۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

بر شما باد به کاشتن سبزه

بسم ا...

یادم باشه هر سال حتما سبزه بکارم

حتی شده یک دونه گندم یا ...



دیدن ریشه زدن هاش واقعا دل ادم رو رقیق میکنه


هنوز برام فرایند جوانه زدن یه دونه بی جون عجیب و خارق العاده است. 


پ.ن. ۱ : کاش کمی هم دانش تجربی داشتم...


پ.ن۲: خدایی که فالق الحب هستی


دانه دل من نیز محتاج جوانه رحمت توست

پ.ن۳: اولین باره گندم می کارم. خیلی دیر شروع کردم و تازه داره ریشه میزنه و به سال تحویل نمی رسه ظاهرا. ولی برای خودم خیلی خوبه

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آقاجون حافظ

بسم ا...


حافظ برای من خیلی وقتها مثل آقاجون ام بوده. قشنگ حس میکنمش حتی با تصویر ذهنی. یه پیرمرد بزرگمنش مهربون که نفسش حقه و آرام بخش و برای من عین آقاجونمه. همیشه وقتی سراغش میرم نتیجه اش آرامشه.  

مثل همین الان که فال ام این اومده:

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت

وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب

گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت

چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست

کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت

تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
















پ.ن: سالی که گذشت ما آقاجون رو از دست دادیم.  یه مرد بزرگ که آدم در کنارش غم عالم یادش میرفت، لطفاً برای شادی روحش و همه رفتگان یه فاتحه بخوانید.



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محبوب حبیب

آیا میکاری و برداشت نمی کنی

به او اعتماد کن, وقتی که تردید های تیره به تو هجوم می آورد !
به او اعتماد کن , وقتی که نیرویت کم است!
به او اعتماد کن , زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی , اعتمادت سخت ترین چیز ها خواهد بود.
آیا راه سخت و ناهموار است؟.
آن را به خدا بسپار . !
آیا میکاری و برداشت نمی کنی؟
آن را به خدا بسپار.
اراده انسانی خود را به او واگذار .
با تواضع گوش کن و خاموش باش.
ذهن تو از عشق الهی لبریز می شود .
آن را به خدا بسپار !
در این دنیای گذارا دنیایی که چیزها می آیند و می روند , هیچ چیز باقی نمی ماند .پس آیا چیزی ارزش نگران شدن دارد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

دعای هفتم صحیفه

متن دعای هفتم:

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْکَرْبِ :
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ، وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِکَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِکَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِی یَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى کَشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بِی ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.

ترجمه دعای هفتم:

نیایش آن حضرت در کارهای مهم


ای آنکه گرهِ کارهای فرو بسته به سر انگشت تو گشوده می‌شود،

 و ای آن که سختیِ دشواری‌ها با تو آسان می‌گردد، 

و ای آن که راه گریز به سوی رهایی و آسودگی را از تو باید خواست.
...
سختی‌ها به قدرت تو به نرمی گرایند
 و به لطف تو
 اسباب کارها فراهم آیند. 
فرمانِ الهی به نیروی تو به انجام رسد، 
و چیزها، به اراده‌ی تو 
موجود شوند،
و خواستِ تو را، بی آن که بگویی، فرمان برند،
 و از آنچه خواستِ تو نیست، بی آن که بگویی، رو بگردانند.
تویی آن که در کارهای مهم بخوانندش، 
و در ناگواری‌ها بدو پناه برند.
 هیچ بلایی از ما برنگردد
 مگر 
تو آن بلا را بگردانی، 
و هیچ اندوهی بر طرف نشود 
مگر تو آن را از دل برانی.

...
ای پروردگار من، 
اینک 
بلایی بر سرم فرود آمده 
که سنگینی‌اش 
مرا به زانو درآورده است، 
و به دردی گرفتار آمده‌ام
 که با آن مدارا نتوانم کرد.
.....

