حاشیه.. متن

بسم ا.. الرحمن الرحیم


چند وقتیه دارم فکر میکنم کدوم کارهایی که انجام میدم حاشیه زندگی ام هست کدوم متن

این مدت چند مورد برای برادر بزرگتر پیدا کردم و بهش معرفی کردم. گرچه هیچ کدوم به نتیجه نرسیدن و این پروژه حالا حالاها ادامه داره، 

مادرم رو برای معده و کبد و .. دکتر بردم و مرتب برای داروهاش هی بایست بهش یاد بدم و یادآوری کنم و .. انرژی بر شده. هنوز هم برای آندوسکوپی روده و سونوگرافی کبد نبردیمش. خدا کنه به همین داروها یه جواب خوبی بده بدنش. 

بالاخره بعد مدتها که دغدغه ام برادر دومی بود، پدرم رو بالاخره راضی کردم و برای برادر دومی به مشاور مراجعه کردیم و یه سری درمان ها رو براش شروع کردیم. برای برگردوندنش به زندگی هم یه ایده کسب و کار خوب به ذهنم رسید--- اوردن دستگاه روغن گیری به شهر پدری ام که نبوده تا حالا و راه اندازی یه کار برای برادر دومی و پدرم که از همه لحاظ به شرایط بیماری پدرم و سرمایه کم شون میخورد و ریسکش هم پایین بود، قرار شد پدرم بره دنبالش-- بقیه فکرهایی که کرده بودیم همش به در بسته خورد. 

دوران مریضی دخترم و مادرم خیلی طولانی شد. خصوصاً مادرم. تا شد کمک حال شدم توی غذا درست کردن برای مادرم. چون پدرم هم اگر غذاشون بد باشه زود عصبی میشن و ... 

خودم هم بایست دندون پزشکی مراجعه میکردم که انجام دادم. به امورات خونه داری ام سر و سامان نسبی دادم. یه سری کرم ها و .. برای مراقبت پوستم تهیه کردم که خوب البته با این وضعی که من استفاده میکنم (هفته ای یکبار) معلومه نباید هم نتیجه خاصی بگیرم!

مادرم اینها اوایل خیلی مهمون مون بودن تا کمی از محبت هاشون رو جبران کنم. همین طور مادربزرگ ام و پرستارش. هر آخر هفته.

فقط یه نوبت مهمانی رسمی تر دادم که البته غذام خیلی افتضاح شد چون مهمون هام (خانواده حبیب) سر زده اومدن و من از هول اینکه غذا کم نیاد و گوشت فریزرمون کلا تموم شده بود و فقط یه ذره گوشت با استخون داشتیم یه ایده هایی زدم که بدتر غذا خراب شد!! بایست دوباره مهمونی رو تکرار کنم که حبیب از تو فکر این در بیاد. بدون قصد و غرض هر چی غذای شاهانه بود برای خانواده خودم درست کردم! و هر بار هم یه چیز جدید امتحان کردم که همگی هم عالی شدن ولی برای خانواده اون گند زدم!! واقعاً به خاطر استرس خراب کردم ولی خوب!! ... باید مهمونی رو تکرار کنم که حبیب فکر دیگه ای نکنه.

البته هنوز تصحیح برگه ها و یه سری داوری یه کنفرانس و .. کارهای ددلاین دار مهم مونده و احتمالاً دیگه این مهمونی رو موکولش کنم به اوایل ترم بعد. 

اینها رو نوشتم که یادم باشه بین ترم چه کردم که اینقدر زود گذشت. دیگه فکر میکنم به اندازه کافی از فضای اصلی زندگی ام دور شدم و باید برگردم به فضای قبل. 

البته نمی دونم کدوم رو بگم فضای اصلی و متن زندگی ام کدوم رو بگم حاشیه

بعضی وقتها حس میکنم زندگی همین روزها بود. 

ولی خوب هر چی که هست، هر کدوم متن هستند هر کدوم حاشیه، اضطرار الانم مربوط به موقعیت های کاری ام هست و بایست اینجور امورات رو باز رها کنم و بچسبم به کار. 

. هر چند دلم میخواست همیشه به این جور کارها سرگرم بودم. ولی واقعاً وقت گیر هستن  و واقعاً امکان اینکه در یک بازه زمانی به همه چیز برسم وجود نداره . هم به حاشیه ها هم به متن ها. هم به اصل ها هم به فرع ها. بایست یکی را برای دیگری بزنم.ختی یه دکتر پیدا کردن و نوبت گرفتن و رفتن و پیگیری درمان یه مشکل یه پروژه است برای خودش! خیلی وقت گیر و دنباله داره. 

دیگه خلاصه این شده وضع زندگی من. بعضی مواقع یه سری کارها مهم میشن با توجه به شرایط و من بقیه کارها رو رها میکنم و میشم دختر خوب خانواده، بعضی وقتها برعکس!!

این مدت دو تا مقاله ریجکت شدن که یکی شون رو فرستادم جای دیگه و برای دومی هنوز کاری نکردم. این فرستادن جای دیگه به راحتی ازم 24 ساعت گرفت.

دروس ترم بعد خدا رو شکر همه تکراری هستند و من از خوشحالی این موضوع اصلاً سراغشون نرفتم! 

فکر میکنم ذهنم باز آزاد شده و انرژی فکری پیدا کردم برای مقاله ها یا طرح پژوهشی یا ... که منتظرمن. خدا خودش کمکم کنه. دغدغه ها و ناراحتی های مربوط به خانواده ام همیشه مثل یه بار فکری باهام بود و الان حس میکنم سبک تر شده.  لطفا برام دعا کنید چون پروژه های باز ذهنی کاری ام خیلی خیلی زیاد شدن. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خانومانه تا عید

برای انجام دادن کارها تا عید بهتره از حداقل دو ماه قبل شروع کرد تا فرصت بشه با توجه به سبک زندگی من

اول اینکه کاری کنیم عمر اینقدر تند تند نگذره:

http://chi-napooshim.com/item/193-how-to-be-mindful.html

یه برنامه ریزی کردم برای عید امسال. هر چند ممکنه کامل نتونم اجراشون کنم ولی تا حدی اجراش هم خیلی خوبه. برای بعدها هم یادم باشه بعضی وقتها هم که شده از این برنامه ها استفاده کنم برای یه شروع سال ایده آل:


1- خلوت سازی فلای لیدی 

2- توصیه های نگارا

3- شروع به رژیم غذایی و ورزش


در خصوص قسمت اول برنامه. این لیست رو توی Colornote نوشتم و هر کدوم انجام میشن تیک میخورن. شماره هم دادم از یک تا 37. هر دو روز یکبار یکی اش انجام بشه متوسط. ولی خوب بعضی چیزها تا یک هفته هم وقت میبرن. یه سری ها هم توی دور تند خونه تکونی روزهای آخر چندتاچندتا با هم انجام میشن.

[ ] ۱۰. خلوت سازی لوازم برقی خراب شده

[ ] ۱۷.خلوت سازی داروها

[ ] ۱۸.خلوت سازی دکوری جات

[ ] ۱۹.خلوت سازی کمد لباس راحتی

[ ] ۲۱. خلوت سازی اسباب بازی

[ ] ۲۲.خلوت سازی هاردها

[ ] ۲۳.خلوت سازی زیر تختها و ...

[ ] ۲۴.خلوت سازی فریزر

[ ] ۲۵. خلوت سازی حمام و دستشویی

[ ] ۲۷.خلوت سازی انباری

[ ] ۲۸.خلوت سازی اشپزخانه

[ ] ۲۹.خلوت سازی طلاجات شامل تعمیر، تعویض، فروش یا خرید

[ ] ۳۰. خلوت سازی سی دی. دی وی دی و فلش ها

[ ] ۳۱. خلوت سازی اوراق و کارتهای ارزشمند. مثل کارت تخفیف، کارتهای اعتباری، کوپن و ... خلوت شوند

[ ] ۳۲. خلوت سازی لوازم خیاطی

[ ] ۳۳. خلوت سازی ابزارآلات. پیچ گوشتی و پیچ و مهره و ...

[ ] ۳۴. خلوت سازی لوازم تفریح مثل زیرانداز، توپ. راکت بدمینتون و ...

[ ] ۳۵. خلوت سازی لوازم مناسبتی، تزیینات. وسایل هفت سین و ..

[ ] ۳۶.خلوت سازی لوازم کمکهای اولیه

[ ] ۳۷. خلوت سازی قفسه مواد شوینده

[ ] ۴.خلوت سازی زباله های برقی
[ ] ۵.خلوت سازی لوازم آرایش
[ ] ۲۰. خلوت سازی جاکفشی

[V] ۲۶.خلوت سازی کتابخونه

[V] ۱۶.خلوت سازی یخچال

[V] ۱.خلوت سازی چوب رختی ها
[V] ۱۱.خلوت سازی قابلمه ها

[V] ۱۲.خلوت سازی ملحفه ها

[V] ۱۳.خلوت سازی حوله ها

[V] ۱۴.خلوت سازی کمد لباس مجلسی

[V] ۱۵.خلوت سازی قاشق چنگالها

[V] ۲.خلوت سازی جورابها
[V] ۳.خلوت سازی لوازم التحریر
[V] ۶.خلوت سازی خریدهای بی مصرف تبلیغاتی
[V] ۷.خلوت سازی شارژرها
[V] ۸.خلوت سازی ادویه ها
[V] ۹.خلوت سازی ظرفهای پلاستیکی


خوب معلومه ایهایی که تیک V خوردن رو تونستم توی بازه بین ترم انجام بدم. البته فقط خلوت نکردم. اساسی تمیزکاری کردم برای عید. مثلاً در راستای خلوت سازی قابلمه ها، مسی های خودم و مادرم رو دادم سفید کنن. دنبال اینم ببینم قابمله های چدن خراب شده ام رو هم میتونم بدم درست کنن یا بندازمشون بره؟ (گزینه دوم رو دلم نمیاد اجرا کنم!) بقیه قابلمه ها و قوری کتری ها و ... اساسی سابیده شدن و ... 

یا اینکه در خصوص خلوت سازی ادویه ها، همه ظرفهای ادویه رو یک شکل کردم. و با یه قیمت خیلی کم. این پروژه رو از پارسال شروع کرده بودم خورد خورد و حالا هم ادامه داره. برای اینکه اینجانب عطاری دارم! از بس ادویه جات و دمنوش جات و ... دارم تعداد شیشه ها خیلی زیاد میشن اگر میخواستم بخرم. از همون سال اول زندگی، شیشه مربا و .. جمع کردم. ولی خوب چون نمی دونستم کدوم شکل ها بیشترن همه رو جمع کردم. پارسال یه برآورد کردم و تعدادی که بیشتر همشکل بودن رو بعنوان شیشه های ادویه ام انتخاب کردم. خورد خورد میشستم، برچسب هاشون رو میکندم و یه نوار گل گلی یک شکل دور همشون می چسبوندم و درب شیشه رو هم برچسب یک شکل گل گلی میزدم. قوطی شیرخشک های دخمل رو هم همینطوری کردم. به نظر خودم که خیلی شیک و خوشگل شده و کم خرج. اگر هم یه ظرفی بشکنه، باز جایگزینش هست. اونطوری نیست که بری مغازه ببینی اون مدل ظرف رو که خریدی دیگه نداره :دی  الان دیدم توی گروه فلای لیدی هم چنین کاری میکنن ولی اونها با رنگ کردن یک شکل میکنن که خیلی وقت گیر تره تا برچسب چسبوندن. برچسب هم از پلاسکویی ها و اینهایی خریدم که داخل کابینت میزارن، فقط برش دادن و برداشتن کاغذ پشتش و چسبوندنش هست. همین. چون وقتم زیاد نبود از پارسال تا حالا، هر بار شاید روی 4-5 تا شیشه کار میکردم اندازه یک ساعت. شاید دو ماهی یکبار. راستش بهم آرامش هم میداد. مثل یه کاردستی. حبیب هر بار میگفت آخه این وقتت بیشتر ارزش داره تا این کارها. ولی به خاطر اینکه شبیه یه کار هنری بود دوستش داشتم و بهم آرامش میداد. اتفاقاً هر وقت اضطراب داشتم به این کارها رو می اوردم. 

دیگه چند تا شیشه دیگه مونده بود که این سری سر و سامون بهشون دادم و کل کار تموم شد. الان هر وقت داخل کابینتها رو می بینم که پر از شیشه های تماماً یک شکل و گل گلی هست (حداقل 50 تا ظرف هستن) لذت می برم. 

بقیه خلوت سازی ها هم همین مدلی ان، یعنی علاوه بر خلوت کردن و دور ریختن چیزهایی که استفاده نمی شن، یه سر و شکل خوب هم بهشون میدم. شستن سابیدن و تعمیر و ... همه رو انجام میدم برای همین خیلی وقت گیره ولی لذت آفرینه و این نهضت ادامه داره هنوز...


دوست دارم این کار رو برای مادرم هم انجام بدم ولی الان فرصتش نیست اصلا. اگر خدا کمک بکنه و جواب مقاله هام زودتر بیاد حتماً انجام میدم. خصوصاً که مادرم بعد مدتها خیلی نیاز به خلوت سازی بیشتر و خونه تکونی عمیق تری داره.


در خصوص خونه تکونی هم یه چک لیست در اوردم:

شستن بخاری ها
[ ] تمیز کردن داخل کابینتها
[ ] تمیزکردن سینک ظرفشویی و جای ظروف
[ ] تمیز کردن بیرون و بالای کابینت ها و یخچال و آبگرمکن و..
[ ] تمیز کردن در ها و پنجره ها. شیشه دربها
[ ] تمیز کردن اجاق گاز و فر
[ ] تمیز کردن غذاساز، ابمیوه گیری، گوشت چرخ کن، ارام پز و ...
[ ] تمیز کردن یخچال و فریزر
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. بلوری ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. پذیرایی ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. دم دستی ها
[ ] تمیز و مرتب سازی ظروف. قابلمه ها و زودپزها و ...
[ ] جمع آوری برگ ها و وسایل قدیمی .. شستشوی حیاط
[ ] دستشوئی و حمام
[ ] شستشو و تمیز کردن فرش ها
[ ] شستشوی پرده
[ ] شستشوی روتختی ملافه ها و …
[ ] شستشوی کف آشپزخانه و دیوارهای آن
[ ] گرد گیری تخت
[ ] گرد گیری سقف و نور مخفی و گچ بری
[ ] گرد گیری لوستر و لامپ ها
[ ] منظم شدن داخل کمدها
[V] تمیز کردن ماشین لباس شویی
[V] تمیز کردن مبل ها و میزها و صندلی های پذیرایی
[V] مرتب سازی داخل کابینتها
[V] یخچال

اونهایی که شامل حالم نمیشه یا انجام دادم تا حالا تیک V خوردن.

---------------------------------------

قسمت دوم مطالبم بیشتر حول و حوش توصیه های نگارا میگذره. چند سالی هست خوندمشون و هر بار تونستم بخشی شون رو اجرا کنم. خصوصاً توصیه های عید رو:

عید چی بپوشم؟ چه جوری رژیم بگیرم؟


یه بخشی هم هست که توی کمد هر خانومی باید چیا باشه، که یادآوری میشه چیا ندارم هر سال فقط همون ها رو بخرم و اضافه نخرم: این یکی اش:  لباس های ضروری، قسمت اول: شلوار جین



خوندن دوباره این مطالب هم مفیده:

چه جوری زندگی ام رو مدیریت کنم؟

نگارا چه جوری زندگی اش رو مدیریت می کنه؟ قسمت اول



برخی لینک های مفید:

توصیه های نگارا بر اساس روش فلای لیدی در تمیز نگه داشتن منزل و مدیریت زمان و ...:

http://chi-napooshim.com/item/222-how-to-get-organized-4.html


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

مصائب یک مادر

این مطلب رو لیلی جان نوشته:

http://manamleili.blogfa.com/post/750

فکر کن گلاب به روتون بیرون روی گرفتین رفتین دستشویی، بچه 21 ماه تون مدام کارهایی می کنه که نمیدونید غصه دل دردتونو بخورید یا کارهای اونو.. موبایلتونو گرفته و داره یه کارایی می کنه اون تو و هر آن ممکنه شماره یکی رو بگیره و طرف الو الو گویان صدای شمارو که خواهش و التماس می کنید بچه بیخیال گوشی بشه رو بشنوه یا ممکنه از اون لحظه شما عکس یا ویدیویی بگیره و اتفاقی تو اینستاگرام شیر کنه با ملت! یا می ره تمام پوشکای نوشو میاره میندازه تو دستشویی... و با تمام اموزشایی که مدتهاست دادید که نباید پابرهنه بیاد تو دستشویی قشنگ اون تو تردد می کنه. بعد از این که کلی قربون خدا رفتید که خاتمه بده موضوع رو! میاید دستاتونو میشورید و بچه هم مدام زیر دست و پا اینور اون ور می ره که یهو با یه حرکت دوش حموم و باز می کنه و سر تا پاشو خیس می کنه و شما هنوز دستتون کفیه و حتی نمی تونید مانعش بشید...
این معمولی ترین دردسرهای یه مادره!


...................

با خوندنش لبخند به لبم اومد. خاطراتی که برای من هم آشنان ولی هیچ وقت فرصت نکردم بنویسم. بعدش هم یه راه حل براش پیدا کردم و از ذهنم پاک شدن.

دلم خواست برای خودم هم نگه دارم چنین خاطرات مشترکی رو.

روزی دلم برای همین روزها هم تنگ خواهد شد...

میدانم...

جوابی که برای لیلی جان گذاشتم رو هم مینویسم. برای بچه بعدی ام یادم بمونه :دی

سلام لیلی جان

از اونجایی که دختر من هم سن کارن شماست تقریباً (دو هفته تفاوت دارن) یه سری تجربه هام رو بگم

روی موبایلم برنامه CM Security رو نصب کردم. یه ویژگی داره به اسم App Lock که میتونی تعریف کنی کدوم برنامه ها با قفل باز بشن کدوم ها نه. مثلا بازی هایی که نصب کردم رو بتونه بازی کنه ولی نتونه تماس بگیره یا عکس و ...

من دخملم رو تا توی دستشویی نمی برم. در دستشویی رو میبندم و اون هم تا حدی نق نق میکنه و مرتب میخواد من بیام بیرون. بعضاً گریه هم میکنه. من هم یه قصه من در اوردی در اوردم هر بار براش تکرار میکنم.  قصه یه مامانی که میخواست بره دست شویی ولی دخترش دوست نداشت مامانش بره دستشویی و... ..!! هیچی پشت در دستشویی میشینه قصه گوش میده تا من میام. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آسودگی با کمتر داشتن

بسم ا...


یکی از چیزهایی که خیلی وقته میخوام بیام و تبلیغ بکنم سبک زندگی مینیمالیستی هستش.


چند وقت قبل یه پست گذاشتم و در مورد وبلاگ "لذت کمتر داشتن" یا joyiwthless که منجر شد به گروه هایی به نام فلای لیدی که به مدیریت کارهای خونه کمک می کرد، خصوصا که تاکید اصلی بر این بود که با کمترین زمان ممکن خونه مرتب بشه و تمیز. 

http://joywithless.com/

این تاکید روی زمان برای من کافی بود تا اساسی از این روش شون خوشم بیاد. نه صرفاً برای این بازه زمانی زندگی ام که شلوغ پلوغه، بلکه به این خاطر که من به صورت بنیادی از کار خونه فراری ام:دی و اون رو باعث هدر رفتن وقتم می دونم. مگر اینکه در حین کار خونه مشغول گوش دادن سخنرانی چیزی باشم که این امر بعد تولد دخترم محال شده، ما اجازه چیزی گوش کردن رو نداریم مگر به سلیقه خانوم! اونم فقط آهنگهای شاد می پسندن و دوبس دوبس! حتی پیام بازرگانی تلویزیون رو انقدر دوست داره که ما نمی تونیم ردش کنیم!

بعد از اجرای برنامه های "خلوت سازی" فلای لیدی، ---البته هنوزم کامل اجراشون نکردم ها، گذاشتم خورد خورد در پروسه خونه تکونی انجام بدم،-- خیلی خیلی زندگی به نظرم راحت تر شده.

نکته بعدی اینه که ما بعد از این جابه جایی و اوردن حداقل وسایل، خیلی زندگی راحت تری داریم تا با داشتن وسایل ناکارآمد. الان تخت، مبل و حتی میز تحریر و صندلی و ... هم نداریم و لپ تاپ رو روی یه میز کوچیک 40 سانت در 50 سانت میزارم.

این نکته وقتی زندگی آدم رو خیلی ساده می کنه که یه بچه نوپا هم داشته باشی. وقتی جایی مهمونی میریم که طرف مبل داره و دخملم انقدر از مبل بالا پایین میره و مرتب میفته، خدا رو شکر میکنم که خونه کاملاً خلوت ما براش کاملاً امنه و من توی خونه کامل آزادش میزارم. میتونه هر جایی بره بدون اینکه من نگران هیچ چیزی باشم. 

خیلی کمتر چیزهای کثیف داریم. خیلی کم. قبلاً که خونه قبلی بودم و مرتب هم مهمون کوچولو داشتم بایست همش به مبلها دستمال میکشیدم به ویترین به هزار جای دیگه و ... الان فقط میز تلویزیون رو داریم. تازه من اصرار داشتم حبیب تلویزیون رو هم نیاره ولی خوب موفق نشدم :دی 

الان خونه خیلی دلبازه. با اینکه فضای این خونه از خونه قبلی کوچیکتر یا همون حده نهایتاً و تازه با این تفاوت که اینجا به خاطر نور بد، دو تا اتاقی که داریم رسماً بی استفاده است و ما فقط از هال استفاده میکنیم. منتها خیلی خیلی خیلی خونه بزرگتر به نظر میاد. غیر از اینکه هال و آشپزخونه اش بزرگتر از قبلی هستش، خلوتی زیادش خونه رو خیلی دل باز تر کرده.


در حاشیه بگم: تابلوئه قصد نداریم برای عید هم مبلها رو بیاریم و میخوام توجیه کنم چرا میخوام مهمون هامون رو روی زمین بنشونم :دی البته با این نیت ام مجبور شدم برم ملحفه بخرم و سه تا پتوی دیگه برای جلد کردن و دور چیدن از خونه قبلی بیارم. همین طور روبالشی بخرم. تا عید البته وقت دارم و برای این یه کار عجله ندارم. شاید هم بدم اون دختر عمه ام که خیاطه برام بدوزه و از فکر این یکی در بیام :) آماده ها رو دیدم ولی چیز قشنگی به چشمم نخورده، کیفیت شون هم خوب نبود اینهایی که دیدم.

خوب ختم حاشیه.

کلاً نوشتم که یادم بمونه یه لذت خوبی در کمتر داشتن هست.

و ضمن خلوت کردن خونه، خیلی چیزها بخشیده میشه. به کسانی که بیشتر بهشون احتیاج دارن

و همین کار خیلی انرژی مثبتی رو میاره توی خونه. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

اگر امید نداشته باشم چه کنم؟

بسم ا...


شاعری که نمی شناسمش می گوید:

من اگر شاد نباشم، چه کنم؟

از غم آزاد نباشم، چه کنم؟

خانه ی دل که خراب است از عشق

اگر آباد نباشم، چه کنم؟


راست می گوید. 

مثل حال حالای من

که اگر امیدوار نباشم، چه میتوانم بکنم؟ چه میتوان کرد غیر از صبر و امید و تلاش و تلاش و تلاش

و توکل و توکل و توکل


گیرم که لیست کارهایی که اجباراً بایست انجام بدهم و جزء مهم ها و ضروری ها هستند، هر روز در ToDo List ام بشود حداقل 5 مورد و آن وقت انجام دادن هر یک موردش 24 ساعت از من وقت بگیرد!!


امروز میگویم: طوری نیست. باشد 24 ساعت از برنامه عقب تر افتادم. ان شاء الله روزی درست می شود.


روزی پاسخ این تلاشها دیده خواهد شد


امید نداشتن

و دست از تلاش برداشتن

مهلت ترین ضربه ای است که میتوانم به خودم بزنم.

هنوز خرده عقلم را از دست نداده ام

داده ام؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

واژه نامه- قسمت سوم

دختر نازنینم

این روزها در یادگیری یک جهش بزرگ داشته ای. این ها را بیش از سه هفته است که میخواهم بنویسم و نشده. دیگر هر چیزی را با یکبار تکرار میتوانی بگویی. هر کلمه ای. گرچه برخی حروف را نمی توانی مثل خ و غ و .. و جایگزین های بامزه خودت را میگذاری. مثلاً خیس می شود هیس! و ... اول با جملات دو کلمه ای شروع کردی و الان تا سه کلمه هم یک جمله ات می رسد. بعضی وقتها خیلی غافلگیرمان میکنی و از شدت ذوق می خواهیم حسابی بچلونیمت و تو قاه قاه بخندی و رنگ و شادی بریزی به زندگی مان.

اسم دایی ها را می گویی.

عمه ها را اسم عمه بزرگ را میگویی ولی منظورت عمه کوچک است که دو تا نی نی هم بازی تو دارد.

دیشب رفتیم خانه عمویم بعد عمل چشمش بهش سر بزنیم و تو اسم همه را یاد گرفتی و چه قندی در دل من آب می کردی. با همه خوب گرم می گرفتی. البته اگر دو دقیقه اول دیدن هر کس را فاکتور بگیریم که در می روی! سلام کردنت همه را ذوق زده می کند چون دستت را هم بالا می آوری و سلام می کنی. 

اوضاع روحی مادرم به خاطر تو خیلی خیلی بهتر است. حتی مدتها بود دارو نخورده بود و مشکلی هم نداشت. چند وقت اخیر هم اگر زلزله در محل کار دایی بزرگه نیامده بود و نگرانی های مادرم را بابت راه دور بودنش و تنها بودنش و کار درست و حسابی نداشتنش تشدید نکرده بود نیازی پیدا نمی کرد. اما باز به خاطر تو زود خوب شد. 

از تو ممنونم

به خاطر بودنت

که این روزها سخت را برای ما قابل تحمل کرده ای

اگر تو نبودی نمیدانم الان در چه شرایطی بودیم

تو همه امید و خوشی ما شده ای آن هم در این روزهای نفس گیر.

وقتی غم عالم از هر طرف هجوم می آورد و ما در چندین عرصه می جنگیم و جواب نمی گیریم، خسته و بی رمق.. فقط یک خندیدن تو باعث فراموش کردن همه چیز می شود.

از خدای تو بی نهایت ممنونم

لطفا همیشه یادت بماند وقتی پرسیدم تو چی من می شی بگی عشق. تو عشق منی مامان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

از همه جا

بسم ا... الرحمن الرحیم


+ هنوز هیچ خبری از هیچ مقاله دیگری نشده. یادتان هست که گفته بودم زمان انتظار را می ترسم به بطالت بگذرانم؟ 

برعکس رفتار کردم. اضطراب شدید دارم. مقاله با حبیب خیلی کار دارد و او هم رمقی برای اینکه با من انرژی بگذارد ندارد. مساله خانه و ... خیلی بغرنج شده. (اگر درست نوشته باشم)

اضطراب شدیدم تبدیل شده به وسواس در کارهای خانه! عین یک زن خانه دار تمام عیار دارم میشورم و می سابم! منی که هیچ وقت عمقی خانه تکانی نکرده بودم، دارم چنان گوشه ها را میسابم که خودم هم مانده ام! مثلاً فیلتر ماشین لباسشویی بعد از 4 سال برای اولین بار تمیز شد! 

خانه دارد کم کمک برق می زند و شاید این تنها تلاشی است که نتیجه اش ملموس است. برق زدن ها لبخند به لبم می آورد. 

امیدوارم کم کم با دیدن نظم امور منزل، ذهنم هم نظم پیدا کند و از این آشفتگی و اضطراب بیرون بیاید. باید تا ترم جدید شروع نشده بروم سراغ مقاله. 

+ از تیم تحقیقاتی ام صدای کمک کمک بلند است و من هنوز در تردید برای ادامه دادن هستم. قبلاً در حاشیه به ریاست مرکز گفتم گله هایم را و به شوخی گفتم جلوی ضرر را هر وقت بگیرم باز هم منفعت است و من دیگر همکاری نمی کنم. که جا خورد و هندوانه زیر بغلم گذاشت که ما روی حساب تو اینکار را کردیم. (البته خیلی هندوانه هم نیست. تخصصش را ندارند) و من مطالباتم را گفتم. قول داد درستش می کند ولی قول هایش قول نیست طبق این شناختی که از او پیدا کرده ام.


+ البته دلیل مهم نرفتن سراغ تیمم هم اینست که حسنا مریض است. سرمای بدی خورده و برای همین خانه می مانم تا رسیدگی های لازم را بکنم. اینبار مریض شدنش بدجور ترساندمان. حتی لکهای قرمز پوستی زد که نمی دانم حساسیت به دارو بود یا در اثر دادن چیزهای گرم زیاد یا ... در عین اینکه مادرم هم آنفولانزای بدی گرفته و نمی شود حسنا را بگذارم و بروم.

+ مساله ی قبلی در خصوص دادن واحدمان به برادرشوهر ظاهراً منتفی است. هیچ سیگنال دیگری از جانب شان نیامد. من هم در این مدت روی حبیب کار کردم حسابی. فعلاً برایش حرص و جوش نمی خورم.

خانم معلمم را هنوز نشده ببینم. امیدوارم جمعه این هفته بشود.

+برادرشوهر 3 که شریک ما در ساخت زمین هم هست قرار است پولی دستش برسد. در یک مهمانی خانوادگی عنوان کردیم که ما هیچ پول دیگه ای برای ساخت نداریم و اگر مشکل حقوقی اش حل بشود، این پول را به ما بدهید تا ادامه بدهیم. (وام مسکن را به خاطر تعلل در درخواست مان به واسطه اینکه کارمان را شهرداری خوابونده بود از دست دادیم) (در واقع سهم خودش از ساخت را) و رفتارهایی که کردند باعث شد حبیب بشناسدشان که خرجهای بیهوده شان برای خرید ماشین فلان و طلا و تعویض یخچال و... برایشان مهم بود ولی اینکه کمک کنند تا واحد ساخته شود علی الخصوص که حالا یک واحدش را هم پیش فروش کرده اند و طرف شاکی ماست و ... خیر اصلاً مهم نبود. آن شب خیلی گریه کردم. به غرورم خیلی برخورده بود. دعا کردم هیچ وقت محتاج اینها نشویم. 

از طرفی خوشحالم که حبیب برادرش را شناخت. ضمن حرفهایی که اینها برای کمک نکردن شون گفتند، گفتند که چرا ما بدهیم! اون خواهر شوهر بزرگه بدهد که فلان مبلغ پول داده رهن منزل تهران شان (سیصد میلیون) و ... !! و کاشف به عمل آمد بعله ایشان همچین کاری کرده اند و اون موقع هر وقت ما کمک خواستیم برای اینکه سهم خودشان را در ساخت بدهند چه فیلمهایی در آورند!!! مادر حبیب هم که قضیه را میدانست آمد درستش کند که ماست مالی بدی کرد و بدتر مشخص شد ماجرا راست است. باز هم خوشحالم که حبیب برای بار چندم، خواهرش را هم شناخت.

+فقط دعا می کنم خدا خودش بهمون کمک کنه از این مخمصه بیرون بیاییم. کل هم و غم ام اون واحد پیش فروش شده به یه بنده خدایی هست که غریبه است و نیاز فوری هم به این خونه داره. بماند که داریم بهش جریمه دیرکرد میدیم  و معلوم نیست کی ساخته بشه. میترسم به جاهای باریکی کشیده بشه این اشتباه حبیب. 

+ بعد از ناامید شدن از شرکا، با حبیب نشستیم دارایی هایمان را لیست کردیم. در حدی نیست که بشود ساخت و تحویل داد. فعلا روی ماشین، نیمچه طلاهای من و یک سهامی که سه سال پیش خریده بودیم و وادار کردن برادرشوهر3 به فروش ماشینش برای دادن بدهی 11 میلیونی به ما بعد از چندین سال و بقیه هم همین طور و .. روی اینها حساب کرده ایم اما با اینها نمی شود کامل کرد، بقیه حسابمان باشد روی کمک های معجزه اسای خدا. 

+ حکم کمیسیون آمد و برای ما 32 میلیون جریمه در نظر گرفتند! امیدوارم ساخت این خانه به این همه جریمه و هزینه و اعصاب خوردی بیارزد. قصد دارم بعد از ساخت بفروشیمش برویم جای دیگری دور از شرکای محترم! 

+در راستای شستن و سابیدن ها و فکر نکردن ها! استفاده از ماسک های طبیعی را هم امتحان کردم. ماسک ماست و آرد جوانه گندم. عالی بود. 

+ فکر کنم به اندازه کافی وقت را کشته باشم. نمی دانم کی حالم مساعد میشود برای مقاله...

+ دیشب خواب عجیبی دیدم. رفته بودیم کربلا. داشتیم میرفتیم وضو بگیریم تا وارد حرم امام حسین شویم. در دستشویی حرم بچه ای بود که از گردن به پایین فلج بود. حدود ده ساله، پسر. حرف هم نمیزد. عقب افتاده ذهنی هم بود. پدر و مادرش داشتند او را که خودش را سر تا پا کثیف کرده بود را می شستند. ظاهرشان هم خیلی بد بود. بیچاره مطلق. ازشان ترسیدم. از بچه و وضعیتش هم. شاید از صورت من چیزی دستگیرشان شد. خودم را جابه جا کردم تا جای دیگری وضو بگیرم. شاید دلشان شکست. چند لحظه بعد از خودم بدم آمد. رفتم و گفتم شلوار بچه را بدهید بشویم کمک تان. میخواستم خودم را ادب کرده باشم. بعد که برگشتم که شلوار را بدهم، پدر و مادر نبودند. بچه بود فقط. با من حرف زد. بلند شد و ایستاد. امام حسین شفایش داده بود. گریه افتادم. 

از صبح دارم به این فکر میکنم که چرا این خواب را دیدم؟ از اینکه مادرم دلش خیلی کربلا میخواهد؟ از اینکه گفته بودم بهمن ماه ان شاء الله جواب مقاله هایم آمده و یا بهمن و یا عید می برمت کربلا. از اینکه دخترم ورد زبانش شده: پیاده، مشد! (مشهد) و نمیدانم چرا این دو را مدام میگوید. از مادرم چیزی شنیده؟ از اینکه امسال را سال حسین برای خودم نامگذاری کرده بودم. 

یا اینکه کسی به به چشم حقارت دیده ام که در نظر امامان بزرگ بوده؟

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

فاصله طبقاتی

نامه ای به دخترم


دخترک دلبندم.

همه آرزوها و امید من

میدانی که مادر، ما برای آینده تو خیلی داریم تلاش می کنیم

اگر روزی خواستی در رفاه زندگی کنی، دخترم بیا و این نامه مرا به خودت بخوان.

بیا و بلند بلند برای من و پدرت هم بخوان

که این روزهای درد را هیچ وقت یادمان نرود.


این روزها دخترم، در این مملکت گوشت کیلویی بالای 700 هزار تومان پیدا می شود که مشتری هم دارد. مرفهان بی دردی که برایشان مهم است برای گاوها موسیقی ملایم پخش شده باشد و غذایشان چه و چه باشد در حالی که یک کارگر با حقوق 1200 تومانی اش نمی داند بعد که اجازه خانه بدهد و خرجهای معمول آب و برق و .. چطور به نیازهای اولیه بچه هایش برسد. 

بیکارها که جای خود

این روزها قسمتی از مردم بر سر تفاخر در داشتن و داشتن و داشتن، شبکه های اجتماعی مثل اینستا را پر کرده اند. هر روز عکسهایی از سفرهایشان به ینگه دنیا و خوردن غذاهایی گران در ظرفهایی هر روز به یک شکل  و هر روز تغییر دکوراسیون و تفاخر بر داشتن بیشتر و خاص تر...

این روزها حتی دیجی کالا هم برای سگهای مرفهین بی درد لباس و کلاه و .. عرضه می کند. یکی اش را تصادفی دیدم. 70 هزار تومان! لوسیون گوش سگ ۴۰ هزار تومان!! این روزها بی دردها برای سگهایشان لباس می خرند و بادردها، غصه مردم کرمانشاه را می خورند که سرماست و هنوز سقفی بالای سرشان نیست!

این روزها، مدام خبر از سرقتهای میلیاردی از بیت المال می شود. 

نه یکبار 

نه دوبار...

این روزها مدام کاخ هایی بلند میشود، از کجا؟ از بیت المال من و تو و این می شود که کوخ هایی ویران می شود.

دخترکم، حرف دزدان را زدم. اینها آدم های عجیب و غریبی نیستند. اینها همان مردمان دور و بر ما هستند که فکر می کنند زرنگی اینست. خوشبختی اینطور است. اگر درگوشی بخواهم بگویم متاسفانه فرهنگ ایران به این سمت رفته است که دزدی از بیت المال برداشتن حق خود از خزانه ای است که تو بر نداری دیگری برداشته و رفته!! 

این روزها، در خود دانشگاه مان هم رگه هایی از این فساد را در خیلی از مدیران می بینم.

این روزهاست که مدام می گویم از ماست که برماست

این روزهاست که می گویم بایست فکرها درست شود. 

اصلاً بایست من و پدرت و تو درست شویم تا دنیا درست شود.

این روزها عمه بزرگت هم به همین درد مبتلا شده. ، علاوه بر زن عموی دوم. و اگر قبل از این نبود، به این خاطر بود که نداشت که اینطور خرج کند .و من غصه می خورم. با زن عمویت کاری ندارم چون آشکارا و رسما بی دین مطلق است و هیچ تفکری غیر از لذت شخصی خودش ندارد. اما برای عمه غصه میخورم. 

باورت می شود دخترم؟ این روزها مردم برای گران شدن تخم مرغ تظاهرات کردند!  

بله اینها بدنه دردمند جامعه اند که کارد به استخوان شان رسیده. و صدا و سیمای میلی ما زوم کرد روی آن چه نباید و بهره برداری خودش را کرد و این وسط فراموش شد که ریشه اصلی مشکل چیست؟ 

مردم ما انقلاب کردند تا این اختلاف طبقاتی را از بین ببرند. 

و سالهایی که اینطور بود و اختلاف طبقاتی کم بود دم بر نیاورند. 

 مردم ما خیلی خوب اند و از کمبودها و کسری ها گله ندارند. آنچه مردم را می آزارد و صدایشان را درمی آورد، وجود تبعیضات ناروا و دوگانگی، غیرقابل تحمّل در عملکردها و سوء استفاده از بیت المال است وبس. این جمله ام از قول شهید رجایی است

الان دوباره جامعه به افتضاح کشیده شده.


حرفهایی که در ذهنم رژه می روند بی شمارند. نمی دانم چطور بگویم دختر معصوم من. این روزها سریال یوسف پیامبر به انتها رسیده. 

چقدر نیازمند یک یوسفیم و 7 سال فراوانی  و 7 سال قحطی! تا در آن 7 سال قحطی بالانشینان را پایین بکشد و فقیران را بر مسند بنشاند و اعتدال را بر جامعه حکم فرما کند. 

خداوند ظهور حجت اش را نزدیک کند که این روزها بغض هایمان شده استخوان در گلو.

مدام قلبم طلب یوسف می کند. جامعه یک غربال شدن اساسی لازم دارد.


با قلبی مملو از این درد، میخواهم تو این چیزها را درست یاد بگیری

دخترم، ما برای رفاه تو همیشه تلاش می کنیم و خواهیم کرد. اما دخترم، همیشه این را مد نظرت داشته باش:

بدان که هر وقت خداوند موهبت ثروت را به تو ارزانی داشت، بزرگ منش باشی

بزرگ منشی در بزرگ دیدن است

در همه را دیدن

در انصاف داشتن

در عشق ورزیدن به همه

ببخشید که مثال می زنم تا برایت ملموس تر بشود. هیچ وقت شبیه دختر عمه هایت یا ... نشو. هیچ وقت سر مارک فلان گوشی، فلان ماشین و .. با آنها رقابت نکن. می دانم وسوسه کننده است، فامیل هم هستند و این رقابت و چشم و هم چشمی ها در فامیل هاست و دوستان. ولی دخترکم میخواهم همیشه از زندگی همانقدر برداری که باید. همین.

برایت مثال بزنم: همین گوشی من هم کار بقیه گوشی هایی را می کند که قیمتشان تا 6 برابر است. حالا مد شده که عده ای بی فکر پز عکس با apple بدهند، بدهند! ساعت ۲۰ میلیونی همان کاری را می کند که ساعت صدتومانی.و هزارها مثال اینطوری. ما نباید عمر و مال خودمان را بر سر بی فکری هدر بدهیم. این اوج بی فرهنگی است

اما این یک بعد ماجراست فقط. میدانی این اختلاف قیمت ها چه می کند؟ خرجهایی که بیهوده است، عرش خدا را به لرزه می اندازد. 

ما فرداروز بایست برای همه اینها جوابگو باشیم

خداوند برای ما رفاه را پسندیده

اما اسراف را نه

اما ظلم را نه

اما...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

حد و مرز

بسم ا...

محبوب


دیگه وقتش رسید که یه حرکت جدی در ارتباط با خانواده همسر بکنی، هر چند به دعوا و قطع روابط منجر بشه! اینطوری استخوان لای زخم گذاشتن و مدارا کردن با رفتارهای این جماعت روز به روز اوضاع رو بدتر میکنه. متاسفانه حبیب منفعل تر از اونیه که بتونه این وضع رو مدیریت کنه. 


پ.ن1: متاسفانه با وجود فاصله گرفتن از خانواده همسر، 

به خاطر اینکه حبیب خودش رو سوپراستار خانواده اش تصور میکنه و رفتارها و حرفهای گوش دراز کن مادر حبیب هم منجر به این مساله شده، 

و صد البته به خاطر نداشتن انصاف و ذره ای مروت، خانواده حبیب ازش خواستن که ما خونه نساخته مون رو بدیم به طلبکار برادرشوهر!! 

و حبیب ساکته!

و نظر به سابقه ای که داره در این امور، با قطره اشکی از جانب مادرش کل زندگی مون رو بهشون می بخشه!

این درحالی هست که اونها واقعاً تمکن مالی برای پرداخت بدهی برادرشوهر رو دارن بیشترش رو هم دارن ولی نمی خوان! متاسفانه طمع و راحت طلبی دنیا باعث میشه نخوان واحدی از خودشون رو بفروشن به این بهانه که تفکیک نمیشه! خوب کل ساختمون سه واحده رو بفروشین برین جای دیگه ساکن شین و با پول دو تا واحدی که دارین بدهی رو بدین! حتما باید از مال ما هزینه کنین (تا حالا هم همیشه همینطور بوده شیوه حل مسائل شون)

انقدر بی انصاف ....

گفتن نداره که کل دیروز رو مریض شدم! جزئیات زیاد داره این چیزها که اگه بخوام بگم باز به حال دیروزم میافتم.

بعد اینهمه داد و بیداد کردن های من، حبیب گفته بهشون میگه سهم یه برادرشوهر دیگه رو بدین و عوضش اون منزلی که الان ساکنه رو به اسمش بکنین. ولی میدونم زنش قبول کن نیست و آخرش مادرشوهرم مثل بقیه ماجراها حرف خودش رو با سیاست زنونه کثیفی به کرسی می نشونه مگر اینکه من دیگه یه دعوای حسابی باهاشون بکنم و تهدید به طلاق یا گذاشتن مهر به اجرا یا... 

خدایا کی از دست اینها من راحت میشم؟

قرار بود بین ترم رو به هزاران کار عقب افتاده ام برسم. هنوز بین ترم نشده اعصاب خوردی های اینها باز شروع شد.

یه معلم عربی داشتیم که من خیلی دوستش داشتم. بعد از دوره ما رفت حوزه و الان توی حوزه مشاوره هم میده. قراره برم پیشش و آماده بشم برای شوریدن درست حسابی بر علیه مادرشوهر: طراح اصلی این ماجرا. 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

زلزله

باز هم زلزله زدگان کشور




چرا با وجود خبرهایی از کمک های میلیاردی هزاران نهاد و افراد سرشناس و ... هنوز وضع این است؟



تا برگشتن اوضاع به حال عادی 

فراموش شان نکنیم.

...



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب