۹۳ مطلب با موضوع «من و زندگی با نشاط» ثبت شده است

همت بلند و تلاش مستمر


بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از 11 روز تاخیر، به قرار ماهیانه ام رسیدم. بازم خدا رو شکر. همینکه حتی با تاخیر هم، اینکه بازم میشه انجام بدم شکر داره. خوب شرایط همیشه که روتین نیست که انتظار داشته باشم سر تاریخ تعیین شده از مدتها قبل بشه یه کار رو کرد دیگه.

کتاب  "همت بلند و تلاش مستمر" را از کتابخانه دیجیتال نور خریدم و قسمت کوچکی اش را فرصت کردم بخوانم. از سمیه و حورای عزیزم ممنونم بابت این کتابخانه. اوقات خوش زیادی را تا به حال در آن گذرانده ام :) خیر ببینید الهیییی. 

خوب برویم سراغ مساله این روزهای من: یعنی همت بلند و تلاش مستمر


هر کس به خدا توکل کند، اندوهگین شود. امام علی (ع)

فهم من: بله توکل واقعی یعنی چنین چیزی

 

بردباری و وقار همیشه در کنار همند و از بلند همتی زاده می شوند. امام علی (علیه السلام)

فهم من: واقعاً هم همینطوره. کسی که در برابر حوادث بردباری اش رو از دست میده دیگه وقار یک مومن رو نداره و چنین کسی به این خاطر بردباری اش رو از دست میده که ناامید میشه. ناامید میشه از رسیدن. در واقع همت خودش از مشکلی که براش اومده کمتر بوده همین طور توکلش. و گرنه نبایست آدمی با اراده پولادین در برابر تلاطم های روزگار، خودش رو ببازه. بایست بتونه بردبار و باوقار بمونه.

 

وقار و حوصله در کار همت را آشکار میکند. امام علی (ع)

از طرف دیگه گفته شده

اندوه ها به اندازه همت هاست، امام علی (ع)

 

یعنی کسی که به یه زندگی روزمره تن بده که خوب اندوه خاصی سراغش نمیاد. ولی کسی که آرمان بزرگی رو تصور کنه به همون اندازه در تب و تاب می افته. پس دو دسته اندوه مثبت و منفی داریم باید ببینم من توی کدومشون افتادم دقیقا.

 

لذا حضرت گفته : شجاعت مرد به اندازه همت اوست.

فهم من اینه که بزرگترین شجاعت بزرگ بودن همته. همت اون زن بنی اسرائیل که وقتی موسی ازش درخواستی داشت و به پیرزن گفت هر چه بخواهی خدا اجابت میکنه چی خواست؟ گفت در بهشت هم درجه موسی باشم! یعنی میخواست در مرتبه یک پیامبر درک از هستی داشته باشه.

 

تا اینجا مربوط به صفحه 1 تا 30 بود. بقیه اش از صفه 178 تا 188 آخر کتاب

پیامبر اکرم (ص):

نشانه های تنبل 4 چیز است:

 به اندازه ‏ای (در کار) سستی می‌‏ورزد که به کوتاهی و سهل انگاری می افتد، و چنان کندی می‏‌کند که (اصل کار را) فرو می‏‌گذارد، و چندان فروگذاری می‌کند که بی تاب و بی حوصله می شود و چندان بی تاب و بی حوصله می شود که  (برای فراموشی و دلخوشی گذرا) گنه‏کار می‌شود، و دل مرده است

متن حدیث:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: عَلامَةُ الْکَسلانِ اَرْبَعَةٌ: یَتَوانی حَتّی یُفرِّطَ وَ یُفَرِّطُ حَتّی یُضَیِّعَ وَ یُضَیِّعُ حَتّی یَأثمَ وَ یَضْجَرَ.

«بحارالانوار، جلد1، صفحه 122»

 

سخته اعتراف ولی حال من رو خیلی وقتها درست توصیف کرده! 

یادآوری های مهم از صفحات میانی کتاب که خیلی سریع نگاه کردم

-        هی محبوووووب! روزی هر کار در سحرخیزی است. من جمله مقاله نویسی!

-        بدن شاداب با کم خوری بدست می آید و خواب کم و به اندازه! توی این بازه، اراده ات رو با روزه داری و ... بیشتر میتونی بکنی. هم به لحاظ سرخیزی اش، هم خواب هم کم خوری اش! هم اینکه روزه قضا داری و دلت میخواد بتونی روزه مستحب هم بگیری و خوب با داشتن قضا نمیشه دیگه. اصل رو نمیشه رها کرد فرع رو گرفت.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

بعد از گذر از بحران

بسم ا...


برای من بعد از رد کردن یک بحران، (( توی پرانتز: حالا چه بیماری مادرم، چه سایر شرایطی که زندگی رو از حالت عادی خارج میکنن و من از برنامه های عادی زندگیم کلاً باز میمونم))

بعد از اینها

هیچ چیز بهتر از برگشتن و خوندن وبلاگم نیست!


قشنگ بعد خوندن بزرگ تر میشم


کامنتها و راه حلهای دوستان گلم که در لحظه بحران شنیدم و برام عملی نبوده رو، حالا میتونم بهتر درک و هضم کنم


و بعد از طوفان بهش مثل یه موج! صرفا نگاه میکنم و میگم اگر یه سری دیگه اومد مثل طوفان زده ها زاری نمی کنم :دی یه موج بوده!


دفتر دستکم رو فقط جمع خواهم کرد و تا رد شدن این موج از زندگیم صبر میکنم


شاید زندگی من هیچ وقت به شتاب و سرعت سایرین در موفقیت هاشون نرسه


ولی منم میرسم یه روزی :) 


اگر رها نکنم


اگر بتونم مدل زندگیم رو بپذیرم. پذیرش به معنی قبول کردن در عین اینکه بدونم قدرتمند تر از اینم که لبخند نزنم.


قوی تر از اونم که فکر کنم نمیشه و نمیتونم اونی باشم که میخوام.


خدای بزرگی دارم که همیشه و همیشه و همیشه بهم کمک ویژه کرده


من هم خیلی خیلی قوی شدم  در این سالها. خدا را شکر.


میخوام قوی تر هم بشم و تلاطم های درونی ام رو در اثر طوفانهای زندگی باز هم کمتر کنم.



تا بتونم به اون چیزی که بایست برسم


انسان محکمی بشم


مثل برادر اولی :) با یه اراده و پشتکار ستودنی


پ.ن1: بادکش کمر بد نبوده. حس میکنم موثر خواهد بود باذن الله. 7 الی 10 جلسه یکروز در میون باید برم. فقط پشت کمرم جاش مونده :دی

اشتهام به طور ملموسی کم شده با داروهای این پزشک. فعلاً ترازومون مشکل داره ولی ان شاء الله به زودی میام میگم چقدر کم کردم.

قرار شد به صورت تستی از دستگاه لیزر کم توان هم استفاده کنم در سه جلسه باقیمونده فیزیوتراپی ام. فقط نمیدونم اینجوری قاطی نمیشه که متوجه بشم بالاخره کدوم درمان روم جواب داده؟

دیروز چون پول فیزیوتراپی هم نداشتیم :دی تصمیم داشتم نرم. ولی خدا همیشه دقیقه نود برامون میرسونه. برای همسر همون موقع ساعت 6.5 عصر (شبه دیگه) بهره وری ماه رو واریز کردند! البته رفتیم و گفتن یه مقدار صبر کنین تخت خالی بشه. از اونجایی که من اصلا اهل صبر کردن تو مطب ها و.. نیستم زنگ زدم حبیب برگرده با هم بریم سراغ بنگاهیه. فکر میکردم همون 0.5 ساعت باهاش کار داریم ولی یکهو 2 تا مورد جور کرد رفتیم دیدیم. کارمون تموم شد خیلی دیر شده بود! موردها هم همه خیلی قدیمی بودن. در حدی که برای خراب کردن خوب بودن!

یه موردی هست که 12 روزه منتظرشیم از تهران بیاد یا گوشیش رو جواب بده! بنگاهیه میگه همونیه که شما میخواین! خدایا میشه همون باشه؟ 

پ.ن.2: به دلایلی دیگه نمیتونم بگم عجله نداریم! دوباره به خاطر جاری 3 ممکنه شرایط منزل مادرشوهر بریزه به هم. فعلا که دو روزه بچه سومی اش اینجاست. خونه ما یعنی. گفته میخوام جدا بشم و ... برادر شوهر هم گفته جدا میشیم و من بچه ها رو میارم اینجا! 

این چندمین باریه که توی این مدت این کار رو کردن و زندگی ما به هم ریخته. یکبار که اینجا هم نوشتم سر ددلاین ریوایز یه مقاله بود و مجبور شدم کوچ کنم منزل پدری. با این شناختی که من ازشون دارم، من که بعید میدونم قضیه جداشدن شون باشه. ماجرا چیه خدا میدونه. فقط خود خدا بهمون کمک کنه زودتر مستقل بشیم. شرایط اینجا خیلیییی متغیره و در توان تحمل من نیست.

پ.ن.3: خدا به مادرشوهرم صبر ایوب داده! وای از دست هر کدوم از بچه هاش! همه بارشون رو هم میارن میندازن روی دوش مادر! دختر اولی مریض بشه (با اینکه دختر و پسر بزرگ هم داره 24 و 23 ساله) باز مادره که باید تا تهران هم بره و انقدر پیشش میمونه تا خوب بشه. دختر دومی سرما بخوره تا یک هفته مادر براش غذا درست میکنه میفرسته هر روز! پسرها هرکدوم به نوبه خودشون! همین برادر سومی با اینکه زن داره مریض میشه میاد اینجا میخوابه تا مادر تیمارش کنه، پیگیر مشکلات مالی برادر دومی هست، بچه های خواهر شوهر 1 رو وقتی اینجان و پیش مادرشون تهران نیستن، اون مراقبت میکنه و ...

اوه! من که داغون شدم جای مادرشوهرم!

یه وقتایی ازش دلگیر بودم که چرا گذاشتن جاری 2 جدا بشه. الان می بینم چاره ای نداشت جاری 2. زندگی شون واقعاً یه بعد مثبت دلگرم کننده هم نداشت. م.شوهر هم ازش طرفداری میکرد بازم عاقلانه ترین تصمیم جدا شدن بود. برادر شوهر 2 الان سه ساله پرونده مالیش درست نشده و احتمال داره تا آخر عمر هم درست نشه از بس پرونده بزرگ و پیچیده ای شده. 

ولی الان م.شوهر گریه میکنه و میگه  جاری 2 خیلیییییی دختر خوبی بود، "پسرم" بهش ظلم کرد. پسرم زندگی خودش و اون رو داغون کرد. قبلاً بیشتر چیزهای رییییز ایرادهای جاری 2 رو انقدر پررنگ می دید که اصلا ایرادهای بزرگ و اساسی پسر خودش به چشمش نمی آمد. الان می بینم بنده خدا انقدر دغدغه های ریز و درشت ریختن سرش که اصلا فکر نمی تونه بکنه. اینه که سطحی نگر و ظاهربین شده. دهن بینی اش هم به همین برمیگرده احتمالا. در پرانتز هم بگم جاری 1 از این دهن بینی م.شوهر نهایت استفاده رو میبره!

بایست مدیریت کنم که من این کارو با زندگی خودم نکنم. به شدت از یه بعدهایی شبیه مادر شوهرم هستم. خیلی زیاد. با این تفاوت که اصلا صبر و تحمل اون رو ندارم.

الان خندم گرفت :دی به جای اینکه شبیه مادرم باشم شبیه مادرشوهرمم :دی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

یاس و ناامیدی


بسم ا...الرحمن الذاکر

بعضی وقتها حس کرده اید نفس حقی که از دل برآید، چطور بر عمق جان و دل می نشیند؟

امروز من را حاج آقای قرائتی ساخت و حرفهایش به عمق دلم نشست

ایشون رو خیلی دوست دارم. مثل پدربزرگ خودم خدابیامرز، همینطور تشنه شنیدن حرفهایش هستم. انگار پدرانه نصیحتم می کند و من مقاومتی در برابر شنیدنش ندارم. دلسوزی اش از کلام معلوم است و همین است  که حرفهای حق اش، بر دل می نشیند


دلم میخواست بخشی از سخنرانی ای که گوش کردم را بگذارم دیدم اینجا و اینجا متن آماده اش هم هست. ولی شنیدنش لطف دیگری دارد که میتوانید از با جستجوی "یأس و ناامیدی، مانع رشد و کمال" گوش دهید.


ادامه تلنگرهایی است که به خودم خورده با شنیدن حرفهای خوب ایشون ولی باز هم میگویم شنیدنش چیز دیگری است: 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

starting over

بسم الله الرئوف



من زنده ام، پس میجنگم


میجنگم یعنی زنده ام هنوز


زمان آن رسیده که دوباره از نو شروع کنم.

برای بار چندم؟

مهم نیست

من نیاز به یک شروع تازه دارم..


start over

again and again and again


Helpful Ideas For Starting Over Again When Adversity Strikes


دیدن این لینک رو توصیه میکنم

https://blog.iqmatrix.com/starting-over


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

معجزه انضباط فردی (2)

تمرین انضباط فردی، شما را شاد می کند. به واسطه به دست آوردن کنترل خودتان


بیشتر مردم عادت دارند که کارهای ساده را انجام دهند...  این می شود که به تنبلی عادت می کنند. تا جایی که حتی نمی توانند کارهایشان را به اتمام برسانند یا نمی توانن کارهای سخت و مهم را حتی شروع کنند!


عادت کردن به منضبط بودن سخت است؛ با خود راه بیایید، چرا که بالاخره گاهی درجا خواهید زد و عقب خواهید افتاد. در تمام زندگی تان باید بجنگید، هرگز به نقطه ای نخواهید رسید که وسوسه های تنبلی به سراغ تان نیایند. 


تنها به واسطه انجام آنچه دوست ندارید، فرصت انجام کارهایی که دوست دارید فراهم خواهد شد.



فکر کردن، سخت ترین انضباط در زندگی هر فرد است. درست فکر کردن تلاش زیادی می طلبد. اولین این روشها، زمان گذاشتن برای فکر کردن است. بازه های زمانی طولانی را به فکر کردن اختصاص دهید که عواقب و نتایج بلند مدتی خواهد داشت. هر چه بیشتر فکر کنید و به ابعاد مختلف تصمیم خود بیندیشید، کیفیت تصمیمی که خواهید گرفت بهتر خواهد شد. 


یکی از بهترین راه ها برای ایجاد عادت درست فکر کردن، تنها بودن به مدت نیم تا یک ساعت است.


هر وقت با مشکل و وضعیت خاصی روبه رو شدید، تکه کاغذی بردارید و بنویسید: روی کاغذ فکر کنید. تمامی جزئیات را بنویسید. الان اوضاع چگونه است؟ چه خواهید شد؟ و همه دلایل و ... پاسخ ها به ذهن تان خواهد آمد.

زمانی که کلافه اید و نمی توانید راه درست را بیابید، بپرسید: فرضیات من چیستند در مورد این وضعیت چه فرضی کرده ام که ممکن است درست نباشد؟


سوال جالب:

اگر 10 میلیون دلار پول داشته باشید، و تنها 10 سال دیگر زنده باشید، حالا واقعاً میخواهید در زندگی چه کنید؟

چه کاری را بیشتر و چه کاری را کم تر انجام خواهید داد؟ چه کاری را شروع می کنید و چه کاری را انجام نخواهید داد؟


یک دفترچه بردارید و 10 هدف را که میخواهید در طول 12 ماه به آنها برسید را به صورت زمان حال در آن بنویسید. مثلا من X کیلو وزن دارم. هیچ وقت به کمتر از 10 هدف رضایت ندهید! 

هر روز دفترچه تان را در دست بگیرید و دوباره اهداف تان را بنویسید.


اصل سوم: مدیریت روزانه

در طول روز هر وقت کاری پیش آمد که در لیست کارهای روزانه وجود ندارد، آن را انجام ندهید.


20 درصد کارهایی که در لیست تان هستند، 80 درصد ارزش کل را دارند

از روش A-B-C-D-E برای اولویت بندی استفاده کنید. بسته به اینکه انجام ندادن شان چقدر لطمه می زند.

قانون این است: هرگز دست به انجام کارهای B نزنید وقتی کاری با اولویت A موجود است که هنوز انجام نشده است!


به خود بیاموزید که کارهای کم ارزش انجام ندهید! این یکی از مهم ترین اصول برای موفقیت است


E کارهایی است که باید از زندگی خود حذف کنید! قانون مدیریت زمان حکم می کند که به کارهایی که به هیچ وجه نباید انجام دهید نیز فکر کنید و آنها را مشخص کنید! حذف این کارها زمان بیشتری برای شما فراهم خواهد کرد. قانون این است اگر لازم نیست کاری را انجام دهید، لازم است که انجامش ندهید!


بعد از تهیه لیست سراغ کارهای A بروید و آنها را شماره گذاری کنید. A1, A2, ... 


وقتی هر روز صبح خود را قانع به انجام مهم ترین کار در آغاز روز کاری خود کنید، به نوعی خود را کنترل کرده اید، ارباب خود شده اید، به خود نظم داده اید و احساس خوبی نسبت به خود پیدا خواهید کرد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

احمقانه ترین کار زندگیم. ۸۸

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محبوب حبیب

معجزه انضباط فردی

بسم ا... الرحمن الرحیم


این یکی از کتاب هایی است که در دوران بیماری و استراحت مطلق خواندم. حرفهای ساده ای که تماماً میدانیم ولی بعضی وقتها از زبان دیگر شنیدن، تاثیر دیگری دارد و تکان دهنده. برای من که خیلی خوب بود. چون میخواندم تا به کار بگیرم. 

در ادامه برخی از نکاتی که برایم جالب بود را می آورم:


معجزه انضباط فردی- برایان ترسی

مساله اصلی انضباط فردی این است که شما اول کاری که سخت، ضروری و حیاتی است را انجام می دهید یا به خوشگذرانی می پردازید؟

این تصمیمی اساسی است. انسانهای موفق، ابتدا کاری را انجام میدهند که سخت و اجتناب ناپذیر است، آنگاه از نتایج بعدی آن لذت می برند.

**

جمله معروفی هست که می گوید: شما به دلیل گناهانتان مجازات نمی شوید، بلکه شما به وسیله گناهان تان مجازات می شوید. به بیان دیگر شما کارهایی را انجام می دهید که برای شما مضر هستند و آناً تاثیر خود را نمایش می دهند.

**

تمرین انضباط فردی، شما را شاد می کند؛ یعنی به دست آوردن کنترل خودتان

**

انسانهای موفق عادت می کنند کاری را انجام دهند که انسانهای ناموفق علاقه ای به انجام آن ندارند. انسانهای موفق نیز ظاهراً علاقه ای به انجام این کارها ندارند، اما در هر صورت این کارها را انجام میدهند، چرا که می فهمند این بهایی است که بایست برای موفقیت بپردازند.

 

****

اصل چهارم جرات بزرگترین مانع موفقیت, ترس از شکست است. این ترس به دوران کودکی بر می گردد. اگر کاری را که از ان می ترسید انجام دهید, مرگ ان ترس حتمی است. همین که دست به کار شوید, خود را اماده عدم پذیرش مشتریان, توهین برخی از آنها و شرم و خجالت کنید, ترس شما از بین خواهد رفت. اگر احساس ترس با جمله "من نمی توانم" مدل شده باشد, که این طور هم هست, روانشناسان کشف کرده اند که این ترس را می توان با گفتن پشت سر هم جمله "من میتوانم" از بین برد.

*****

اصل پنجم. عادات سلامتی عکس های مونتاژ شده چهره خود را روی بدن های متناسب, در جای جای خانه قرار دهید تا بتوانید همواره انها را ببینید. کلید سلامتی جسمی یک جمله بیش نیست؛ کمتر بخورید و بیشتر, ورزش کنید. وقتی از خواب بر میخیزید شروع به ورزش کنید. 

اینکه در ابتدای روز کاری را که شاید باب میلتان هم نبوده شروع و به پایان برسانید, در تقویت اراده موثر است. 

سه سم سفید را از برنامه غذایی حذف کنید؛ شکر, نمک و ارد. و روزانه ۸ لیوان اب بنوشید. شام را قبل از ساعت شش بعد از ظهر بخورید. سه ساعت قبل خواب چیزی نخورید.

 


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

روحیه

بسم ا...

برادر سومی امروز خونه رویت شده! صبح رفت تنها مادربزرگم رو اورد‌. خیلی وقت بود ندیده بودمش. برای مادربزرگم یه مستاجر هم اوردیم که کرایه پرداخت نمی کنه و مواظب مادر بزرگمه. یه زن و شوهر جوونن. 

خانومه هم اومده بود‌ از مادرم چیزی بگیره. اسمش اقدسه. هر دو نمی دونستن حال منو. 

من که تا دیروز داشتم شکر خدا رو به جا میاوردم، امروز دارم گریه میکنم!چرا؟ 

مادربزرگ به مادرم با لحن دستوری و پرخاش: براش برشتوک درست کن تا زود خوب بشه. 

پشت بندش اقدس: اره سوپ پای مرغ درست کن بخور. مومیایی رو تو شیر حل کن بخور و ‌...‌ هزار تا چیز میز.

مادرم: هیچی براش درست نکردم. مومیایی رو هم همینطوری میخوره. کسی نرفته شیر بخره

اقدس: وای پس داداشاش چی کار میکنن؟ پس باباش چی؟ 

من توی دلم، خوب همه اینها رو از حفظم ولی توان ندارم درست کنم. مادرمم همینطور‌. پدرمم خدایی برام خیلی کار کرده، دکتر بردنها رو برد. یه سری رفت روغن محلی خرید و این جور چیزها. ولی خوب نمی تونه خونه بمونه. صبحانه، نهار، شام هست. میره سراغ دوستای بازنشسته اش. 

جان من بحران درست نکنین. باز مامانم با بابام دعوا میفته که تو خونه نیستی بابامم میگه همه کارها رو من بکنم و ‌.. 

من فقط اینجا دراز کشیده باشمم خیلی خوبه. نمیخوام چیزی.

من به مادربزرگم: مادر اگه میتونین مامانم رو یه کاریش بکنین. حالش بدتر از منه. بهش هم نگو مادر من، که چیکار کنه واسه من. تو که میدونی نمی تونه. خودش بدتر افتاده یه کناری. بهتر شدم خودم درست میکنم. 

اقدس: وای یعنی مادر شوهرت نمیاد برات چیزی درست کنه؟ شوهرت نمیاد؟  

من: من از کسی انتظاری ندارم. اونها هم وخامت حال مادرم رو دقیقا نمی دونن.

نیازی هم نیست، استراحت کنم خوب میشم.

 توی پرانتز هم به شما بگم که من کلیت بیماریهای مادرم رو گفتم قبلها ولی اگر بهشون بگم پاش درد میکنه میگن ما بدتر! کمرش درد میکنه ما بدتر! کلا فکر میکنن اشل بیماریهای مادرم در اشل بیماریهای خودشونه. ختم حاشیه.

ولی واقعا یک درصد هم از هیچ کس انتظار ندارم از این کارها بکنه واسم. ان شاالله با داروها و استراحت خوب میشم. 

در مورد حبیب دست رو دلم نزارین. بعد ۵ سال هنوز نتونستم بهش یه طرز کار کردن با ماشین لباسشویی ساده رو یاد بدم!. برده لباسها رو  داده مادرش. حتی نگاه نکرده لباسهای منم داخل سبدن‌. مادر شوهرم هم شسته فرستاده اینجا!! برام از هر فحشی بدتر بود. واسه همین با حبیب دعوا کردم‌‌ چون حتی بهم نگفته بود چنین کاری کرده. بعد میگم ما میتونیم بریم تهران واسه ادامه تحصیل؟ وقتی تو اینقدر وابسته ای؟ دیگه حرف اپلای رو نزن. اپلای برای مردهای مستقله. یه زنگ بهم میزدی بهت میگفتم چیکار کنی، ماشین لباسشویی که دیگه انقدر پیچیده نیست!!

اینها حرفاهایی هست که توی ذهنم چرخ میخوره نه جلوی بقیه ولی خوب به واسطه حرف بقیه.

مادربزرگم: بمیرم برا بی کسی ات مادر و .. بمیرم برات. انقدر گفتن این یکی حداقل استاده و درامدش عالیه و اینها، چشمت زدن. نمی دونن تو چه روزی میکشی و .. 

بی کسی؟! من؟!

عاقا چرا روحیه ادم رو میریزین به هم. تا قبل اومدن شما حال خوبی داشتم ها، ولی الان ناخوداگاه بغضی ام. 

لطفا اینجوری عیادت مریض نرین. 


پی نوشت: جدی نگیرید، بعد از مدتی در بستر بودن لوس شده ام‌ و نازکدل. درست میشوم.

پایم هم که ضرب دید با حبیب دعوا کردم!! گفتم حداقل یک دهم رسیدگی هایی که بهت میکنم رو موقع مریضی بهم بکن. 

حبیب میگه خوب بگو چیکار کنم

من خوشم نمیاد. میگم دقیقا همون کارهایی که یک ماه قبل برای پات کردم. و اصلا یادش نیست چیکار

اخلاق خودمم غده. از درخواست بدم میاد. دلم میخواد خودجوش کاری کنن که نمی کنن

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

سلامتی. ۵

بسم الله الشافی

بالاخره روز موعود فرا رسید و پس از ده روز استراحت مطلق با تجربه داداشها، پنج شنبه تونستم برم پیش یه پزشک متخصص و حاذق. برادر بزرگه رو اون عمل کرد. 

توصیه هاش رو مینویسم که همیشه یادم بمونه.

نه بزارین اول خبر خوبه رو بدم :)  من خوب میشم. ان شاءالله

من هنوزم درد دارم و هنوزم نمی تونم بشینم، ایستاده کمی راحت ترم. همینطور هر دو تا پام گز گز میکرد و سوزن سوزن میشد، علاوه بر اینکه درد توی باسنم هم میریخت. ولی وقتی گفتم چهار روزه از گزگزش خبری نیست، دکتر خبر خوبه رو بهم داد. باورم نمیشه ولی دیگه برام استعلاجی بیشتر ننوشت. گفت همون ۸ روز دیگه که از استعلاجی ام مونده کافیه. اینو از هر کس دیگه می شنیدم با این وضعم باور نمی کردم. خصوصا که شنیده بودم اکثرا یک ماه استراحت مطلق میشن.  آخیش. خدایا هزاران بار شکرت. 

تا یک هفته امید داشتم ولی بعدش خیلی ناامید بودم و به نظر خودم نمیتونستم به زودی برم سرکار. نگران بودم باز برام مشکل درست بشه. سه سال پیش برای حاملگی حسنا هم اول ترم استراحت مطلق شدم که .. وصفش هست و دیگخ یاد خودم نمیارم. امسال گرچه برخورد ریس دانشکده و معاونت انوزشی باهام خیلی خیلی خوب بود ولی مدیرگروه مون کلا انسان .... هستش. اصلا به خاطر اون رفتم این مدت کتاب روش برخورد با انسان های دشوار؛ تانگ فو رو خوندم!

دکتر جمله خوب میشی رو خیلی با قطعیت گفت و گفت اگر بهتر نشدی که باز نوبت بزن بیا. این رو خیلی با احتمال ضعیف گفت. ولی داروهات برای سه هفته است، نوبت غیراورژانسیت همون سه هفته دیگه. 

باورم نمیشه خدا، میشه من خوب بشم تا شنبه بعدی؟ یعنی بلند میشم میرم سرکار؟ واااای خدایا شکرت

***

البته وزنمم بی تاثیر نبود در ندادن استراحت مطلق بیشتر :دی گفت خیلی سریع باید وزنت رو پایین بیاری. با خوابیدن نمیشه. این کمر تحمل این وزن رو نداره. حالا جون من یه وقت فکر نکنین خیلی خپلم ها :دی صبا منو دیده! باور کنین:دی

همه میگفتن چون قدت بلنده اضافه وزن و شکمت خیلی توی چشم نمیاد! بعضیا دیگه میگفتن کووو! تو اصلا شکم نداری که خوب این یکی دیگه تابلو اغراق بود! ولی خوب استخوان بندی خودم اصلا درشت نیست و واقعا تحمل این وزنم رو نداره. بیست کیلو اضافه وزن با قد ۱۷۵ و استخوان بندی ریز.

در طول ماه رمضون ۶ کیلو کم کردم اونم ناخواسته و بدون برنامه، فقط چون طول ترم بود بهم سخت گذشت. ولی بعدش برگردوندم سرجاش!!. وقتی می نشستم  سر مقاله بعد دو ساعت انقدر ضعف میکردم که نگو، انگار روزه بودم و الان وقت افطاره. در این حد گرسنه! هیچی بلند میشدم سیر دلم اندازه یه وعده غذایی میخوردم! لذا کل ۶ کیلو برگشت! 

یه سری قرص داده که تاثیرش اینه که اب درون دیسک رو جمع میکنه و کمک میکنه دیسک برگرده به جای قبلیش.  گفت این قرصها اب بدن رو هم جمع میکنه و کمک میکنه به لاغری.

همین قرصها رو پدرمم مصرف میکنه برای جمع کردن اب دور قلبش که به خاطر باطری ایجاد میشن.

***

یه دلداری غیرمستقیم دیگه اش این بود؛ به بقیه دیسک هات الان کاری نداریم. تو الان فقط دو تا دیسک داری.

 این دکتره خیلی صورت مساله رو ساده کرد و منو از اضطراب کل ستون فقرات مشکل دارم، نجات داد. وقتی دکتر حاذقی بهت میگه فعلا همین دوتا. دیگه آدم هم میگه چشم و اعتماد میکنه‌.

البته بهم گفت یه وقت فکر نکنی قرصها هم معجزه میکنن ها، صرف رعایت هایی که میگم تو رو بهتر خواهد کرد‌، نه قرصها: 

***

از سابقه دیسکم پرسید که حبیب ام ار ای سال ۸۹ رو جا گذاشته بود! سری بعد یادم باشه بیارم. وقتی جریان تصادف حاملگی رو گفتم با عصبانیت گفت: کی بهت گفت عکس نگیری؟ فقط سی تی اسکن برای بچه ضرر داشت. ام  ار ای میتونستی بگیری. 

من: بعله، پزشکای گل شهر خودمون!

 ضمنا تازه یادم اومد اون سال نرفتم پیش تنها پزشک حاذق دیسک در شهر، رفتم پیش ارتوپد. اونم همین ارتوپدی که الان گل کاشته توی گچ گرفتن پام! بعله. 

البته هنوز که هنوزه بعد ۱۰ روز من موفق به گرفتن نوبت نشدم. دکتر هم باز رفته و تا یکشنبه نیست. قرار بود دوست همسرم با پارتی!! یه نوبت برام گیر بیاره که نشده هنوز. همینها ادم رو از صرافت اینجا دکتر رفتن میندازه. اینجا شهر کوچیکیه، تعداد پزشکها زیاد نیست و لذا سر پزشکاهای خوب بی نهایت شلوغه. متاسفانه تا وضع شون هم خوب میشه اولین کاری که میکنن اینه که از این شهر محروم میرن. 

***

رعایت های دوران استراحت: 

۱. اول که گفت غیر استراحت نمیخوام هیچ کاری بکنی، حتی نرمشهای خوابیده مخصوص دیسک رو که برادرم گفته بود انجام بدم گفت نه اصلا. حتی فیزیوتراپی هم نه. بایست دیسکها کمی برگرده بعد.

۲. از الان شروع کن نان و برنج را کلا حذف کن. 

۳. موقع بلند شدن از تخت، بایست اول روی پهلو بچرخی، بعد همزمان به کمک دست کمر رو بیاری بالا و پات همزمان بیاد پایین. هر حالتی غیر از این فشاره. 

۴. از الان تا همیشه، روی زمین نشین. هر دو حالت چهار زانو و دوزانو ضرر داره. البته این به خاطر اینه که مشکل دار ترین دیسک من پایینی ترین دیسکه. فقط روی صندلی. اون هم به جلو خم نشو. راست.

۵. از الان تا همیشه، خم و راست نمیشی. ابدا. اگر چیزی رو از زمبن خواستی بشین. مثلا بند کفش خواستی بشین و ببند. اجازه ندادی خم بشی. 

۶. در دوران استراحت نمازم نخون! که گفتم: بله دکتر نمی تونستم اصلا. نمازها رو تا حالا خوابیده خوندم.

۷. تا یک ماه اصلا اجازه رانندگی هم نداری.

۸. موقع خواب، اگر به پشت خوابیدی بالشت زیر زانو بگذاری اگر به پهلو، بین دو پا بالش باشه که اینو ده روزه دارم رعایت میکنم

۹. فقط توالت فرنگی استفاده کن که خوب این مدت فقط همین کارو کردم.

بعد از دوران استراحت:

۱. نشستن طولانی ممنوع، هر چند وقت یکبار بلند شو و پنج دقیقه ده دقیقه راه برو. 

خدا منو ببخشه! چرا؟: یه برنامه هست برای طب کار. به اسم ergonomix وسط کار با کامپیوتر آلارم میده و بسته به مشکل جسمی ادم یه سری نرمش نشون میده که انجامش بدی برای چشم و کمر و اینها. به صد نفر هم خودم دادمش. ولی چیکار میکردم وقتی هشدارش کل صفحه رو میگرفت؟ چنان محکم میزدم روی دکمه اسکیپ که رد بشه و میگفتم: تو چی میگی این وسط! بزار به کارم برسم. بعد کلی بدبختی تازه تونستم بشینم سر مقاله! 

۲. کارت سنگین محسوب نمیشه اگر رعایتهایی که گفتم رو بکنی. کمرت رو ببند. میتونی بعد باز کردن گچ پات سر کارت رو هم بری. 

۳. پیاده روی در استخر جایگزین فیزیوتراپی و بهتر از اونه. اگر نمیتونی بری، برو فیزیوتراپی

۴. سه هفته بعد بیا برای ویزیت بعدی. 


سری بعد یادم باشه بپرسم: 

چقدر آب بخورم؟ اب زیاد بخورم که دیسکهای معیوبم خوب بشه منجر نشه به اینکه این دوتا دیسک حاد پاره بشن؟ 

کم بخورم بقیه نزنن بیرون؟ فعلا به خاطر شرایط سختم کم اب میخورم تا کمتر برم دستشویی.


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

رمز

رمز...

واکاوی پنجم در واقع پاسخهایی است که به کامنتهای پست قبل دادم. 

اعترافهایی که گفتن شان سخت بود

و الان حس ضعف میکنم که گفتم.

برای همین پست را رمز دار میکنم و فقط به کسانی که می شناسم میدهم 

ببخشید

زهرا جان. من ای دی تلگرام شما رو دارم، منتها ریپورت هستم و نمیتوانم پیام بدهم. لطفا یک پیام به من بده تا بتوانم در جواب رمز پستهای این جنینی را تقدیم کنم. 

اگر کسی رو از قلم انداختم لطفا بگه تا براش رمز رو بفرستم.


بعدا نوشت: این بلاگ امکان‌اینکه بعد از ادامه مطلب رو خصوصی کنه نداره. متن پست قبل هم که میخواستم عمومی باشه خصوصی شد. لذا اینجا میزارمش دوباره



واکاوی چهارم


حلاجی های یک تا سه  شخصی اند و صرفا برای خودم احتمالا به کار بیاید. ولی اینجا سعی میکنم مواردی که فهمیدم و باعث مشکل دیسک کمرم شده را بنویسم.


عدم ورزش روزانه، پیاده روی، بارفیکس حتی در حد آویزان شدن، شنا  و ... و لاغر نشدن و داشتن شکم را که گفتم قبل. 

بعدی مصرف افراطی قهوه و نسکافه بود. بعضی روزها تا سه لیوان بزرگ. میخواستم به خستگی هایم غلبه کنم. بیشتر بیدار بمانم و ...

ولی فایده اینطوری هم نداشت بعد از مصرف زیاد. 

فقط باعث دهیدراته شدن و از دست رفتن اب دیسکها شد. دیسک ها وقتی بدون اب بشن، فشرده و سخت میشن و راحت بیرون میزنن یا پاره میشن.


از غذاهای مفید برای دیسک مثل پاچه هم فراری بودم! ولی الان میگم یعنی انقدر بد بود؟ بدتر از حال این روزهای من؟ 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب