۱۷ مطلب با موضوع «من و زندگی با نشاط :: من و لایف استایل صحیح» ثبت شده است

یادداشت هایی برای آینده

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام به دوستان گلم

طاعات و عبادات همتون قبول درگاه حق

امروز از ذوق کشف جدیدم اومدم اینجا بگم. خاطرتون هست یکی از آرزوهام نوشتن "یادداشت هایی برای آینده" ام بود که در زمان مقرر دستم برسه. 

البته من مثل صبا یا سایر دوستان به افقهای بلند 40 سالگی و اینا فکر نمی کردم. در حد چند ماه و سال و اینها.

و خاطرتون هست من چقدر شیفته نرم افزار ToDoist هستم و نظم جدید زندگیم رو فقط به واسطه این ابزار دارم؟ 

خوب، من الان از این Todoist برای نوشتن هایی برای خودم هم دارم استفاده میکنم :) و همون کارکرد یادداشت هایی برای آینده کوتاه مدت رو واسم داره. 

دست نوشته ای که آدم از گذشته برای خودش میزاره و بدون قصد قبلی جلوش میاد و یادآوری میشه براش خیلی خیلی جالبه. دیگه مدل درد دل نوشتن شده این ToDoist ام. حتی برای کارها کامنت میزارم تا خودم رو قانع کنم حتماً فلان کار رو در فلان زمان انجام بدم! 


راستی یه چیز دیگه هم تازه از دیروز دارم انجام میدم و خیلی خیلی عالیه رو هم بگم. این به آوردن نشاط در زندگی خیلی کمک میکنه. دیروز که خیلی خیلی خسته و داغون بودم هم جسمی هم روحی یکهو به ذهنم رسید. سایت رنگی رنگی رو که احتمالاً می شناسین. درسته؟ 

این سایت یه سری مطالب خوب داره که مرتب خوندنش واقعاً شاد کننده است ولی خوب کیه که مرتب یه سایت  رو بخونه. خصوصاً اگر همه مطالیش الزاماً به دردش نخورن و براش این کار زمان بر هم باشه. 

خوب من این سایت رو دوست دارم و قسمتهاییش رو دوست داشتم برام مرتب یادآوری بشه. یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست.

مثل این چالش انظباط فردی

https://rangirangi.com

یا این چالش هایی که در ادامه از سایت شون میارم که همین جا یه نگاه بکنین ببینین چقدر جالبن و چقدر هم راحت ولی وقتی آدم میفته روی دور تند زندگی یا روی دور غصه و غم انگار از یادش میره که چه کارهای کوچیکی هست که انجام دادنش یه دنیا انرژی به همراه میاره. کارهایی که خودت هم قبلاً همیشه انجام میدادی ولی الان که افتادی روی ماراتون سخت زندگی، اصلاً یادت رفته که هییعیی دل غافل. من روزی کتاب گویا چقدر گوش میکردم یا فلان کار رو میکردم یا ... چرا از زندگیم حذف شدن آخه؟!

این جور موقع ها یه همدم خوب میتونه نقش تلنگر رو برای آدم بازی کنه ولی بهترین کار اینه که آدم خودش بتونه اتومات خودش رو از این عرصه ها نجات بده و یه Reminder برای خودش داشته باشه.

من حتی برای انجام روزه های قضا و ... هم توی همین todoist مدیریتش رو وارد کردم. اصلاً الان مدیریت همه عرصه های زندگی رو اوردم اینجا. حتی اینکه مثلاً سرشیشه دخمل رو یادم باشه هر سه ماه یکبار عوض کنم! در این حد! 

خوب از اینهمه تعریف کردن از خوبی های todoist بگذرم بریم سراغ رنگی رنگی. گفتم یکی از مطالب خوبش چالش های هفتگی اش هست. ولی دو تا مساله وجود داشت. یکی برای من یک هفته زمان خیلی کمی برای دوران period یک کار محسوب میشه خیلی سرم شلوغ تر از اینهاست که بخوام پا به پای رنگی رنگی جلو بیام. دوم اینکه یک سری از چالش هاش رو من دوست نداشتم و به نظرم فقط به درد آدم بیکارها میخورد! (با عرض معذرت! ) و البته بعضی ها رو دوست داشتم مرتب برام تکرار بشه. یا بعضی فقط یکبار در سال، بعضی دوبار در سال بعضی بیشتر حتی ماهیانه. 

این بود که چالش های رنگی رنگی رو هم توی ToDoist محبوبم وارد کردم به صورت کارهای تکرار شونده.

دیروز روز چالش به آسمان نگاه کردن بود. خیلی خیلی خوب بود :) اگر وقت کنم این روزهای تعطیل میرم حیاط رو تمیز میکنم. (ما یه حیاط کوچیک 10 متری داریم الان و سم و ... میزنم و آماده اش میکنم که اگر بشه یه شب رو بخوابیم توی حیاط یا چند ساعت رو :) ) 

بعضی چالش ها رو هم در ادامه میارم که ببینین از رنگی رنگی خوشتون میاد یا نه. 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

جدول

بسم ا.. 

وقتی از کارهای روزمره خسته ایم، بعضی وقتها بد نیست ذهن مون هم تفریح کنه :دی  اینطوری انرژی لازم برای ادامه کار بدست میاد.


پ.ن: مدتیه برنامه یکشنبه های من اینه: 

یه جدول حل کنم. حالا آنلاین یا با این برنامه 

دانلود برنامه جدول کلمات متقاطع


وقتی هم نمیگیره ولی یکشنبه هام خیلی خیلی دوست داشتنی شده :) 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حال خوب

بسم ا.. الرحمن الرحیم


این عید رو به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم.


چند وقته هی میخوام بنویسم هی نمیشه. 


تا اینکه امروز طلسم رو اینطوری میشکنم. 


با توصیه کردن به خوندن یه مطلب خوب از دوست وبلاگی عزیزم فرشته جان

با این موضوع که چرا حالمون خوب نیست.


دلیل هفتمش برام خیلی جالب بود. چون من هم توقعم از این دنیا اشتباهه و همین باعث رنج منه.

اینم لینک مطلب

http://goodwife.blog.ir/1397/01/03/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-7


ادامه مطلب هم خود نوشته هست که اینجا نگهش میدارم برای خودم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

مشکلات امروز برای امروز کافی است!

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

شاگردان جواب دادند: ۵٠ گرم ، ١٠٠ گرم ، ١۵٠ گرم

استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا وزنش چقدراست.

اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد.

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟

شاگرد دیگری جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند…

استاد گفت: خیلی خوب است ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن
نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات ز ندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب ،آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نم ی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار م ی شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است!
پ.ن: در اوج بحران یاد گرفته ام که مشکلات امروز برای امروز کافی است!
انقدر مشغله دارم که خدا را شکر فقط به TODOist امروز میتوانم فکر کنم. 
و باز خوشحالم که این ابزار من را از فکر کردن به مشکلات فردا رها کرده :) کار فردا را برای فردا تعریف میکنم و کلاً از حافظه پاک می کنم و از داشتن ذهن آلزایمری ام که سریع فراموش میکند، لذت می برم :) خدا را شکر. 
حکمت آلزایمر برای من همین بوده :)
مسبب اش هم استرس :دی 
خدا میداند در چه موقعیتی چه دردی بهتر است. آلزایمر نداشتم دیوانه شده بودم :دی 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

السلام علیک یا امام رضا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محبوب حبیب

شاد شدن در چند ثانیه!!

بسم ا...


تیتر مطلب خیلی خنده دار شاید باشه ولی من دنبال اینم که روحیه ام رو کاملاً عوض کنم و از این حس بی انگیزگی که الان بدترین وقته برای مبتلا شدن بهش رها بشم. ولی یه تبصره مهم داره که زمان بر نباشه راه حل ها.

دوستان پیشنهادی دارین؟


در ادامه مطلب سعی می کنم سرچهای مفیدم رو بیام و دسته بندی و اولویت بندی و ... بکنم:

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خروج از مشکلات و بن بست ها

بسم الله الرحمن الرحیم


یه پست در هم و بر هم.



نتیجه ی یه سری فکر نیمه کاره در مورد مشکلات فعلی


در ظاهر با خانواده همسر روابط حسنه است اما در باطن نفرت بدی ازشون پیدا کردم!


در خصوص برخوردشون با جاری 2 که جدا شده و ندادن مهریه و ... من یه عالمه ازشون بدم اومد. خیلی زیاد. بعد مادرشوهر به من میگه ج.2 زنگ زده و هر چی دلش خواسته نثار من کرده و میگه شما فقط جانماز آب میکشین و ... 

من باب درد دل میگفت که بله حق نداشته چنین چیزی به من بگه و من فلان حرف رو در جوابش گفتم و ..

ولی من هم همین نظر رو راجع بهشون پیدا کردم. لذا چیزی نگفتم و وقتی منتظر بود من تاییدش کنم حرف رو عوض کردم.

بعد شوهر در حمایت از رفتارهای مادرش با ج.2 چیزهایی گفت که من خیلی عصبانی شدم. اومدیم خونه دعوا کردم که پات رو از این ماجرا بکش بیرون! با اینها همراه نشو یا بگو که این کارو با جاری نکنن! این کارشون آخرش دامن گیرشون میشه و حق با اونها نیست و .. 

اما شدت نفرتم کار دستم داد. 

حرفهای بدی زدم بهشون. حتی گفتم دیدی امسال ماه رمضون هیچ کس از فامیل تو رو دعوت نکردم؟ به خاطر درسم نبود. درس بهونه بود. من از همه شون متنفرم! فکر نمی کنم حتی افطاری دادن بهشون ثواب هم داشته باشه و ... 

دیگه بقیه حرفهام رو نمی نویسم! خیلی حرفهای بدی زدم! خیلی ...

و حبیب هم از خجالت بنده در اومدن! کلا هم با نظر من 180 درجه مخالفن و نظرشون با مادرشون یکیه. و این باعث شد دعوا بدتر هم بشه! 

و اینگونه یه دعوای اساسی کردیم و هنوز هم فرصت نشده حرف بزنیم.


من مشکلم اینه که انقدری آتش نفرت ازشون در من شدیده که یه جرقه لازم داره! 

باید فکری به حال این رابطه خراب بکنم...

...

بعداً میام جمع میکنم فکرهام رو


فعلا یه چند تا لینک بنویسم برای خودم. دارم کم کم اک بین کارها میخونم و فکر میکنم و اینها.

اولین نکته ای که دستم اومده اینه که خیلی خیلی کارم اشتباه بوده. ولی اینکه در مواقعی که خشم ام غلبه میکنه تکرار نشه باید چیکار کنم؟

الان رابطه مون هفته ای یک باره. خیلی کمتر از قبل. ولی همون یکبار هم میرم تا دو روز اعصابم خورده از حرفهایی که میشنوم. 


ضمنا امشب عروسی دختر دایی شون هم هست. پدربزرگم رو بهانه کردم و نمیرم. 


ادامه مطلب....

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نعمت دوست

سلام به دوستای گلم

بعد از پست "بیایید همدیگه رو بشناسیم"

دارم بیشتر حس می کنم که اینجا و داشتن دوستای خیلی خوبی مثل شما 

برای من

دقیقاً مثل یه نعمت

یا یه رزق خداخدادی 

بوده و هست

و دعا میکنم همچنان باشه

و دامنه ی بیشتری پیدا کنه

و وسعت رزق پیدا کنم.


ازتون ممنونم دوست جونیا


واقعاً بهترین نعمت دنیا دوسته.

از بهترین دوستای دوران تحصیلم رو این هفته دیدم. بعد 8 سال!

و دیدم چقدر من این مدت دور بودم از سبک آدمهایی که مثل من هستن. 

و حرف داریم برای گفتن به هم

و شنیدن از هم

و فهمیدن هم

و دلسوزی برای هم 

و ..

و دور بودن از زندگی روزمره و حرفهای متعالی زدن.

و دور بودن از چیزهایی که به مرور آدم رو فرسوده میکنن

روح رو میخورن.

نمی خوام گلایه کنم ولی به چشم دیدم چقدر سخت بوده واسم معاشرت با فامیل حبیب که 180 درجه برعکس منن. انگار تو قفس بودم.

هوای دوست بهم خورده و هوایی شدم. آخ که چقدر دلم هوای بودن با دوستانم رو کرده. 


چقدر دلم میخواد باز فرصت دوستی کردن برای خودم قرار بدم. 

از صمیم قلب آرزو کردم خدا امسال رزقم رو از دوستان هم صحبت و مصاحب به معنی واقعی کلمه وسعت بده. 

روحم خیلی خیلی تشنه است. 

بعد یاد اینجا افتادم.

دیدم چقدر خوبه که حداقل اینجا خودم هستم :)

چقدر خوب که خدا شما رو سر راهم قرار داد

بعد گفتم محبوب، برو تشکر کن از دوست جونیا. 

اینه که الان اینجام.


این پست آزاده... 

هر کامنتی که دوست دارین بزارین. 

در ادامه ی پست "بیایید هم رو بشناسیم"

شاید بشه این پست رو اینطوری عنوان گذاری کرد "بیایید بیشتر حرف بزنیم"

و رشته ی کلام هم باشه دست شما :) 


پ.ن برای یه دوست: 

مریم مریم مریم....

کاش باز قدیما بود مریم.

کوه رفتن ها، حرف زدن ها، برنامه چیدن ها ... آخ آخ آخ... مثل کویری که تشنه ی آبه دلم تشنه ی اون حال و هواست.

کاش میشد

کاش این فاصله ی 7-8 ساعتی لعنتی نبود بین ما. 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

کم خوری

به نام خالق زیبایی


چقدر کم خوردن خوبه


چقدر آدم سبک و راحته


توی همین بازه اسفند تا امروز 2.5 کیلو کم کردم و با اینکه هنوز بالای وزن نرمال هستم خیلی حس سبکی دارم! 

حتی حس خوش تیپ شدن و لذت بردن از خود هنگام مواجهه با آینه! 

با وجود اینکه شکم مبارک سر جاشه ولی خوب کمی کوچیک شده و لباسهایی که چسبان بودن قبلا الان آزاد می ایستند و من خوشحالم! 


دغدغه نداشتن برای درست کردن غذا و رها شدن از سنگینی بعد غذا و ... خیلی عالیه. به لطف دید و بازدید خیلی از وعده های صبحانه، ناهار و شام رو هم زدیم و به همون مختصر پذیرایی قناعت کردیم و خیلی خیلی خوب بوده.

تا به حال 2 شب مهمانی دادم. البته مهمانی مختصر. و تولد دخملم هم ان شاء الله مهمانی میدهم ولی هیچ شبی پرخوری نکردم. در واقع اصلا انقدر میل به غذا ندارم که سیر بشم. جلوی جمع یه چیزی میخورم که ناراحت نشن. همین.

البته با حذف وعده های غذایی حبیب لاغر نشده فقط من لاغر شدم. نمی دونم چرا؟

پرخوری من عصبی هستش و در مواقع استرس ناخودآگاه پرخور میشم. این مدت که کار تعطیل بوده و فقط مثل یه زن خونه دار بودم خیلی آرامش داشتم و بدون اینکه قصدی برای کاهش وزن داشته باشم وزن کم کردم.


چطور میشه با پرخوری عصبی مقابله کرد؟ 

به سرم زده خام خواری /گیاه خواری رو یه مدت امتحان کنم. زحمت غذا درست کردن حداقل حذف میشه :دی  و کلیی در وقت صرفه جویی....

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دریا بودن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شانس های زندگی ام این بوده که چند نفر دریا دل را در زندگی ام دیده ام. 

لذت همنشینی با یه نفر که مثل دریاست انقدر زیاده که وای اگه آدم خودش دریا باشه

آدمی که وقتی بهش سنگ پرتاب میکنن متلاطم نمیشه. 

دریا بودنم آرزوست...

در ادامه چند سرچ جالب را برای خودم نگه داشته ام..

ادامه مطلب...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب