۴۶ مطلب با موضوع «من و همسرداری» ثبت شده است

اسباب کشی یا ...

بسم ا... الرحمن الرحیم


طاعات و عبادات تون قبول. 


دوستان عزیز این پست سراسر غیبت میباشد!! بعد از شب احیا که از چنین اعمالی توبه کردیم درست نیستس بخونینش :دی 

از من گفتن بود. دیگه مسئولیتش با خودتون!

از اول این ماه قراردادمون با صاحبخونه تموم شده. 


مدتیه حرف این شده که آیا برگردیم منزل م.شوهر یا نه؟ 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

وقتی از تن ها بلا خیزد...

حضرت علىّ بن موسى الرضا علیهما السلام هر گاه مى ‏خواستند بر کسى وارد شوند که از او بیمِ (گرفتارى) داشتند، این دعا را مى‏ خواندند:

أَللَّهُمَّ یَدُکَ فَوْقَ یَدِهِ، وَسُلْطانُکَ أَعْظَمُ مِنْ سُلْطانِهِ. أَللَّهُمَّ إِنّی أَدْرَأُبِکَ فی نَحْرِهِ، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّهِ، وَأَسْتَعینُ بِکَ عَلَیْهِ، وَأَلْجَأُ إِلَیْکَ مِمَّا أَشْفَقْتَ عَلى نَفْسی مِنْهُ.

   أَللَّهُمَّ فَکُنْ عِنْدَ ظَنّی بِکَ فیما لَمْ أَجِدْ فیهِ مَفْزَعاً غَیْرُکَ، وَلا مَلْجَأً سِواکَ، فَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ عَدْلَکَ أَوْسَعُ مِنْ جَوْرِ الْجآئِرینَ، وَإِنْصافَکَ مِنْ‏ وَرآءِ الظَّالِمینَ، فَأَجِرْنی مِنْهُ یا إِلهَ الْعالَمینَ بِحَقِّکَ عَلَیْکَ، فَإِنَّ أَحَداً لایَعْرِفُ حَقَّکَ حَسَبِ مَعْرِفَتِکَ بِحَقِّکَ.

   حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، حَسْبی أَنْتَ یا اَللَّهُ، وَمَنْ یَتَوَکَّلْ ‏عَلَیْکَ فَأَنْتَ حَسْبُهُ، بِذلِکَ جَرى وَعْدُکَ، وَنَطَقَ کِتابُکَ، وَأَنْتَ أَوْفَى ‏الضَّامِنینَ، سُبْحانَکَ رَبِّ الْعالَمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ.(4)

خداوندا؛ دست تو بالاى دست او، و نیروى تو نیرومندتر از نیروى او است. خداوندا؛ به وسیله تو، او را دور کرده و به خودش بر مى ‏گردانم، و از شرّ او به تو پناه مى ‏برم، و به واسطه تو بر او یارى مى‏ جویم، و از آنچه بر خودم مى ‏ترسم از ناحیه او به تو پناهنده مى ‏شوم. خداوندا؛ پس بوده باش نزد گمانم‏ به تو در آنچه پناهى غیر از تو در آن نمى ‏یابم، و به تحقیق مى‏ دانم که عدل تو گسترده ‏تر از ستم ستمکاران است، و حق ‏طلبى تو در پى ستمگران است، پس مرا از او امان بده به حقّ خودت بر تو اى خداوند جهانیان، به راستى که هیچ‏ کس حقّ تو را نمى‏ شناسد آن‏گونه که تو حقّ خود را مى ‏شناسى. تو مرا بس هستى اى خدا، تو مرا بس هستى اى خدا، تو مرا بس هستى اى خدا، و هر کس بر تو توکّل کند او را بس هستى، وعده ‏ات به این قاعده جارى گشته و کتابت به همین مطلب گویا است، و تو وفاکننده‏ ترین ضامنان هستى، پاک و منزّهى (اى) پروردگار جهانیان، و درود خداوند بر محمّد و آل او باد.


4) المجموع الرائق: 319/1.



---------------

دعاى امام رضا علیه السلام براى حفظ شدن از شرّ دشمنان و پنهان ماندن از دسترس آنان:

إِسْتَسْلَمْتُ مَوْلایَ لَکَ، وَأَسْلَمْتُ نَفْسی إِلَیْکَ، وَتَوَکَّلْتُ فی کُلّ ‏اُمُوری عَلَیْکَ، وَأَنَا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدَیْکَ، إِخْبَأْنِیَ اللَّهُمَّ فی سِتْرِکَ عَنْ‏ شِرارِ خَلْقِکَ، وَاعْصِمْنی مِنْ کُلِّ أَذًى وَسُوءٍ بِمَنِّکَ، وَاکْفِنی شَرَّ کُلِّ ذی ‏شَرٍّ بِقُدْرَتِکَ.

   أَللَّهُمَّ مَنْ کادَنی أَوْ أَرادَنی فَإِنّی أَدْرَأُ بِکَ فی نَحْرِهِ، وَأَسْتَعینُ بِکَ مِنْهُ، وَأَسْتَعیذُ مِنْهُ بِحَوْلِکَ وَقُوَّتِکَ، وَشُدَّ عَنّی أَیْدِی الظَّالِمینَ، إِذْ کُنْتَ ‏ناصِری، لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ وَإِلهَ الْعالَمینَ.

أَسْأَلُکَ کِفایَةَ الْأَذى، وَالْعافِیَةَ وَالشِّفآءَ، وَالنَّصْرَ عَلَى الْأَعْدآءِ، وَالتَّوْفیقَ لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضى، یا إِلهَ الْعالَمینَ، یا جَبَّارَ السَّماواتِ‏ وَالْأَرَضینَ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ ‏أَجْمَعینَ.(3)

مولاى من؛ خود را تسلیم تو نمودم، و خویشتن را به تو واگذار کردم، و در همه‏ کارهایم بر تو توکّل کردم، و من بنده تو و پسر دو بنده توأم. خداوندا؛ مرا در پوششت ‏دعا براى وارد شدن بر کسى ... از آفریدگان شرورت پنهان بدار، و به لطف خود از هر اذیّت و آزارى حفظ کن، به قدرتت بدى هر تبهکارى را نسبت به من کفایت  کن. خداوندا؛ هر کس به من حیله کند یا قصد فریب مرا داشته باشد، به وسیله تو آن را دفع کرده و به خودش برمى‏ گردانم، و در برابر او از تو یارى مى ‏جویم، و از شرّ او به توانایى و نیروى تو پناه مى ‏برم، و ببند از من دستان ستمگران را؛ زیرا تو یاور من بوده ‏اى، جز تو خداوندى نیست، اى مهربانترین مهربانان، و اى خداوند جهانیان. از تو مى‏ خواهم کفایت نمودن از اذیّت و آزار، و عافیت و شفا، و نصرت و یارى بر علیه دشمنان، و توفیق آنچه را که دوست مى‏ دارى اى پروردگار ما و مى‏ پسندى، اى خداى عالمیان؛ اى مسلّط بر آسمان‏ها و زمین‏ها، اى پروردگار محمّد و آل پاک و پاکیزه او، درود تو بر همه آنان باد.


3) مهج الدعوات: 358، المصباح: 293، البلد الأمین: 644، المجموع الرائق: 381/1، بحار الأنوار: 379/94.

 ------------

بِاللَّهِ أَسْتَفْتِحُ، وَبِاللَّهِ أَسْتَنْجِحُ، وَبِمُحَمَّدٍ أَتَوَجَّهُ. أَللَّهُمَّ سَهِّلْ لی حُزُونَةَ أَمْری کُلَّهُ، وَیَسِّرْ لی صُعُوبَتَهُ، إِنَّکَ تَمْحُو ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ، وَعِنْدَکَ اُمّ‏ الْکِتابِ.

به نام خدا آغاز مى‏ کنم، و از خداوند توفیق وکامیابى مى  ‏طلبم، و به (حضرت) محمّد صلى الله علیه وآله وسلم روى مى ‏آورم. خداوندا؛ سختی‏ها و ناهمواریهاى تمامى کارم را هموار کن، و دشواریهاى آن را آسان گردان، که تو نابود مى ‏کنى آنچه را بخواهى  و ثابت مى‏ گردانى، و نزد تو اصل کتاب آفرینش و لوح محفوظ است.

و مسنداً از امیرالمؤمنین‏ علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

هرگز امرى مرا اندوهناک نساخت و دچار تنگى معاش نشدم و با مبارزى روبرو نگشتم، و این دعا را خوانده باشم؛ مگر اینکه خداوند اندوه و غصّه ‏ام را برطرف‏ کرد و گشایش در کارم داد و پیروزى بر دشمن را نصیب من ساخت.(2)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

هر روز بیشتر بهم ثابت میشه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محبوب حبیب

96 ای که گذشت

بسم ا... الرحمن الرحیم


یکی از کارهای خوبی که کرده ام همین نوشتن بوده است.


برای برگشتن و نگریستن به خود


از دوردست تر


از دید دیگری


از بعد از گذر چند ماه و سال حتی


و پیدا کردن شناخت بهتری از خود به این واسطه


یکی از کارهایی که دوست دارم ادامه بدهم همین نوشتن است. 


96 هم با همه پستی ها و بلندی هایش گذشت


عکسهای تولد پارسال دخترم را که نگاه میکنم مثل خواب می ماند.

 چقدر دخترم کوچولو و خواستنی بوده. چقدر روز تولدش به خودم و او سخت گرفتم. به همه خوش گذشت غیر من و دخترم که خیلی اذیت شدیم. 

کاش امسال یاد بگیرم همان قدر که به بقیه اهمیت میدهم قدری هم به آسایش و آرامش خودم فکر کنم و اینقدر سخت نگیرم به خودم.


+ مادرم... مادرم در عکسهای پارسال همین موقعها می خندید و شاد بود. الان چه؟ خیلی خیلی مدت طولانی شد امسال و خوب نشده. اوایل اردیبهشت هم مراسم سالگرد پدربزرگم را داریم که مطمئنا باز باعث بد شدن حالش خواهد شد..... آخ.. چقدر این موضوع ناراحتم می کند.


فروردین:

یادم هست پارسال را با غصه شروع کردم. بابت حرف ها و برخوردهای خانواده همسر. و هنوز باورم نمی شود چطور توانستم کل روح و روانم را بابت این موضوعات به هم بریزم. چرا اینقدر باور کردن این موضوع و پذیرفتن تصویر جدید از انها برایم سخت بود؟ 

الان خیلی بهترم. پذیرفته ام که تصور قبلی ام کاملاً اشتباه بوده است و با تصویر جدید هم تا حد زیادی کنار آمده ام. 

میگویم تا حد زیاد و نمی گویم کاملاً. چون هنوز دوست دارم کسی را جایگزین رفت و آمدها کنم و بارها از حبیب درخواست کرده ام با دوستان خوب یا همکاران خوب رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم و او تمام قامت مخالف است. 

راست میگویند مردها انگار هر سال عوض می شوند و بایست مرد جدیدی را بشناسی. باورم نمیشود این مخالفتش. 

حتی انقدر کینه جو و ریزبین شده که به بهانه های کوچک همین امسال رفتن به منزل تمامی دخترخاله ها حتی طاهره را که انقدر دوستش داشتم منتفی اعلام کرد. همین طور یکی از پسرعموها و یکی از دخترعموهایم را. برای منی که رفت و آمد را بدیهی میدانستم و حتی سالی یکبار را غنیمت، سخت است. ولی خوب بایست بپذیرم. هر چند این روزها واقعاً بابت خرده گیری های مدل جدید حبیب ناراحتم.

+ با جاری 1 سر سفره عید م.شوهر روبوسی کردیم و بعد از آن ماجرا، برای اولین عیددیدنی خانه شان رفتیم و خانه مان امدند و البته نه من سر صحبت را با او باز کردم نه او. این را هم از سر اجبار فامیل بودن انجام دادم ضمن اینکه آوردن جاری بعدی نزدیک است و خوبیت ندارد اصلاً سلام هم نمی کردیم! اما رابطه ام را حداقل نگه خواهم داشت.

+بالاخره جاری 3 با رفتارهای خیلی خیلی زننده اش کاری کرد که کل خانواده حبیب با آنها قطع رابطه کردند و حتی از منزل مادرشوهر وسط برف زمستان بیرون انداخته شد و محبور به اسباب کشی شد. از این بابت بهتر بود این کار را زودتر می کردند. بحث اختلاف نظر و ... نیست متاسفانه مشکلات اخلاقی زیادی داشت و بارها تا پای طلاق رفته اند.

 


اردیبهشت:

خوب فرودین رو حسابی غم نامه نوشتم! بسه دیگه. 

اردیبهشت ما آقاجون رو از دست دادیم. روحش شاد. هنوز چهلم اقاجون نشده بود که یه تصمیم انتحاری گرفتیم و بصورت یکهو بدون هیچ مقدمه ای اسباب کشی کردیم. و فقط یکی دو روز قبل خبرش رو به خانواده حبیب دادیم و با وجود مخالفت اونها این کار رو کردیم. 

حبیب اینجا خیلی خیلی همراهی ام کرد. مهمترین دلیلش برای مخالفت با جابه جایی ناراحتی پدر و مادرش بود ولی با اومدن جاری 3 و آزارهاش دیگه رها کردیم و رفتیم. 

از اردیبهشت خیلی ماجرای زندگی بهتر شد. خیلی خیلی زیاد . شکر خدا. تونستم مسائلی رو که هر روز باهاش مواجه بودم و حل نمی شدند رو فراموش کنم. 

خرداد:

ترم را جمع بندی کردم و بعد از جمع بندی ترم ارسال مقاله ها شروع شد. مادرم بعد از فوت پدربزرگم مدتها حال خوبی نداشت، اما به خاطر ذوق حسنا خیلی خیلی زودتر از قبل بهتر شد. 

تیر:

کل سال 96 استرس های زمین در حال ساز و خبرهای هر روزه اش از کمیسیون و ... بکگراند فکری مان بود و البته که خبرهای خیلی بدی هم بودند. 

خدا را هزاران مرتبه شکر که آخر سال در اسفندماه یک پیمانکار منصف حاضر شد در ازای برداشتن دو واحد ساخت و تکمیل را به عهده بگیرد. غیر از ما همه شرکا واحد کامل بهشان نخواهد رسید با این هزینه های جدید که سرسام آور شده. لذا واحدشان را بایست بفروشند بخشی را بدهند به این پیمانکار. 

کل سال 96 رابطه ام با حبیب نه خیلی خوب بود نه خیلی بد. هر دو تحت فشار خیلی زیادی بودیم. حس میکنم حبیب هم افسرده شده. بیش از حد خوابید این سال را و هنوز هم این رفتارهایش ادامه دارد. همیشه همه کار را به تعویق می اندازد و برای منی که نصف کارهایم را بایست با او انجام بدهم من جمله خرید و ... خیلی خیلی زجر آور شده و بعضی مواقع من هم حس رخوت و سستی می گیرم و بی انگیزه میشوم از بس یک چیز را هزار بار می گویم و انگار نه انگار.

امیدوارم با درست شدن مشکل خانه سازی و برداشته شدن بارش به طور کامل از دوش حبیب، سال 97 رابطه بهتری داشته باشیم.


آمدم ماه به ماه بنویسم. دیدم انقدری ننوشته ام که بشود ماه به ماه سیر رفتارها را پیدا کرد.

از این به بعد نوشته را همین طوری بی نظم می نویسم...

مهر ماه یک قورباغه بزرگ را قورت دادم و بالاخره گواهینامه گرفتم.

از آبان ماه پشت ماشین نشستم. چند بار تنهایی خرید رفتم در محله های شلوغ ولی خیلی سخت بود. هنوز جرات تکرار این را ندارم مگر وقتی شهر خلوت تر شد.

تا آذر ماه دور فشرده مقاله نویسی و سابمیت و ... بود و آخرین را هم نوشتم. البته این غیر از مقاله حبیب است که تا 27 اسفند درگیرش بودم و البته چون ژورنالهای مذکور جوابم را ندادند، هنوز هم ارسال نکرده ام. 

وقتی 6 مقاله در سابمیت داشته باشی و متوسط هر ده روز یک خبر از یکی شان بیاید و خبرها هم ریجکت باشد، معلوم است 96 سال سختی است. 

در این مدت فقط یک مقاله اکسپت شد، آنهم ضعیف ترین مقاله انگلیسی ام! اینجاست که می گویند بخشی از فرآیند هم شانسی است و راست می گویند! 


96 سال خوبی برای ایرانیان نبود. زلزله در همه جای کشور که قابل باور نبود این تعداد زلزله، سقوط هواپیما، غرق شدن زیردریایی و... 


از دی ماه مشخص است که دیگر تلاش کردن را رها کرده ام. بیشتر به خودم حق داده ام که سال سختی بود و هیچ کار خاصی نکرده ام. فقط نوشتن مقاله حبیب و طرح پژوهشی ام مانده که هی موکول کرده ام به بعد. البته از دی ماه تا انتهای بهمن مساله زمین و .. بحرانی شد و فردی که بهش پیش فروش کرده بودیم خیلی خیلی اذیت مان کرد و این در کنار رفتار بد خواهر و برادر حبیب در همراهی نکردن برای حل این مشکل، یک فاجعه روحی برایم به بار آورد. 

حتی قرار بود برگردیم خانه قبلی که شکر خدا حبیب بعد از زمان طولانی حرف زدن و ... باز راضی شد بمانیم.

بخواهم خلاصه بگویم 96 برای ما سال استرس و فشار روحی بود.

از هر حیث.

آخر سال مادرم حالش خیلی خیلی بد شد جوره  که بعد عید حسنا را مهد خواهم برد. فعلاً این چند ماه باقیمانده از ترم را مجبورم ببرم مهد دانشگاه که در مسیرم هست. برای سال بعد خدا بزرگ است و یک فکری میکنم. بد بودن مهد را هم با سر زدن و رسیدگی شخصی خودم بین ساعات تدریسم و ساعت نهار ان شاء الله جبران میکنم. تا بعد چه شود... خدا داند. 


اما دخترم، 

دختر نازنینم این روزها جهش بی نظیری در استدلال و منطق داشته. جوری که دیگر جملاتش تکرار جملات ما نیست و خودش با استدلال خودش چیزی را می گوید. مثل اینکه حالت مکاشفه میگه: دایی بائش نداله نمی تونه بخوابه! 

یعنی بالش بیار واسه دایی که دراز کشیده بی بالش ولی خواب نیست! 

خدایا شکرت بابت دختری که بهترین هدیه تو به ماست. 


اما سال 97



سال 97 شاید سال برداشت باشد


شاید سال خداحافظی با مسیر گذشته


امیدوارم انقدر قوی باشم که بهترین تصمیم ها را بگیرم


و توکل داشته باشم.



بهتر است سال 97 را سال تلاش و توکل بنامم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خدایا

خدایا


می بینی که به هر دری زدیم


خصوصاً در شرکای محترم


برای کمک


و دست خالی


و دل شکسته


و زخم برداشته


برگشتم به آغوش خودت


یعنی درست جایی که بایست از اول به آن پناه می آوردم


مرا ببخش.


و میدانم می بخشی


تو حبیب منی


تو محبوب منی


تو اول و آخر همه خواسته ها و تلاش های منی.


پ.ن1: و هنوز حرفهای خواهر بزرگ توی گوشم می پیچد

و در حاشیه بگویم که هنوز می گویم خدایا یعنی اینها بویی از انصاف برده اند. چرا زودتر نشناختیم شان. چرا از اول شراکت با اینها را به هم نزدیم...


ختم حاشیه.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خانومانه تا عید

برای انجام دادن کارها تا عید بهتره از حداقل دو ماه قبل شروع کرد تا فرصت بشه با توجه به سبک زندگی من

اول اینکه کاری کنیم عمر اینقدر تند تند نگذره:

http://chi-napooshim.com/item/193-how-to-be-mindful.html

یه برنامه ریزی کردم برای عید امسال. هر چند ممکنه کامل نتونم اجراشون کنم ولی تا حدی اجراش هم خیلی خوبه. برای بعدها هم یادم باشه بعضی وقتها هم که شده از این برنامه ها استفاده کنم برای یه شروع سال ایده آل:


1- خلوت سازی فلای لیدی 

2- توصیه های نگارا

3- شروع به رژیم غذایی و ورزش


در خصوص قسمت اول برنامه. این لیست رو توی Colornote نوشتم و هر کدوم انجام میشن تیک میخورن. شماره هم دادم از یک تا 37. هر دو روز یکبار یکی اش انجام بشه متوسط. ولی خوب بعضی چیزها تا یک هفته هم وقت میبرن. یه سری ها هم توی دور تند خونه تکونی روزهای آخر چندتاچندتا با هم انجام میشن.

[ ] ۱۰. خلوت سازی لوازم برقی خراب شده

[ ] ۱۷.خلوت سازی داروها

[ ] ۱۸.خلوت سازی دکوری جات

[ ] ۱۹.خلوت سازی کمد لباس راحتی

[ ] ۲۱. خلوت سازی اسباب بازی

[ ] ۲۲.خلوت سازی هاردها

[ ] ۲۳.خلوت سازی زیر تختها و ...

[ ] ۲۴.خلوت سازی فریزر

[ ] ۲۵. خلوت سازی حمام و دستشویی

[ ] ۲۷.خلوت سازی انباری

[ ] ۲۸.خلوت سازی اشپزخانه

[ ] ۲۹.خلوت سازی طلاجات شامل تعمیر، تعویض، فروش یا خرید

[ ] ۳۰. خلوت سازی سی دی. دی وی دی و فلش ها

[ ] ۳۱. خلوت سازی اوراق و کارتهای ارزشمند. مثل کارت تخفیف، کارتهای اعتباری، کوپن و ... خلوت شوند

[ ] ۳۲. خلوت سازی لوازم خیاطی

[ ] ۳۳. خلوت سازی ابزارآلات. پیچ گوشتی و پیچ و مهره و ...

[ ] ۳۴. خلوت سازی لوازم تفریح مثل زیرانداز، توپ. راکت بدمینتون و ...

[ ] ۳۵. خلوت سازی لوازم مناسبتی، تزیینات. وسایل هفت سین و ..

[ ] ۳۶.خلوت سازی لوازم کمکهای اولیه

[ ] ۳۷. خلوت سازی قفسه مواد شوینده

[ ] ۴.خلوت سازی زباله های برقی
[ ] ۵.خلوت سازی لوازم آرایش
[ ] ۲۰. خلوت سازی جاکفشی

[V] ۲۶.خلوت سازی کتابخونه

[V] ۱۶.خلوت سازی یخچال

[V] ۱.خلوت سازی چوب رختی ها
[V] ۱۱.خلوت سازی قابلمه ها

[V] ۱۲.خلوت سازی ملحفه ها

[V] ۱۳.خلوت سازی حوله ها

[V] ۱۴.خلوت سازی کمد لباس مجلسی

[V] ۱۵.خلوت سازی قاشق چنگالها

[V] ۲.خلوت سازی جورابها
[V] ۳.خلوت سازی لوازم التحریر
[V] ۶.خلوت سازی خریدهای بی مصرف تبلیغاتی
[V] ۷.خلوت سازی شارژرها
[V] ۸.خلوت سازی ادویه ها
[V] ۹.خلوت سازی ظرفهای پلاستیکی


خوب معلومه ایهایی که تیک V خوردن رو تونستم توی بازه بین ترم انجام بدم. البته فقط خلوت نکردم. اساسی تمیزکاری کردم برای عید. مثلاً در راستای خلوت سازی قابلمه ها، مسی های خودم و مادرم رو دادم سفید کنن. دنبال اینم ببینم قابمله های چدن خراب شده ام رو هم میتونم بدم درست کنن یا بندازمشون بره؟ (گزینه دوم رو دلم نمیاد اجرا کنم!) بقیه قابلمه ها و قوری کتری ها و ... اساسی سابیده شدن و ... 

یا اینکه در خصوص خلوت سازی ادویه ها، همه ظرفهای ادویه رو یک شکل کردم. و با یه قیمت خیلی کم. این پروژه رو از پارسال شروع کرده بودم خورد خورد و حالا هم ادامه داره. برای اینکه اینجانب عطاری دارم! از بس ادویه جات و دمنوش جات و ... دارم تعداد شیشه ها خیلی زیاد میشن اگر میخواستم بخرم. از همون سال اول زندگی، شیشه مربا و .. جمع کردم. ولی خوب چون نمی دونستم کدوم شکل ها بیشترن همه رو جمع کردم. پارسال یه برآورد کردم و تعدادی که بیشتر همشکل بودن رو بعنوان شیشه های ادویه ام انتخاب کردم. خورد خورد میشستم، برچسب هاشون رو میکندم و یه نوار گل گلی یک شکل دور همشون می چسبوندم و درب شیشه رو هم برچسب یک شکل گل گلی میزدم. قوطی شیرخشک های دخمل رو هم همینطوری کردم. به نظر خودم که خیلی شیک و خوشگل شده و کم خرج. اگر هم یه ظرفی بشکنه، باز جایگزینش هست. اونطوری نیست که بری مغازه ببینی اون مدل ظرف رو که خریدی دیگه نداره :دی  الان دیدم توی گروه فلای لیدی هم چنین کاری میکنن ولی اونها با رنگ کردن یک شکل میکنن که خیلی وقت گیر تره تا برچسب چسبوندن. برچسب هم از پلاسکویی ها و اینهایی خریدم که داخل کابینت میزارن، فقط برش دادن و برداشتن کاغذ پشتش و چسبوندنش هست. همین. چون وقتم زیاد نبود از پارسال تا حالا، هر بار شاید روی 4-5 تا شیشه کار میکردم اندازه یک ساعت. شاید دو ماهی یکبار. راستش بهم آرامش هم میداد. مثل یه کاردستی. حبیب هر بار میگفت آخه این وقتت بیشتر ارزش داره تا این کارها. ولی به خاطر اینکه شبیه یه کار هنری بود دوستش داشتم و بهم آرامش میداد. اتفاقاً هر وقت اضطراب داشتم به این کارها رو می اوردم. 

دیگه چند تا شیشه دیگه مونده بود که این سری سر و سامون بهشون دادم و کل کار تموم شد. الان هر وقت داخل کابینتها رو می بینم که پر از شیشه های تماماً یک شکل و گل گلی هست (حداقل 50 تا ظرف هستن) لذت می برم. 

بقیه خلوت سازی ها هم همین مدلی ان، یعنی علاوه بر خلوت کردن و دور ریختن چیزهایی که استفاده نمی شن، یه سر و شکل خوب هم بهشون میدم. شستن سابیدن و تعمیر و ... همه رو انجام میدم برای همین خیلی وقت گیره ولی لذت آفرینه و این نهضت ادامه داره هنوز...


دوست دارم این کار رو برای مادرم هم انجام بدم ولی الان فرصتش نیست اصلا. اگر خدا کمک بکنه و جواب مقاله هام زودتر بیاد حتماً انجام میدم. خصوصاً که مادرم بعد مدتها خیلی نیاز به خلوت سازی بیشتر و خونه تکونی عمیق تری داره.


در خصوص خونه تکونی هم یه چک لیست در اوردم:

شستن بخاری ها
[ ] تمیز کردن داخل کابینتها
[ ] تمیزکردن سینک ظرفشویی و جای ظروف
[ ] تمیز کردن بیرون و بالای کابینت ها و یخچال و آبگرمکن و..
[ ] تمیز کردن در ها و پنجره ها. شیشه دربها
[ ] تمیز کردن اجاق گاز و فر
[ ] تمیز کردن غذاساز، ابمیوه گیری، گوشت چرخ کن، ارام پز و ...
[ ] تمیز کردن یخچال و فریزر
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. بلوری ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. پذیرایی ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. دم دستی ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. قابلمه ها و زودپزها و ...
[ ] جمع آوری برگ ها و وسایل قدیمی .. شستشوی حیاط
[ ] دستشوئی و حمام
[ ] شستشو و تمیز کردن فرش ها
[ ] شستشوی پرده
[ ] شستشوی روتختی ملافه ها و …
[ ] شستشوی کف آشپزخانه و دیوارهای آن
[ ] گرد گیری تخت
[ ] گرد گیری سقف و نور مخفی و گچ بری
[ ] گرد گیری لوستر و لامپ ها
[ ] منظم شدن داخل کمدها
[V] تمیز کردن ماشین لباس شویی
[V] تمیز کردن مبل ها و میزها و صندلی های پذیرایی
[V] مرتب سازی داخل کابینتها
[V] یخچال

اونهایی که شامل حالم نمیشه یا انجام دادم تا حالا تیک V خوردن.

---------------------------------------

قسمت دوم مطالبم بیشتر حول و حوش توصیه های نگارا میگذره. چند سالی هست خوندمشون و هر بار تونستم بخشی شون رو اجرا کنم. خصوصاً توصیه های عید رو:

عید چی بپوشم؟ چه جوری رژیم بگیرم؟


یه بخشی هم هست که توی کمد هر خانومی باید چیا باشه، که یادآوری میشه چیا ندارم هر سال فقط همون ها رو بخرم و اضافه نخرم: این یکی اش:  لباس های ضروری، قسمت اول: شلوار جین



خوندن دوباره این مطالب هم مفیده:

چه جوری زندگی ام رو مدیریت کنم؟

نگارا چه جوری زندگی اش رو مدیریت می کنه؟ قسمت اول



برخی لینک های مفید:

توصیه های نگارا بر اساس روش فلای لیدی در تمیز نگه داشتن منزل و مدیریت زمان و ...:

http://chi-napooshim.com/item/222-how-to-get-organized-4.html


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آسودگی با کمتر داشتن

بسم ا...


یکی از چیزهایی که خیلی وقته میخوام بیام و تبلیغ بکنم سبک زندگی مینیمالیستی هستش.


چند وقت قبل یه پست گذاشتم و در مورد وبلاگ "لذت کمتر داشتن" یا joyiwthless که منجر شد به گروه هایی به نام فلای لیدی که به مدیریت کارهای خونه کمک می کرد، خصوصا که تاکید اصلی بر این بود که با کمترین زمان ممکن خونه مرتب بشه و تمیز. 

http://joywithless.com/

این تاکید روی زمان برای من کافی بود تا اساسی از این روش شون خوشم بیاد. نه صرفاً برای این بازه زمانی زندگی ام که شلوغ پلوغه، بلکه به این خاطر که من به صورت بنیادی از کار خونه فراری ام:دی و اون رو باعث هدر رفتن وقتم می دونم. مگر اینکه در حین کار خونه مشغول گوش دادن سخنرانی چیزی باشم که این امر بعد تولد دخترم محال شده، ما اجازه چیزی گوش کردن رو نداریم مگر به سلیقه خانوم! اونم فقط آهنگهای شاد می پسندن و دوبس دوبس! حتی پیام بازرگانی تلویزیون رو انقدر دوست داره که ما نمی تونیم ردش کنیم!

بعد از اجرای برنامه های "خلوت سازی" فلای لیدی، ---البته هنوزم کامل اجراشون نکردم ها، گذاشتم خورد خورد در پروسه خونه تکونی انجام بدم،-- خیلی خیلی زندگی به نظرم راحت تر شده.

نکته بعدی اینه که ما بعد از این جابه جایی و اوردن حداقل وسایل، خیلی زندگی راحت تری داریم تا با داشتن وسایل ناکارآمد. الان تخت، مبل و حتی میز تحریر و صندلی و ... هم نداریم و لپ تاپ رو روی یه میز کوچیک 40 سانت در 50 سانت میزارم.

این نکته وقتی زندگی آدم رو خیلی ساده می کنه که یه بچه نوپا هم داشته باشی. وقتی جایی مهمونی میریم که طرف مبل داره و دخملم انقدر از مبل بالا پایین میره و مرتب میفته، خدا رو شکر میکنم که خونه کاملاً خلوت ما براش کاملاً امنه و من توی خونه کامل آزادش میزارم. میتونه هر جایی بره بدون اینکه من نگران هیچ چیزی باشم. 

خیلی کمتر چیزهای کثیف داریم. خیلی کم. قبلاً که خونه قبلی بودم و مرتب هم مهمون کوچولو داشتم بایست همش به مبلها دستمال میکشیدم به ویترین به هزار جای دیگه و ... الان فقط میز تلویزیون رو داریم. تازه من اصرار داشتم حبیب تلویزیون رو هم نیاره ولی خوب موفق نشدم :دی 

الان خونه خیلی دلبازه. با اینکه فضای این خونه از خونه قبلی کوچیکتر یا همون حده نهایتاً و تازه با این تفاوت که اینجا به خاطر نور بد، دو تا اتاقی که داریم رسماً بی استفاده است و ما فقط از هال استفاده میکنیم. منتها خیلی خیلی خیلی خونه بزرگتر به نظر میاد. غیر از اینکه هال و آشپزخونه اش بزرگتر از قبلی هستش، خلوتی زیادش خونه رو خیلی دل باز تر کرده.


در حاشیه بگم: تابلوئه قصد نداریم برای عید هم مبلها رو بیاریم و میخوام توجیه کنم چرا میخوام مهمون هامون رو روی زمین بنشونم :دی البته با این نیت ام مجبور شدم برم ملحفه بخرم و سه تا پتوی دیگه برای جلد کردن و دور چیدن از خونه قبلی بیارم. همین طور روبالشی بخرم. تا عید البته وقت دارم و برای این یه کار عجله ندارم. شاید هم بدم اون دختر عمه ام که خیاطه برام بدوزه و از فکر این یکی در بیام :) آماده ها رو دیدم ولی چیز قشنگی به چشمم نخورده، کیفیت شون هم خوب نبود اینهایی که دیدم.

خوب ختم حاشیه.

کلاً نوشتم که یادم بمونه یه لذت خوبی در کمتر داشتن هست.

و ضمن خلوت کردن خونه، خیلی چیزها بخشیده میشه. به کسانی که بیشتر بهشون احتیاج دارن

و همین کار خیلی انرژی مثبتی رو میاره توی خونه. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حد و مرز

بسم ا...

محبوب


دیگه وقتش رسید که یه حرکت جدی در ارتباط با خانواده همسر بکنی، هر چند به دعوا و قطع روابط منجر بشه! اینطوری استخوان لای زخم گذاشتن و مدارا کردن با رفتارهای این جماعت روز به روز اوضاع رو بدتر میکنه. متاسفانه حبیب منفعل تر از اونیه که بتونه این وضع رو مدیریت کنه. 


پ.ن1: متاسفانه با وجود فاصله گرفتن از خانواده همسر، 

به خاطر اینکه حبیب خودش رو سوپراستار خانواده اش تصور میکنه و رفتارها و حرفهای گوش دراز کن مادر حبیب هم منجر به این مساله شده، 

و صد البته به خاطر نداشتن انصاف و ذره ای مروت، خانواده حبیب ازش خواستن که ما خونه نساخته مون رو بدیم به طلبکار برادرشوهر!! 

و حبیب ساکته!

و نظر به سابقه ای که داره در این امور، با قطره اشکی از جانب مادرش کل زندگی مون رو بهشون می بخشه!

این درحالی هست که اونها واقعاً تمکن مالی برای پرداخت بدهی برادرشوهر رو دارن بیشترش رو هم دارن ولی نمی خوان! متاسفانه طمع و راحت طلبی دنیا باعث میشه نخوان واحدی از خودشون رو بفروشن به این بهانه که تفکیک نمیشه! خوب کل ساختمون سه واحده رو بفروشین برین جای دیگه ساکن شین و با پول دو تا واحدی که دارین بدهی رو بدین! حتما باید از مال ما هزینه کنین (تا حالا هم همیشه همینطور بوده شیوه حل مسائل شون)

انقدر بی انصاف ....

گفتن نداره که کل دیروز رو مریض شدم! جزئیات زیاد داره این چیزها که اگه بخوام بگم باز به حال دیروزم میافتم.

بعد اینهمه داد و بیداد کردن های من، حبیب گفته بهشون میگه سهم یه برادرشوهر دیگه رو بدین و عوضش اون منزلی که الان ساکنه رو به اسمش بکنین. ولی میدونم زنش قبول کن نیست و آخرش مادرشوهرم مثل بقیه ماجراها حرف خودش رو با سیاست زنونه کثیفی به کرسی می نشونه مگر اینکه من دیگه یه دعوای حسابی باهاشون بکنم و تهدید به طلاق یا گذاشتن مهر به اجرا یا... 

خدایا کی از دست اینها من راحت میشم؟

قرار بود بین ترم رو به هزاران کار عقب افتاده ام برسم. هنوز بین ترم نشده اعصاب خوردی های اینها باز شروع شد.

یه معلم عربی داشتیم که من خیلی دوستش داشتم. بعد از دوره ما رفت حوزه و الان توی حوزه مشاوره هم میده. قراره برم پیشش و آماده بشم برای شوریدن درست حسابی بر علیه مادرشوهر: طراح اصلی این ماجرا. 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

هنر خانه داری

سلام. 

پیشنهاد یه سایت خوب و گروه های تلگرامی خوبش در راستای مدیریت امور منزل:

http://joywithless.com/


اینم دعوت نامه این سایت برای گروه های تلگرامی:

سلام خانم‌های عزیز

خوب و خوش هستید؟ یک خبر خوب دارم براتون!

به زودی گروه‌های جدید تلگرامی خواهیم داشت با کلی اهداف و انشالله اثرهای مثبت.

این گروه ها بر اساس تجربه گروه های فلای لیدی تشکیل خواهند شد. گروه‌های فلای لیدی همون اوایل اختراع تلگرام با هدف نظم دادن به کار‌های خونه بر اساس برنامه‌های یک خانم آمریکایی به همین نام تشکیل شدند و برای خیلی از ماها که از وبلاگ لذت کمتر داشتن با هم و با سبک زندگی مینیمال آشنا شده بودیم، تجربه خوبی بودند.  هدف اصلی از این برنامه خاص نظم دادن به خونه، کاهش دادن زمان انجام کارهای خونه و در نتیجه داشتن فرصت بیشتر برای فعالیت‌های نشاط انگیز در کنار داشتن خونه‌ای مرتب بود. توی گروه با یک برنامه هفته به هفته به تک تک تمرینات فلای لیدی مسلط شدیم.

نه تنها خیلی از دوستان گروه، که خانواده‌‌هاشون هم در مدت عضویت در این گروه‌ها تغییر مثبت رو درمحیط خونه حس کردند. پیدا کردن حس مثبت نسبت به کارها و انجام دادنشون با علاقه، و جایگزین کردن بشور و بساب با رسیدگی به خود فرد و علایق شخصی اش، یکی از عوامل موثر در این تغییرات بود.

اگرچه گروه‌ها برای خانم‌های خانه‌دار خیلی خوب بود اما اثر این تمرینات توی زندگی افراد شاغل که وقت کمتری هم برای رسیدگی به امور خونه دارند هم خیلی مفید و موثر بود.

در کنار این صحبت‌ها خلوت سازی محیط، دوری از تجمل‌گرایی و ساده زیستی و مینیمالیسم هم توی گروه‌‌‌ها اگرچه برنامه اصلی نبود ولی دنبال می‌شد. این خلوت‌سازی در خیلی موارد مشکل -هرچی جمع می‌کنم باز هم زود به هم می‌ریزه!- رو خود به خود حل می‌کرد. ولی کار تقریبا همین‌جاها به اتمام می‌رسید که البته موفقیت کمی هم نبود!

توی گروه‌های جدید، با نام فلامین لیدی،  قراره از این فراتر بریم. با وقت اضافه‌ای که از مدیریت بهینه منزل به دست میاریم و با انرژی‌ای که از همراهی با دوستان خوب می‌گیریم، هم روی سبک زندگی و ساده زیستی بیشتر کارخواهیم کرد، هم روی کار‌های خیرخواهانه، هم روی روابط خودمون و همسر و خودمون و فرزندان!

از همه هیجان انگیزتر اینکه این دوره از گروه‌‌ها شهر شهر تشکیل خواهند شد (و در شهرهایی که متقاضی به تعداد کافی داشته باشیم). این یک فرصت عالی فراهم می‌کنه که گروه‌ها به زندگی غیرمجازی‌مون هم نزدیک‌تر و مرتبط‌تر باشند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

مجازات

بسم ا...


یکی از جنبه هایی که یه زن واقعی باید داشته باشه فکر کردن به بحث تربیتی هست


منظور هم تربیت فرزند نیست الزاما


اون تعریفی که من این سالها از تربیت و سختی های تربیت و رسالت پیامبرگونه اش دستگیرم شده،


در درجه اول برمیگرده به تربیت خود


فعلا به درجه اولش کاری ندارم و موضوعم طرح یه سواله.


خوب همه تون شنیدین که یه مرد اول خانه مادرش تربیت میشه بعد خانه همسرش


که خوب طبیعیه که اگر این دو مدل با هم خیلی تفاوت داشته باشن بدبخت همسرش :دی


در راستای پست قبلی که خاطرتون هست، حرف بدی از حبیب شنیدم که یک هفته طول کشید هضم کردم و تونستم در خصوصش با حبیب حرف بزنم (با دعوا قاطی بود البته!)


با اینکه فکر میکردم حسنا متوجه نمیشه ما حرفهایی که میزنیم چقدر تلخه چون فیزیک رفتاری مون هم چیزی رو نشون نمیداد ولی واقعاً بچه ام میفهمید. متاسفانه اون شب اولین تبخال عمرش رو زد! {شرم بر ما!} 


نامه ای که بنا بود در راستای شرمنده سازی بنویسم و در ذهنم به طومار تبدیل شد و هیچ وقت فرصت نکردم بنویسمش رو بعد از یک هفته شفاهاً به سمع و نظر حبیب رسوندم. و شرمنده سازی نمودیم 


حالا سوال اینجاست آیا مجازات هم بکنم یا خیر؟!


بالاخره سیستم یاددادن بدون مجازات نمیشه. میشه یه هواپیمای با یک بال. باید هر دو بال خوف و رجا توی هر سیستم تربیتی باشه. 


که در زندگی ما، کلاً من اهل قهر طولانی، ناز کردن، مجازات قرار دادن و ... نبودم به صورت پیش فرض! یعنی یاد نگرفته بودم. یه پای زن بودنم در این خصوص می لنگه. 

حتی وقتی قهرم می کردیم قهر ما فقط سرسنگین بودن بود! حتی سر یه سفره غذا میخوردیم! و فکر کنم این سیستم باعث شده حبیب به اینجا برسه. 


فعلاً مجازات رو قرار دادم اگر این رفتار و توهین هاش، تکرار شد به ازای هر جمله کادویی به مبلغ بالای 500 تومان به من بدهند! ضمناً اشاره کردم که انگشتری که سه سال پیش در مغازه ای چشمم رو گرفت هم پذیرفته میشه! (قیمت دو میلیون! که باید از مبلغ وامی که تهش 8 تومان مونده خرج کنه برای من و در شرایط فعلی سخته خیلی) 

باشد که تا آخر عمر یادت بمونه و تکرارش نکنی!


اما هنوز پافشاری بر مجازات در نظر گرفته هم نکردم. و از فرط داشتن مشغله فکری ممکنه رها بشه و باز قهر هم نیستم! رفتم به مود دیفالت خودم که قهر طولانی تر از یک روز رو بلد نیست! 


دوستان صاحب فکر اینجا، متاهلین و مجردهای صاحب نظر، بیاین لطفاً راه حل بعد از قهر بدین برای مجازات همسر یا حالا هر فردی که نزدیک به ما هست، به نحوی که دیگه خاطره اش از ذهنش پاک نشه! :دی 


این پست رگه های جدی ای توش هست. لطفاً ظنز برداشت نکنین. بر غم خویش می خندم! 

کلاً هنر زن بودن رو من به درستی یاد نگرفته ام! اعتراف میکنم...

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب