۱۳ مطلب با موضوع «من و مادر شدن :: من و حرفهایی برای آینده فرزندم» ثبت شده است

ققنوس

ققنوس...

پرنده ای که جفتی ندارد

پرنده ای که وقتی پیر و بی کارکرد شد، خود را در آتش می سوزاند

آتشی که از آن ققنوس جوانی بر میخیزد..



مشکلات چون آتش احاطه ام کرده اند و دارند مرا از درون و بیرون می سوزانند.


دارم صدای سوختن بند بند وجودم را می شنوم.



شاید و امید است ققنوس دیگری برخیزد.. 

شاید هم فقط بسوزد....


هنوز در بن بستم و نمی دانم چه خواهم کرد.


اما مدام به ققنوس فکر میکنم

به ققنوس شدن

به برخاستن

به جوان برخاستن


فقط برای تو و به امید تو میتوانم بلند شوم، دخترکم


و گرنه اینک من آن ققنوس سوخته ام.

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

واژه نامه- قسمت سوم

دختر نازنینم

این روزها در یادگیری یک جهش بزرگ داشته ای. این ها را بیش از سه هفته است که میخواهم بنویسم و نشده. دیگر هر چیزی را با یکبار تکرار میتوانی بگویی. هر کلمه ای. گرچه برخی حروف را نمی توانی مثل خ و غ و .. و جایگزین های بامزه خودت را میگذاری. مثلاً خیس می شود هیس! و ... اول با جملات دو کلمه ای شروع کردی و الان تا سه کلمه هم یک جمله ات می رسد. بعضی وقتها خیلی غافلگیرمان میکنی و از شدت ذوق می خواهیم حسابی بچلونیمت و تو قاه قاه بخندی و رنگ و شادی بریزی به زندگی مان.

اسم دایی ها را می گویی.

عمه ها را اسم عمه بزرگ را میگویی ولی منظورت عمه کوچک است که دو تا نی نی هم بازی تو دارد.

دیشب رفتیم خانه عمویم بعد عمل چشمش بهش سر بزنیم و تو اسم همه را یاد گرفتی و چه قندی در دل من آب می کردی. با همه خوب گرم می گرفتی. البته اگر دو دقیقه اول دیدن هر کس را فاکتور بگیریم که در می روی! سلام کردنت همه را ذوق زده می کند چون دستت را هم بالا می آوری و سلام می کنی. 

اوضاع روحی مادرم به خاطر تو خیلی خیلی بهتر است. حتی مدتها بود دارو نخورده بود و مشکلی هم نداشت. چند وقت اخیر هم اگر زلزله در محل کار دایی بزرگه نیامده بود و نگرانی های مادرم را بابت راه دور بودنش و تنها بودنش و کار درست و حسابی نداشتنش تشدید نکرده بود نیازی پیدا نمی کرد. اما باز به خاطر تو زود خوب شد. 

از تو ممنونم

به خاطر بودنت

که این روزها سخت را برای ما قابل تحمل کرده ای

اگر تو نبودی نمیدانم الان در چه شرایطی بودیم

تو همه امید و خوشی ما شده ای آن هم در این روزهای نفس گیر.

وقتی غم عالم از هر طرف هجوم می آورد و ما در چندین عرصه می جنگیم و جواب نمی گیریم، خسته و بی رمق.. فقط یک خندیدن تو باعث فراموش کردن همه چیز می شود.

از خدای تو بی نهایت ممنونم

لطفا همیشه یادت بماند وقتی پرسیدم تو چی من می شی بگی عشق. تو عشق منی مامان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

فاصله طبقاتی

نامه ای به دخترم


دخترک دلبندم.

همه آرزوها و امید من

میدانی که مادر، ما برای آینده تو خیلی داریم تلاش می کنیم

اگر روزی خواستی در رفاه زندگی کنی، دخترم بیا و این نامه مرا به خودت بخوان.

بیا و بلند بلند برای من و پدرت هم بخوان

که این روزهای درد را هیچ وقت یادمان نرود.


این روزها دخترم، در این مملکت گوشت کیلویی بالای 700 هزار تومان پیدا می شود که مشتری هم دارد. مرفهان بی دردی که برایشان مهم است برای گاوها موسیقی ملایم پخش شده باشد و غذایشان چه و چه باشد در حالی که یک کارگر با حقوق 1200 تومانی اش نمی داند بعد که اجازه خانه بدهد و خرجهای معمول آب و برق و .. چطور به نیازهای اولیه بچه هایش برسد. 

بیکارها که جای خود

این روزها قسمتی از مردم بر سر تفاخر در داشتن و داشتن و داشتن، شبکه های اجتماعی مثل اینستا را پر کرده اند. هر روز عکسهایی از سفرهایشان به ینگه دنیا و خوردن غذاهایی گران در ظرفهایی هر روز به یک شکل  و هر روز تغییر دکوراسیون و تفاخر بر داشتن بیشتر و خاص تر...

این روزها حتی دیجی کالا هم برای سگهای مرفهین بی درد لباس و کلاه و .. عرضه می کند. یکی اش را تصادفی دیدم. 70 هزار تومان! لوسیون گوش سگ ۴۰ هزار تومان!! این روزها بی دردها برای سگهایشان لباس می خرند و بادردها، غصه مردم کرمانشاه را می خورند که سرماست و هنوز سقفی بالای سرشان نیست!

این روزها، مدام خبر از سرقتهای میلیاردی از بیت المال می شود. 

نه یکبار 

نه دوبار...

این روزها مدام کاخ هایی بلند میشود، از کجا؟ از بیت المال من و تو و این می شود که کوخ هایی ویران می شود.

دخترکم، حرف دزدان را زدم. اینها آدم های عجیب و غریبی نیستند. اینها همان مردمان دور و بر ما هستند که فکر می کنند زرنگی اینست. خوشبختی اینطور است. اگر درگوشی بخواهم بگویم متاسفانه فرهنگ ایران به این سمت رفته است که دزدی از بیت المال برداشتن حق خود از خزانه ای است که تو بر نداری دیگری برداشته و رفته!! 

این روزها، در خود دانشگاه مان هم رگه هایی از این فساد را در خیلی از مدیران می بینم.

این روزهاست که مدام می گویم از ماست که برماست

این روزهاست که می گویم بایست فکرها درست شود. 

اصلاً بایست من و پدرت و تو درست شویم تا دنیا درست شود.

این روزها عمه بزرگت هم به همین درد مبتلا شده. ، علاوه بر زن عموی دوم. و اگر قبل از این نبود، به این خاطر بود که نداشت که اینطور خرج کند .و من غصه می خورم. با زن عمویت کاری ندارم چون آشکارا و رسما بی دین مطلق است و هیچ تفکری غیر از لذت شخصی خودش ندارد. اما برای عمه غصه میخورم. 

باورت می شود دخترم؟ این روزها مردم برای گران شدن تخم مرغ تظاهرات کردند!  

بله اینها بدنه دردمند جامعه اند که کارد به استخوان شان رسیده. و صدا و سیمای میلی ما زوم کرد روی آن چه نباید و بهره برداری خودش را کرد و این وسط فراموش شد که ریشه اصلی مشکل چیست؟ 

مردم ما انقلاب کردند تا این اختلاف طبقاتی را از بین ببرند. 

و سالهایی که اینطور بود و اختلاف طبقاتی کم بود دم بر نیاورند. 

 مردم ما خیلی خوب اند و از کمبودها و کسری ها گله ندارند. آنچه مردم را می آزارد و صدایشان را درمی آورد، وجود تبعیضات ناروا و دوگانگی، غیرقابل تحمّل در عملکردها و سوء استفاده از بیت المال است وبس. این جمله ام از قول شهید رجایی است

الان دوباره جامعه به افتضاح کشیده شده.


حرفهایی که در ذهنم رژه می روند بی شمارند. نمی دانم چطور بگویم دختر معصوم من. این روزها سریال یوسف پیامبر به انتها رسیده. 

چقدر نیازمند یک یوسفیم و 7 سال فراوانی  و 7 سال قحطی! تا در آن 7 سال قحطی بالانشینان را پایین بکشد و فقیران را بر مسند بنشاند و اعتدال را بر جامعه حکم فرما کند. 

خداوند ظهور حجت اش را نزدیک کند که این روزها بغض هایمان شده استخوان در گلو.

مدام قلبم طلب یوسف می کند. جامعه یک غربال شدن اساسی لازم دارد.


با قلبی مملو از این درد، میخواهم تو این چیزها را درست یاد بگیری

دخترم، ما برای رفاه تو همیشه تلاش می کنیم و خواهیم کرد. اما دخترم، همیشه این را مد نظرت داشته باش:

بدان که هر وقت خداوند موهبت ثروت را به تو ارزانی داشت، بزرگ منش باشی

بزرگ منشی در بزرگ دیدن است

در همه را دیدن

در انصاف داشتن

در عشق ورزیدن به همه

ببخشید که مثال می زنم تا برایت ملموس تر بشود. هیچ وقت شبیه دختر عمه هایت یا ... نشو. هیچ وقت سر مارک فلان گوشی، فلان ماشین و .. با آنها رقابت نکن. می دانم وسوسه کننده است، فامیل هم هستند و این رقابت و چشم و هم چشمی ها در فامیل هاست و دوستان. ولی دخترکم میخواهم همیشه از زندگی همانقدر برداری که باید. همین.

برایت مثال بزنم: همین گوشی من هم کار بقیه گوشی هایی را می کند که قیمتشان تا 6 برابر است. حالا مد شده که عده ای بی فکر پز عکس با apple بدهند، بدهند! ساعت ۲۰ میلیونی همان کاری را می کند که ساعت صدتومانی.و هزارها مثال اینطوری. ما نباید عمر و مال خودمان را بر سر بی فکری هدر بدهیم. این اوج بی فرهنگی است

اما این یک بعد ماجراست فقط. میدانی این اختلاف قیمت ها چه می کند؟ خرجهایی که بیهوده است، عرش خدا را به لرزه می اندازد. 

ما فرداروز بایست برای همه اینها جوابگو باشیم

خداوند برای ما رفاه را پسندیده

اما اسراف را نه

اما ظلم را نه

اما...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

واژه نامه

بسم ا...


دخترکم

شاید روزی دلم بسوزد که روز به روز نتوانستم واژه هایی را که یاد میگیری بنویسم

امروز چیزهایی را که تا 19 ماهگی می گویی را خرد خرد جمع می کنم، فیلم هایش هست اما نوشته بهتر است


بیشتر کلمه ها رو فقط حرف اول و اوای آن را می گویی و خودمان حدس میزنیم :) برخی کلمات به دو حرف هم رسیده و برخی تقریباً کامل است..

beiiim ... یعنی بریم

مو... یعنی موز

ba esh.. یعنی بالشت

pa ... یعنی پتو

do... یعنی دوندورول! یعنی کنترل تلویزیون یعنی بزن فیلمهای خودم را برای بار هزارم ببینم! تازه انتخاب هم میکند که کدام فیلمش را الان هوس کرده با aye یعنی آره و na یکی یکی روی فیلمها میرویم و حضرتشان می فرمایند آره یا نه! بعد در سه ثانیه نظرشان عوض می شود و باز باید پروسه انتخاب فیلم مورد علاقه را طی کنیم. 

معمولاً وقت بهانه گیری ها این کار را میکنی عزیزکم. تا بتوانم حوصله میکنم بعد که فهمیدم نه تو هیچ کدام را در حقیقت نمی خواهی ببینی و بهانه گیری است یکی یکی گزینه معرفی میکنم ببینم چه میخواهی؟ لالا؟ خو پیش؟ شیر؟ حامی؟ بغل؟ تاب؟ ...

doosh یعنی گوشت! بدجور گوشت خور شده ای :دی عشق کباب! و گوشت موجود در خورش! و البته سیب زمینی آن. سعی میکنیم تکه های کوچک کبابی در فریزر نگه دارم و بعضی وقت ها اندازه یک قلیه برایت کباب میکنم. کم میخوری ولی با ولع :) 

tokh یعنی تخم مرغ. تخم مرغ هم برای صبحانه خیلی دوست داری. 

po یعنی پفک! و خدا ما را ببخشد که تو را با پفک آشنا کردیم! الان مدام با پدرت دعوا دارم که سر راه برایت نخرد. عادت کرده ای هر بار با ماشین از سر کوچه رد می شویم از بقالی سر کوچه پفک بخریم. { دو سه هفته است عادت کرده ای و تا از سر کوچه رد می شویم گریه و po po راه می اندازی. من باشم نمی گذارم پدرت بخرد و می گویم بگذار گریه اش می کند و یادش می رود اما اگر بخریم تا ابد هله هوله خور می شود و این یعنی عقب افتادن رشد جسمی و ذهنی اش. ولی پدرت می خرد و می گوید گریه نکردنش واجب تر است! فعلاً اختلاف داریم :دی من جدی سر مواضعم هستم و تا حالا یواشکی پدرت برایت خریده. در تلاشم ذرت بو داده خانگی درست شده توسط خودم را جایگزین پفک کنم ولی هنوز دوستش نداری و گول نمی خوری! :دی } 

humm هر چیز پختنی معمولاً در دسته حامی تلقی می شود. البته خرما را هم حام می گویی. انقدر هم وسواس داری که تا دستت کثیف می شود باید بشوریمش :) برای هر لقمه :دی و ما فعلا ً پاک میکنیم و می گوییم تمیز شد! بعد از غذا می شوریم :دی 

aniiir  یعنی انجیر. عاشق انجیر خشک هستی و از پاییز دارم انجیر خشک بهت می دهیم. بعضی صبح ها بیدار می شوی و اولین چیزی که میگویی انیر است. کلاً 200 گرم خریده ایم که مال امسال بوده و هنوز هم نرم است و روزی نهایتاً دو عدد می خوری ولی انقدر انیر انیر می کنی که حد نداره :) 

andoor یعنی انگور

anaaa یعنی انار

آی دو... یعنی آب دوغ!


باشه رو به سه روش مخلتف میگی: بااا ، باش، بااائه! 


خوووب رو تقریبا درست و کامل میگی. وقتی داریم باهات صحبت میکنیم که قانع بشی بری خونه مامان جون یا گریه نکنی تا ما برگردیم یا .. و میپرسیم خوب؟ انقدر ناز میگی که آدم دلش نمیاد بزاره تو رو و بره. ولی خوب مجبوریم مامان.


لغاتی که مدتهاست می گفتی

abo ... یعنی آب

nono یعنی نون

maman

baba

daiee

ammeh

amo

nini به عروسک هایت و به هر بچه دیگه ای بزرگتر یا کوچیکتر میگی نی نی! 

توپ: توپ را کامل و درست می گویی و شوت زن خوبی هم هستی با پای چپ :) نقاشی هایت هم بیشتر با دست چپ است و قدرت دست چپ بیشتر است. با دست راست بکشی کم رنگ تر است. غذا خوردن هم با دست چپ درست قاشق را میگیری و غذا را نمی ریزی ولی با دست راست به همه جا غذا را می رسانی غیر دهنت :دی


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

السلام علیک یا امام رضا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محبوب حبیب

زن بودن

بسم الله الرحمن الرحیم


چرا اینقدر زندگی من سخته؟

چرا همیشه در خصوص حسنا عذاب وجدان دارم


که براش خوب وقت نمی گذارم


و نکنه بعداً مشکل زا بشه این وقت نگذاشتن


شکر خدا مادرم بهتر شده


و بودن حسنا کنارش هم و خندیدن هاش بی تاثیر نبوده


نمی دونم اینهمه دادن حسنا به مادرم آخرش چقدر پشیمونم کنه.


از این شرایط خسته ام


خدایا میشه برسه اون روزی که یه زندگی نرمال بکنم؟



تحلیل دوم


یا کلاً زن بودن سخته؟

دلم میخواست نقش مرد زندگی رو داشتم نه زن رو! 

یه زن خونه باید تا حدی هم پزشکی بدونه، تا حد زیادی خانه داری، یه پرستار باشه، یه نظافت گر، یه برنامه ریز سبک غذایی، یه مربی برای بچه ها، به هزاران بعد همسر توجه داشته باشه، تحلیل اقتصادی سرش بشه و نزاره زندگی به فنا بره از دید اقتصادی (این مورد رو بنده واقعاً ضعیف عمل کردم و الان داریم چوبش رو میخوریم) 

و هزاران مورد دیگه...

چقدر خسته ام از زن بودن.. 

دلم میخواد زندگی یکی دو روز به من مرخصی بده. 

این درحالی هست که حبیب خیلی کمک میکنه مثلاً توی شستن ظرفها و جمع و جور کردن خونه ولی من باز هم فکر میکنم دارم کم میارم.

بیشترش به خاطر استرس کارمه. 

فعلاً چیزی به ذهنم نمیرسه برای بهتر شدن شرایط 

فقط یه ایده پیدا کردم برای بعداً ها اگر روزی پسردار شدم اونقدر نقشهای دختر و پسر رو تفکیک شده بهش یاد ندم! 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ- نامه سوم (رضا و رضوان) برای منیره

بسم الله الرحمن الرحیم


بعدها میفهمی که آدم ها چه در برابر رنج ها و مصیبت ها، 

و چه همراه کامروایی ها و دل خوشی ها

به پوچی می رسند و از خود می پرسند که : این زندگی با این همه رنج و یا این زندگی محدود و کودکانه که همه چیز آن فراهم و آماده است، چه معنایی دارد؟ صفحه 79


بعدها می فهمی که این پوچی درد محرومان و بینوایان و یا گرفتاری کامرانان و کامروایان نیست: که این ها درد آدمی است که فرصت محاکمه خود را یافته و زندگی را زیر سئوال برده است. صفحه 79


بعدها که بزرگ‏تر شدی و گرفتاری‏ها و درگیری‏ها را دیدی و شناختی، می‏فهمی که در دنیای رنج آلوده و به غم پیچیده، نمی‏توان به یک امید متزلزل دل بست و نمی‏توان بر نعمت متزلزل تکیه کرد و نمی‏توان بر روی موج خانه ساخت و بر ثروت و قدرت خود و پدر و برادر و همسر دل خوش بود که این‏ها، تکیه‏ گاه‏های محکم و پناهگاه ‏های امنی نیستند .صفحه 80


دخترم! بعدها که تجربه‏ های گسترده‏ تر و برخوردهای بیشتر پیدا کردی، می‏بینی که تمامی زندگی‏ها و تمامی آدم‏ها، از زن و مرد و محروم و بهره‏مند، با رنج‏هایی همراه هستند . داشتن و نداشتن، هر دو رنج است . داشتن، غصه جدایی را دارد و نداشتن، تلخی محرومیت و زخم تحقیر را . سرشاری و کامروایی هم، رنج پوچی را دارد و درد بی‏دردی را و هراس جدایی را و بانگ رحیل را! که دل آدم از دنیا بزرگ‏تر است . دل ما، از تمامی هستی، بزرگتر است! صفحه 85


دل آدمی بزرگتر از این زندگی است و این راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان را می خواهد. او محتاج تحرک است و حرکت، با محدودیت سازگار نیست، که محدودیت ها عامل محرومیت و تنهایی ماست. صفحه 89


ّبسیاری از مردم خدا را یک طرفه می پرستند، همین که خوبی ها به آنها برسید با اطمینان به خدا روی می آورند و همین که گرفتاری ها و فتنه ها دامن گیرشان شود روی برمی گردانند و دنیا و آخرت را از دست می دهند. دنیا را با رنجی که می برند و آخرت را با چشم پوشی و کفرانی که می آورند. صفحه 92.


این ها اگر تلخی تجاوز و تحقیر ستمی را احساس کردند و تازیانه ای بر صورت و اهانتی بر شخصیت شان رفت و خدا در برابر ظلم نایستاد و او را به خاک سیاه ننشاند، و به زودی نابودش نکرد، ناله بر می دارند، که مگر نیستی و مگر نمی بینی؟ گویا خدا، باید باج کوتاهی و ذلت و بی کاری این ها را بدهد! گویا این ها خداوندگارانند و باید تمامی هستی سر بر طاعت شان بجنباند و از حکمت و شعور و یا هوس و حرف های آن ها پیروی کند! صفحه 107


هیچ گاه خدا، باج بی کاری و تنبلی ما را نمی دهد! او می خواهد که زمینه حرکت و تحول ما را فراهم کند و امکان انتخاب ما را آماده سازد . پس دنیایی همراه رنج و حادثه هایی بی امان و درگیری هایی مستمر و مداوم می آورد، تا ما با برخوردها به «تمامیت » خویش برسیم . مشکلات، تمامیت ندارد . این ما هستیم که باید تمامیت خود را بدست بیاوریم و پایداری کنیم . و گر نه هم چون قوم موسی، گرفتار تنبیه و سرگردانی می شویم و چهل سال، با این که می رویم، به جایی نمی رسیم . و این پاداش سستی ها و کوتاهی های ماست . صفحه 108

تسبیح یعنی در دل و زبان و در پرونده خدا  گلایه ای و شکایتی را نیاورده باشی و از او آشفته نباشی. صفحه 110

گر مذهب راامر و نهی، «بکن ونکن » های خشک و زندگی سوز بدانی، که نشاط و روح تو را به زندان می افکند; ناچار در برابر آن می ایستی و از زیر بارش، شانه خالی می کنی .  اما اگر جهان قانونمد و رابطه های پیچیده را باور کردی، آن وقت دقت و حذر، در تو زنده می شود و تو در این کویر مبهم و جنگل تاریک، به دنبال آشنایی و بلد و آگاهی می گردی، که به تو بگوید: از کجا بیا، از کجا نرو . و «بکن ونکن » را انتظار می کشی، صفحه 114


با این سرمایه است، که می توانی در برابر ضعف ها و کسری های دیگران، بخشنده; و در برابر بدی های آن ها، مهربان و سازنده; و در برابر دشمنی های آن ها، دلسوز و ناصح باشی; که تو سرشاری . و این غنا و سرشاری، از بخشیدن کم نمی آورد; و البته حکیمانه و حساب شده حرکت می کند . ولی حساب، حساب «تربیت » است، نه داد و ستد . و حکمت، حکمت «سازندگی » است، نه منفعت طلبی . صفحه 127


☘در معاشرت ها باید از برخوردهای بی حاصل و یا زیان بار کم کنی و به سازندگی و بازدهی بپردازی.  ☘در معاشرت ها سعی کن که یا بهره بگیری و بیاموزی، یا بهره برسانی و تربیت کنی، خالی و بی بار حرکت ننمایی.  ☘باید سنگ راه دیگران نباشی و گرد وخاک بلند نکنی. سعی کن تا به گونه ای حرکت کنی که خلق خدا را گرفتار حالت ها و رفتارت نسازی و آنها را اسیر ننمایی که اگر کسی آلوده شد، این آلودگی دامان تو را میگیرد و تو را رها نمی سازد.  ☘حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل ها را به خود گره نزنند. که هرکس در سر راه دل ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت.  ☘حجاب یعنی همان دقت در برخورد که آلوده نشوی و آلوده نسازی، که اسیر نشوی و اسیر ننمایی. صفحه 132 و 133


حکومت ابوبکر و عمر، حکومتی است که از تمامی حکومت های امروز دنیا، عادل تر و انسانی تر است. این ها کسانی بودند که عدالت را بر خودشان هم جاری کردند  و به کاخ ها و برخورداری ها روی نیاوردند.  ولی فاطمه س به حکومتی دل بسته،  که نه تنها پرستار، که آموزگار باشد؛  و آن هم نه آموزگار علم و سواد و دانش و صنعت؛ که آموزگار تمامی دنیاها و تمامی عوالمی که انسان بزرگ در پیش دارد  و با این نگاه فاطمه س بر ابوبکر و عمر می شورد و آنها را کنار می گذارد و در کنار علی ع جان می دهد و آن گونه وصیت می کند تا امروز علامت راه و آموزگار چنین جهاد و مبارزه ای باشد.  فاطمه س الگوی کسانی است که بیش تر از خودشان هستند و بیش از رفاه و عدالت و تکامل را می خواهند؛  که انسان با رسیدن به تکامل و شکوفایی استعدادهایش، جهتی عالی تر می خواهد تا رشد داشته باشد؛ و گرنه خسر و خسارت، او را می رباید. صفحه 134


پ.ن. اوه چقدر من دارم می نویسم :دی یه دلیلش اینه که استرس دارم و میخوام فکر نکنم! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ- نامه دوم (سلوک و اخلاق ) برای موسی

بسم الله الرحمن الرحیم


قسمت هایی که دوست داشتم از کتاب نامه های بلوغ- نامه دوم (برای موسی):


همراه استعداد سرشار و تعادل عاطفی و محیط سالم و برخوردهای آزاد و زیاد، هر کودکی می واند بزرگ تر از سن تقویمی خودش باشد. صفحه 49


اگر تو را پیش بینی کنند، ناچتر تسخیر و تغییر را به دست می آورند اگر تو نقطه ضعف های خودت را پر نکنی و به نقطه ضعف های طرف مقابل آگاه نباشی، تو در دست آنها هستی و از نقطه ضعف های تو استفاده می کندن و تسخیرت می نمایند و تغییرت می دهند صفحه 50


درد و رنج، عامل حرکت است. صفحه 54


سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است. صفحه 57


نکته ی اول در سلوک٬ همین است که بفهمی تو شروع نکرده ای؛ او تو را صدا زده و تو را می خواهد. صفحه ۵۹

کسی که باور کرده است خدا در انتظار ماست و ما لبیک می گوییم، ترس از تنهایی و بی مرشد و بی مربی ماندن را در خود نمی یابد. صفحه 60


چگونه می توانی صبر کنی بر چیزی که به آن احاطه و آگاهی نداری؟ کسی که از تمامی راه مطلع نباشد، دوام نمی آورد و استقامت نمی کند. صفحه 61.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نامه های بلوغ - نامه اول (بینش ها و گرایش ها)برای محمد

بسم ا... الرحمن الرحیم


این روزها بایست قاعدتا در حال مطالعات شروع ترم جدید باشم ولی دست و دلم به کار نمی رفت. روحم چیزی را کم داشت. 

سیراب شدن را.

و هر چقدر با بهانه های حالا وقتش نیست و بعداً اساسی و ... فریب نخورد. 

و چقدر خوب که این کتاب خوب را داشتم. نامه های بلوغ به قلم عین-صاد (استاد علی صفایی حائری)


نامه های یک پدر برای فرزندانش در هنگام بلوغ.


در این کتاب خیلی جاها گم می کردم نقش خودم را. جایی که چون طفلی در آستانه بلوغ گوش جان میدادم به کلام دلسوزانه ی عین صاد عزیز و انگار به من میگفت بابا. و من چقدر تشنه بودم که کسی پدر وار نصیحت ام کند. خیلی به عمق جانم نشست.

و جاهایی که خودم نیز رسیده بودم به حرف عین صاد عزیز و میخواستم این نکته را به دخترم بگویم. اینبار من میشدم والدی که میخواهد برای فرزندش نامه بنویسد.


قسمت هایی از این کتاب:


من امیدوارم تو فرزند همت خود باشی٬ که به پدرانت نیاز نباشد و فرزندانت به تو افتخار کنند؛ که آن حکیم (سقراط) در جواب شماتت آن دشمن - که او را به پدرش سرزنش کرده بود - گفت: تو به پدرانت افتخار می کنی؛ اما من فرزندانم به من افتخار خواهند کرد.«  تو پایان افتخارات گذشته هستی و من آغاز فردا... »

( صفحه ۱۶ )

---------

آنچه چراغ ها را مطرح می سازد، خود تاریکی است... برای تو بس که از ظلمات نترسی که هدایت خدا در متن گمراهی ها جلوه دارد (اینطور نمایان می شود). صفحه 17

---------

عیسی می گفت: کسی که دو بار متولد نشود، به ملکوت خدا راهی ندارد. صفحه 17

---------

بابا در این نکته تامل کن ، ببین در برابر آنچه به دست می آوری ، چه از دست می دهی. در این محاسبه ، خودت را در نظر بگیر تمام باخت ما از اینجاست که خودمان را به حساب نمی آوریم ، فقط حساب می کنیم چه به دست آورده ایم و نمی بینیم چه از دست داده ایم. صفحه 23

---------

خدا اراده کرده و مى‏ خواهد که ما راحت باشیم؛  «یُریدُاللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ» و این یُسر، یُسر وجود ماست، نه یُسر کارها و امور؛  چون کارها براى کسانى راحت مى‏ شود که وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى کسانى است که به وسعت قلب و سعه‏ صدر رسیده باشند... صفحه 28

---------

زندگی سخت نیست; اگر بتوانیم با سختی ها راحت باشیم و از رنج ها بهره برداریم و این همان جمله ی کوتاه است که در تفسیر سوره ی «کوثر» آمده.  موقعیت ها مهم نیستند و شرایط مهم نیستند; وضعیت ما و طرز برخورد ما، اهمیت دارد; چون برخورد خوب، می تواند در شرایط بد، کارگشا باشد. صفحه 28

---------

این ها، کارهایی است که باید همیشه با آن ها باشی:  

- بیداری شب و جمع بندی کارهای روز و برنامه ریزی برای فردا; 

 - احسان و اطعام و گذشت، آن هم بدون تکلف و با حساب; 

 - انس با خدا و تضرع، و محاسبه ی کارها با عنایت های خدا و مقایسه ی اعمال خود با نعمت های او;

  - انس با قرآن و قرائت بسیار، تا زمینه ی آشنایی با معنا و روح قرآن فراهم شود;

  - انس با حدیث و کلام معصوم تا به احاطه به وحی و به جمع بندی احادیث موفق شوی; 

 - فقه به معنای وسیع «تفقه » در دین، نه آشنایی با احکام، به تنهایی;  

- آشنایی با گذشته و حال و درک وضعیت و موقعیت کنونی و بینش تاریخی، اجتماعی و سیاسی;  

- و عهده داری کارهای بزرگ و همت بسیار .  

اگر این همه را بخواهی، ناچار به طرح و تقدیر و برنامه ریزی خواهی پرداخت . چون «عمل » ، بدون «طرح » امکان ندارد . و طرح، براساس «هدف » شکل می گیرد و نیازها مرحله بندی می شوند و به خاطر تامین امکانات و رفع موانع، باید دست ها را بالا زد و حتی از موانع، وسیله ساخت . صفحه 44

---------

منتظر نباش که در راهی بدون مانع و در زمانی بدون گرفتاری دست به کار بشوی . بکوش که در برنامه ات، حتی برای گرفتاری ها مالیات بگذاری و از آن ها عوارض بگیری . صفحه 44


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

هفت ماه و نیم

بسم الله 


خیلی وقت است که ناراحتم که چرا بالکل شیرم خشک شد


فقط هفت ماه و نیم


دخترم 


اعتراف میکنم بیشتر از تو من بودم که به آغوش پاکت نیاز داشتم


تو از شیر گرفته نشدی


من از شیر دادن محروم شدم


نمی دانم کدام اینها دلیل اصلی بود؟


فشار زیاد کار در این ترم که بیشتر از همیشه بود.


استرس کارهای جدید


غصه بیماری دوباره عود کرده ی مادرم که الان سه ماه دارد می شود و هنوز ....


ناراحتی و غمهایی که ج.1 درست کرده 


همه ی اینها نیرومند تر از همه آن قطره ها و پودرهای شیرافزا و آمدنهای وسط ظهر برای شیردادنت و ... بود


من همه ی تلاشم را کردم 


نشد مادر.. نشد... {گریه میکنم}


فقط میتوانم بگویم متاسفم مادر


متاسفم که حلقه عاطفی محکم مان قطع شد


ولی قول میدهم در محبت برایت کم نگذارم.


و خدا را شکر که حداقل اوایل را شیر خوردی . می گویند 6 ماه اول حیاتی  تر است.


باز هم خدا را شکر بابت خیلی چیزها..


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب