۳۵ مطلب با موضوع «من و زندگی با نشاط :: من و ضعف هایم» ثبت شده است

رضایت مادر

بسم ا...


مدتهاست به خودم یادآوری میکنم که چیزی بنویسم


برای اینکه یادم بماند بعدها این روزها چطور گذشت


اما دست و دلم به نوشتن نمی رود.


حال دلم خوب نیست


آمدم یک مکالمه عجیب را بنویسم. باشد که کمی فکر کردن باعث شود از سردرگمی نجات پیدا کنم


++ مادر پشت سر همه ما بچه ها، همه جا پیش غریبه و آشنا، حرفهایی را می زند که خیلی خیلی حرص میخوریم. اصلا درک نمی کنم چطور یک مادر میتواند اینطور بکند با بچه های خودش.

حبیب: مادرت از هیچ کدام تان راضی نیست. برای همین است که به هر ننه قمری که می رسد حرفهایی را می زند که نباید. که هیچ مادری عیب و ایرادهای بچه خودش را به هزاران نفر نمی گوید. بگذار حرفهایش را بزند ولو همه شان اشتباه باشد. سنگ صبورش باش تا نرود پیش هر کس و ناکسی حرف بزند.

اصلاً شاید برای همین است که اینهمه همه مان در زندگی مشکل داریم....

با اینکه با حرفش به فکر فرو رفته ام اما همچنان حق به جانبم. هیچ وقت مادرم را به خاطر کارهایش نبخشیده ام. همین طور پدرم را. به خاطر مرافعه های هر روزه شان با هم. این نبخشیدن نمی گذارد کمی مهربان تر باشم. هیچ وقت سنگ صبور مادرم نبوده ام :(..


پ.ن.1: این روزها نه های زیادی می شنوم. از خواستگاری رفتن برای برادر، مشکلات زیاد در تغییر شغلی مناسب برای برادر بزرگ، مشکل کمر برادر کوچک، مشکل کار برادر وسطی که هر تلاشی می کنم بی نتیجه است، جنگ هر روز و هر لحظه ای پدر و مادر با هم! تشدید بیماری مادرم، مقاله ها مقاله ها، و همه فشارهایی که روی من هست و همه اش را حبیب در اثر یک چیز می داند. عدم رضایت مادر از همه مان 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حال خوب

بسم ا.. الرحمن الرحیم


این عید رو به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم.


چند وقته هی میخوام بنویسم هی نمیشه. 


تا اینکه امروز طلسم رو اینطوری میشکنم. 


با توصیه کردن به خوندن یه مطلب خوب از دوست وبلاگی عزیزم فرشته جان

با این موضوع که چرا حالمون خوب نیست.


دلیل هفتمش برام خیلی جالب بود. چون من هم توقعم از این دنیا اشتباهه و همین باعث رنج منه.

اینم لینک مطلب

http://goodwife.blog.ir/1397/01/03/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-7


ادامه مطلب هم خود نوشته هست که اینجا نگهش میدارم برای خودم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

صبر و عزت

محبوب، بگذار این پست اولت باشد

مدام بیا و بخوان.
نگذار مهمترین چیز، یعنی غرورت پیش نامردان بریزد. پیش نامرد، غمهایت را اشکار نکن... میدانم خیلی از قبل بهتر شده ای. و هیچ نمی گویی. مرادم حالا بیشتر ایست: یعنی همان حتی یک کلمه. 
خدایت تو را عزیز داشته
خود را عزیز نگه دار. 

---------------------

تحمل آلام اجتناب ناپذیر

(320)...
(320) علی (علیه السلام) فرموده: هر گاه دچار مصیبت و ناملائمی شدی ببین، اگر قدرت علاجش را داری و میتوانی با فطانت و زیرکی آنرا از خود بگردانی کوتاهی مکن و بدون اظهار ضعف و ناتوانی در رفعش بکوش و اگر قدرت نداری بدون جزع و بی تابی آنرا تحمل کن.

صبر در مصائب زایل شدنی

(321)...
(321) امام صادق (علیه السلام) فرموده: از بی صبری و جزع بپرهیز که رشته امید را قطع میکند، کار و کوشش را تضعیف مینماید، و اندوه و غم ببار میآورد. بدان برای نجات از بی صبری دو راه بیش نیست، اگر چیزیکه مایه جزع شده با مهارت و هوشمندی زایل میشود باید اقدام کرد و اگر مصیبت قطعی و زایل ناشدنی است باید به رنج و المش تن داد، برد باری را بخود تحمیل نمود، و بی قید و شرط تسلیم قضاء حتمی گردید.

کوشش بی ثمر

(322)...
(322) علی (علیه السلام) میفرموده: موقعیکه حادثه ناگوار، قضاء قطعی و قدر تغییر ناپذیر باشد سعی در مصون ماندن از آن باطل و بی ثمر است.
علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
(323)...
(323) اگر شما بمقدار حتمی راضی شدید زندگیتان شیرین و گوارا میشود و از غنا و بی نیازی برخوردار میگردید.
(324)...
(324) حضرت سجاد (علیه السلام) فرموده: بلند پایه ترین درجات یقین، راضی بودن بمقدرات تلخ و ناگوار است.
(325)...
(325) علی (علیه السلام) فرموده است: همواره صابر و متحمل باش که هر کس این دو خصلت را پیشه خود سازد مصائب و آلام بر وی سهل و آسان میشود.
(326)...
(326) و نیز فرموده است: مصیبت یکی است و با جزع و بی صبری دوچندان میشود.
(327)...
(327) صفوان جمال میگوید: حضور امام صادق (علیه السلام) بودیم. مردی شرفیاب محضرش شد و مصیبتی را که با آن برخورد کرده بود به اطلاع رساند. حضرت به او فرمود: اگر صبر کنی به اجر پروردگار نائل میشوی و اگر صبر نکنی قضاء خداوند تغییر نمیکند و تقدیر الهی همچنان در باره ات ممضی و نافذ است و تو از تنگنا و فشار آن مصیبت رهائی نمییابی.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

زیان کار دنیا و آخرت

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ


آیه 11 سوره حج


و از مردم کس هست که خدا را به زبان و به ظاهر می‌پرستد (نه از باطن و حقیقت) از این رو هرگاه خیر و نعمتی به او رسد اطمینان خاطر پیدا کند و اگر آزمونی (از شر و فقر و آفتی) به او رسد (از دین خدا) رو بگرداند. چنین کس در دنیا و آخرت زیانکار است و این زیانی است که بر همه کس آشکار است.



پ.ن: گریه می کنم که منم...
چند وقتی است دوباره برگشته ام به قرآن روزانه. و وقتی از خدا جواب پرسشهایم را میخواهم و این آیه می آید...
شرمنده ام که کاملاً این آیه درست می گوید. زیان دنیایم را می بینم... ناآرامی هایم... و زیان آخرتم، شرمندگی...
خدایا می شود برگردم؟ 

پ.ن2: مادر شوهر و پدرشوهر و دوتا برادرشوهر مجردم رفته اند کربلا. تا قبل 1 اسفند بر میگردند. 
کربلا.. بهمن ماه.. خوابی که دیدم... نیتی که داشتم.
آنچه پیداست اینست که من طلبیده نشده ام
و آنچه پیداتر است اینست که آنها را طلبیده اند. تابلوست که حسودی میکنم. یعنی غبطه میخورم در اصل که کاش مرا هم...
سمیه عزیزم، کاش یادم باشی حالا که به نجف رسیده ای.

پ.ن3: 
شاید آن بچه ای که در خواب دیدم و از او خودم را کنار کشیدم که آلوده نشوم، و او مورد رحمت قرار گرفت ... را پیدا کرده باشم. 
حس میکنم خوبی هایی داشته اند که من به خاطر گله مندی ندیده ام. یقیناً داشته اند و برآیند خوبی ها و بدی هایشان، انقدر بوده که به پابوس حسین بروند و من نه.
کمی متواضع تر بودم بد نبود! 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اگر امید نداشته باشم چه کنم؟

بسم ا...


شاعری که نمی شناسمش می گوید:

من اگر شاد نباشم، چه کنم؟

از غم آزاد نباشم، چه کنم؟

خانه ی دل که خراب است از عشق

اگر آباد نباشم، چه کنم؟


راست می گوید. 

مثل حال حالای من

که اگر امیدوار نباشم، چه میتوانم بکنم؟ چه میتوان کرد غیر از صبر و امید و تلاش و تلاش و تلاش

و توکل و توکل و توکل


گیرم که لیست کارهایی که اجباراً بایست انجام بدهم و جزء مهم ها و ضروری ها هستند، هر روز در ToDo List ام بشود حداقل 5 مورد و آن وقت انجام دادن هر یک موردش 24 ساعت از من وقت بگیرد!!


امروز میگویم: طوری نیست. باشد 24 ساعت از برنامه عقب تر افتادم. ان شاء الله روزی درست می شود.


روزی پاسخ این تلاشها دیده خواهد شد


امید نداشتن

و دست از تلاش برداشتن

مهلت ترین ضربه ای است که میتوانم به خودم بزنم.

هنوز خرده عقلم را از دست نداده ام

داده ام؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

مشکل از کجاست...

بسم ا.. الرحمن الرحیم


گفته بودم از مهر سال 94 درگیر یک کاراجرایی شده ام. کار اجرایی کوچکی است و نه برای من عایدی مالی دارد نه کسر موظفی. گرچه اول کار قول اینها را دادند و من در این چاه افتادم! 

بماند که بعنوان موظفی نیاز به امتیاز اجرایی داشتیم ولی راهی که من برای کسب این امتیاز انتخاب کردم خیلی بد بود. بعد از دو سال خیلی خیلی از همکاری با آدمهایی که این مدت با آنها بودم پشیمان شدم.

سال 94-95 (مهر تا مهر) فقط مشکل از معاونت مرکز بود. اوج کار همان سال بود. آن وقت خیلی هم کار بزرگی بود و انجامش دادم. حتی انقدر تعهد به انجامش داشتم که در ایامی که مرخصی استعلاجی داشتم و وضعم وخیم بود و افقی! خوابیده و به صورت ریموت کار را زمین نگذاشتم. ولی معاونت مرکز هر هفته قول پست و کسر موظفی (همه ی ضعف من آن روزها همین بود. میخواستم موظفی ام را کم کنم و آنها میدانستند با این قول چشمم را روی خیلی از سختی ها و بدی ها می بندم!) داد و در نهایت هیچ کاری نکرد!

سال بعدی معاونت عوض شد. همان بدو ورود برای من ساعت کاری گذشته ای را که خودش هم در جریانش نبود را زد! بعد برای یک واحد دانشگاه که در شهر دیگری است همین کار تعریف شد. انجامش دادم ولی بی خبر بود! فکر میکردم خودش در جریان هست و از کارمندان پیگیر ماجرا هست که مشکلات حل شده. قاعدتاً بایست از کارمندانش خروجی میخواست که مشکلاتشان حل شده یا خیر.

ولی از مهر ماه متوجه شدم نه او پیگیر ماجرا بوده نه من به صرافت افتاده بودم با او صحبت کنم. پارسال فکر میکردم چون میداند روند همان انجام کار سال قبل در یک محیط جدید است و من هم خودم آدم پیگیر و کاری به صورت خودجوش هستم و نیاز به پیگیری ندارم حرفی نمی زند! و لابد متشکر هم هست که من چقدر خوب خودم اداره میکنم که نیازی به دخالت او نیست! 

امسال از مهر ماه همه چیز انقدر عوض شده که حد ندارد. 

رفتارهایی می بینم که متاسفانه اصلاً در شان من نیست. 

برای نوشتن و تحلیل دقیق اینکه از پارسال چه شده که اینها اینطور می کنند هنوز زود است...

ایمیلی زدم و درخواست ملاقات حضوری کردم.

چرا؟

شاید خوب نبود الان اینجا بنویسم که چه تصمیمی گرفته ام و چرا

خلاصه تصمیمم این است و قرار است در این خصوص صبحت کنم:با این رفتارها من دیگر ادامه نخواهم داد. از  این کار اجرایی عقب می کشم! 


قسمت اصلی ماجرایی که من را به این تصمیم رسانده خیلی طول و تفضیل دارد و پای n نفر دیگر را بایست وسط بیاورم و ماجراها را نقل کنم که الان وقت ندارم توضیح بدهم. شاید بعدها نوشتم

اما نوشتم که فقط به این پرسش ذهنم کم کم پاسخ بدهم..

این وسط تنها کسی که از همه طرف ضرر کرده من بودم!


بیشتر از همه از برخوردهای این روزهای اخیر با خودم خیلی ناراحتم


یک سری حاشیه ها که هنوز صددرصد مطمئن نیستم ریشه اصلی باشند هم هست که عنوان میکنم. نفر سومی به نام دکتر ح.


دکتر ح این وسط (این یک سال اخیر) خیلی خیلی از آب گل آلود ماهی گرفته و از این مراجعه نکردن های من داستانهایی ساخته و من خبر نداشته ام! 

دکتر ح، عضو گروه ما و همین طور همکار من در گروه پژوهشی ذکر شده است! این دو موضوع ربطی به کار اجرایی هم ندارند. ولی دکتر ح همه جا هست! 

دکتر ح، در گروه پژوهشی مان هم تا به حال خیلی خیلی خیلی به من اجحاف کرده و بارها بابت بی اخلاقی هایش دعوا کرده ام.

دکتر ح، یک پست معاونتی دیگر هم در دانشگاه دارد و همه دانشگاه او را می شناسند!

همه کسانی که دکتر را از نزدیک می شناسند، میدانند اخلاق کاری و حرفه ای را اصلاً رعایت نمی کند هیچ، بلکه بر عکس خیلی آدم.... است! 


با اینکه این جمله ها را برای روشن شدن ذهنیت در مورد دکتر ح نوشتم، الان کاری به دکتر ح ندارم

الان از خودم ناراحتم

به شدت


من روش برخورد با دکتر ح و امثال او و نشاندنشان سر جای خودش را بلد نبوده ام! 

حتی دعواهایی که کرده ام فایده ای نداشته! 

دکتر ح تا به حال تا توانسته از خروجی کار من به اسم خروجی کار خودش استفاده کرده! 

تا توانسته بی اخلاقی کرده

تا توانسته واقعیت را جور دیگر نشان داده

الان هم علاوه بر آنها سعی در حذف من دارد! چون من هم بدجور رک میگویم!


مشکل هم فقط دکتر ح نیست.

در کار پژوهشی هم یک مشکل دیگر خورده ام با دکتر ع

و ..

در زمینه ساخت زمین خورده ایم به یک همسایه ای به نام مهندس خ که قبلاً شرحش رفته تا حدی


مشکل این است

من روش برخورد با دکتر ح و امثال او و نشاندنشان سر جای خودش را بلد نبوده ام! 

و همیشه بدترین ضررها را من کرده ام

و آنها سناریوی خودشان را به بهترین شکل پیاده کرده اند! 



...یک کتابی تازگی ها در فیدیبو پیدا کرده ام!

شاید به درد این سوالم بخورد!

چرا من اکثراً با آدمهای نادرست برخورد می کنم؟ چرا اینقدر ضربه میخورم؟

عنوان کتاب "روابط سالم"


شاید شما دوستان خوبم، هم مطلب مرتبطی سراغ داشته باشید که بخوانم و کمی فکر کنم

که چرا اینطوری می شود؟


البته مشکل از جامعه هم هست. امروز با ده سال پیش که من با همه خوب بودم خیلی فرق کرده. نبایست انتظار محیط کاری گل و بلبل و زیبای ده سال پیش را داشته باشم. 

جامعه ما دارد به سمت نابودی می رود. 

متاسفانه خیلی خیلی بی انصافی و بی تقوایی زیاد شده


به این بخشش کاری ندارم الان

الان با خودم دست به یقه ام.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حدیث نوف بکالی

بسم الله النور

این مطلب از این وب سایت عالی برداشته شده است:

http://rahvabirah.blog.ir/post/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D9%86%D9%88%D9%81-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C

توصیه میکنم بقیه سایت را هم بخوانید


نوف بکالی می گوید:

امیرمؤمنان علیه السلام را دیدم که به سرعت می رفت.

عرض کردم: به کجا می روی آقای من؟!

فرمود: رهایم کن نوف. آرزوهای من، مرا به جایی که می خواهم می برد.

گفتم: آرزوهای شما چیست؟

فرمود: آرزوهایم را آن کسی که برای او آرزو می کنم، می داند و نیازی نیست که با دیگران بازگو کنم. برای بنده با ادب همین بس که در نعمت های خدا شریک قائل نشود و حاجاتش را به غیر خدا نگوید.

گفتم: ای امیرمؤمنان! من از خودم به خاطر طمع به مال دنیا می ترسم.

فرمود: پس جایگاه تو از دستگیره خائفین و پناهگاه عارفین کجاست؟

گفتم: راهنمایی ام کن که چطور به دستگیره خائفین و پناهگاه عارفین راه یابم.

فرمود: خداوند بزرگ و بلند مرتبه، تو را به خاطر بخشش زیادش به آرزوهایت می رساند و تو نیز با همت خود به او رو می کنی (و اگر می خواهی بدانی چطور از طمع به دنیا خلاصی یابی) دوری کن از بلا و طمعی که بر قلبت فرود می آید؛ زیرا ممکن است خواسته تو به تأخیر بیفتد، اما یقیناً به آن خواهی رسید و من نیز ضامن این رسیدن هستم. دلبستگی را از همه قطع کن و به او متصل شو که خداوند فرمود:

به عزّت و جلال خودم سوگند! هر آرزومندی که غیر مرا آرزو کند، او را به یأس می کشانم و در بین مردم لباس مذلّت به او می پوشانم و از نزدیکی به خودم دور می کنم و از وصالم منقطعش می کنم و هنگامی که غیر مرا در نظر دارد، ذکر و نامش را بی ارزش می کنم. آیا او در مشکلاتش به غیر من امید دارد، در حالی که همه مشکلات او به دست من حل می شود؟! او امیدش به غیر من است، در حالی که من همیشه زنده و باقی هستم؟! درهای بندگان مرا که بسته است، می زند و درب خانه مرا که باز است، ترک می کند؟!

پس کیست که به من امید برد و من به خاطر زیادی گناهانش، نا امیدش کنم؟!

آرزوهای بندگانم را به خودم اتصال دادم و امیدهایشان را نزد خودم ذخیره کردم (برای حلّ مشکلاتشان) و آسمان هایم را از ذکر و تسبیح کسی که در این راه خسته نمی شود، پر می کنم؛ و به ملائکه ام امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند. آیا کسی که من مصیبت و بلایی بر او وارد کرده ام، نمی داند که هیچ کس جز من قادر به حلّ مشکل او نیست؟ پس چرا به واسطه امید بی جا به دیگران، از من اعراض می کند؟! او از دیگران درخواست، می کند، در حالی که من بدون درخواست اعطا می کنم. او می داند که من آفرینش را بدون درخواست کسی انجام دادم؛ پس چگونه او از من درخواست کند و من جوابش را ندهم؟! مگر من بخیلم که بنده ام چنین گمانی دارد؟! مگر دنیا و آخرت از من نیست؟! مگر کرم و بخشش صفت من نیست؟ یا مگر فضل و رحمت به دست من نیست؟ مگر نه این است که همه آمال و آرزوها به من ختم می شود و من باید برآورده سازم؟ پس چه کسی غیر از من می تواند مانع اجابت آرزوها شود؟ و چه زشت است که آرزومندان، غیر مرا آرزو کنند! به عزّت و جلال خودم سوگند که اگر آرزوهای همه اهل زمین و آسمان جمع شود و من به هرکس هرچه می خواهد بدهم، از دارایی من حتی به اندازه جزئی از یک ذرّه، کم نمی شود. پس چطور کسی که آرزویش را برآورده کردم، گمان می کند از دارایی من چیزی کم شده است؟ بدا به حال مأیوسان از رحمت من؛ بدا به حال کسانی که معصیت مرا می کنند و حرام ها را انجام می دهند و بر من جرأت پیدا کرده و مراقب نیستند.

پس علی علیه السلام فرمود: ای نوف! خدا را این گونه بخوان:

خدایا! اگر می توانم تو را حمد کنم، به خاطر بخشش های توست. اگر مجد و عظمت تو را می گویم، به خاطر این است که تو مقصود و مراد منی. اگر تو را تقدیس می کنم، به خاطر قوّتی است که به من دادی. اگر می توانم ستایشت کنم، به خاطر قدرتی است که به من دادی. و اگر نگاهم کنی، رحمتت بر من سرازیر است. اگر نیاز به چیزی داشتم، نعمت تو بر من رواست.

خدایا! آن کس که با بی قراری به ذکر تو مشغول نشد و بار سفر به قرب تو را نپیچید، زندگی اش همانند مردگان است و مرگش نیز حسرت به دنبال دارد.

خدایا! نگاه بینندگان به تو، با چشم دل به تو می رسد و گوش شنوندگان تو از رازهای درون سینه ها مطلع می شود. پس چشم هایشان چیزی جز آنچه را که می خواهند، ملاقات نمی کند. بین تو و آنها حجاب های غفلت از بین رفته است و آنها در نور تو منزل گزیده اند و با روح تو تنفّس می کنند. دل های آنها محلّ رشد نهال هیبت الهی گشته است...

روح هایشان به قدس تو نزدیک شده است؛ پس در مقابل اسم و نام تو، با وقار می نشینند. در مقابلت با خضوع سخن می گویند؛ پس تو نیز مثل یک دلسوزی، آنها را قبول می کنی و به حرف آنان همانند یک دوست گوش می دهی و حاجات آنها را همانند درخواست های دوستان خودت، برآورده می کنی و مناجات آنان را همانند مناجات دوستانت می شنوی.

خدایا! پس مرا نیز به محلّی که آنان به تو می رسند، برسان و مرا از ذکر و یاد نفس به ذکر و یاد خودت منتقل کن و بین من و ملکوتت دری قرار مده، مگر این که باز باشد. و بین من و خودت حجاب های غفلت را قرار مده، مگر این که آنها را از بین ببری تا این که روح من بین نور عرش تو مقیم شود و برای روح من مقامی قرار دهی که آیینه نور تو باشد؛ و تو برهرکاری، توانایی.

خدایا! چقدر وحشت انگیز است راهی که در آن مسیر، امید به تو همراهم نباشد و چه دور است سفری که امید به تو راهنمایم نباشد. ضرر کرده است کسی که به ریسمان غیر تو چنگ زده است. و چه ضعیف و بی اساس است پایه و رکن کسی که به غیر تو تکیه کرده. پس ای کسی که خودت راهنمای آرزوی آرزومندانی و به واسطه این راهنمایی، اندوه و ترس را از آنها می زدایی، مرا از عمل صالح محروم نکن و به خودم وامگذار، همانند کسی که راه های چاره بر او بسته شده است. پس چطور ممکن است که آرزومندانت را در ذلت و فقر معنوی قرار دهی، در حالی که تو بی نیازی و گناه گنه کاران به تو ضرری نمی رساند.

خدایا! هر شیرینی پایانی دارد اما شیرینی ایمانی که به تو متصل است، همیشه زیاد می شود.

خدایا! قلب من تشنه گسترش آرزوهای توست؛ پس از شیرینی آرزوهایت به قلبم بچشان تا به هرچه می خواهد، برسد؛ که تو برهرکاری، قادری.

خدایا! از تو مثل کسی که عمق معرفت تو را شناخته، می خواهم، هرخیری را که سزاوار مؤمن است، به او بدهی و به تو پناه می برم از هر شر و فتنه ای که دوستانت از آن به تو پناه می برند؛ و تو برهرکاری، قادری.

خدایا! از تو همانند مسکین و بیچاره ای که میان یأس و امیدواری سرگردان است و هیچ ملجأیی پیدا نمی کند که به وسیله آن به تو برسد، می خواهم به آن اسم اعظمی که فقط برای اولیا، خاصّت معلوم است و آن اولیای تو را به یگانگی خواندند و تو را شناختند و عبادتت کردند، به حقیقت خودت سوگند! خودت را به من بشناسان که از روی حقیقت ایمان به ربوبیت تو اقرار کنم.

خدایا! مرا از آن گروهی که اسم را عبادت می کنند و از معنا غافلند، قرار مده.

خدایا! مرا در یکی از نگاه ها، ملاحظه کن تا قلب من به معرفت خاص تو و معرفت اولیای تو، روشن شود؛ که تو بر هرکاری، توانایی.

شرح حدیث با بیان شیوای استاد پناهیان در جلسه هفتم مجموعه سخنرانی مؤثرترین مفهوم در حیات بشر

دریافت
حجم: 4.3 مگابایت

ّ قَالَ نَوْفٌ الْبِکَالِیُ‏ رَأَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ مُوَلِّیاً مُبَادِراً

فَقُلْتُ أَیْنَ تُرِیدُ یَا مَوْلَایَ فَقَالَ دَعْنِی یَا نَوْفُ إِنَّ آمَالِی تُقَدِّمُنِی فِی الْمَحْبُوبِ

فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ وَ مَا آمَالُکَ

قَالَ قَدْ عَلِمَهَا الْمَأْمُولُ وَ اسْتَغْنَیْتُ عَنْ تَبْیِینِهَا لِغَیْرِهِ وَ کَفَى بِالْعَبْدِ أَدَباً أَنْ لَا یُشْرِکَ فِی نِعَمِهِ وَ إِرَبِهِ غَیْرَ رَبِّهِ

فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی خَائِفٌ عَلَى نَفْسِی مِنَ الشَّرَهِ وَ التَّطَلُّعِ إِلَى طَمَعٍ مِنْ أَطْمَاعِ الدُّنْیَا

فَقَالَ لِی وَ أَیْنَ أَنْتَ عَنْ عِصْمَةِ الْخَائِفِینَ وَ کَهْفِ الْعَارِفِینَ

فَقُلْتُ دُلَّنِی عَلَیْهِ قَالَ اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ تَصِلُ أَمَلَکَ بِحُسْنِ تَفَضُّلِهِ وَ تُقْبِلُ عَلَیْهِ بِهَمِّکَ وَ أَعْرِضْ عَنِ النَّازِلَةِ فِی قَلْبِکَ فَإِنْ‏ أَجَّلَکَ بِهَا فَأَنَا الضَّامِنُ مِنْ مُورِدِهَا وَ انْقَطِعْ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّهُ یَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ کُلِّ مَنْ یُؤَمِّلُ غَیْرِی بِالْیَأْسِ وَ لَأَکْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ فِی النَّاسِ وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ قُرْبِی وَ لَأُقَطِّعَنَّهُ عَنْ وَصْلِی وَ لَأُخْمِلَنَّ ذِکْرَهُ حِینَ یَرْعَى غَیْرِی أَ یُؤَمِّلُ وَیْلَهُ لِشَدَائِدِهِ غَیْرِی وَ کَشْفُ الشَّدَائِدِ بِیَدِی وَ یَرْجُو سِوَایَ وَ أَنَا الْحَیُّ الْبَاقِی وَ یَطْرُقُ أَبْوَابَ عِبَادِی وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ یَتْرُکُ بَابِی وَ هُوَ مَفْتُوحٌ فَمَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِکَثِیرِ جُرْمِهِ فَخَیَّبْتُ رَجَاءَهُ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی مُتَّصِلَةً بِی وَ جَعَلْتُ رَجَاءَهُمْ مَذْخُوراً لَهُمْ عِنْدِی وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُ مَلَائِکَتِی أَنْ لَا یُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی أَ لَمْ یَعْلَمْ مَنْ فَدَحَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنْ لَا یَمْلِکَ أَحَدٌ کَشْفَهَا إِلَّا بِإِذْنِی فَلِمَ یُعْرِضُ الْعَبْدُ بِأَمَلِهِ عَنِّی وَ قَدْ أَعْطَیْتُهُ مَا لَمْ یَسْأَلْنِی فَلَمْ یَسْأَلْنِی وَ سَأَلَ غَیْرِی أَ فَتَرَانِی أَبْتَدِئُ خَلْقِی مِنْ غَیْرِ مَسْأَلَةٍ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِیأَبَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی أَ وَ لَیْسَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةُ لِی أَ وَ لَیْسَ الْکَرَمُ وَ الْجُودُ صِفَتِی أَ وَ لَیْسَ الْفَضْلُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی أَ وَ لَیْسَ الْآمَالُ لَا یَنْتَهِی إِلَّا إِلَیَّ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی وَ مَا عَسَى أَنْ یُؤَمِّلَ الْمُؤَمِّلُونَ مَنْ سِوَایَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ جَمَعْتُ آمَالَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ ثُمَّ أَعْطَیْتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَا نَقَصَ مِنْ مُلْکِی بَعْضُ عُضْوِ الذَّرَّةِ وَ کَیْفَ یَنْقُصُ نَائِلٌ أَنَا أَفَضْتُهُ یَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ تَوَثَّبَ عَلَى مَحَارِمِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی وَ اجْتَرَأَ عَلَیَّ

ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آلِهِ السَّلَامُ لِی یَا نَوْفُ ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ: إِلَهِی إِنْ حَمِدْتُکَ فَبِمَوَاهِبِکَ وَ إِنْ مَجَّدْتُکَ فَبِمُرَادِکَ وَ إِنْ قَدَّسْتُکَ فَبِقُوَّتِکَ وَ إِنْ هَلَلْتُکَ فَبِقُدْرَتِکَ وَ إِنْ نَظَرْتُ فَإِلَى رَحْمَتِکَ وَ إِنْ عَضَضْتُ فَعَلَى نِعْمَتِکَ إِلَهِی إِنَّهُ مَنْ لَمْ یَشْغَلْهُ الْوُلُوعُ بِذِکْرِکَ وَ لَمْ یَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُرْبِکَ کَانَتْ حَیَاتُهُ عَلَیْهِ مِیتَةً وَ مِیتَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَةً إِلَهِی تَنَاهَتْ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ إِلَیْکَ بِسَرَائِرِ الْقُلُوبِ وَ طَالَعَتْ أَصْغَى السَّامِعِینَ لَکَ نَجِیَّاتِ الصُّدُورِ فَلَمْ یَلْقَ أَبْصَارَهُمْ رَدٌّ دُونَ مَا یُرِیدُونَ هَتَکْتَ‏ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ حُجُبَ الْغَفْلَةِ فَسَکَنُوا فِی نُورِکَ وَ تَنَفَّسُوا بِرَوْحِکَ فَصَارَتْ قُلُوبُهُمْ مَغَارِساً لِهَیْبَتِکَ وَ أَبْصَارُهُمْ مَآکِفاً لِقُدْرَتِکَ وَ قَرَّبْتَ أَرْوَاحَهُمْ مِنْ قُدْسِکَ فَجَالَسُوا اسْمَکَ بِوَقَارِ الْمُجَالَسَةِ وَ خُضُوعِ الْمُخَاطَبَةِ فَأَقْبَلْتَ إِلَیْهِمْ إِقْبَالَ الشَّفِیقِ وَ أَنْصَتَّ لَهُمْ إِنْصَاتَ الرَّفِیقِ وَ أَجَبْتَهُمْ إِجَابَاتِ الْأَحِبَّاءِ وَ نَاجَیْتَهُمْ مُنَاجَاةَ الْأَخِلَّاءِ فَبَلِّغْ بِیَ الْمَحَلَّ الَّذِی إِلَیْهِ وَصَلُوا وَ انْقُلْنِی مِنْ ذِکْرِی إِلَى ذِکْرِکَ وَ لَا تَتْرُکْ بَیْنِی وَ بَیْنَ مَلَکُوتِ عِزِّکَ بَاباً إِلَّا فَتَحْتَهُ وَ لَا حِجَاباً مِنْ حُجُبِ الْغَفْلَةِ إِلَّا هَتَکْتَهُ حَتَّى تُقِیمَ رُوحِی بَیْنَ ضِیَاءِ عَرْشِکَ وَ تَجْعَلَ لَهَا مَقَاماً نُصْبَ نُورِکَ‏ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ إِلَهِی مَا أَوْحَشَ طَرِیقاً لَا یَکُونُ رَفِیقِی فِیهِ أَمَلِی فِیکَ وَ أَبْعَدَ سَفَراً لَا یَکُونُ رَجَائِی مِنْهُ دَلِیلِی مِنْکَ خَابَ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ غَیْرِکَ وَ ضَعُفَ رُکْنُ مَنِ اسْتَنَدَ إِلَى غَیْرِ رُکْنِکَ فَیَا مُعَلِّمَ مُؤَمِّلِیهِ الْأَمَلَ فَیُذْهِبُ عَنْهُمْ کَآبَةَ الْوَجَلِ لَا تَحْرِمْنِی صَالِحَ الْعَمَلِ وَ اکْلَأْنِی کِلَاءَةَ مَنْ فَارَقَتْهُ الْحِیَلُ فَکَیْفَ یَلْحَقُ مُؤَمِّلِیکَ ذُلُّ الْفَقْرِ وَ أَنْتَ الْغَنِیُّ عَنْ مَضَارِّ الْمُذْنِبِینَ إِلَهِی وَ إِنَّ کُلَّ حَلَاوَةٍ مُنْقَطِعَةٌ وَ حَلَاوَةَ الْإِیمَانِ تَزْدَادُ حَلَاوَتُهَا اتِّصَالًا بِکَ إِلَهِی وَ إِنَّ قَلْبِی قَدْ بَسَطَ أَمَلَهُ فِیکَ فَأَذِقْهُ مِنْ حَلَاوَةِ بَسْطِکَ إِیَّاهُ الْبُلُوغَ لِمَا أَمَّلَ‏ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ إِلَهِی أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ مَنْ یَعْرِفُکَ کُنْهَ مَعْرِفَتِکَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَسْلُکَهُ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ شَرٍّ وَ فِتْنَةٍ أَعَذْتَ بِهَا أَحِبَّاءَکَ مِنْ خَلْقِکَ‏ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ إِلَهِی أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ الْمِسْکِینِ الَّذِی قَدْ تَحَیَّرَ فِی رَجَاهُ فَلَا یَجِدُ مَلْجَأً وَ لَا مَسْنَداً یَصِلُ بِهِ إِلَیْکَ وَ لَا یُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَیْکَ إِلَّا بِکَ وَ بِأَرْکَانِکَ وَ مَقَامَاتِکَ الَّتِی لَا تَعْطِیلَ لَهَا مِنْکَ فَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی ظَهَرْتَ بِهِ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِکَ فَوَحَّدُوکَ وَ عَرَفُوکَ فَعَبَدُوکَ بِحَقِیقَتِکَ أَنْ تُعَرِّفَنِی نَفْسَکَ لِأُقِرَّ لَکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ عَلَى حَقِیقَةِ الْإِیمَانِ بِکَ وَ لَا تَجْعَلْنِی یَا إِلَهِی مِمَّنْ یَعْبُدُ الِاسْمَ‏ دُونَ الْمَعْنَى وَ الْحَظْنِی بِلَحْظَةٍ مِنْ لَحَظَاتِکَ تَنَوَّرْ بِهَا قَلْبِی بِمَعْرِفَتِکَ خَاصَّةً وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِکَ‏ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ.

منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏91 ؛ ص94-95

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حکمت

بسم ا..


سال 88 زندگی من تکان سختی خورد. تکانی که پس لرزه هایش سه سال طول کشید. ولی بعد از آن هیچ وقت خود سابقم نشدم


دلم برای خود سابقم تنگ شده


خودی که خیلی خیلی قوی بود


خودی که هر مشکلی که در زندگیش وجود داشت و خاص زندگی او بود را می پذیرفت و می پنداشت حکمت خدا بوده که او در چنین محیطی به دنیا بیاید چون قوی است و میتواند این مشکلات را حل کند که هر کس دیگر بود نمی توانست.


دلم برای آن محبوب تنگ شده است.



با وجود آنکه نیمه پنهان مشکلات زندگی خانوادگی اش را نمی دانست کسی، برای خیلی ها مایه تعجب بود.


با اینکه فقط بعد کار و درس همزمان که در هر دو هم سرآمد بود را میدیدند و فکر می کردند کارستان است این دو با هم و برای خیلی از هم دانشگاهی های دخترش ضرب المثل شده بود و مرجع رجوع همه.


محبوبی که شب ها به خوابگاه میرسید و بچه ها بابا محبوب صدایش می کردند از بس عین باباها همیشه مشغول بود!


محبوبی که حتی بعضی جمعه ها هم میرفت دانشگاه تا روی پروژه هایش کار کند و تلافی روزهایی که به خاطر کار کمتر به درسش رسیده بود در بیاید! چون در خوابگاه شلوغ نمیشد! 


محبوبی که این اواخر تحصیل، مسیر طولانی تهران-شهرشان را هر آخر هفته و به مدت 4 ماه تمام طی می کرد تا بتواند کمک حال مشکلات خانواده هم باشد!


محبوبی که این روزها از ذهنم خیلی دور شده


محبوبی که آرزو می کردم کاش روحیه اش را الان داشتم.


استقامت اش را


سخت کوشی اش را


امیدش را


محبوبی که حسرت اش را دارم


محبوبی که فکر می کنم این روزها 180 درجه با او متفاوتم


از بس کم می آورم

همین امروز بود که میخواستم بزنم زیر همه چیز حتی! همه چیز. و بی خیال هر تلاشی بشوم! بعد فکر کردم مگر چند ماه است من در اوج آمپاس هستم؟! چقدر زود خسته شدم. محبوب آن روزها اینطور نبود اصلا. 


پ.ن: دوستی تماس گرفت و لابه لای حرفهایش گفت که خواهرش قصد دارد برای سال آینده دکتری اقدام کند. الان میخواهد روی مقاله و زبانش...کار کند. مجرد است و شاغل در تهران. به خانواده اش گفته نمی توانم کار و درس را همزمان. نیاز دارم بیایم خانه و مادرم همه کارم را بکند تا بتوانم. کار را توافق کرده اند مدتی ریموت انجام بدهد. به پولش نیاز دارد برای اپلای. مادرش هم با وجود بیماری جسمی قبول کرده و کل خانواده می گویند بله کار سختی است و بایست اینطور ساپورتش کنیم تا بشود. خلاصه که مدتی است در اتاق را روی خودش بسته و مادر فقط سینی غذا و چای می برد دم در اتاق تحویل میدهد و سینی ظرفهای کثیف را تحویل میگیرد و او چسبیده به کارش.

به خوب و بد تصمیمش و تحلیل این کارش کاری ندارم.

حس کردم شاید قدر خودم را نمی دانم.

محبوبی که  هم کار می کند

هم بچه داری

هم خانه داری

هم درس میدهد

هم روی مقاله کار می کند.

شاید من همان محبوب قبل 88 ام.

نمی دانم...

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

توکل

بسم الله الرحمان


خدایا 


خودت از دل پر آشوبم...

خبر داری


و سعی ام را ....


می بینی


و مشکلات ام را


خدایا همه ی امور را 


به تو واگذار میکنم


قلب و 

روح و 

ذهنم را


تا بنده ای آرام 

و شکر گذار 

و تلاشگر باشد


چشمم را از نگریستن به آینده و نگرانی هایش بر میدارم


و تنها 

به بزرگی تو 

میدوزم.


تو آنچنان زیبا 

برایم خدایی کرده ای


که جز این 

از من نمی آید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

گرفتم.. گرفتم...

بسم ا...


بالاخره طلسم شکست


و بنده گواهینامه گرفتم. :) البته خنده داره تو این سن و سال.


مساله فقط  در ذهن من بود 


به قول مربی تو خوبی :)اصلاً مبتدی به حساب نمیای.  فقط خیلی خیلی هولی! و همین هول بودنت کار رو خراب میکنه.


و تمام تلاشش بنده خدا در دادن آرامش به من بود نه رانندگی! 

و ذکر مدامش هم همین بود: یواش! یواش! عجله نداریم! هیچ جا نمی خوایم بریم و ... :دی 


شکر خدا تونستم ذهنم رو مدیریت کنم 

و تونستم بالاخره از یه افسر سخت گیر امضای قبولی بگیرم. 


ترسم هم ریخت و اعتماد به نفس هم پیدا کردم که میتونم. 

(بماند که مشوقان اصلی من حرف شون اینه. 

بابا: اون افسره کی بود تو رو تایید کرد؟! چشماش رو بسته بود؟! 

مامانم: ناراحت شدم! کاش قبول نمی شدی! دوست ندارم بشینی پشت فرمون! تصادف میکنی!

بعله ما همچین مشوق هایی داریم :دی

برادر بزرگم چون بابام که راننده ی خیلی خوبیه و هیچ کی رو هم قبول نداره، بهش گفته بود تو با این وضعت چجوری گواهینامه گرفتی! این افسره دیگه کی بوده!!؟ (مثلاً از آینه نگاه نمی کرد و سرش رو میاورد بیرون و اینا...) داداش ما هم غیرتی شد و رفت تا پایه 1 اش  رو هم گرفت :دی 

با اینکه خوب هیچ ربطی بهش نداره و استفاده نمی کنه ولی میخواست از موتور بیشتر بدونه و دیگه حسابی رانندگی اش خوب بشه هم اینکه بابا اینقدر بهش نگه بلد نیستی! دیگه از وقتی پایه 1 اش رو با یه بار امتحان دادن گرفت بابا دیگه چیزی بهش نگفت. خلاصه منتظر باشین من رو بعداً پشت اتوبوس هم ببینین :دی )


خدایا شکرت


خدایا کمک کن یکی یکی گره ها باز بشه.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب