک هفته است منزل مادرم هستم یک زنگ نزده احوال بپرسد. با اینکه جمعه گردش دسته جمعی هم رفته اند. 

فرداش باز مجبور بودم برم دانشگاه، با اینکه استعلاجی داشتم ولی مورد خاصی پیش امده بود که نگران بودم. اونم با برخوردهای یکهویی و عافلگیر کننده مدیر گروه

کمی درد داشتم که به سختی راه رفتن ربطش میدادم. حتی شبش گفتم حبیب قدری سبزی خوردن، قارچ، سبزی اماده خورشتی و ... و سالادیجات خرید و سب نشستم به این کارها و درد کمرم را هم باز به خستگی ربط دادم.

دوشنبه را نرفتم. وسط غذا درست کردن زندگی بهم سخت شد. یکبار روی پاشنه معیوب گچ گرفته سر خوردم ولی تعادلم رو حفظ کردم. درد کمرم زیاد شد، انقدر که هر مرحله را به زور جلو بردم. گوجه ها را که در تاس کباب ریختم، کمرم دردش خیلی شدید شد. گفتم بروم روی صندلی کامپیوتر بشینم کمی دردم سبک بشه، بعد بیایم چاشنی ها را اضافه کنم. ولی وقتی نشستم دیدم دردم بیشتر شد. 

امدم بلند بشوم برم دراز بکشم که کمرم کامل قفل کرد. انقدر که از درد شدید گریه افتادم. 

به زحمت نشستم و همانجا دراز کش شدم. هر چقدر به دخمل گفتم چطور اجاق گاز را خاموش کند، همه شعله ها را پیچاند غیر از وسطی. از استیصال اینکه نمیتوانستم بلند شوم بیشتر گریه کردم. غذا جلوی چشمم سوخت! 

بعد از مدتی با درد زیاد بلند شدم و خاموشش کردم و باز دراز کش شدم. نفهمیدم چطور شد که خوابم برد آنهم جلوی اپن آشپرخانه دوبروی درب ورودی. دختر رفته بود پایین ولی حرفی به م.شوهر نزده بود. اصلا متوجه نشده بود برای من مشکلی پیش امده‌.

...

بقیه اش را می ایم و جداگانه مینویسم. باز کمرم درد گرفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سال از نیمه گذشت و من و دل هیچ نکردیم...

بسم ا...

سال از نیمه گذشت و من و دل هیچ نکردیم...

نمرات من در این بخش ها:

سلامتی :

 وزن ام همین طور داره میره بالا در صورتی که قرار بود بیاد پایین!. صورتم دچار لک شده و درمان جواب نمیده،  ورزش رو هر روز به فردا موکول کرده ام.

بعد مذهبی و فرهنگی:

 تعداد کتابهای خوانده شده. نمازهای قضای خوانده شده.  صفر! کتابی دست نگرفته ام. نمازهای یومیه را هم بد میخوانم چه رسد به ادای قضاها.


در بعد زندگی شخصی خودم: 

زندگی خانوادگی و همسرم و فرزندداری، رو به افول! شور و شوق از زندگی مان رفته. 


بعد علمی: کیفیت تدریسها. مقاله ها:

این بعد هم افتضاح است. روزگاری بهترین استاد بودم. حالا کلاس های اصلی ام به حدنصاب نرسیده اند! مرا چه شده؟ چرا اینطور شده؟ حالم بد است. از مقاله ها خبری نیست..


بعد ارتباطی. تعداد روابط خوب مثبت:

در لاک خودم فرو رفته ام. غیر از یک همکار در دانشگاه با کسی ارتباط خاصی ندارم. بدجور احساس تنهایی میکنم. دوستان قدیم در حد تبریک ها و ... هستند نه قدری که راحت روح شوند. این بد است


بعد مالی
شاخص: میزان پس اندازها یا سرمایه گذاریها.  افزایش دانش اقتصادی و تحلیل اقتصادی: 

نه پس اندازی دارم نه دانش اقتصادی


از این بیشتر نمی توانم ادامه بدهم بقیه بعدها بماند.

تا همین جایش هم معلوم است چقدر افتضاح کرده ام.

همه چیز را تعطیل کرده ام برای یکی و آن یکی هم هیچ...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

پشتکار نداشته


بسم ا...


تلخ است که آدم با نیمه خالی وجودت مواجه شود

و شهامت میخواهد که بپذیرد و تغییرش دهد



ادامه مطلب 5 بند از تستی است که نشان داد این روزها من پشتکار ندارم چون این باورها را ندارم

جهت حفظ آبرویم برده ام در ادامه مطلب به این امید که نخوانید. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

رنج ها


 از روزی که رفته‌رفته دریابی که مسئول بیشتر رنج‌های زندگی نه خدا بلکه بشر است، دیگر بدانها تن در نخواهی داد.

مائده های زمینی، آندره ژید
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سه روز زودتر

بسم ا... الرحمن الرحیم


این روزها بدجور استرس دارم، 

حبیب برای کاری از من میخواهد سه روز زودتر از موعد، ریوایز مقاله ام را تمام کنم. به جای نه شهریور، شش شهریور.

اصلاحات متن مقاله نوشته شده ولی در فاز تست بایست چیزهایی تغییر کنند. از داده های تست گرفته تا... چیزی که چالش برانگیز است و معلوم نیست کی درست خواهد شد و حدس میزنم خیلی ایراد داشته باشد تا درست شود.

و این سه روز..

امان از این سه روز زودتر، که اگر نشود، شرایط طوری است که  زودتر را بایست به همه توضیح بدهم و بگویم چطور شد که نشد که بشود! 

چقدر بد! 

و اینکه خودم هم ارزو دارم به برنامه ای که حبیب برای آن سه روز در نظر گرفته برسم.  ولی خوب...


آخ که چقدر من بد عمل کرده ام.

چقدر گذاشته ام همه چیز را دقیقه نود

از خودم عصبانی ام

که سه روزهای قبلی را هدر داده ام و الان اینقدر استرس درست شده برای این سه روز.


پ.ن: زندگی با ددلاین خیلی هراس انگیز است و بدون ددلاین خیلی بی برنامه.

وای از روزی که ددلاین اصلی مان برسد و هی حسرت روزهای تلف شده را بخورم. حتی یک ثانیه را که کاش به من بر میگشت. 

لحظه مرگ از این رو هراس انگیزترین اتفاق زندگیست از دید من

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

رنج زیستن

بسم ا... الرحمن الرحیم


دو تا نوشته ی خیلی خوب هست که دوست داشتم اینجا هم با دوستان گلم به اشتراک بگذارم. 

یکی اش مقاله ای هست راجع به رنج از نگاه مولانا و بررسی رنج هایی که خود آدمی مسبب آنهاست و رنج مخربه و بررسی رنج هایی که خداوند در زندگی ما قرار میده و رنج سازنده است:

http://www.sid.ir/FileServer/JF/32513860410


دومی هم سخنان حجت الاسلام پناهیان هستش در بیان اینکه زندگی یعنی مدیریت رنج!

 انسان با رنج به دنیا می‌آید؛ البته هنرش این است که با رنج از دنیا نرود


https://www.mashreghnews.ir/news/639210/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C


این هم لینک فایل صوتی وPDF همین سخنرانی

http://bayanmanavi.ir/post/3323

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

یادداشت هایی برای آینده

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام به دوستان گلم

طاعات و عبادات همتون قبول درگاه حق

امروز از ذوق کشف جدیدم اومدم اینجا بگم. خاطرتون هست یکی از آرزوهام نوشتن "یادداشت هایی برای آینده" ام بود که در زمان مقرر دستم برسه. 

البته من مثل صبا یا سایر دوستان به افقهای بلند 40 سالگی و اینا فکر نمی کردم. در حد چند ماه و سال و اینها.

و خاطرتون هست من چقدر شیفته نرم افزار ToDoist هستم و نظم جدید زندگیم رو فقط به واسطه این ابزار دارم؟ 

خوب، من الان از این Todoist برای نوشتن هایی برای خودم هم دارم استفاده میکنم :) و همون کارکرد یادداشت هایی برای آینده کوتاه مدت رو واسم داره. 

دست نوشته ای که آدم از گذشته برای خودش میزاره و بدون قصد قبلی جلوش میاد و یادآوری میشه براش خیلی خیلی جالبه. دیگه مدل درد دل نوشتن شده این ToDoist ام. حتی برای کارها کامنت میزارم تا خودم رو قانع کنم حتماً فلان کار رو در فلان زمان انجام بدم! 


راستی یه چیز دیگه هم تازه از دیروز دارم انجام میدم و خیلی خیلی عالیه رو هم بگم. این به آوردن نشاط در زندگی خیلی کمک میکنه. دیروز که خیلی خیلی خسته و داغون بودم هم جسمی هم روحی یکهو به ذهنم رسید. سایت رنگی رنگی رو که احتمالاً می شناسین. درسته؟ 

این سایت یه سری مطالب خوب داره که مرتب خوندنش واقعاً شاد کننده است ولی خوب کیه که مرتب یه سایت  رو بخونه. خصوصاً اگر همه مطالیش الزاماً به دردش نخورن و براش این کار زمان بر هم باشه. 

خوب من این سایت رو دوست دارم و قسمتهاییش رو دوست داشتم برام مرتب یادآوری بشه. یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست.

مثل این چالش انظباط فردی

https://rangirangi.com

یا این چالش هایی که در ادامه از سایت شون میارم که همین جا یه نگاه بکنین ببینین چقدر جالبن و چقدر هم راحت ولی وقتی آدم میفته روی دور تند زندگی یا روی دور غصه و غم انگار از یادش میره که چه کارهای کوچیکی هست که انجام دادنش یه دنیا انرژی به همراه میاره. کارهایی که خودت هم قبلاً همیشه انجام میدادی ولی الان که افتادی روی ماراتون سخت زندگی، اصلاً یادت رفته که هییعیی دل غافل. من روزی کتاب گویا چقدر گوش میکردم یا فلان کار رو میکردم یا ... چرا از زندگیم حذف شدن آخه؟!

این جور موقع ها یه همدم خوب میتونه نقش تلنگر رو برای آدم بازی کنه ولی بهترین کار اینه که آدم خودش بتونه اتومات خودش رو از این عرصه ها نجات بده و یه Reminder برای خودش داشته باشه.

من حتی برای انجام روزه های قضا و ... هم توی همین todoist مدیریتش رو وارد کردم. اصلاً الان مدیریت همه عرصه های زندگی رو اوردم اینجا. حتی اینکه مثلاً سرشیشه دخمل رو یادم باشه هر سه ماه یکبار عوض کنم! در این حد! 

خوب از اینهمه تعریف کردن از خوبی های todoist بگذرم بریم سراغ رنگی رنگی. گفتم یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست. ولی دو تا مساله وجود داشت. یکی برای من یک هفته زمان خیلی کمی برای دوران period یک کار محسوب میشه خیلی سرم شلوغ تر از اینهاست که بخوام پا به پای رنگی رنگی جلو بیام. دوم اینکه یک سری از چالش هاش رو من دوست نداشتم و به نظرم فقط به درد آدم بیکارها میخورد! (با عرض معذرت! ) و البته بعضی ها رو دوست داشتم مرتب برام تکرار بشه. یا بعضی فقط یکبار در سال، بعضی دوبار در سال بعضی بیشتر حتی ماهیانه. 

این بود که چالش های رنگی رنگی رو هم توی ToDoist محبوبم وارد کردم به صورت کارهای تکرار شونده.

دیروز روز چالش به آسمان نگاه کردن بود. خیلی خیلی خوب بود :) اگر وقت کنم این روزهای تعطیل میرم حیاط رو تمیز میکنم. (ما یه حیاط کوچیک 10 متری داریم الان و سم و ... میزنم و آماده اش میکنم که اگر بشه یه شب رو بخوابیم توی حیاط یا چند ساعت رو :) ) 

بعضی چالش ها رو هم در ادامه میارم که ببینین از رنگی رنگی خوشتون میاد یا نه. 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب