۱۸ مطلب با موضوع «من و زندگی با نشاط :: من و برنامه ریزی» ثبت شده است

نق نق کردن و لیست کارها!

منبع: اینجا

احتمالاً برایتان پیش آمده که یک فهرست کار با ۱۰ وظیفه مختلف نوشته باشید که باید در مدت زمان کوتاهی انجام می‌شدند. وقتی کار را شروع می‌کنید، سنگینیِ کارها باعث می‌شود که احساس فلج بودن همراه با حسِ اجبار و میل به نق‌نق به شما دست دهد.

این میل به نق‌نق کردن که احساس می‌کنید، نتیجهٔ داشتنِ تعداد زیادی کار متعارض است. دو روان‌شناس به نام‌های رابرات امونز و لاورا کینگ در کتابِ «Willpower: Rediscovering the Greatest Human Strength» گروهی از افراد را بررسی کرده‌اند که ۱۵ هدف را برای دستیابی فهرست کرده بودند.

آنها متوجه شدند که داشتنِ یک فهرست از اهداف متعارض باعث می‌شود که فکرهایی تکراری راجع به کارهای در حال انجام به وجود بیاید. یک نگرانیِ دائمی در ذهن فرد بروز پیدا می‌کند.

انسان‌ها تکمیل‌گرا (completionist) هستند. یعنی ما دوست داریم کارها را تکمیل کنیم. روان‌شناس‌ها به آن احساسِ نق‌نق کردن یا اثرِ زیگارنیک (Zeigarnik effect) می‌گویند. این پدیده در روان‌شناسی سابقه‌ای طولانی دارد. ذهنِ ما روی یک کارِ تکمیل‌نشده متمرکز می‌شود و باعث می‌شود که از نظر جسمی و ذهنی رنج بکشیم. وقتی کار تکمیل شد، از باری که بر دوشمان بود، خلاص می‌شویم.

عجله برای تکمیل کردنِ تمام کارها، حالتی است که ذهن ما خیلی به آن علاقه دارد. پس در درجه‌ی اول، چرا این فهرست‌های طولانی را می‌نویسیم (که تکمیل کردنِ کارهای موجود در آن زمان زیادی می‌برد)؟

این یکی از مهم‌ترین نقاط ضعفِ لیست کارهاست.

دکتر تیم پایچیل در زمینه‌ی پژوهش‌های مربوط به «به تعویق انداختن کارها» تخصص بالایی دارد. او معتقد است فقط با نوشتنِ تمام کارهایی که دوست دارید تکمیلشان کنید، احساس موفقیت و کامیابی به شما منتقل می‌شود، بدون اینکه واقعاً هیچ کدام از آن کارها را تکمیل کرده باشید. ذهن شما موفقیتی که در زمان تکمیل شدن کارها حس خواهد کرد را شبیه‌سازی می‌کند.

در یکی از پژوهش‌هایی که در سال ۲۰۰۲ انجام شد، ۸۳ دانشجو که بعد از فارغ‌التحصیلی به دنبال کار می‌گشتند بررسی شدند.

دانشجوهایی که درباره پیدا کردنِ کار، بیشتر رویاپردازی می‌کردند:

  • کمتر برای پیدا کردنِ کار تلاش می‌کردند
  • درخواست‌های کمتری را برای کار می‌فرستادند
  • پیشنهادهای کمتری برای کار دریافت می‌کردند
  • و درآمد کمتری داشتند!

نوشتنِ تعداد زیادی از کارهای معمولی در یک To do list، مجوزی عالی را برای این رویاپردازی‌ها صادر می‌کند. این کار باعث می‌شود ذهن شما درباره تکمیل کردنِ موفقیت‌آمیزِ کارهای سخت رویاپردازی کند و مجوز لازم برای فرورفتن در این افکار را صادر می‌کند. شاید در آن لحظه احساس خشنودی و رضایت داشته باشید اما در واقعیت، به هیچ چیزی دست پیدا نکرده‌اید.

توانِ تصمیم‌گیریِ شما محدود است

از طرف دیگر، شروع کردن یک روز بدون یک لیست کارهای اولویت‌بندی شده می‌تواند موجب ضعیف شدن توانایی شما برای تصمیم‌گیری‌های مؤثر باشد. در روان‌شناسی پدیده‌ای به نام «تضعیف اِگو» (ego depletion) وجود دارد که به «تعداد تصمیم‌هایی» که در اختیار داریم، اشاره می‌کند. هر بار که یک تصمیم می‌گیریم، یا بین دو چیز، یکی را انتخاب می‌کنیم، ذهنمان کمی خسته می‌شود. زمانی که از این تصمیم‌ها زیاد استفاده می‌کنیم، توانایی ما برای تصمیم‌های هوشمندانه تضعیف می‌شود.

بیشتر از ۱۰۰ پژوهش مختلف تأیید کرده‌اند که با انجامِ خودکنترلیِ بیشتر در اول صبح، انگیزه و توجه شما در طول روز کمتر و کمتر خواهد شد. به همین دلیل است که افراد تمایل دارند بعد از داشتنِ روزهای پراسترس و خسته‌کننده، رژیم غذایی خود را بشکنند.

پس اگر هر روز صبح راجع به این تصمیم می‌گیرید که برای صبحانه چه بخورید یا چه لباسی بپوشید، در حال هدر دادنِ منابعِ محدودِ خودکنترلی برای کارهای غیرمهم هستید.

این یکی از دلایلی است که مدیرعامل افسانه‌ای Apple یعنی استیو جابز، همیشه یک لباس می‌پوشید و تی‌شرت مشکی و شلوار جین‌اش مشهور بود.

رئیس جمهور سابق ایالات متحده، باراک اوباما هم فلسفه مشابهی برای کارهای روزمره داشت: «شما باید انرژیِ تصمیم‌گیریِ خود را متمرکز کنید … شما باید خود را روتین کنید.»

اگر روز خود را با کلنجار رفتن با کارهای غیرمهم در فهرست کارها شروع کنید، خودکنترلی‌تان را هدر خواهید داد. بهتر است این خودکنترلی برای تمرکز روی کارهایی که تأثیر و  اهمیت بیشتری دارند مصرف شود.

نوشتن کارهای مبهم باعث می‌شود کارها را بیشتر به تعویق بیندازید

نوشتنِ یک کارِ مبهم و یک کلمه‌ای در لیست، از انجام دادنِ سریع‌تر آن جلوگیری می‌کند.

روان‌شناس‌ها دو نقاشیِ زیر را به شرکت‌کننده‌ها نشان دادند و از آنها درخواست کردند پرسشنامه را پس بفرستند. این آزمایش تأثیرِ کارهای انتزاعی و ملموس روی تعویق‌اندازیِ کارها را بررسی کرد:

برای گروهِ اول، نقاشیِ شماره‌ی ۱ نمایش داده و به آنها گفته شد که نقاش قصد داشته احساسِ شور و هماهنگی را بیان کند.

برای گروه دوم، نقاشی شماره‌ی ۲ نمایش داده و به آنها گفته شد که این نقاشی نمونه‌ای از یک تکنیک هنری است که به آن Pointillism می‌گویند.

گروه دوم (آنهایی که راجع به تکنیک فکر کرده بودند) به طور میانگین طی ۱۲٫۵ روز جواب را ارسال کردند، در حالی که گروه اول (آنهایی که راجع به شور و هماهنگی فکر کرده بودند) به طور میانگین ۲۰٫۵ روز طول کشید تا جواب را ارسال کنند.

روان‌شناس‌ها نتیجه گرفتند که فکر کردن به صورت انتزاعی، موجب می‌شود انجام کار را به تعویق بیندازیم.

نتیجه می‌گیریم که باید درباره فهرست کارهایتان به صورت کاملاً ملموس فکر کنید. اگرچه نوشتنِ یک کار با کلماتِ غیرصریح در زمان شما در هنگام نوشتن صرفه‌جویی می‌کند، اما به پیشرفت شما صدمه می‌زند و در بلندمدت هم موجب هدر رفتن زمان شما می‌شود.

خلاصه اینکه، قدرتِ اراده شما در طول روز کمتر و کمتر می‌شود، شما یک لیست طولانی و اولویت‌بندی‌نشده از کارهای انتزاعی را می‌نویسید و احساس موفقیت می‌کنید، و کارهای ناتمام موجب به وجود آمدن نق‌نق ذهنی به خاطر عدم انجام تعهدات می‌شود. حالا می‌خواهید چه کار کنید؟

 لیست کارها را باید به این شکل بنویسید

روش-درست-نوشتن-to-do-list-لیست-کارهادر لیست کارهای روزانه بیشتر از ۳ کار را یادداشت نکنید. 

۳. کارهایتان را با فعل بنویسید. یکی از مربیان فهرست کارها به نام دیوید الن پیشنهاد می‌دهد که کارها با فعل نوشته شوند. این کار باعث می‌شود در هنگام نوشتنِ لیست از واژه‌های غیرصریح استفاده نکنید.

مثلاً به جای «پیدا کردن دکتر» بنویسیم «به مادر زنگ بزن که یک دکتر معرفی کند». یا به جای «شروع کردن و اتمام تحقیق برای سارا» بنویسیم «در مجله‌ها با کلمه‌های الف ب ج تحقیق کن.». یکی از راه‌هایی که می‌توانید چک کنید کارهایتان را به شکل خوبی نوشته‌اید، این است که هر بار کار جدیدی را یادداشت کردید، از خودتان بپرسید: قدم اول برای انجامِ این کار چیست؟ قدم اول را به عنوان کار جدید بنویسید.

۴. هر بار فقط به یک کار نگاه کنید. اگر انجامِ سه کار در هر روز تغییری نسبت به قبل در شما ایجاد نمی‌کند، می‌توانید برای افزایش راندمان خود در هر زمان فقط به یکی از کارها توجه کنید. اگر از کاغذ چسب‌دار استفاده می‌کنید، می‌توانید هر کار را روی یک برگ کاغذ بنویسید و آنها را روی هم بچسبانید تا کارِ بعدی مشخص نباشد.

قبل از اینکه شروع به نوشتنِ لیست کنید، عواملی که هر صبح موجب حواس‌پرتی و تصمیم‌گیری‌های پیش‌پاافتاده می‌شوند را حذف کنید تا قدرت اراده و خودکنترلی شما به حداکثر برسد. مثلاً صبحانه را از شب قبل آماده کنید. از تایمری که روی ماشین قهوه‌ساز تعبیه شده استفاده کنید. و صبح‌ها اینترنت را قطع کنید (می‌توانید از نرم‌افزارهای  Freedom  یا  Write Room استفاده کنید).


ایوی لی کمی اشتباه می‌کرد؛ انجام ۶ کار در یک روز خیلی زیاد است. اما در کل، دیدگاهی که داشت درست بود. چارلز شواب کارِ خود را ادامه داد و Bethlehem Steel را به عنوان دومین شرکت بزرگ و مستقل تولید فولاد تأسیس کرد و ایوی لی هم به طور مرتب با خاندان مشهور راکفلر ملاقات می‌کرد و به آنها مشاوره می‌داد.

    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    فرمول دویدن در ماراتون زندگی (2)

    منبع: اینجا

    اراده: مهمترین منبع ذهنی شما

    اگر بخوایم کمی دقیق‌تر باشیم، اراده یعنی توانایی شما برای انجام کارها. اراده مشخص می‌کنه که مثلا چقدر برای شما آسونه که دست به کاری بزنین، در مقابل خوردن تنقلات مقاوت کنین یا بدوین و ورزش کنین. و در نتیجه اراده ابزاری برای موفقیت در تمام عرصه‌های زندگیه.

    اراده رو مثل یک ماهیچه تصور کنین: اراده چیزیه که شما می‌تونین هر موقع که نیاز بود منعطفش کنین یا بهش استراحت بدین. اراده هم مثل ماهیچه، با تمرین قوی می‌شه و اگر هم به اندازه ازش استفاده نکنین از دست میره. و دقیقا مثل یک ماهیچه، اراده هم وقتی در طول روز دائم ازش استفاده کنین، توانش رو از دست میده.

    این مورد در آزمایش تربچه و کلوچه هم نشون داده شده. دانشمندان شرکت‌کنندگان گرسنه رو مورد آزمایش قرار دادن و اونها رو توی سه گروه تقسیم کردن و از هر گروه خواستن یکی از سه کار زیر رو انجام بدن:

    1. تربچه‌ها رو بخورن و از خوردن کلوچه اجتناب کنن.
    2. کلوچه‌ها رو بخورن و از خوردن تربچه‌ها اجتناب کنن.
    3. هیچ کاری انجام ندن (به شرکت کنندگان غذایی داده نمی‌شد)

    بعد از اون از افراد خواسته شد که یک پازل هندسی غیرممکن رو حل کنن. افرادی که تربجه خورده بودن و در مقابل خوردن کلوچه ها مقاومت کردن، زودتر از کسانی که فقط کلوچه خورده بودن و یا کسانی که اصلا غذایی بهشون داده نشده بود تسلیم شدن. چرا؟ چون اونها از اراده‌شون برای مقاومت در برابر خوردن کلوچه استفاده کردن و حالا نمی‌تونستن از اراده‌شون برای حل پازل استفاده کنن.

    اگر شما دارین این مطلب رو می‌خونین و به این فکر میکنین که “من حتما کم میارم و کلوچه‌ رو می‌خورم. من آدم سست اراده‌ای هستم” نگران نباشین. دانشمندان نشون دادن که اراده چیزیه که می‌تونین تمرینش کنین. مثل پاهای ضعیف، اراده هم می‌تونه با ورزش و تمرین درست بشه.

    با تمرین منظم، می‌تونین اراده ای بسازین که حتی بتونه پنج روز گرسنگی رو تحمل کنه.

    دو راه حل برای بهبود اراده:

    1. اراده بیشتری بدست بیارین: برای قوی کردن ماهیچه‌ها شما اونها رو تحریک می‌کنین که محدودیت‌ها رو کنار بگذارن و وقتی که التیام پیدا کردن، کمی قوی‌تر میشن. حالا همین کار رو از طریق اهمیت دادن به سلامتی و منظم کردن ذهنتون برای اراده هم انجام بدین. و در نهایت اراده تون قوی‌تر میشه.
    2. میزان اراده مورد نیاز رو کم کنین: به این مورد مثل یک جرثقیل برای کمک کردن به شما برای بلند کردن یک هالتر فکرکنین. ماهیچه‌های قوی خوبه. اما وقتی می‌تونید با استفاده از ابزار درست همون نتیجه رو بگیرین چرا باید ماهیچه‌هاتون رو خسته کنید؟ روش‌های مشابهی وجود داره که شما می‌تونین میزان اراده مورد نیاز برای هر کار رو کاهش بدین.

    بنابراین اگر می‌خواین تا حد زیادی خود کنترلی داشته باشین، این مطلب رو مطالعه کنین و در پایان این مقاله شما ابزار لازم برای توسعه‌ی یک اراده پولادین رو در اختیار دارین.

    چطور اراده بیشتری بدست بیاریم؟

    اغلب ما آدم‌های سست اراده‌ای هستیم. ما در پیدا کردن حواس پرتی‌هایی مثل شبکه های اجتماعی، تنقلات و تلفن استادیم. سعی کنین بدون چک کردن تلفنتون برید و غذا بخورید. سخت‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنین.

    وقتی شما دائما برانگیخته هستین، نیازی نمی بینین که اراده قوی‌تون رو توسعه بدین. اما وقتی که می‌خواین کارهای سخت‌تری مثل کاهش وزن، فشار به ماهیچه، شروع یک شرکت، توسعه‌ی یک مهارت، عوض کردن زمینه کاری یا ملحق شدن به گروه‌ها رو انجام بدین، ممکنه اراده کافی برای به سرانجام رسوندن هیچ کدوم از اینها رو در اختیار نداشته باشین.

    پس چطور میشه اراده‌ای پولادین پرورش داد که از پس سخت‌ترین کارها هم بر میاد؟

    ۱. رژیم غذایی خوب، آب‌رسانی و سلامتی

    مغز شما یک ارگانه. پیچیده‌ترین و نیازمندترین ارگان در تمام بدن مغزه. اگر بدن شما سلامت نباشه، ذهنتون هم سالم نیست و ذهن ضعیف هم مستقیما به کنترل ضعیفتر روی محرک‌ها منجر میشه.

    بارز ترین علامت ظاهری از این موضوع یک شاخص ساده مثل شاخص توده بدنیه. اگر شاخص توده بدنی بالایی داشته باشین یا دچار اضافه وزن باشین، نتیجش اینه که دچار نوسانات قند خون می‌شین که باعث میشه احساس کسلی و تنبلی کنین . این به این معنیه که شروع به کار کردن و پشتکار داشتن در یک کار برای شما سخت‌تر میشه.

    وزن تنها شاخص سلامتی نیست که روی اراده تاثیر میگذاره. کمبود یا کم مصرف کردن عناصری مثل ویتامین D می‌تونه تاثیر منفی روی عمکلرد داشته باشه. به همین خاطر مهمه که غذاهای سالم بخورید. اگر شما وزنتون رو متعادل نگه دارین، و مقدار کافی ویتامین داشته باشین، می‌تونن اراده‌تون رو زیاد کنین.

    همه می‌دونیم که آب مهمه. اما آب بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنین روی اراده شما تاثیر داره. حتی از دست دادن مقدار کمی از آب بدن، تاثیر بسیار زیادی روی عمکلرد شناختی شما می‌گذاره.

    ۲. ورزش و تمرین

    همونطور که یک بدن سالم به داشتن یک ذهن سالم منجر میشه، داشتن یک بدن فعال هم به داشتن یک ذهن فعال منجر میشه. وقتی که شما فعالیتی ندارین، مخصوصا وقتی که برای مدت طولانی نشسته کار می‌کنین، ساختمان عضلانی شروع به قفل شدن می‌کنه و ذهن هم به تبع اون قفل میشه.

    برای بالا بردن آمادگی جسمانی، نیازی نیست که دونده ماراتن یا وزنه بردار باشین. شما فقط باید فعال باشین. ساده‌ترین راه برای انجام این کار اینه که ورزش هم جزئی از برنامه روزانه‌تون باشه. اگر احساس می‌کنین که نمی‌تونین از طریق کار کردن به خودتون فشار بیارین، پس برید و قدم بزنید. ۵ دقیقه بعد، از اینکه چقدر احساس خوبی دارین متعجب می‌شین.

    ۳. خواب

    برای رسیدن به نهایت سطح اراده، شما باید رژیم غذایی و ورزش رو با خواب شبانه مناسب ترکیب کنین.

    محروم بودن از خواب- اینکه کمتر از ۷  یا ۸ ساعت در طول شب بخوابین- از لحاظ عمکلرد ذهنی، شما رو هم رده‌ی یک فرد مست قرار میده. که این کار عملا مترادف با نداشتن اراده‌ست.

    حتی اگر شما ممکنه با ۷ یا ۸ ساعت خوابیدن در شب، یک یا دو ساعت از فردا رو از دست بدین، از طریق به اوج رسوندن اراده‌تون می‌تونین بهره‌وری رو بسیار افزایش بدین و اون یکی دوساعت رو جبران کنین.

    حتی یک شب محروم بودن از خواب، روی اراده شما تاثیر منفی داره.

    ۴. مدیتیشن

    به گفته دکتر کلی مک گونیگال، نویسنده کتاب “غریزه ارادی”، مدیتیشن بهترین روش برای بهبود اراده‌ست.

    قدرت اراده، توانایی شما در متمرکز کردن ذهنتون روی کارهای در دست اجرا برای رام کردن ذهن حواس پرتتونه. به لطف آزار همیشگی تلفن، لپ تاپ و شبکه‌های اجتماعی اکثر ما در انجام این کار خوب عمل نمی‌کنیم.

    مدیتیشن- صرف نظر از اینکه شما روش تمرکز حواس یا استعلایی رو تمرین می کنین- مغز رو اموزش میده که جهت تمرکز رو به سمت یک چیز کوچک ببره. حالا این کوچک می‌تونه تنفس شما، یک نقطه در بدنتون یا یک سرود باشه.

    اگر شما می‌تونین در سکوت بنشینین و به سادگی اینکه نفس می‌کشین روی یک چیز تمرکز کنین، صرف نظر از اینکه چقدر اطراف شما شلوغی وجود داره، می‌تونین راحتتر روی کارهاتون تمرکز داشته باشین.

    علاوه بر این، مدیتیشن به شما آموزش میده که یک ناظر شخص ثالث بر احساساتتون باشید. جای اینکه سریع عصبانی، وسوسه، یا سرخورده بشین، و یا هر احساسی که به صورت عمدی شما رو از انجام دادن کاری منع میکنه، شما خودتون رو می‌بینین که دارین اون احساس رو تجربه می‌کنین و اجازه میدین که اون احساس بگذره و شما به تمرکز اصلی تون بر می‌گردین.

    ۵. تمرین

    قبلا هم به این مورد اشاره کردم اما ساده‌ترین روش برای بهبود قدرت اراده اینه که اون رو امتحان کنید. درست مثل اینکه بلند کردن یک هالتر می‌تونه بازوهای شما رو تقویت کنه، تحت فشار قرار گرفتن از طرف یک مشکل، اراده شما رو تقویت می‌کنه.

    نکته‌ی جالب اینجاست که این فشار نیاز نیست که یک فشار بزرگ یا یک کار دشوار باشه. هر مقدار از فشار بر روی اراده  اون رو تقویت می‌کنه. در برابر خوردن دسر بعد از شام مقاومت می کنید؟ خب ۱۰  امتیاز مثبت برای اراده شما. یا مثلا به جای تماشای یک قسمت دیگه از سریال فرندز، برید بخوابید؟ اینجا هم اراده به خرج دادین. به گفته دکتر کلی مک گونیگال، حتی یک کار ساده مثل باز کردن در با دست غیرتخصصی، و یا حتی اجتناب از فحاشی کردن می‌تونه اراده شما رو تقویت کنه.

    هر زمانی که شما خلاف عادت ها و غرایزتون عمل کردین. یعنی شما دارین ارادتون رو بهبود می‌دین.

    چگونه نیاز به اراده رو کاهش بدیم و ذهن‌مون رو مدیریت کنیم ؟

    اینکه مقدار زیادی اراده داشته باشیم به خودی خود کافی نیست. این مثل روندن یک موتور سیکلت می‌مونه: شما ممکنه یک موتور بزرگ و یک مخزن پر از گاز داشته باشین. اما اگر به سرعت جت و مثل فیلم سریع و خشن رانندگی کنین، خیلی زود امپر دستگاه “خالی” رو به شما نشون میده.

    به همین خاطره که شما باید یک سیستم خوب رو برای مدیریت کردن ارادتون توسعه بدین. شما می‌تونین مقدار زیادی از ارادتون رو برای یک کار صرف کنین. اما وقتی که مجبور نیستین چرا باید چنین کاری بکنین؟ بخش بعدی به شما نشون میده که چطور از بخشی از اراده‌تون برای انجام یک کار استفاده کنین و بخشی ازش رو برای بعدا نگه دارین.

    چند راهکار مفید برای افزایش بهره‌وری و کارایی

     

    ۱. کار رو به بخش های کوچک تقسیم کنین

    یکی از بزرگترین مضرات برای اراده شما اینه که به یک کار یا پروژه بزرگ که باید انجامش بدین نگاه کنین و از همون ابتدا مرعوب بشین. این مورد برای تغییرات شخصی هم صادقه. اگر شما می‌گید که “من می‌خوام ۲۰ پوند وزن کم کنم” این یک هدف بزرگه که ممکنه یک ماه وقت بگیره.

    اما وقتی که شما هدفتون رو به بخش‌های کوچک‌تری مثل نوشتن یک پاراگراف از یک پست وبلاگ، یا کم کردن ۵ پوند وزن تقسیم می‌کنین. هر پروژه‌ی بزرگی رو میشه به راحتی پشت سر گذاشت .

    ترسناک ترین بخش یک کار شروعشه که اراده زیادی رو می‌طلبه. اگر شما اون کار رو به تکه‌های کنترل شده تقسیم کنین، شروع کردنش آسون‌تر میشه و وقتی که اولین بخش کوچک رو تموم می‌کنین. بلافاصله به سراغ بخش بعدی میرین .

    ۲. اون رو به یک عادت تبدیل کنین

    بر اساس گفته‌ی چارلز داهیگ نویسنده ی کتاب ” The Power of Habit” ، حدود ۴۰ درصد از کارهای روزانه ما بر اساس عادته. این به این معنیه که ما برای کارهایی که انجام می‌دیم آگاهانه تصمیم نمی‌گیریم. ما این کارها رو انجام می‌دیم چون مغز و بدنمون رو عادت دادیم که در یک موقعیت خاص یک عمل خاص رو انجام بدن.

    در اکثر مواقع این یک عادت خوبه. تصور کنین هر موقع که سوار ماشین می‌شین به این فکر کنین که ” خب. پارکینگ رو باز کن، ترمز کن، کلید رو بچرخون، به سمت چپ و راست نگاه کن، بزن دنده عقب و … ” حتما متوجه شدین. در این صورت ما وقتی برای فکر کردن به مسائل دیگه نداریم.

    اما قطعا عادت‌های بدی هم وجود دارن. مثلا هر موقع که آلارم ساعتتون خاموش میشه شما چرت می‌ز‌نین. یا مثلا هر موقع سرکار ناهار می‌خورین، یه شیرینی هم همراهش می‌خورین. اگر این کارها رو بصورت مکرر انجام بدید، بارهای بعدی دیگه بهشون فکر نمی‌کنین و این ها برای شما عادت میشن.

    از طرف دیگه عادت‌های خوب به شما کمک می‌کنه که اراده‌تون رو حفظ کنین. برای مثال اگر در برنامه روزانه‌تون یک زمان رو به ورزش اختصاص بدین دیگه نیاز نیست هر موقع که خواستین ورزش کنین، بهش فکر کنین. یا مثلا اگر هر روز ساعت ۸ صبح خونه رو ترک کنین، بعد از یک هفته دیگه بصورت اتوماتیک در این ساعت از خونه خارج می‌شین و برای خارج شدن از خونه دیگه به هیچ قدرت اراده‌ای احتیاج ندارین.

    حتی می‌تونین برای کارتون هم چنین عادت‌هایی رو ایجاد کنید. مثلا هر موقع که سر کار میرید قبل از اینکه ایمیل‌هاتون رو چک کنین یا با کسی حرفی بزنین، ۲۵ دقیقه رو به مهم‌ترین کارهاتون اختصاص بدین. اگر برای یک مدت اینکارو بکنین دیگه وقتی سر کار میرید این برای شما به یک چیز طبیعی تبدیل میشه.

    به کارهای پشت سرهمتون که اراده می‌خوان فکر کنین. بعد به این فکر کنین که برای اینکه کاری کنین که اونها اتوماتیک انجام بشن یک عادت ایجاد کنین. حالا شما یک عادتی دارید که باید سعی کنید اجرائیش کنین.

    ۳. از اخبار بد اجتناب کنین

    یک بدن ناسالم یک ذهن ناسالم رو هم پرورش میده و یک ذهن ناسالم اراده‌ی کمتری داره. ذهن‌های غمگین و استرسی اراده‌ی بسیار پایین‌تری دارن. به همین خاطر باید در مورد اطلاعاتی که دریافت می‌کنین حساس باشین.

    اگر بیش از حد اخبار ترسناک حوادث رو می‌خونین، استرس‌هایی که از طریق فکر کردن به قتل، بمب گذاری یا تغییرات منفی بازار به شما وارد میاد به اراده کمتر در طول روز منجر میشه. حتی نگاه کردن به عکسی از تعطیلات دوستان موفق‌تر در جزایر کارئیب می‌تونه تحرک شما رو کم کنه.

    ساده‌ترین راه اینه که از خوندن اخبار بدی که مستقیما به تصمیمات شما ربط ندارن اجتناب کنین. اگر وبسایتتون پایین اومده ، شما باید در موردش چیزهایی بدونین. اگر شما یک دلال هستین، حتما باید به نوسانات بازار توجه داشته باشین. اما برای اکثر ما، اخرین داستان جنایی روزنامه هیچ سودی نداره و فقط می‌تونه ما رو غمگین کنه.

    ۴. محیطی  پشتیبان اراده  خلق کنین

    هرچقدر که بتونین کمتر از اراده استفاده کنین، مقدار بیشتری ازش براتون باقی می‌مونه. اینکه بتونین محیطی رو ایجاد کنین که نیاز به استفاده از اراده کاهش می‌ده، می‌تونه توانایی شما برای کارکردن روی کارها روی مهم رو افزایش بده.

    اگر شما یک کاسه آب نبات روی میزتون دارین، یا کمی تنقلات در خارج از دفتر موجوده، هر موقع که شما به اونها نگاه می‌کنین و برای نخوردنشون مقاومت به خرج می‌دین، دارید بخشی از اراده‌تون مصرف می‌کنین. یا اگر روی تلفنتون اطلاعیه میاد و صدای اون رو می‌شنوین اما سعی می‌کنین که بهش نگاه نکنین، این داره اراده شما رو مصرف می‌کنه. همچنین نگاه کردن به یک غذای وسوسه کننده می‌تونه اراده شما رو کاهش بده.

    حتی دسترسی به اینترنت می‌تونه باعث کاهش اراده بشه. مثلا خیلی سخت‌تره میشه که روی نوشتن این مقاله تمرکز کنین بعد یادتون بیفته که شاید یه کسی چیز مهمتری توییت کرده. به همین دلیله که جاناتان فرانزن- رمان نویس امریکایی- میگه ” شک دارم که کسی که در محل کارش به اینترنت متصله، داره یک داستان خوب می‌نویسه ”

    برای بهینه سازی اراده‌‌ای که در اختیار دارین، محیطی رو ایجاد کنین که از اون اراده حمایت می‌کنه. برای مثال موقعی که نیاز به تمرکز دارین می‌تونین از ابزارهایی برای بلاک کردن وبسایت‌های مزاحم استفاده کنین. یا می‌تونین از روشهای مدیریت زمان (مثل پومودورو) برای داشتن تمرکز حداقل برای ۲۵ دقیقه استفاده کنین. و اگر هر غذای وسوسه کننده، بازی و کتاب در نزدیکتون هست، اونها رو از شعاع دیدتون بردارید تا دیگه لازم نباشه در برابرشون مقاومت کنین.

    ۵. از قبل تعهد بدین

    تا وقتی که شما به چیزی عادت دارین، تعهد دادن از قبل به شما کمک میکنه که با استفاده از کمترین اراده، کارهاتون رو انجام بدین.

    روشش هم بسیار ساده‌ست: در ذهنتون یک قانون ایجاد کنین. بگید “وقتی که فلان چیز اتفاق افتاد، من این کار رو انجام می‌دم.” برای مثال ” وقتی که به سر کار میرم، یک ساعت رو به خالی کردن باکس ایمیلم اختصاص میدم”. یا مثلا “وقتی که از خواب پا شدم، بلافاصله لباس می‌پوشم و میرم ورزش”.

    قوانینی مثل این، فائق اومدن بر چالش‌های اراده رو آسونتر می‌کنه. اینکه به خودتون بگید “وقتی که فلان چیز اتفاق افتاد من فلان کار رو انجام میدم” انرژی ذهنی کمتری می‌خواد. به علاوه زمانی که اولین چیز اتفاق می‌افته، شما تمایل دارید که مسیرتون رو ادامه بدید چون از لحاظ روان‌شناسی انسان سعی می‌کنه که از ناهماهنگی شناختی اجتناب کنه و انسان اساسا از به عقب برگشتن تنفر داره.

    بنابراین زمانی که باید کاری رو انجام بدین که می‌دونین کار سختیه، اون رو به یه کار دیگه زنجیر کنین. این کار باعث میشه که شروع هرکاری آسونتر باشه.

    ۶. ریتم‌هاتون رو بشناسین

    در نهایت حالا زمانش فرا رسیده که بفهمین در چه مقطعی از روز بهتر کار می‌کنین و یا در چه مقطعی نیاز به استراحت دارین. همه ی ما یک ریتم شبانه‌روزی داریم که خواب ما رو تنظیم می‌کنه. به همین دلیله که در ساعت ۲ بعد از نیمه شب خسته‌تر از هر زمان دیگه‌ای هستیم. اما همین ریتم شبانه‌روزی در ساعت ۲ بعدازظهر باعث ایجاد یک شیب در انرژی میشه. پس اگر موارد گفته شده در مورد شما صادقه، ساده‌ترین کارهاتون رو در شبانه روز برای اون مقطع “شیب؛ زمان‌بندی کنین.

    همچنین همه‌ی ما یک ریتم فوق روزانه داریم که انرژی ما رو در چرخه‌های کوتاه در طول شب و روز تنظیم میکنه. اساسا بعد از هر ۹۰ دقیقه ذهن ما از یک چرخه‌ی هوشیاری بالا، به یک سطح پایین از هوشیاری می‌رسه.

    اگر در اوج چرخه خودتون کار می‌کنین، به احتمال زیاد می‌تونین بدون زحمت بازده‌تون رو افزایش بدین. اما اینکه سعی کنین فهرست‌وار کار کنین، می‌تونه خیلی سریع اراده‌ی شما رو از بین ببره. سعی کنین که برای ۹۰-۶۰ دقیقه تمرکز کنین و بعد زمانی که احساس خستگی کردین، به مدت ۱۵ دقیقه استراحت کنین. در نتیجه اینکار شما احساس بازده بیشتری می‌کنید.

    ۶ لیست ضروری برای افزایش بهره‌وری روزانه

    حالا اراده‌تون رو به حداکثر برسونین

    اگر آماده‌این که اطلاعاتی که از این مقاله بدست آوردین رو اجرایی کنین، از اینجا شروع کنین:

    1. مشخص کنین که کدوم جنبه‌ سلامتی رو می‌تونین برای اراده بیشتر بهبود بدین. جنبه‌هایی مثل وزن، عادت‌های خواب یا سطح فعالیت ورزشی.
    2. از اپلیکشن‌های آموزش مدیتیشن استفاده کنین و مطالبی که در این باره نوشته شده رو بخونین. قطعا شگفت زده می‌شید که چطور آموزش دادن ذهن برای تمرکز در سکوت منجر به بهره‌وری بهتر در کار می‌شه
    3. در طول روز دنبال کارهای کوچکی باشین که با اونها اراده‌تون رو تحریک کنید.
    4. محیط کارتون رو از لحاظ وجود حواس پرتی ها و موارد وسوسه کننده بررسی کنین. چه چیزی رو می‌تونین مخفی کنین تا دیگه مجبور نباشین در برابرش مقاومت به خرج بدین؟ برای خلاص شدن از شر وبسایت های مزاحم هم می‌تونید از ابزارهای موجود استفاده کنین
    5. از طریق یادداشت کردن، بفهمین که چه زمانی در طول روز کمترین بهره‌وری و انرژی رو دارین. دونستن این بازه زمانی به شما کمک میکنه که مهم ترین کارهاتون رو برای زمان هایی که بازدهی ندارین، برنامه ریزی نکنین.
    6. به دنبال عادت‌های جدیدی بگردین که می‌تونین ایجاد کنین و تعهد دادن از قبل هم می‌تونه در انجام کارها به شما کمک کنه.
    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    فرمول دویدن در ماراتون زندگی (1)

    اگر شما می‌تونین هر موقع که می‌خواین شروع به کار کنین، تنقلات هیچ وقت شما رو وسوسه نمی‌کنه، همیشه به رژیم غذایی و برنامه تمرین ورزشی‌تون وفادار هستین و شبکه‌های اجتماعی و ایمیل هیچوقت حواس شما رو پرت نمی‌کنن، شما دست بالاتر رو از دیگران دارین.
    نه؟ خب منم همینطور. اما من چیزی رو یاد گرفتم که خیلی کمک می‌کنه.
    همش به قدرت اراده بستگی داره؛ یعنی همون بخشی از مغز که ما تصمیم می‌گیریم که عملی رو انجام بدیم. هر موقع ما سعی کنیم کاری رو انجام بدیم که بر خلاف انگیزه، عادت و تمایلات ما باشه، داریم از بخشی از قدرت اراده استفاده می‌کنیم.

    افلاطون در حدود ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، با تمثیل از یک ارابه، کشاکش اراده درونی رو توصیف کرده. در این حالت، شما یک ذهن منطقی و مقدار مشخصی اراده دارین. و ارابه توسط دو اسب که توصیف‌گر انگیزه روحی و خواسته‌های ما هستن کشیده می‌شه. ارابه‌ران می‌تونه برای مدتی اسب‌ها رو هدایت کنه، اما اگر مدت زیادی با اونها بجنگه و یا نیروی کافی نداشته باشه، اسب‌ها در نهایت کنترل ارابه رو به دست می‌گیرن و علیه تمایلات منطقی ما عمل می‌کنن.

    خب حالا همه چیز به ذهن ما بر‌می‌گرده: اگر ما برای مدت زیادی با تمایلاتمون مبارزه کنیم، ذهن منطقی ما خسته می‌شه و ما اون اراده مورد نیاز برای انجام چیزی که ذهن منطقی‌مون می‌خواد رو از دست می‌دیم. 

    پربازده بودن، مدیریت کردن انگیزه‌ها، و ایجاد هر تغییری که در زندگی به دنبالش هستیم، همش به توانگر کردن ارابه‌ران واطمینان از اینکه ما می‌تونیم انرژی‌مون رو در مسیر درست هدایت کنیم بستگی داره. برای این‌کار باید اراده رو به وجود بیارین.

    به نقل از اینجا:

    https://taskulu.com/fa/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1/


    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    چگونه اهداف خود را ترسیم کنیم و در مسیر رسیدن بمانیم؟

    بسم الله.

    این مطلب کاملاً از این وب برداشته شده است:

    http://thecoach.ir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1/



    هدف داشتن سالیان درازی است که دغدغه‌ی اصلی آدم‌هاست. ما معمولا در موقعیت‌های مختلف مثل شروع یا پایان سال یا حتی روزهای تولد به این فکر می‌کنیم که چه برنامه‌هایی می‌خواهیم داشته باشیم و به چه سمتی برویم. هدف‌مند بودن، براساس تحقیقات مختلف معیار مهمی در سلامت فردی و اجتماعی است. هدف‌مند بودن می‌تواند انگیزه‌بخش و اثرگذار باشد و البته انتخاب اهداف اشتباه یا دور از دسترس می‌تواند اثری معکوس داشته باشد. یعنی باعث ناامیدی شود. شیوه‌ی نگاه ما به اهداف و آینده می‌تواند اثر مهمی در پیگیری اهداف داشته باشد. در واقع انتخاب اهداف همیشه بخش ساده‌ی کار است و اکثر افراد می‌دانند که در زندگی باید روی چه چیزهایی تمرکز کنند اما مسئله‌ی اصلی همان ماندگاری و پایبندی به اهداف است.

    حالا سوالی که باید به آن فکر کرد و برایش در جستجوی پاسخ بود این است که چطور هدف‌گذاری کنیم که دور از فانتزی‌ها باشد و بتواند به ما انگیزه‌‌ی حرکت بدهد و خود اهداف باعث نشوند که در پایان یک سال (یا یک دوره) وقتی کارنامه‌مان را نگاه می‌کنیم احساس کنیم کار خاصی انجام نداده‌ایم؟ و همینطور چه عواملی پایبندی ما به اهداف را متزلزل می‌کند و باعث می‌شود کارهایی را نیمه کاره رها کنیم؟

    در بخش‌های زیر نکاتی که در این‌باره مهم هستند و کمتر درباره‌ی آنها صحبت می‌شود را توضیح می‌دهم.

    تنها چیزی که درباره‌ی آینده می‌دانیم این است که متفاوت خواهد بود.

    تنها چیزی که درباره‌ی آینده می‌دانیم این است که متفاوت خواهد بود.

    درک آینده

    باید بپذیریم که انسان نسبت به پیش‌بینی آینده ناتوان است. همیشه هم بوده. حداقل تا اینجای تاریخ بشر که رسیده‌ایم، ما نتوانسته‌ایم درک دقیقی از آینده داشته باشیم. آینده برای ما شبیه موجودی مبهم و پیچیده است که در هر زمانی می‌تواند شکل و قیافه‌ی خودش را تغییر بدهد و با چیزی که ما تصور می‌کردیم یا می‌کنیم متفاوت شود. در واقع منشا یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های بشر رویارویی با آینده است. آینده‌ای که همواره آبستن اتفاق‌هایی است که در دامنه قدرت پیش‌بینی ما نمی‌گنجد.

    خاطرم هست در زمان کودکی وقتی قرار بود کسی به خانه‌مان بیاید، برای خودم از زمان رسیدنش رویاپردازی می‌کردم. به این فکر می‌کردم که چه بازی‌هایی می‌کنیم و چه حرف‌هایی می‌زنیم. این تصور به من هیجان زیادی می‌داد و برای رسیدن آن فامیل یا دوست لحظه‌شماری می‌کردم. ممکن بود به هر دلیلی شرایطی پیش بیاید که آن فرد مورد نظر به خانه‌مان نیاید. وقتی این موضوع را می‌فهمیدم انگار دنیا روی سرم خراب می‌شد. در واقع آن‌چیزی که باعث حال بد می‌شد این بود که من چنان آینده‌ی مورد انتظار را قطعی می‌دیدم که تصوری از محقق نشدنش نداشتم و وقتی انتظار برآورده نمی‌شد حال بدی شکل می‌گرفت.

    وقتی به آینده به‌عنوان یک موقعیت ثابت و حتمی نگاه کنیم در تصمیم‌گیری و انتخاب اهداف دچار خطای قطعیتمی‌شویم که باعث ناامیدی ما می‌شود. وقتی ما تصور می‌کنیم که اهدافی که امروز متصور هستیم حتما باید رخ دهند، اگر روزهای پیش‌رو آن‌گونه که ما انتظار داریم پیش نروند یا اتفاق‌هایی بیافتد که خارج از تصور ما باشد، در این شرایط دچار یک سرخوردگی درونی می‌شویم. اما برای این‌که درک بهتری از آینده داشته باشیم نیاز است تا بفهمیم که ما چگونه آینده را تصور می‌کنیم؟

    یادآوری آینده

    شاید از خودتان پرسیده باشید که تصاویری که ما در ذهنمان درباره‌ی آینده متصور می‌شویم از کجا نشات می‌گیرد؟ همه‌ی ما رویاهایی داریم و به خود آینده‌مان فکر می‌کنیم. اما منبع این تصاویر کجاست؟

    Daniel Schacter یکی از محققان برجسته در حوزه‌ی نئوروساینس است که درباره‌ی کارکرد مغز و شیوه‌ی بازسازی و یادآوری خاطرات و دانسته‌ها، پژوهش‌های قابل‌ توجهی انجام داده. Schacter در مقاله‌یRemebering the past to imagine the future توضیح می‌دهد که مغز ما وقتی می‌خواهد خاطراتی را یادآوری کند، شبکه‌ی عصبی را فعال می‌کند و بخش‌های دانسته‌های ما یا قطعاتی از خاطراتی که داریم را کنار هم می‌گذارد و یک تصویر از گذشته می‌سازد. نکته جالب توجه این است که همین مکانیزم برای تصور کردن آینده فعال می‌شود. یعنی وقتی ما به آینده فکر می‌کنیم در واقع تصویر کامل‌تر شده‌ای از خودمان را براساس تجربیات گذشته‌مان می‌سازیم. این تحقیق نشان می‌دهد که آینده‌ی ما همواره تحت تاثیر گذشته‌مان است. به این مفهوم می‌گوییم یادآوری آینده.

    مثلا اگر برای سال جدید تصمیم می‌گیریم که زبان انگلیسی خود را تقویت کنیم به این دلیل است که ما تجربه‌ای از گذشته درباره‌ی ضعف در زبان انگلیسی داشته‌ایم و وقتی به آینده فکر می‌کنیم مغز ما احتمالا خاطراتی از ناکامی‌های ما در صحبت کردن یا خواندن انگلیسی را یادآوری می‌کند و ما به این نتیجه می‌رسیم که برای سال آینده باید زبان خود را تقویت کنیم.

    نتیجه‌‌گیری که می‌توان از این تحقیق کرد این است که تصور آینده و اهداف آینده مستقل از تجربیات ما نیست و اتفاقا اهدافی که برمبنای تجربیات گذشته طراحی شوند می‌تواند شانس محقق شدن بالایی داشته باشند چون مبتنی بر یک نیاز تجربه شده است. خطایی که در این شرایط رخ می‌دهد این است که ما اهدافی را انتخاب می‌کنیم که فکر می‌کنیم خوب است که انتخاب کنیم. اهدافی که شاید همسویی کمی با نیازهای ما داشته باشند و منبع الهام آنها درون ما نباشد بلکه توصیه‌ی دیگران یا خواست اجتماعی باشد. مثلا اگر انجام کاری در جامعه باب شود، شانس این‌که ما هم آن کار را به‌عنوان هدف انتخاب کنیم بالا می‌رود و همینطور چون اهداف مبتنی بر نیاز درونی نیست یا کمتر مبتنی بر نیاز درونی است، شانس موفقیت‌مان را هم در رسیدن به آن کاهش داده‌ایم.

    قوی سیاه

    نسیم نیکلاس طالب در کتاب قوی سیاه توضیح می‌دهد که تا مدت‌ها انسان‌ها تصور می‌کردند قو موجودی سفید است تا اینکه استرالیا کشف شد و پرنده‌ای آنجا وجود داشت که شبیه قو بود اما به رنگ سیاه.

    نسیم طالب از این مثال استفاده می‌کند و توضیح می‌دهد که پدیده‌هایی در جریان زندگی رخ می‌دهند که امکان رخ دادن آنها کم است اما وقتی پدیدار می‌شوند اثر شگرفی دارند. مثلا اختراع تلفن، شکل‌گیری اینترنت و افول اقتصادی ۲۰۰۹ نمونه مواردی هستند که به‌عنوان قوی سیاه شناخته می‌شوند.

    در برابر قوی سیاه می‌توان این استراتژی را داشت که ببینیم از بروز این پدیده چه چیزی می‌توانیم بگیریم و قوی‌تر شویم.

    وقتی به اهداف به‌عنوان موقعیت‌های فیکس و ثابت نگاه می‌کنیم، ممکن است با پدیدار شدن یک قوی سیاه تمام آنچه که رشته کرده بودیم پنبه شود. قوهای سیاه، همانطور که توضیح دادم به ندرت پدیدار می‌شوند اما اگر پدیدار بشوند اثر بزرگی روی زندگی دارند. مثلا از دست دادن یک عزیز، یا خروج از یک محیط کاری یا مهاجرت می‌تواند نمونه‌هایی از قوی سیاه در زندگی شخصی باشد.

    نسیم طالب توضیح می‌دهد که همیشه چیزهایی هست که ما نمی‌دانیم و همان‌ها هم روی مسیر ما اثر می‌گذارند.

    خطای دیگری که در هدف‌گذاری مرتکب می‌شویم این است که تصور می‌کنیم همه‌ی جنبه‌های کار را سنجیده‌ایم و چیزی از قلم نیفتاده و وقتی وسط راه با یک قوی سیاه روبرو می‌شویم، دست از کار می‌کشیم.

    هزینه‌ی مستغرق

    فرض کنید شما به رستورانی رفته‌اید و غذا سفارش داده‌اید. شما با خوردن دو سوم از غذایتان سیر می‌شوید و یک‌سوم باقی‌مانده به میزانی نیست که بخواهید آن را همراه خود ببرید. بنابراین احتمالا با خودتان فکر می‌کنید که چون پول غذا را پرداخت کرده‌ام، پس بهتر است باقی‌مانده‌ی غذا را هم بخورم. پس تلاش می‌کنید که هرچه که روی میز باقی‌مانده رو نیز بخورید. بعد از این اتفاق شما درگیر سنگینی ناشی از خوردن غذای اضافه می‌شوید، کسل خواهید شد و احتمالا دچار دل‌درد و حتی ممکن است کارتان به دکتر بکشد. در این‌صورت شما متحمل هزینه‌ی بیشتری شده‌اید که در ابتدا برایتان قابل محاسبه نبود. این می‌تواند یک تعریف ساده از هزینه‌ی متسغرق باشد.

    بعضی شرایط در کار و در زندگی هست که ما هزینه‌‌ی آن را پرداخت کرده‌ایم و چون فکر می‌کنیم که برایش هزینه‌ کرده‌ایم پس باید تا پایان کار پیش برویم. در صورتی‌که هزینه‌ی ناشی از تا پایان کار پیش رفتن می‌تواند بیشتر از هزینه‌ی دست کشیدن باشد. من معمولا این شرایط را در افرادی دیده‌ام که در رشته‌ای تحصیل کرده‌اند یا مشغول به‌کاری هستند که علاقه‌ای به آن ندارند. وقتی صحبت از تغییر می‌شود می‌گویند پس سال‌هایی که صرف این کار کرده‌ام چه می‌شود؟

    در این شرایط ما فرض می‌کنیم برای جلوگیری از بی‌معنی شدن هزینه‌ی گذشته آینده را هم خرج کنیم. مفهوم هزینه‌ی متسغرق می‌تواند عامل مهمی در ادامه دادن یا دست کشیدن از اهداف باشد. خطایی که در این شرایط دچار آن می‌شویم تداوم دادن کاری است که امروز برایش انگیزه‌ای نداریم یا ضرورتش را از دست داده است. در این شرایط ما خود را متحمل صرف هزینه‌‌ی بیشتری می‌کنیم و به‌سرعت انگیزه‌های خود را از دست می‌دهیم.

    بنابراین با توجه به نکات قبل، ما هرچقدر در مسیر اهداف پیش می‌رویم بیشتر با ماهیت آن هدف و فرصت‌ها و چالش‌هایش آشنا می‌شویم. ما در طول مسیر چیزهایی را می‌فهمیم که در ابتدا هرگز نمی‌توانستیم متوجه شویم و این طبیعی است که آگاهی ما در طول مسیر بیشتر از نقطه‌ی شروع‌مان باشد. ما با آگاهی بیشتر تصمیمات بهتری هم می‌گیریم. بنابراین شاید بتوان اینطور گفت که ما در شروع هدف درست و غلط نداریم بلکه بیشترین هنر را باید در مسیر نشان بدهیم و خودمان را با شرایط جدید تطبیق بدهیم. به‌عبارت دیگر شروع کردن مهم‌تر است تا نشستن و فکر کردن به اخذ تصمیم درست.

    رویاهای بزرگ و مبهم

    توضیح این بخش چیزی جدای از مباحث قبلی نیست. وقتی ما به آینده فکر می‌کنیم، همانطور که توضیح دادم پتانسیل فانتزی‌سازی بالایی داریم. وقتی ما تصاویر مبهمی در ذهنمان می‌سازیم و می‌خواهیم آن چیزی که تصور کرده‌ایم اتفاق بیافتد معمولا به این فکر نمی‌کنیم که آن موقعیت ایده‌آل قرار است چطور شکل بگیرد؟ بنابراین ما صرفا با داشتن یک تصویر می‌خواهیم به استقبال آینده برویم.

    وقتی با این ابهام قدم در مسیر آینده می‌گذاریم، یک‌جاهایی به این نتیجه می‌رسیم که هدف پیش‌رو آنقدر بزرگ است که از پس‌اش برنمی‌آ‌ییم و همین هم باعث می‌شود که در شروع یا میانه‌ی راه ناامید شویم و احساس کنیم یا هدف اشتباهی را انتخاب کرده‌ایم و یا موضوع آنقدر مبهم است که از پس کار برنمی‌آییم و همین باعث می‌شود که گفتگوی درونی ما با خودمان تبدیل شود به خودنقدگری. یعنی به خودمان می‌گوییم: «باز هم اشتباه کردی.» یا «دیدی از پس‌اش برنمیای؟» و این چرخه مستقیما باعث کاهش اعتماد به‌نفس ما می‌شود.

     

    خودمرورگری (جلسه با خود)

    اگر مطالب مربوط به هک کارایی (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم) را مطالعه نکرده‌اید، پیشنهاد می‌کنم که آن سه مطلب را مطالعه کنید. در آنجا توضیح داده‌ام که داشتن سیستم برای پیشبرد کارها مهم‌تر از هر چیز دیگری است. سیستمی که به ما کمک می‌کند بتوانیم اقداماتی که مهم است را منظم انجام بدهیم.

    همانطور که در بخش هزینه‌ی مستغرق توضیح دادم، آگاهی ما در طول مسیر بیشتر از نقطه‌ی شروع می‌شود. به‌همین دلیل هم نیاز است تا هر از گاهی از خودمان بپرسیم که در طول مسیر چه چیزهایی فهمیده‌ایم. برای این‌کار نیاز است تا در دوره‌های منظم جلساتی با خودمان تنظیم کنیم و خودمان و یادگیری‌هایمان را مرور کنیم. شما وقتی می‌خواهید به موقعیت جغرافیایی بروید که برایتان ناشناخته است، در طول مسیر هر از گاهی می‌ایستید، مسیر را کنترل می‌کنید که بفهمید در جهت درست هستید یا نه. خودمرورگری چیزی شبیه به این موضوع است. یعنی شما به خودتان آگاهانه توقف می‌دهید که سطح آگاهیتان از موقعیتی که دارید را افزایش بدهید و با این افزایش آگاهی تصمیم‌های بهتر بگیرید.

    پرسش‌های کلیدی برای خودمرورگری

    آن چیزی که ما در طراحی اهداف نیاز داریم این است که بعد از این‌که تصویری از آینده را متصور شدیم، با خودمان درباره‌ی آن گفتگو کنیم. یعنی باید از خودمان پرسش‌های زیر را بپرسیم:

    اگر هدفی که انتخاب کرده‌ام محقق شود، انتظار دارم چه نتیجه‌ای بگیرم؟

    اگر به نتیجه‌ی مورد انتظار برسم، چه چیزی نسبت به امروز متفاوت خواهد شد؟

    وقتی به هدفم فکر می‌کنم اولین قدمی که باید بردارم چیست؟

    انتظار دارم تا پایان یک ماه یا دو ماه آینده چه اتفاقی افتاده باشد؟

    پرسش‌های بالا باعث شکل‌گیری یک گفتگوی درونی می‌شود. گفتگوهای درونی که ما با خودمان داریم تاثیر بالایی روی تصمیم‌های ما و همینطور شکل‌گیری احساسات ما دارد. به‌همین دلیل برای این‌که شما بتوانید یک هدف را برای خودتان شفاف کنید و در مسیر آن بمانید هم در شروع و هم در مسیر باید با خودتان درباره‌ی هدف صحبت کنید. این پرسش‌ها را می‌توانید در طول مسیری که پیش می‌روید هم مدام از خودتان بپرسید.

    نوبت شما

    چه به‌عنوان مدیر که به‌دنبال دست‌یابی به نتایج مورد اننظار تیم‌اش است و چه به‌عنوان فردی که به‌دنبال رسیدن به خواسته‌های شخصی خود هستید، موارد بالا می‌تواند به شیوه‌ی تفکر شما درباره‌ی اهداف کمک کند.

    شما چه نکات دیگری را پیشنهاد می‌دهید؟


    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    96 ای که گذشت

    بسم ا... الرحمن الرحیم


    یکی از کارهای خوبی که کرده ام همین نوشتن بوده است.


    برای برگشتن و نگریستن به خود


    از دوردست تر


    از دید دیگری


    از بعد از گذر چند ماه و سال حتی


    و پیدا کردن شناخت بهتری از خود به این واسطه


    یکی از کارهایی که دوست دارم ادامه بدهم همین نوشتن است. 


    96 هم با همه پستی ها و بلندی هایش گذشت


    عکسهای تولد پارسال دخترم را که نگاه میکنم مثل خواب می ماند.

     چقدر دخترم کوچولو و خواستنی بوده. چقدر روز تولدش به خودم و او سخت گرفتم. به همه خوش گذشت غیر من و دخترم که خیلی اذیت شدیم. 

    کاش امسال یاد بگیرم همان قدر که به بقیه اهمیت میدهم قدری هم به آسایش و آرامش خودم فکر کنم و اینقدر سخت نگیرم به خودم.


    + مادرم... مادرم در عکسهای پارسال همین موقعها می خندید و شاد بود. الان چه؟ خیلی خیلی مدت طولانی شد امسال و خوب نشده. اوایل اردیبهشت هم مراسم سالگرد پدربزرگم را داریم که مطمئنا باز باعث بد شدن حالش خواهد شد..... آخ.. چقدر این موضوع ناراحتم می کند.


    فروردین:

    یادم هست پارسال را با غصه شروع کردم. بابت حرف ها و برخوردهای خانواده همسر. و هنوز باورم نمی شود چطور توانستم کل روح و روانم را بابت این موضوعات به هم بریزم. چرا اینقدر باور کردن این موضوع و پذیرفتن تصویر جدید از انها برایم سخت بود؟ 

    الان خیلی بهترم. پذیرفته ام که تصور قبلی ام کاملاً اشتباه بوده است و با تصویر جدید هم تا حد زیادی کنار آمده ام. 

    میگویم تا حد زیاد و نمی گویم کاملاً. چون هنوز دوست دارم کسی را جایگزین رفت و آمدها کنم و بارها از حبیب درخواست کرده ام با دوستان خوب یا همکاران خوب رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم و او تمام قامت مخالف است. 

    راست میگویند مردها انگار هر سال عوض می شوند و بایست مرد جدیدی را بشناسی. باورم نمیشود این مخالفتش. 

    حتی انقدر کینه جو و ریزبین شده که به بهانه های کوچک همین امسال رفتن به منزل تمامی دخترخاله ها حتی طاهره را که انقدر دوستش داشتم منتفی اعلام کرد. همین طور یکی از پسرعموها و یکی از دخترعموهایم را. برای منی که رفت و آمد را بدیهی میدانستم و حتی سالی یکبار را غنیمت، سخت است. ولی خوب بایست بپذیرم. هر چند این روزها واقعاً بابت خرده گیری های مدل جدید حبیب ناراحتم.

    + با جاری 1 سر سفره عید م.شوهر روبوسی کردیم و بعد از آن ماجرا، برای اولین عیددیدنی خانه شان رفتیم و خانه مان امدند و البته نه من سر صحبت را با او باز کردم نه او. این را هم از سر اجبار فامیل بودن انجام دادم ضمن اینکه آوردن جاری بعدی نزدیک است و خوبیت ندارد اصلاً سلام هم نمی کردیم! اما رابطه ام را حداقل نگه خواهم داشت.

    +بالاخره جاری 3 با رفتارهای خیلی خیلی زننده اش کاری کرد که کل خانواده حبیب با آنها قطع رابطه کردند و حتی از منزل مادرشوهر وسط برف زمستان بیرون انداخته شد و محبور به اسباب کشی شد. از این بابت بهتر بود این کار را زودتر می کردند. بحث اختلاف نظر و ... نیست متاسفانه مشکلات اخلاقی زیادی داشت و بارها تا پای طلاق رفته اند.

     


    اردیبهشت:

    خوب فرودین رو حسابی غم نامه نوشتم! بسه دیگه. 

    اردیبهشت ما آقاجون رو از دست دادیم. روحش شاد. هنوز چهلم اقاجون نشده بود که یه تصمیم انتحاری گرفتیم و بصورت یکهو بدون هیچ مقدمه ای اسباب کشی کردیم. و فقط یکی دو روز قبل خبرش رو به خانواده حبیب دادیم و با وجود مخالفت اونها این کار رو کردیم. 

    حبیب اینجا خیلی خیلی همراهی ام کرد. مهمترین دلیلش برای مخالفت با جابه جایی ناراحتی پدر و مادرش بود ولی با اومدن جاری 3 و آزارهاش دیگه رها کردیم و رفتیم. 

    از اردیبهشت خیلی ماجرای زندگی بهتر شد. خیلی خیلی زیاد . شکر خدا. تونستم مسائلی رو که هر روز باهاش مواجه بودم و حل نمی شدند رو فراموش کنم. 

    خرداد:

    ترم را جمع بندی کردم و بعد از جمع بندی ترم ارسال مقاله ها شروع شد. مادرم بعد از فوت پدربزرگم مدتها حال خوبی نداشت، اما به خاطر ذوق حسنا خیلی خیلی زودتر از قبل بهتر شد. 

    تیر:

    کل سال 96 استرس های زمین در حال ساز و خبرهای هر روزه اش از کمیسیون و ... بکگراند فکری مان بود و البته که خبرهای خیلی بدی هم بودند. 

    خدا را هزاران مرتبه شکر که آخر سال در اسفندماه یک پیمانکار منصف حاضر شد در ازای برداشتن دو واحد ساخت و تکمیل را به عهده بگیرد. غیر از ما همه شرکا واحد کامل بهشان نخواهد رسید با این هزینه های جدید که سرسام آور شده. لذا واحدشان را بایست بفروشند بخشی را بدهند به این پیمانکار. 

    کل سال 96 رابطه ام با حبیب نه خیلی خوب بود نه خیلی بد. هر دو تحت فشار خیلی زیادی بودیم. حس میکنم حبیب هم افسرده شده. بیش از حد خوابید این سال را و هنوز هم این رفتارهایش ادامه دارد. همیشه همه کار را به تعویق می اندازد و برای منی که نصف کارهایم را بایست با او انجام بدهم من جمله خرید و ... خیلی خیلی زجر آور شده و بعضی مواقع من هم حس رخوت و سستی می گیرم و بی انگیزه میشوم از بس یک چیز را هزار بار می گویم و انگار نه انگار.

    امیدوارم با درست شدن مشکل خانه سازی و برداشته شدن بارش به طور کامل از دوش حبیب، سال 97 رابطه بهتری داشته باشیم.


    آمدم ماه به ماه بنویسم. دیدم انقدری ننوشته ام که بشود ماه به ماه سیر رفتارها را پیدا کرد.

    از این به بعد نوشته را همین طوری بی نظم می نویسم...

    مهر ماه یک قورباغه بزرگ را قورت دادم و بالاخره گواهینامه گرفتم.

    از آبان ماه پشت ماشین نشستم. چند بار تنهایی خرید رفتم در محله های شلوغ ولی خیلی سخت بود. هنوز جرات تکرار این را ندارم مگر وقتی شهر خلوت تر شد.

    تا آذر ماه دور فشرده مقاله نویسی و سابمیت و ... بود و آخرین را هم نوشتم. البته این غیر از مقاله حبیب است که تا 27 اسفند درگیرش بودم و البته چون ژورنالهای مذکور جوابم را ندادند، هنوز هم ارسال نکرده ام. 

    وقتی 6 مقاله در سابمیت داشته باشی و متوسط هر ده روز یک خبر از یکی شان بیاید و خبرها هم ریجکت باشد، معلوم است 96 سال سختی است. 

    در این مدت فقط یک مقاله اکسپت شد، آنهم ضعیف ترین مقاله انگلیسی ام! اینجاست که می گویند بخشی از فرآیند هم شانسی است و راست می گویند! 


    96 سال خوبی برای ایرانیان نبود. زلزله در همه جای کشور که قابل باور نبود این تعداد زلزله، سقوط هواپیما، غرق شدن زیردریایی و... 


    از دی ماه مشخص است که دیگر تلاش کردن را رها کرده ام. بیشتر به خودم حق داده ام که سال سختی بود و هیچ کار خاصی نکرده ام. فقط نوشتن مقاله حبیب و طرح پژوهشی ام مانده که هی موکول کرده ام به بعد. البته از دی ماه تا انتهای بهمن مساله زمین و .. بحرانی شد و فردی که بهش پیش فروش کرده بودیم خیلی خیلی اذیت مان کرد و این در کنار رفتار بد خواهر و برادر حبیب در همراهی نکردن برای حل این مشکل، یک فاجعه روحی برایم به بار آورد. 

    حتی قرار بود برگردیم خانه قبلی که شکر خدا حبیب بعد از زمان طولانی حرف زدن و ... باز راضی شد بمانیم.

    بخواهم خلاصه بگویم 96 برای ما سال استرس و فشار روحی بود.

    از هر حیث.

    آخر سال مادرم حالش خیلی خیلی بد شد جوره  که بعد عید حسنا را مهد خواهم برد. فعلاً این چند ماه باقیمانده از ترم را مجبورم ببرم مهد دانشگاه که در مسیرم هست. برای سال بعد خدا بزرگ است و یک فکری میکنم. بد بودن مهد را هم با سر زدن و رسیدگی شخصی خودم بین ساعات تدریسم و ساعت نهار ان شاء الله جبران میکنم. تا بعد چه شود... خدا داند. 


    اما دخترم، 

    دختر نازنینم این روزها جهش بی نظیری در استدلال و منطق داشته. جوری که دیگر جملاتش تکرار جملات ما نیست و خودش با استدلال خودش چیزی را می گوید. مثل اینکه حالت مکاشفه میگه: دایی بائش نداله نمی تونه بخوابه! 

    یعنی بالش بیار واسه دایی که دراز کشیده بی بالش ولی خواب نیست! 

    خدایا شکرت بابت دختری که بهترین هدیه تو به ماست. 


    اما سال 97



    سال 97 شاید سال برداشت باشد


    شاید سال خداحافظی با مسیر گذشته


    امیدوارم انقدر قوی باشم که بهترین تصمیم ها را بگیرم


    و توکل داشته باشم.



    بهتر است سال 97 را سال تلاش و توکل بنامم.

    ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    حاشیه.. متن

    بسم ا.. الرحمن الرحیم


    چند وقتیه دارم فکر میکنم کدوم کارهایی که انجام میدم حاشیه زندگی ام هست کدوم متن

    این مدت چند مورد برای برادر بزرگتر پیدا کردم و بهش معرفی کردم. گرچه هیچ کدوم به نتیجه نرسیدن و این پروژه حالا حالاها ادامه داره، 

    مادرم رو برای معده و کبد و .. دکتر بردم و مرتب برای داروهاش هی بایست بهش یاد بدم و یادآوری کنم و .. انرژی بر شده. هنوز هم برای آندوسکوپی روده و سونوگرافی کبد نبردیمش. خدا کنه به همین داروها یه جواب خوبی بده بدنش. 

    بالاخره بعد مدتها که دغدغه ام برادر دومی بود، پدرم رو بالاخره راضی کردم و برای برادر دومی به مشاور مراجعه کردیم و یه سری درمان ها رو براش شروع کردیم. برای برگردوندنش به زندگی هم یه ایده کسب و کار خوب به ذهنم رسید--- اوردن دستگاه روغن گیری به شهر پدری ام که نبوده تا حالا و راه اندازی یه کار برای برادر دومی و پدرم که از همه لحاظ به شرایط بیماری پدرم و سرمایه کم شون میخورد و ریسکش هم پایین بود، قرار شد پدرم بره دنبالش-- بقیه فکرهایی که کرده بودیم همش به در بسته خورد. 

    دوران مریضی دخترم و مادرم خیلی طولانی شد. خصوصاً مادرم. تا شد کمک حال شدم توی غذا درست کردن برای مادرم. چون پدرم هم اگر غذاشون بد باشه زود عصبی میشن و ... 

    خودم هم بایست دندون پزشکی مراجعه میکردم که انجام دادم. به امورات خونه داری ام سر و سامان نسبی دادم. یه سری کرم ها و .. برای مراقبت پوستم تهیه کردم که خوب البته با این وضعی که من استفاده میکنم (هفته ای یکبار) معلومه نباید هم نتیجه خاصی بگیرم!

    مادرم اینها اوایل خیلی مهمون مون بودن تا کمی از محبت هاشون رو جبران کنم. همین طور مادربزرگ ام و پرستارش. هر آخر هفته.

    فقط یه نوبت مهمانی رسمی تر دادم که البته غذام خیلی افتضاح شد چون مهمون هام (خانواده حبیب) سر زده اومدن و من از هول اینکه غذا کم نیاد و گوشت فریزرمون کلا تموم شده بود و فقط یه ذره گوشت با استخون داشتیم یه ایده هایی زدم که بدتر غذا خراب شد!! بایست دوباره مهمونی رو تکرار کنم که حبیب از تو فکر این در بیاد. بدون قصد و غرض هر چی غذای شاهانه بود برای خانواده خودم درست کردم! و هر بار هم یه چیز جدید امتحان کردم که همگی هم عالی شدن ولی برای خانواده اون گند زدم!! واقعاً به خاطر استرس خراب کردم ولی خوب!! ... باید مهمونی رو تکرار کنم که حبیب فکر دیگه ای نکنه.

    البته هنوز تصحیح برگه ها و یه سری داوری یه کنفرانس و .. کارهای ددلاین دار مهم مونده و احتمالاً دیگه این مهمونی رو موکولش کنم به اوایل ترم بعد. 

    اینها رو نوشتم که یادم باشه بین ترم چه کردم که اینقدر زود گذشت. دیگه فکر میکنم به اندازه کافی از فضای اصلی زندگی ام دور شدم و باید برگردم به فضای قبل. 

    البته نمی دونم کدوم رو بگم فضای اصلی و متن زندگی ام کدوم رو بگم حاشیه

    بعضی وقتها حس میکنم زندگی همین روزها بود. 

    ولی خوب هر چی که هست، هر کدوم متن هستند هر کدوم حاشیه، اضطرار الانم مربوط به موقعیت های کاری ام هست و بایست اینجور امورات رو باز رها کنم و بچسبم به کار. 

    . هر چند دلم میخواست همیشه به این جور کارها سرگرم بودم. ولی واقعاً وقت گیر هستن  و واقعاً امکان اینکه در یک بازه زمانی به همه چیز برسم وجود نداره . هم به حاشیه ها هم به متن ها. هم به اصل ها هم به فرع ها. بایست یکی را برای دیگری بزنم.ختی یه دکتر پیدا کردن و نوبت گرفتن و رفتن و پیگیری درمان یه مشکل یه پروژه است برای خودش! خیلی وقت گیر و دنباله داره. 

    دیگه خلاصه این شده وضع زندگی من. بعضی مواقع یه سری کارها مهم میشن با توجه به شرایط و من بقیه کارها رو رها میکنم و میشم دختر خوب خانواده، بعضی وقتها برعکس!!

    این مدت دو تا مقاله ریجکت شدن که یکی شون رو فرستادم جای دیگه و برای دومی هنوز کاری نکردم. این فرستادن جای دیگه به راحتی ازم 24 ساعت گرفت.

    دروس ترم بعد خدا رو شکر همه تکراری هستند و من از خوشحالی این موضوع اصلاً سراغشون نرفتم! 

    فکر میکنم ذهنم باز آزاد شده و انرژی فکری پیدا کردم برای مقاله ها یا طرح پژوهشی یا ... که منتظرمن. خدا خودش کمکم کنه. دغدغه ها و ناراحتی های مربوط به خانواده ام همیشه مثل یه بار فکری باهام بود و الان حس میکنم سبک تر شده.  لطفا برام دعا کنید چون پروژه های باز ذهنی کاری ام خیلی خیلی زیاد شدن. 

    ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    برگشت به اعتدال

    بسم ا...


    از پنج شنبه که کار آخر را فرستادم خیلی فکر کردم


    به لیست کارهای عقب افتاده غیر کاری که در Colornote به لیست بلندی تبدیل شده اند.


    به اینکه این مدت همه چیز را تعطیل کرده ام و چسبیده ام به این مقالات


    به اینکه حتی این ترم درست و حسابی هم به تدریس دل نداده ام، تیم پژوهشی را مدتهاست رها کرده ام و سرگردانند بچه ها، کار اجرایی ام را که باز صحبت کردم و فهمیدم ماجرا همه از دکتر ح آب میخورده و مشکل حل شد با صحبت کردن و باز باید وقت بگذارم، 


    این از سایر بعدهای کاری که رها کرده بودم 


    از بعد غیرکاری


    به حسنا و کم کاری هایم در حق اش


    به اینکه کمی بخوانم در مورد مهارتهای لازم و با دخترم کار کنم. کتاب برایش بخوانم که نخوانده ام تا حالا!


    به هزاران بیماری ایجاد شده ای که حتی برایش یک دکتر هم نرفتم، به مادرم که قرار بود دکتر ببرمش برای گذاشتن دندان مصنوعی که خودش پروژه ای است.


    به کتابهایی که دوست داشتم بخوانم


    به تفریح هایی که نکردم، مهمانی هایی که ندادم و ... 


    به حتی خریدهای لازمی که به بعدها موکول کرده ام، حتی الان 4 ماه است با عینک داغون شده سر میکنم و نرفته ام عینک بخرم!


    به اینکه زمان انتظار را متفاوت از قبل بگذرانم


    به مقاله ها برسم،


    ولی نه فقط به مقاله ها


    سعی کنم مدل اعتدال را پیاده کنم


    سخت است


    به قول دختر معمولی شاید 24 ساعت شبانه روز برایت کم باشد!


    که هست


    ولی خوب همیشه برای مهم ترین کارها وقت هست


    بایست هر روز اهم و مهم کنم ولی نه طوری که فقط مقاله برنده شود.


    بایست استرس ام را مدیریت کنم و نگذارم این چندین ماه باقیمانده را هم باز مثل 8 ماه اخیر بگذرانم، یک بعدی.  استرس مهم ترین دلیل من برای یک بعدی شدن بود


    دعایم کنید دوستان جان.


    ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    برنامه ریزی

    استراتژیست معروف آلمان در قرن 19 می گوید:

    هیچ نقشه جنگی در هنگام برخورد با دشمن درست از آب در نمی اید!


    پس چرا نقشه طرح می شود؟

    فرمانده آیزن هاور پاسخ می دهد:

    در آماده شدن برای جنگ من فهمیدم که "برنامه" Plan بی فایده است!

    اما برنامه ریزی Planning ضروری است!


    پ.ن: 

    زندگی نیز در واقع یک جنگ است. 

    منظور جملات بالا اینست که به Plan قبلی نچسبید! مرتب نگویید من بایست به فلان هدف برسم باید این بشود ان بشود! خیر. این کار نتیجه ای جز شکست ندارد.

    بایست انعطاف پذیر باشید. 

    راحت بگویید نظرم عوض شد!

    این انعطاف پذیری یعنی مرتباً پروسه برنامه ریزی را در طول زندگی و حتی هر روز تکرار کنید.

    برگرفته از ویدوی انعطاف پذیر باشید از دارن هاردی

    اصل مطلب را اینجا ببینید:

    http://www.panteashop.ir/%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D9%81-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF/


    پ.ن2: من یکی هر وقت برنامه درست پیش نمیره مصرتر میشم و بیشتر به خودم فشار میارم و مسلماً کمتر نتیجه میگیرم. 

    یاد نگرفتم انعطاف پذیر باشم

    میدونستم تا حد زیادی یک دنده و غد هستم

    اما تا حالا از این جنبه به خودم و موفقیت ها و شکست هام نگاه نکرده بودم

    ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    عمر گران میگذرد، خواهی نخواهی...

     

    کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت

    دست در کاری نزد دل تا که کار از دست رفت

    جان نشد در کار جانان بار تن جان برنداشت

    دل پی هر آرزو شد کار و بار از دست رفت

    عمر در بیهوده شد صرف و نشد کاری تمام

    روزگار دل سر آمد روزگار از دست رفت

    پار میگفتم که در آینده خواهم کرد کار

    سربسر امسال وقتم همچو پار از دست رفت

    فرصت آن نیست ساقی باده در ساغر کنی

    تا کنی سامان مستی نوبهار از دست رفت

    کو تهی عمر ببن با آنکه بهر عبرتست

    تا گشودی چشم عبرت روزگار از دست رفت

    گوش بر گلبانگ بلبل تا نهادی گل گذشت

    چشم تا بر گل گشادی نوبهار از دست رفت

    وصل جانان گر شوی روزی بروزی یا شبی

    تا که شرمی بشکند لیل و نهار از دست رفت

    آمدم تا شهریار از شوق روی شهریار

    در نظاره شهریارم شهریار از دست رفت

    نقش عالم را بمان در وی نگاریرا بجو

    گر نظر برنقش افکندی نگار از دست رفت

    با دلم کردم قرار آنکه باشم برقرار

    چون بکوی او رسیدم آن قرار از دست رفت

    از متاع این جهان کردم غم او اختیار

    اختیار غم چو کردم اختیار از دست رفت

    جان من بگداختم در هجر رویت چارهٔ

    چارهٔ تا میکنی فکر این کار از دست رفت

    گفت گو بگذار با خلق و بحق رو آر فیض 

    پا بکش از صحبت اغیار یار از دست رفت




    پ.ن: دلم برای زندگی کردن تنگ شده.


    پ.ن2: غزل از فیض کاشانی

    اینجا:

    https://ganjoor.net/feyz/divanz/ghazalz/sh181

    ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب

    جهت تعویض اولین پست وبلاگ

    بسم ا... الرحمن الرحیم


    پست قبل در حال خیلی ناامیدی نوشته شد


    از همه ی دوستای گلم بابت حرفهای خوب شون ممنونم. 


    یه مقداری فکر کردم.


    الان میدونم مقصر خیلی از رفتارهای همسر، خودم هستم


    اینکه زنانگی نمی کنم 


    اینکه اون رو پادشاه زندگی ام نکردم


    که حالا خودش رو از زندگی کشیده بیرون و مسئولیت پذیری نمی کنه.


    البته به گذشته اش هم مرتبه نه فقط من


    ولی این چند روزه 


    با کمی ترش رویی


    و بعد چاشنی همسر سوپراستار پنداری


    که در این کانالهایی که قبلا به مرجان عزیز گفتم نوشته


    کمی اوضاع بهتره 


    دارم کمی سیاست زنانه یاد میگیرم و به کار می گیرم.


    البته کمی


    و بهبود هم کمه


    ولی  بازم خوشحالم. چرا آدم امید نداشته باشه؟


    این پست رو نوشتم که پست قبلی محو بشه فعلا :دی 


    ضمنا یه سوال کامپیوتری. 


    هارد اکسترنال wd ام که تمام زندگی ام بود به فنا رفته! در Device manager میاره به صورت دیوایس ناشناس.

    در disk manager اصلاً هنگ میکنه و بازش نمی کنه یا باز میکنه و نیست یا از هزار مورد یکبار باز میشه و هست ولی uninitialize

    چه کنم؟

    اینو بگم انقدر که همه ی زندگی ام روشه نمی تونم بدم بیرون.

    و اگه بگم کل فولدر Researchs که همه ی هم و غم این روزهام بوده روش بوده و هیچ بک آپ به روزی ازش ندارم، من رو با چه نوع ماهیتابه ای میزنین؟ چدنی یا ...؟

    اگه بگم آخرین بگ آپم مال آذر پارسال بوده چی؟! چه نوع ماهیتابه ای رو پیشنهاد میدین؟

     وقتی این مشکل پیش اومد گفتم خوب اردیبهشت هم یه بک آپ گرفتم انگاری! بعد رفتم دیدم نوچ! آلزایمر بنده بیش از اینهاست. آخرین بک آپ مال آذرماه پارساله :( 

    و انقدری هم فکر کردم به Dropbox و .. اعتمادی نیست که ایده های خفن من روش باشه که کلاً از سرویس های cloud هم استفاده نکردم! 

    به نظرتون چه نوع ناسزایی مناسب منه الان؟

    حالا مجبورم انقدر توی نت بچرخم و هر راه حلی هر کسی داده اعمال کنم که یا درست بشه یا ....

    هنوز عین این مصیبت زده های شوکه شده ای که وقت شنیدن خبر می خندن هستم. باورم نمیشه اطلاعاتم از دست رفته باشه! 

    رفتم توی todoist اضافه کردم backup گرفتن!! و در todoist دیدم تسک تکراری هم میشه تعریف کرد! باشد که به ضرب و زور این آلارم ها آدم شویم و یادمان نرود بک آپ بگیریم!

    کسی هست توصیه ای داشته باشه؟ یا جایی که انقدر مطمئن باشه که زندگیم رو بدم دستش؟

    کل پروژه های تحقیقاتی نصفه نیمه ام روی اونه. امیدم به امتیاز توی همین فایلهاست. آیا بدبخت میشم؟ 

    فایلهای نیمه نهایی بعضی ها رو روی ایمیل ها دارم ولی خوب جمع و جور کردن مجدد شون خیلی خیلی وقت گیره و همه رو هم روی ایمیل ندارم. بعضی رو دارم اونم خیلی پراکنده :( 

    الان مثلا فصل جمع بندی و ارسال به ژورنالها، نوشتن گزارش اجرایی طرح انجام شده، ویرایش نهایی کتابم و ... است. بعد من کل هاردم رو از دست دادم! 

    ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
    محبوب حبیب