۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

کولیک

بسم الله الرحمن الرحیم


دخترم از روز تقریبا هجده روزگی اش کولیک گرفته و شبها بی قراری میکنه. جدیدا این بی قراری شبها به چند ساعت اولیه روز هم کشیده شده بود. و دو سه روزی هست که شده کل روز و کل شب

همه ی روشها رو هم رفتیم. ماساژ شکم، گرم کردن شکم، بازی با پاهاش، گذاشتن صدای سشوار و راه بردن و حرف زدن باهاش و ...

متاسفانه تنها راه تضمینی اش هم راه بردنه. یا سوار ماشین کردن.

یه سری دکتر بردیم قطره کولیک اید داده با گریپ میکسچر مخلوط می کردیم ولی ما که تاثیر خاصی از این دارو ندیدیم. 

الان شما یک مادر خسته رو دارید که حسرت به دل یک خواب درست حسابی بوده. ضعف اعصاب هم گرفتم بابت صدای مداوم سشوار حتی وقتی یه ساعت ناقابل فقط خوابم کنار دخترم این صدا توی سرمه و مدام سردرد دارم. اگر هم صدا رو پخش نکنیم که همین یک ساعت رو هم نمیشه خوابید و کلا باید فقط راه ببرم دخترم رو. حبیب بنده خدا هم خیلی کمک می کنه ولی خوب کارش زیاده، دیر وقت میاد و صبحم باید بره. سعی میکنم تا جای ممکن مراعاتش رو کنم. ولی خیلی موقعها هم میشه کم میارم و وسط خوابش بیدارش میکنم. 

دو روز پیش به خاطر بی قراری های بیش از حدش باز دکتر بردیمش (دکتری توی شهر خودمون) و این سری بهش دی سیکلومین داد. یک روز بهش دادم. بعد از خوردنش قشنگ میگرفت میخوابید و من بعد از نزدیک 60 روز درست نخوابیدن از ذوق نمی دونستم چطوری بخوابم! یا برم سراغ کارهای عقب افتاده؟ که دومی رو انتخاب کردم. 

ولی متاسفانه نفسش عقب می افتاد بعد خوردن دارو که سرچ کردم یکی نوشته بود عوارضش تنگی نفس و خدای نکرده مرگ ناگهانی در خوابه و برای نوزاد زیر شش ماه نبایست استفاده بشه. 

خدا رحم کرد زود سرچ کردم. 

حالا دوباره برگشتیم به همون دورانی که فقط دعا کنیم خدایا به ما صبر بده! 

توی سرچها که این به دست میاد که بچه از کولیک کمتر رنج می بره تا پدر و مادر. و بعدا هم براش هیچ مشکلی نیست و حتی بهتر از بقیه رشد می کنه. همین خیالم رو راحت کرد. اولها از درد کشیدن دخترم من هم خیلی خیلی اذیت می شدم و اشک می ریختم. الان می دونم که خطری نیست و بعدا هم نه چیزی یادش میمونه نه روش تاثیری میگذاره. 

کاش راه دیگه ای بلد بودیم. الان نشستم به شمارش روزها که کی بشه سه ماهش تموم بشه؟ یعنی میشه بعد سه ماه خدا بکنه و کولیکش تموم بشه؟ اگه تا پنج ماه طول بکشه رسما کل مرخصی ام هم تموم شده و من که برای این مدت برنامه داشتم امتیاز عقب افتاده ام رو جبران کنم کاری از پیش نمی برم :((

۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

گزارش عملکرد!

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارش عملکرد هفته پنجم ( 3 تیر تا ده تیر): هشتم تا دوازدهم مرخصی

مشابه هفته سوم!


گرازش عملکرد هفته چهارم ( 25 خرداد تا 2 تیر) :

مشابه هفته سوم!


گزارش عملکرد هفته سوم (هفدهم تا 24 خرداد)

از یک شن به تا جمعه: یک روز فقط خانه برق افتاد. نمازها 50 درصد موفقیت آمیز بود. دو مورد نماز صبح قضا. مابقی 50 درصد نمازها با تاخیر کم. 


گزارش عملکرد هفته دوم:(نهم تا شانزدهم خرداد)

سه روز اول شنبه تا دوشنبه تمامی نمازها سروقت خوانده شد :)) هووورا. 

از صبح چهارشنبه هم در مرخصی به سر می برم. 


گزارش عملکرد هفته اول:( اول تا هشت خرداد)

نمازهای صبح: 

  • دو روز متاسفانه قضا شد. (هنوز جریمه نشده ام) یک روز بیهوش بودم کلا! و یک روز دیگر بیدار بودم ولی با وسوسه شیطان تعلل کردم و خوابم برد.
  • یک روز دقیقا بعد از اذان 
  • چهار روز دیگر بعد از شیر دادن نماز خواندم که با فاصله کمی از اذان بود.
نمازهای ظهر:
  • سه روز با تاخیر خوانده شد. تاخیر حداکثر یک ساعته. (اینها جریمه دارد چون برنامه ریزی ایراد داشت و کارهای درست کردن نهار تاخیر را زیاد کرده بود)
  • چهار روز سر وقت خوانده شد.

نمازهای مغرب و عشا:
  • یک روز با یک ساعت تاخیر خوانده شد. (جریمه دارد چون برنامه ریزی نکرده بودم و وقت اذان برای خرید بیرون رفتیم)
  • شش روز دیگر دقیقا سر وقت خوانده شد.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

میراث

بسم الله الرحمن الرحیم


میراث ما برای فرزاندانمان، آموخته های ما به آنهاست.


چقدر بد است که فرزندم از من بی نظمی هایم را یاد بگیرد!!


هم نظم فکری ام از بین رفته


هم نظم سایر امور که از اول نداشتم با عرض شرمندگی


از هفته قبل شروع کرده ام یک سری نظم بدهم به زندگی ام.


چله ی اول را از شنبه ی جاری قرار دادم. خانه را کاملا مرتب کردم و میخواهم ببینم چقدر میتوانم مرتب نگه دارم.

چقدر می توانم کارهای ذهنی ام را طبقه بندی کنم و کارهای مهم تر را اول انجام دهم. نظم ذهنی داشته باشم نه اینقدر پرش افکار از این شاخه به آن شاخه!

چله ام فعلا برای یک چیز است. فعلا خواندن نمازها اول وقت. مابقی محسنات نظم را اگر رعایت کردم بشود باعث جایزه دادن به خودم.

نماز ها را اگر رعایت نکردم بشود باعث جریمه کردن خودم. 

جایزه باشد هر چیزی که خوشحالم می کند.

جریمه را نمی دانم چه بگذارم. با حبیب بایست حرف بزنم و جریمه را او تعیین کند و او دریافت کند. 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب

نذر

بسم الله الرحمن الرحیم


برای سلامتی دخترم خیلی نذر کردیم. مادرم، مادر حبیب 

لحظه ای که مضطر بودم فکر کردیم چه نذری کنیم. قربانی ای که برای تولد حسنا داده بودیم قبل از اینکه من برسم نظرم را بگویم رسید به فامیل و همسایه.  راستش نذر اینطوری به دلم نیست. نه در فامیل کسی مستحق است نه در همسایه. 

اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که یک بار دیگر قربانی کنیم. اینبار برسد به فقیر و یتیم. فقط و فقط. 

خیلی مضطر بودم.

برای من هیچ وقت دل کندن از پول سخت نبوده. 

خیلی راحت می بخشم. 

حتی برای روز مادر امسال در نظر داشتم یک وام 4 میلیونی بگیرم یک ساله و با آن دو تا ماشین لباس شویی اتوماتیک برای دو تا مادر بخرم. اسفند ماه دو تا از وام هایمان تمام شد و مبلغی که از حقوق می ماند را میخواستم اینطوری باز صرف وام دیگری کنم که حبیب رضایت نداد و گفت ما الان خودمان به این پول احتیاج داریم و بقیه خواهر برادرهایش چه می گویند و ... تا اینکه منصرف شدم ولی ته دلم حسرتش ماند که این کار را کی خواهم کرد؟ دلم تاب نمی آورد ببینم مادرها با این کمردرد و پادرد با ماشینی لباس بشویند که آبکشی را بایست خودشان دستی انجام بدهند.

راحت راضی ام به سختی دادن به خودمان و گذشتن از پول اصلا برایم سخت نیست. اهل جمع کردن نیستم ابداً. 

فکر کردم چنین نذری برای منی که اهل جمع کردن نیستم، نذر سختی نیست. این نذر هم باشد ولی کم است.

در ذهنم گشتم چه چیز است که برایم سخت است

بایست همان را نذر کنم.

نذرم انجام کاری است به مدت شش ماه. 

دخترم را خدا در ایام اعیاد شعبانیه به ما بخشید. روز بعد از تولد امام حسین، روز ولادت حضرت عباس. و نذر من به خاطر طفل شش ماهه امام، شش ماه انجام دادن کاری است.

می نویسم تا یادم بماند. 

می نویسم تا لحظات مضطر بودنم را فراموش نکنم. 

می نویسم تا اهمال کاری باعث نشود این نذر سخت را شش ماه ادامه ندهم. 

که آدمی کفور و ناسپاس است.

که آدمی در لحظات سختی خدا را میخواند و در لحظات خوشی فراموش می کند شکر کردن را.

خدایا خودت کمک کن محبوب شرمنده نباشد. 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محبوب حبیب