این همه را تو به نیروی خویش بر من وارد آورده‌ای
 و به سوی من روان کرده‌ای.

آنچه تو بر من وارد آورده‌ای،
 هیچ کس 
باز نَبَرد،
 و آنچه تو به سوی من روان کرده‌ای، 
هیچ کس 
برنگرداند. 
دری را که تو بسته باشی.
 کَس نگشاید، 
و دری را که تو گشوده باشی،
 کَس نتواند بست. 

..............
آن کار را که تو دشوار کنی،
 هیچ کس آسان نکند، 
و آن کس را که تو خوار گردانی، 
کسی مدد نرساند.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست. 
ای پروردگار من، 

به احسانِ خویش دَرِ آسایش به روی من بگشا،
 و به نیروی خود، سختیِ اندوهم را درهم شکن،
 و در آنچه زبان شکایت بدان گشوده‌ام، به نیکی بنگر،
 و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شیرینیِ استجابت بچشان، 
و از پیشِ خود، رحمت و گشایشی دلخواه به من ده،
 و راه بیرون شدن از این گرفتاری را پیش پایم نِه.
و مرا به سبب گرفتاری، از انجام دادنِ واجبات و پیروی آیین خود بازمدار.

ای پروردگارِ من،
 از آنچه بر سرم آمده، 
دلتنگ و بی‌طاقتم،
 و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده،
 آکنده است؛
 و این در حالی است که تنها تو می‌توانی آن اندوه را از میان برداری 
و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور کنی. 
پس با من چنین کن، اگر چه شایسته‌ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

روز یازدهم شکرگذاری

بسم ا...


خدایا شکرت به خاطر پیدا کردن این پزشک جدید که برادر آخری رو از جراحی نجات داد و قول داده که خوب میشه با روش های اون. 


حالم از دیروز که این رو از دکترش شنیدم بهتره :) 


الهی حول حالنا الی احسن الحال.... 


خدایا شکرت به خاطر نعمت سلامتی عزیزانم.


پ.ن: به توصیه صبا و حورای عزیز، گوش کردن فایلهای صوتی کتاب معجزه شکرگذاری رو شروع کردم


و باعث شد بیشتر به فکر بیفتم تا مصداقهای شکر رو پیدا کنم


البته هر دو روز یکبار تقریباً یک تمرین رو انجام میدم به جای هر روز


حتی اگر به معجزه بودن شکرگذاری اعتقاد نداشته باشم، فکر کردن به مصداقهای شکرگذاری کمک میکنه حس کنم انسان بهتری هستم که درست تر می بینم و از خدایم ممنون ترم. نه به خاطر اینکه شکر کردن نعمتی را اضافه کند صرفا این کار را دنبال کنم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

به دریای عزیز

سلام عزیزم

خصوصی ات رو که میخونم خیلی ناراحت میشم. امیدوارم و دعا میکنم که خیلی شبیه من نباشی از حیث چنین مشکلاتی.

و من هم نمی دونم از چه حیث میگی شبیه من هستی؟

عزیزم پیشنهاد و خواسته ای ازت دارم

این که وبلاگ بنویسی

حتی رمز دار

اگر دوست داشتی مطالبت رو برام بفرست تا یه تصوری از تو داشته باشم و متوجه بشم اشتراکات مون توی چیاست؟ توی شغل مون؟ شباهت همسرهامون، شباهت بچه ها؟ شباهت مشکلات خانواده پدری؟ شباهت مشکلات خانواده همسر؟ مدل فکری مون؟ 


من یه مقدار متاسفانه یا خوشبختانه در زمینه ارتباط واقعی محتاط هستم. ولی نه اینکه ارتباط نداشته باشم. کما اینکه همین الان هم با چند نفر از خواننده هام هم دوست شدم و ارتباط واقعی هم دارم و واقعاً هم از این دوستی و آشنایی خوشحالم. ولی این اتفاق بعد از شناخت کامل شون افتاده. 

میخوام بدونی من هم دوست دارم با هم در تعامل باشیم وقتی اینقدر حس نزدیکی هست طبیعتاً خیلی میتونیم به هم کمک کنیم.

ولی خواهش میکنم به من حق بده در این زمینه و برای اینکه بدونی من هم واقعاً مشتاقم بهت میگم لطفا برام بنویس. من اولین خواننده وبلاگت خواهم بود و اونجا از طریق وبلاگ در ارتباط هستیم. در خصوص ارتباط واقعی با شماره تلفن یا تلگرام یا... هم بعداً حتما در خدمتت هستم. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم

بسم ا.. الرحمن الرحیم


بعضی وقتها هست که دیگه میخوای رها کنی


دیگه خسته شدی


دیگه کم اوردی


فقط دلت میخواد یک جا بشینی و به وقایعی که واست پیش میان نگاه کنی. فقط هم به چشم افسوس و غصه خوردن و فکر و خیال کردن ها.



امروز یکی از اون خیلی وقت هاست که می خوای به خیلی چیزها اعتراف کنی


که اگر امروز دچار این بحران ها شدی، همش کرده ی خودته.


در مورد امور مالی :: برای اینه که خوش خیال بودی و همه چیز رو واگذار کرده بودی به حبیب. گفتی ها ولی نه انقدر که حبیب رو بالاخره مجبور کنی کاری که تو میگی رو انجام بده و دست از این کارهاش برداره. چون اون وقت این ایمان رو به حرفهات نداشتی. این شناخت امروز رو نداشتی. اینقدر مطمئن نبودی که شراکت اینجوری نهایتش میشه یه دلخوری بسیااااار عظیم. 


به اینکه اگر برادر کوچیکه هم دچار مساله دیسک شد و .. مادرم و پدرم مقصرن. چون محیط خونه برای برادرها محل آرامش نبوده و سعی شون صرف این شده که تا می تونن خونه نباشن! 

با اینکه بسیاااار سربه راه هستن و اهل هیچ خلاف و .. ای نیستن اما باز هم تمام وقت شون با دوستانی میگذره که مثل خودشون جوان و جاهلند و اینطوری از نعمت مشورت پدر و مادر محروم مونده و خوب بهتر از این هم نمیشه نتیجه چنین زندگی ای. میرن باشگاه و انقدر تحت تاثیر جو قرار میگیرند که به سلامتی شون ضربه های جدی میزنن. ضربه ای که هنوز دارم براش غصه می خورم.


به اینکه اگر برگشتن و مجاورت در کنار خانواده حبیب برام کابوسه، بایست از اول با دیدن کوچکترین نشانه ها من سطح حساسیت ام رو بالا می بردم و قبل از ازدواج فکر زندگی اونجا رو از سر حبیب بیرون میکردم و برای اون و برای همه خانواده اش نهادینه میکردم که هزینه های اینطوری برای استقلال لازمه و خرج تراشی نیست. وقتی یکبار هم پام اونجا نرسیده بود هیچ وقت بحث باز برگشتن به اونجا مطرح نمیشد.


به تمام تقصیرهای خودم و بی تجربگی ها و خامی ها


به اینکه با بلایی که برادر کوچیکه سر خودش اورد و مادر رو که تازه در شروع بیماری اش بود سوق داد به انتهای خط بیماری اش! و حالش رو حسابی بد کرد. من هم بیچاره شدم. غیر از اینکه بایست برای نوبت گرفتن از دکتری که خیلی خیلی سخت نوبت میده یه عالمه وقت و انرژی بزارم. برای مامان یه عالمه انرژی بزارم و بعدش هم حس کنم توانم نمیرسه و فایده ای هم نداره. چهارشنبه رو با مصیبت دخترم رو ببرم مهد و ببینم مهد دانشگاه هم خیلی شلوغه و زیر 2 سال هفت تا بچه ان و یه مربی که حتی وقت نمی کنه غذاشون رو درست بده و همه بچه ها ضعیف و .. ان. در ضمن توی اتاق زندانی شون هم میکنه تا توی اتاقهای دیگه که برای بچه های دیگه است نرن و نظم رو به هم نزنن. حسنای آزاد من رو که همه جای خونه میره و عادت به موندن توی یه اتاق در بسته رو نداره. دلم از حجم درد میخواد بترکه.

به اینکه تا بحث مهد رو باز میکنم از دید حبیب دیگه دلیلی برای موندن اینجا نداریم و بایست برگردیم جای قبلی....


به اینکه انقدر روی جفت مون فشار هست که دو تا جمله میگیم سومی اش میشه دعوا! 

 

به اینکه انقدر این روزها خسته ام از مقابله با هزاران مشکلی که خودم خورد خورد به وجود اوردم و حالا جمع شدن روی همدیگه.


اینهایی که نوشتم مشتی است از خروار...


این روزها میخوام چند وقتی خودم رو رها کنم


به اینکه به کارهام نمی رسم کاری نداشته باشم


حس میکنم به حد نهایی تحملم رسیدم و اگر بیشتر فشار بیارم کاملاً دیوانه میشم از فرط فشارهای مختلف.


میخوام هیچ انتظاری از خودم نداشته باشم


حتی انتظار زود خوب شدن و از افسردگی بیرون اومدن رو


میخوام رها کنم خودم رو

خسته ام


عمری به عبث در ره مقصود دویدیم
                                          یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
چون طایر آواره‌ی تشویش گرفته
                                       هر لحظه از این شاخ به آن شاخ پریدیم
از خلق جهان خیر ندیدیم از این روی
                                            در گوشه‌ی تنهایی و خلوت بخزیدیم
بودیم یکی آهوَک رام و لیکن
                                             گرگان به کمینگاه چو دیدیم، رمیدیم
شهد لبن کودکی از خاطر ما برد 
                                     زهری که از این کاسه‌ی وارونه چشیدیم
چون دست اجل رخت حیات از تن ما کند
                                               در بستر خواب ابدی رخت کشیدیم

هم خاک شود باز، گرفتم که دگر بار
                                          چون سبزه‌ی نوخاسته از خاک دمیدیم
گیتی است (سنا) گلشنی آراسته لیکن
                                                ما جز علف هرزه از این باغ نچیدیم
در جلوه بود یار به هر سوی په دیدار
                                                      گر کور نبودیم چرا یار ندیدیم!!!


جلال‌الدین همایی 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

صبر و عزت

محبوب، بگذار این پست اولت باشد

مدام بیا و بخوان.
نگذار مهمترین چیز، یعنی غرورت پیش نامردان بریزد. پیش نامرد، غمهایت را اشکار نکن... میدانم خیلی از قبل بهتر شده ای. و هیچ نمی گویی. مرادم حالا بیشتر ایست: یعنی همان حتی یک کلمه. 
خدایت تو را عزیز داشته
خود را عزیز نگه دار. 

---------------------

تحمل آلام اجتناب ناپذیر

(320)...
(320) علی (علیه السلام) فرموده: هر گاه دچار مصیبت و ناملائمی شدی ببین، اگر قدرت علاجش را داری و میتوانی با فطانت و زیرکی آنرا از خود بگردانی کوتاهی مکن و بدون اظهار ضعف و ناتوانی در رفعش بکوش و اگر قدرت نداری بدون جزع و بی تابی آنرا تحمل کن.

صبر در مصائب زایل شدنی

(321)...
(321) امام صادق (علیه السلام) فرموده: از بی صبری و جزع بپرهیز که رشته امید را قطع میکند، کار و کوشش را تضعیف مینماید، و اندوه و غم ببار میآورد. بدان برای نجات از بی صبری دو راه بیش نیست، اگر چیزیکه مایه جزع شده با مهارت و هوشمندی زایل میشود باید اقدام کرد و اگر مصیبت قطعی و زایل ناشدنی است باید به رنج و المش تن داد، برد باری را بخود تحمیل نمود، و بی قید و شرط تسلیم قضاء حتمی گردید.

کوشش بی ثمر

(322)...
(322) علی (علیه السلام) میفرموده: موقعیکه حادثه ناگوار، قضاء قطعی و قدر تغییر ناپذیر باشد سعی در مصون ماندن از آن باطل و بی ثمر است.
علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
(323)...
(323) اگر شما بمقدار حتمی راضی شدید زندگیتان شیرین و گوارا میشود و از غنا و بی نیازی برخوردار میگردید.
(324)...
(324) حضرت سجاد (علیه السلام) فرموده: بلند پایه ترین درجات یقین، راضی بودن بمقدرات تلخ و ناگوار است.
(325)...
(325) علی (علیه السلام) فرموده است: همواره صابر و متحمل باش که هر کس این دو خصلت را پیشه خود سازد مصائب و آلام بر وی سهل و آسان میشود.
(326)...
(326) و نیز فرموده است: مصیبت یکی است و با جزع و بی صبری دوچندان میشود.
(327)...
(327) صفوان جمال میگوید: حضور امام صادق (علیه السلام) بودیم. مردی شرفیاب محضرش شد و مصیبتی را که با آن برخورد کرده بود به اطلاع رساند. حضرت به او فرمود: اگر صبر کنی به اجر پروردگار نائل میشوی و اگر صبر نکنی قضاء خداوند تغییر نمیکند و تقدیر الهی همچنان در باره ات ممضی و نافذ است و تو از تنگنا و فشار آن مصیبت رهائی نمییابی.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

دنیایی این چنین بی مهر


آدم هایی این چنین گرگ صفت


طمع کار


بی انصاف


بی ایمان


که به حق خود قانع نیستند به هر بهایی


چقدر زندگی در این دنیا سخت است


و من در شگفتم چرا دنیا با این وضعیتش از هم نمی پاشد


هر روز فکر میکنم دیگر وقتش هست که دنیا به آخر برسد


مگر بدی ها و پستی ها بیش از این هم میتوند بشود؟


تا کجا؟


بد زمانه اش شده


خیلی بد.


و ظلم بیداد می کند


و هر روز خبری بد از جایی می رسد. آخرینش سقوط هواپیمای یاسوج.


خدایا کی حساب کتاب مربوط به این قتل ها را از گلوی دزدان بیت المال بیرون می کشی؟ 


صبرم تمام شد.

نفس ام بند آمد از حجم این همه درد

خداوند به قلب امام مهربانی ها رحم کند که واقف بر همه چیزهاست و دردهایش بیشتر.


خدایا قلب امام زمان ما را از این رنج ها محفوظ بدار و ظهورش را نزدیک کن.



پ.ن: عنوان مصرعی است از شهریار


پ.ن2: خوشحالم که خدای من منتقم نیز هست. 

و خوشحالم که مرا امر کرده که چون او شوم. 

خدایا کمک کن در هیچ حال با چنین کسانی مسامحه نکنم. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

خدایا

خدایا


می بینی که به هر دری زدیم


خصوصاً در شرکای محترم


برای کمک


و دست خالی


و دل شکسته


و زخم برداشته


برگشتم به آغوش خودت


یعنی درست جایی که بایست از اول به آن پناه می آوردم


مرا ببخش.


و میدانم می بخشی


تو حبیب منی


تو محبوب منی


تو اول و آخر همه خواسته ها و تلاش های منی.


پ.ن1: و هنوز حرفهای خواهر بزرگ توی گوشم می پیچد

و در حاشیه بگویم که هنوز می گویم خدایا یعنی اینها بویی از انصاف برده اند. چرا زودتر نشناختیم شان. چرا از اول شراکت با اینها را به هم نزدیم...


ختم حاشیه.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب