برکت در زندگی

بسم ا.. الرحمن الرحیم


و انسان همیشه نیازمند تذکار و یادآوری است..


بعضی از گم شده های من که برکت در زندگی ام را کم کرده اند:


حضرت فاطمه زهرا (س) می‌فرماید که از پدرم رسول خدا (صل الله علیه و آله) پرسیدم: «کسی که در خواندن نماز سستی بورزد و در اقامه آن کوتاهی کند،‌ چگونه است؟» آن حضرت فرمود: «چنین شخصی به شانزده خصلت در دنیا و آخرت، مبتلا می‌شود: پیامد نخست از پیامدهای منفی دنیایی بی‌توجهی به نماز، این است که «یَرْفَعُ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد. پیامد دوم آن این است که «یَرْفَعُ اللهٌ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمْرِهِ؛ خداوند، برکت را از عمر او می‌گیرد.»



رسول خدا (صل الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقٍّ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ اِلَّا اَنْ یَتُوبَ؛۲۱ کسی که حق برادر مسلمان خود را ندهد،‌ خداوند، برکت را از روزی [او] برمی‌دارد،‌ مگر اینکه توبه [و آن را جبران] کند.»



امام صادق (علیه السلام) در روایتی چنین فرمود: «اَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ أوْ مَنْ یُخَالِطُهُ عَلَی دِینِهِ طَلَباً لِمَا فِی یَدَیْهِ مِنْ دُنْیَاهُ اْخْمَلَهُ (اَهْمَلَهُ) اللهُ وَمَقَتَ عَلَیْهِ وَوَکَلَهُ اِلَیْهِ فَاِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَی شَیءٍ مِنْ‌ دُنْیَاهُ وَصَارَ فِی یَدِهِ مِنْهُ شَیءٌ نَزَعَ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْهُ؛ هر مؤمنی که برای صاحب سلطه و یا کسی که در آمیختن با آن به ضرر دینش است، تواضع و فروتنی کند و منظورش از این فروتنی به دست آوردن چیزی باشد که در دست اوست، خدواند او را رها کرده، بر او خشم می‌گیرد و او را به همان شخص وا می‌گذارد. و اگر حتّی [مالی از این راه به دست آورد و] از دنیای این افراد چیزی به او برسد،‌ خداوند برکت را از آن مال برمی‌دارد.»


حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: «اَلْبَیْتُ الَّذِِی لَا یُقْرَاُ فِیهِ الْقُرْآن وَلَا یُذْکَرُ اللهُ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَتَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ وَتَحْضُرُهُ الشَّیَاطِین؛ خانه‌ای که در آن،‌ قرآن تلاوت نشود و یاد خداوند نباشد،‌ ‌برکتش کم می‌شود و فرشتگان از چنین خانه‌ای دوری می‌کنند و شیاطین در آن حاضر می‌شوند.»


پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.




پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.



یامبر گرامی اسلام فرمودند :
نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.


امام رضا (علیه السلام ) فرموده است: خداوند به یکی از پیامبران خویش وحی فرستاد:

اذا اطعت رضیت، واذا رضیت بارکت، ولیس لبرکتی نهایة. [2]

هرگاه من اطاعت شوم، رضایتمند می گردم و آنگاه که از کسی خرسند و رضایتمند شدم، به زندگی او برکت خواهم داد و برکتی هم که از جانب من باشد، پایان نخواهد داشت.


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

وقت

بسم ا.. الرحمن الرحیم


این روزها چیزی که خیلی خیلی کم می آورم وقت است.


فقط وقت میکنم به امورات منزل و رتق و فتق بیماری های خودم و حسنا گلی برسم. 


و پر می شوم از استرس کارهای نکرده دانشگاه.


فکر میکنم بهتر است این هفته حسنا را کامل بگذارم منزل م.شوهر و بروم در دانشگاه بسط بشینم ببینم چه می شود کرد. غصه حرفهای م.شوهر را هم نخورم اگر بتوانم البته! 


و آنهم بایست مدتی گوشی خاموش طی کنم تا بلکه برسم به مشغله های خودم حداقل!


البته متاسفانه در دانشگاه هم دانشجوها و ... و بقیه حضار نمی گذارند به حال خودم باشم! 


وای که چقدر جای متروکه ای در دنیا لازم دارم، 


پرت پرت پرت....


و یک عالمه وقت خالص برای این کارها


خدایا خودت کمکم کن.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اوضاع این روزهای کشور

این روزها همه از هم می‌پرسند چه باید کرد. این سؤال، پاسخ‌های روشنی دارد. کارهای بسیاری هست که از عهدۀ ما برمی‌آید و در بهبود اوضاع مؤثر است. معجزه‌ای رخ نخواهد داد؛ اما ما می‌توانیم به کمک یکدیگر این روزهای سخت‌ را که شاید سخت‌تر هم بشود، از سر بگذرانیم، تا نوبت به روزهای خوب هم برسد. به هر حال «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش». 

مهم‌ترین کاری که اکنون باید بکنیم، کنترل منفعت‌طلبی‌های شخصی و فردی است. بحران‌های اقتصادی و اضطراب‌های سیاسی، درک ملی را به حاشیه می‌رانند و جای آن را به سودهای پست و ناپایدار می‌دهند که نتیجۀ آن فاجعۀ ملی است. در تاریخ هر ملتی، سال‌هایی هست که به مثابۀ آزمون تاریخی برای آن ملت است. در این سال‌ها آنچه نجات‌بخش است، درک ملی و پرهیز از سودجویی‌های فردی است. در غیبت درک ملی، هر ایرانی تبدیل به بمبی ویرانگر برای اقتصاد و رفاه و آیندۀ کشور می‌شود. مهربانی و نوع‌دوستی، اگر وقت معینی داشته باشد، همین روزها و سال‌ها است. تا اطلاع ثانوی، مردم ایران هیچ دادرسی جز خودشان ندارند.

برگرفته از اینجا

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

موفقیت

بسم الله الرحمن الرحیم

جایی خوندم که "موفقیت ادامه راه رفتن از شکستی به شکست دیگر، بدون از دست دادن شور و شوق است"


این جمله به تعبیر من اینگونه است: 

که آدم موفق و سرسخت وقتی شناخته میشه که هیچ نشانه ای از موفقیت نیست، 

وقتی هیچ کورسوی امیدی نیست

ولی دست از تلاش بر نمیداره

تحمل و پذیرش شکستهای هر روزه و هر روزه رو داره و این شکستها باعث رها کردن هدفش نمیشه.


این وقتی خیلی وقته هیچ نوع پیشرفتی نداشتی، خیلی سخته. چون ناخودآگاه روح ما از پیشرفتهای کوچیک هم تغذیه میشه.

و همین جاست که آدمهای مقاوم از بقیه جدا میشن.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محبوب حبیب

رنج زیستن

بسم ا... الرحمن الرحیم


دو تا نوشته ی خیلی خوب هست که دوست داشتم اینجا هم با دوستان گلم به اشتراک بگذارم. 

یکی اش مقاله ای هست راجع به رنج از نگاه مولانا و بررسی رنج هایی که خود آدمی مسبب آنهاست و رنج مخربه و بررسی رنج هایی که خداوند در زندگی ما قرار میده و رنج سازنده است:

http://www.sid.ir/FileServer/JF/32513860410


دومی هم سخنان حجت الاسلام پناهیان هستش در بیان اینکه زندگی یعنی مدیریت رنج!

 انسان با رنج به دنیا می‌آید؛ البته هنرش این است که با رنج از دنیا نرود


https://www.mashreghnews.ir/news/639210/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C


این هم لینک فایل صوتی وPDF همین سخنرانی

http://bayanmanavi.ir/post/3323

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

بعد مدتها...

بسم ا.. الرحمن 

چقدر زود داره یکماه میشه که من اینجا ننوشتم. 

باورم نمیشه اینقدر زود شد یکماه. 

از دوستان عزیزی که نگران شدن معذرت میخوام.  همش در حال بدوبدو بوده و هستم. 

هنوز سرفه میکنم. یه دکتر آلرژی رفته ام و نزدیک یک ماهه دارم دارو مصرف میکنم و خوب نشدم. سرماخوردگی بدی بود. درست یک هفته اولش را کامل افقی بودم از بس حالم بد بود و حالا هم که عمودی ام هنوز خوب خوب نشده ام. 

این وسط اسباب کشی کردیم. اسباب کشی شاید باعث بدتر شدنم شد، گرد و مواد شوینده و ... گرچه یک روزش را هم یک خانم کمکی آوردم که وایتکس و .. که لازم بود را او استفاده کند ولی باز هم ریه هایم خیلی اذیت شدند. 

بیشتر وسیله ها را باز نکردم. اسباب کشی خیلی برایم سخت بود این سری. نمی دانم چرا اینقدر از پارسال سخت تر بود. برای اینکه سری بعد اینقدر اذیت نشوم بیشتر وسیله ها را باز نکردم. اصلاً اینقدر وسیله من میخواهم چه کار! انقدر این میخواهم چه کار این مدت پر رنگ شد که برای نمونه بگویم سه عدد لیوان بیشتر در دسترس نیست الان! و همه چیز همان طور بسته بندی شده در واحد روبرویی است! مبل ها را از منزل قبلی خودمان انتقال دادم واحد روبرویی که حالا خالی است. خانه را خیلی خیلی خالی تر از قبل کردم. زندگی سوپر مینیمالیستی!!. 

یک دلیل این مینیمال کردن این بود که بالاخره از فرصت تابستان استفاده کردم و پروسه از پوشک گرفتن دخمل را شروع کردم. برای منی که خیلی وسواس نجس حلال و ... داشتم خیلی زجر بود.  خودم را برای یک چیز سخت آماده کرده بودم چون اوایل اصلاً همکاری نمی کرد. الان تقریباً اطلاع میدهد دخملم. فکر می کردم سه ماه طول می کشد تا یاد بگیرد چون هنوز 2.5 سالش نشده بود و به قول پزشکان از این سن میتوانست از پوشک گرفته شود. ولی من همین تابستان را داشتم و بایست زودتر یادش میدادم.

اسباب کشی مان با شور و اشتیاق خانواده حبیب بود. برای اسباب کشی برادرهایش و خواهر زاده اش آمدند کمک مان و کارگر نگرفتیم اصلا. 


+++++

رسماً از امروز تابستان من شروع شد. جمع کردن ترم گذشته و کارهای این مدلی خیلی خیلی طول کشید. 

در این فاصله دو مقاله ام ریوایز خورده اند. 

امروز ب بسم ا.. برای شروع ویرایش است. 

اگر این دو مقاله اکسپت شوند میتوانم پرونده بدهم. خدایا یعنی می شود؟ وااااای اگر بشود چه می شود. عااااالی. دعا کنید برایم. دعا کنید بتوانم از این فرصت باقیمانده بسیااااار محدود به خوبی استفاده کنم. 

+++++

امروز هم دخمل رفته خانه مامان جونش و من می آیم دانشگاه. فعلا یک روز در هفته. حس میکنم خیلی بیشتر از قبل دوستش دارند. شاید چون شیرین زبان شده حسابی و تو دل برو. شاید چون رابطه شان با من بهتر شده. نمی دانم. 

حبیب هم این وسط خیلی کمک حالشان است و من دیگر غر نمی زنم. در همین فاصله حدود 15 میلیون از هزینه ساخت منزل را قرض داد بهشان و من چیزی نگفتم. ابداً هیچ چیز.  این روزها من هم دارم همین کار را برای خانواده خودم میکنم و خوشحالم که حبیب خیلی بلند طبع است و اجازه این جور کارها را به من میدهد. خدا را شکر. 

حبیب این کمکها را فقط در خصوص پدر و مادرش دارد که خوب حق زیادی به گردنش دارند و در رابطه با خواهرها و برادرها که آنطور کردند با ما سال قبل، درست رفتار می کند. از این بابت خوشحالم. 

+++++

دو هفته ای است که اصرار میکنم برای 31 مرداد با پدر برویم مشهد. هر روز یک بهانه آورده اند. حس میکنم این مشهد برای همه مان از اوجب واجبات است! سالهاست که هیچ سفر دسته جمعی نرفته ایم. آن هم مشهد. آنهم در این شرایط که گره بزرگی در کارهای برادرهاست و دلم بدجور هوای دامان امام رضا را کرده. دعا کنید همه چیز فراهم شود و یک سفر خوب برویم. حساب هزینه هایش را هم کرده ام که مشکل هزینه نباشد، اما اگر بجنبند و من بتوانم از طرف دانشگاه مهمانسرای دانشگاه را رزرو کنم و اینقدر امروز و فردا نکنند. 

+++++

پروسه خواستگاری کردن ها ادامه دارد... هنوز خواهر شوهر نشده ام. دعا کنید زن برادر خوبی نصیبم بشود. خیلی خیلی جای خالی یک همدم خوب در خانواده مان خالی است. یعنی می شود یک دوست اضافه شود؟ 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!

#ایرج میرزا 

هر وعده که دادند به ما باد هوا بود 
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود

چوپانی این گله به گرگان بسپردند 
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟ 

رندان به چپاول سر این سفره نشستند 
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!

خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند 
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود .

گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ...
اینها همه لالایی خواباندن ما بود !

ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند 
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!!!!!!!

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی. که رنج خاطرم از جور دور گردون است

بسم ا... 

خدایا

باز آمده ام تا با تو واگویه هایم را بگویم



از کم صبری هایم

تنهایی هایم

از غمهایی که نمی توانم بگویم

از بن بستهایی که طاقت شان را ندارم

از توان کمم

عقل محدودم

 

امدم بگویم

که حواسم هست 

اگر محبت تو به من در همه این سالها نبود

من هییییچ بودم


خدایا

خدای مضطران

خدای بی کسان 

خدای تنهایان

دستهایم را میگیری؟ 


تحملم طاق شده

مشکلات زیاد خانواده خودم کم صبرم کرده

امیدم

امیدم.‌... مهم ترین چیزی که داشتم

و شاید مهمتربن وجه تمایز اصلی من با بقیه خانواده

تنها منبعی که باعث تلاش و جنگندگی ام میشد

بله امیدم...

امیدم دارد از دست میرود

خسته شده ام


خدایا..

نیازمند رحمت تو ام باز

مثل میلیون ها بار بیش.


خدایا انیسم باش

هستی. 

میدانم

فقط حتی لحظه ای هم دستم را رها نکن


مرا به خودم واگذار نکن

کمکم کن باز بلند شوم


دلم یک خواااب عمیق میخواهد

از خوابهایی که خستگی های عمیق فکری را هم از بین ببرد

و باز با امید بلند شوم

با تو در لحظه لحظه ام

دست در دست تو


تو میدانی تلاشهایم هیچ یک ثمر نداده اند. 

گمان میکنم یاد تو کمرنگ بوده. از تو کم مدد خواسته ام. به عقل ناقصم بیشتر تکیه کرده ام

مرا ببخش.

بنده ی ناسپاس تو.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دلم تنبلی میخواد...

بعد از یه سری فشار شدید برای Review کردن یه مقاله survey خفن، دلم تنبلی میخواد...

ولی میخوام وجدان درد نگیرم میگم به خاطر سرماخوردگی حال کار کردن ندارم :دی


پ.ن: برای اولین بار دخمل را کچل کردیم! 

سرما خورد!

نتیجه اخلاقی: به کاری که دلت رضا نیست، رضایت نده :دی


و علاوه بر دخمل، خودمان نیز شدیداً سرماخوردیم! 

ما چرا؟ 

روز عید، به شکرانه تمام شدن یک دور از فشارهای کاری، رفتیم صبح تا شب منزل مادر، و نقش کوزت بودن رو به جد تمرین کردیم. 

از اونجایی که من یا یه کار رو نمی کنم یا خودم رو می کشم، اون روز برای برادر چندین وعده، غذا درست کرده فریز کرده و به موازاتش هزار تا کار دیگر هم کردیم، من جمله کچل کردن دختر، حمام کردنش و خونه رو تا حدی تمیز کردم! 

نتیجه؟

دو روزه از سرماخوردگی نا ندارم!

حبیب هم همین طور!

توی این خونه کی بایست به کی برسه خدا میدونه!

مادرم هم که هیچی، باز حالش خوب نیست. پدر هم رفته شهرستان پیش برادر بزرگه و من بایست برای دوتا برادر و مادرم هم غذا درست کنم.


پ.ن2: من هنوز میان ترم های بچه ها رو تصحیح نکردم! خیلی دیگه گذاشتمش دقیقه نود! از بس هی کارهای فورس تر برای خودم تعریف کردم.

روی شنبه تا دوشنبه ام حساب کرده بودم که این مریضی نگذاشته من کاری بکنم. امتحانها از این هفته شروع شدن و دیگه داره برگه های پایان ترم هم به غصه هام اضافه میشه. علاوه بر تمرینات و پروژه ها و ... !! اونم با این مریضی من.

صدای گریه حضار!

نتیجه اخلاقی؟

هیچ وقت کاری رو نذارین دقیقه ی نود نود! دقیقه هشتاد هم بد نیست! 

حساب مریضی رو بکنین!


پ.ن3: بیحالی روز شنبه رو فکر کردم از خستگیه، بلند شدیم برای اولین بار دخمل رو بردیم شهربازی. کلاً دو ساعت بیشتر نشد. ولی خیلی بهش خوش گذشت. البته خدا رحم کرد. سوار ماشین برقی اش کردم و خودم هم راننده اش بودم. آنچنان سرش خورد به جلو که ... خدا رحم کرد. دیگه از این ریسکها نمی کنم.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محبوب حبیب

تو چه آیتی خدا را؟

بسم الله الرئوف بالعباد


این روزها که شب های قدر را سپری کردیم،

به واسطه تعطیلات فرصتی شد تا فکر کنم

تا فقط کمی برگردم به خودم

از مسلمانی خودم بی نهایت شرمنده ام


اعتراف میکنم

واقعیت این است

که مسلمان نیستم


مگر به لغلغه زبان


هزاران صفت خداوند را در جوشن مرور می کنم

اما بیشترش برایم نامانوس است


و میدانم که خداوند آینه جمال خود میخواهد

نه فردی با صفات من.


می بینم که هیچ، خدایی نشده ام

هیچ محور تصمیم هایم خدا نیست

رنگ خدا در زندگی ام و تصمیم هایم و انتخاب هایم کجاست؟


اصلا نمی شناسم اسلام را

شیعه را که دیگر هیچ.

آنچه می شناختم اسلام نبوده.

ورژن خود ساخته ی راحت شده ی دنیایی شده اسلام است که از اصل و معنا خالی شده تا بشود با آن دنیا را بیشتر داشت!


شیعه که دیگر هیچ! چرا که شیعه بودن از مسلمان بودن صد درجه سخت تر است.


و حالا با گوشت و پوستم درک می کنم که چرا جمعیت واقعی شیعه هنوز به همان 313 نفر یار واقعی هم نرسیده. 


-----------------------------

از علی که سخن به میان می آید

دهانم به تعجب باز می ماند


که اگر این علوی بودن است، 

من که 180 درجه عکسم!!


و شرمنده ام

که ادعا داشتن

و باور داشتن به اینکه آنچیزی که فکر میکنم این دین است

باعث شده از دین اصلی انقدر دور باشم که گویی کفر از ایمان

---------------------------------

این روزها فکر میکنم

اگر علی زمامدار حکومت بود

چه بسا خود من منتقد جدی بودم

که این چه سبک مدیریت است؟!

این چه مدل اقتصادی است؟ 

---------------------------------

امیری که بدون بادی گارد در کوچه های شهر می گردد، 

می شوند فروشنده ای خرمای بد کنیزی را پس نمی گیرد.

و فقط میخواهد میانجگری کند

نه دستور میدهد

نه سرباز راهی می کند

نه حتی خودش را معرفی می کند که هی. ما امر میکنیم چنین کنی و چنان

و نه وقتی از فروشنده بد می شنود و جسارت و ضرب و شتم می بیند،

کاری از سر خشم می کند.

در حالی که قدرت دارد

در حالی که در اوج قدرت است.

---------------------------------

و من با این دین من در آوردی غلط، حق دارم نفهمم چرا بایست کاخ نشین نباشد وقتی اینقدر دشمن دارد؟ 

اصلاً هر فرمانروایی مگر می شود کاخ نشینی را حق مسلم خود نداند؟

به راحی می تواند اینطور فکر کند که من قیامی راه انداخته ام برای حق، و برای اینکه به ثمر بنشیند خود بایست زنده باشم. پس...

این روزها اگر زمام داری چنین برخوردی کند چه می گویند؟ 

میدانی که آن وقت ها هم می گفتند "علی" به درد ریاست نمی خورد؟!!

به همین خاطر خانه نشین اش کردند.

---------------------------------


آه، از کسی غیر از علی اینقدر قاطعیت بر می آید که لغزش در بیت المال را از هیچ کس نپذیرد.

که به وضوح ببیند کاخ ها از ویران کردن کوخ ها آباد شده اند.

که درد را از نزدیک لمس کرده باشد

که در کل عمرش، نان نرم نخورده باشد! 

قلبم از شدت غم میخواهد بترکد

از بزرگی امیری که حق است اگر بگویم خدا در او تجلی یافته


-----------------------------------------

شرمنده ام.


شرمنده ام وقتی خودم را با شیعه واقعی مقایسه می کنم. 

شرمنده ام وقتی میدانم که همین امثال من بوده اند که نتوانسته اند در هیچ دوره ای از تاریخ

یار باشند

و اجازه داده اند تا امامان مان را شهید کنند

و حتی به بدترین وضع ممکن

و با بدترین جنایات

---------------------------------

این همه غم و قصه بر دلم آوار می کنم که چه؟

که یادم نرود دلم نیاز به یک انقلاب درونی دارد

که رویم بشود برای فرج دعا کنم.


---------------------------------

مدتهاست که آرزوی فرج از بزرگترین آرزوهایم شده. 

چرا که اینهمه ظلم و فساد را

که گلویم را سخت فشار می دهند

و از همه طرف فقط بحث فساد مالی مدیران را می شنوم و بچاپ بچاپ ها

و از طرف دیگر فقر و هزاران مشکل ناشی شده از فقر را

که به واسطه بودن در این شهر با گوشت و پوستم حس میکنم،

این فسادها را

 فقط کسی چون علی 

میتواند ریشه کن کند

و شیعه واقعی علی


اما اگر امروز کسی چون علی یک روز رفتار کند،

آیا فردایش زنده است؟

چقدر مدافع دارد؟ چقدر تنهاست؟ 

و چطور انتظار دارم 

خداوند فرج مهدی را برساند؟


خدایا 

کمکم کن رنگ فراموشی نگیرد افکارم به واسطه مساله ای که در جسم من برای حافظه ام پیش آمده

و همت ام را بلند گردان

و مرا از بند غمهای روزمره

و رنج های بیهوده برهان


خدایا بی تاب ام که این روزهایم تمام شود و بتوانم باز بشوم بنده خودت

و سعی ام 

و زمان ام

برای چیزهایی صرف شود که بایست


و روحم برای غم هایی رنج ببرد که راهگشا باشد

نه غم هایی که مثل باتلاق مرا به درون بکشاند


خدایا مرا از خودم برهان

کمکم کن که صدها کیلومتر از محبوب قبلی فرار کنم

و به سوی خودت

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب